بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

                        بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

                                        

بيماري رواني يا بيماري رواني _ جسمي (پسيكوسماتيك)، به باور اكثر مكاتب روان‌كاوي مهم، داراي سه خصلت عمده‌ي ذيل است.

۱. بيماري رواني يك خلاقيت جسم و روان است تا به يك معضل و يا به يك‌سري معضلات خويش اشاره كند و هم‌زمان خطوط عمومي رهايي از بحران و بيماري را نشان دهد. براي مثال، بيماري افسردگي حامل پيام جسم و روان در باره‌ي كمبود عشق و كام‌پرستي، خشم‌ فروخفته و به سمت خويش نشانه‌رفته، ناتواني از سوگ‌واري و ضرورت رهايي از عشق _ نفرت به عزيز يا عشقي از دست‌رفته و شروع عشق نو است. بسته به نوع بيماري افسردگي، مانند افسردگي گسترده (مايور)، دو قطبي (مانيك -دپرسيو) و غيره و بسته به فرد، نوع معضلات و پيام‌هاي نهفته در آن متفاوت هستند.

۲. بيماري رواني يا بيماري رواني _ جسمي در واقع يك «بحران بلوغ» است و هر «بيماري يا عارضه‌ي رواني» حكايت از حقايق مهم دروني ما، قدرت‌ها و تمناهاي دروني ما مي‌كنند. قدرت‌ها و حقايقي كه بايد به صورت كلام، حالت و فيگور سمبوليك، هويت و قدرت نو در جهان فردي ما پذيرفته و زيبا شوند تا هم فرد بيمار به سلامتي نو، بلوغ تازه دست يابد، هم اشتياق و حقيقتش از بيماري به يار و قدرتش و تمناي مدرنش تبديل شود. در اين معنا، انسان از طريق بيماري در واقع پوست‌اندازي مي‌كند و به يك وحدت در كثرت نو، يا به يك كثرت در وحدت نو و نظم دروني نو دست مي‌يابد. هر انساني داراي اشتياقات نارسيستي، خشونت‌آميز، اروتيكي و غيره است و تفاوتي كيفي ميان انسان سالم و بيمار نيست و هر انسان بيماري ‌مي‌تواند در عرصه‌ي ديگري سالم‌تر از ديگران باشد. زيرا انسان موجودي چندلايه و مرتب در حال تحول است. اساس بلوغ در «نوع رابطه» و «نوع حالت اشتياق و فانتزي» است كه باعث مي‌شود آدمي (در روانكاوي لكان) با رابطه‌ي سمبوليك و تثليثي و بافاصله، به پذيرش سمبوليك قدرت‌هايش و بلوغ دست يابد؛ اسير‌ رابطه‌ي نارسيستي شيفتگانه _ متنفرانه يا كابوس‌وار و اسير «نگاه» اشتياقات نارسيستي و خشونت‌آميز بي‌مرز خويش گردد و گرفتار بيماري و بحران تا حد مرگ بماند. بنابر اين از هر اشتياق و رانش انساني لااقل سه نوع و سه حالت سمبوليك و بالغانه، نارسيستي و كابوس‌وار وجود دارد. براي مثال شور جنسي و خشونت انساني مي‌تواند هم به شكل بالغانه و قابل تحول و چندلايه‌ي اروتيسم و خشم مدرن و سمبوليك، به شكل حالت جنسي شيفتگانه _ متنفرانه‌ي نارسيستي و خشم خطرناك نارسيستي جلوه كند يا به تجاوز جنسي و قتل سريالي كابوس‌وار تبديل شود. در هر انساني هر سه نيرو و هر سه بخش هست و موضوع بلوغ، دگرديسي مداوم اشتياقات نارسيستي و كابوس‌وار خويش به حالات سمبوليك و متحول و چندلايه است. در مفهوم «من» قدرتمند فرويد، در «روانشناسي من» آنا فرويد و ديگران، در «روانشناسي خود» كوهوت و ديگران يا حتي در نگاه « آنتي اديپ» دلوز/گواتاري مي‌توان به اشكال ديگر و روايات متفاوت اين «جسم سمبوليك و تحول سمبوليك» دست يافت.

۳. هر بيماري رواني و عارضه‌ي رواني به قول فرويد داراي يك‌سري سودهاي «اوليه و ثانويه» است كه باعث مي‌شوند شخص بيمار يا فرهنگ بيمار به بيماري و بحرانش بچسبد و آن را رها نكند؛ در حالي‌كه هم‌زمان ميل سلامت نو و رهايي از بيماري دارد. «سود اوليه» و ناآگاهانه‌ي بيماري اين است كه آدمي به جاي توجه به «دردسر» و جنگ دروني ميان اشتياقاتش و فرمان‌هاي اخلاقي وجدانش، تمركزش بر روي «سر‌درد ميگرن» يا افسردگي خواهد بود. «سود ثانويه» براي مثال كسب توجه و نگاه ديگران توسط بيماري و كودك شدن است. توضيح بهتر اين پديده توسط لكان و نگاه مدرن _ پسامدرني او ممكن است: لكان توضيح مي‌دهد كه اولا هر بيمار توسط بيماريش به «خوشي و تمتع» خويش سامان مي‌دهد و جهانش را سامان مي‌دهد. ازين‌رو به سادگي از بيماريش نمي‌تواند دل بكند، زيرا اين بيماري اساس جان و جهان اوست. از طرف ديگر در درون هر بيماري، بخشي از تمتع و خوشي جهان «رئال» او وجود دارد كه غيرقابل تفسير است و معماست و اين معماي غيرقابل تفسير اساس انسان است. «جهان رئال» يا كابوس‌وار به معناي واقعيت نيست بلكه به معناي عرصه‌ي «هيچي» است كه ما مرتب حضور اين هيچي را به شكل كابوس و خوشي دردآور نهفته در كابوس حس مي‌كنيم. مي‌توان مشكل مهم بيماري رواني و گرفتاري در چرخه‌ي جهنمي بيماري _ سلامت را با كمك اين نگاه بهتر فهميد. (۱)

راه رهايي از بيماري رواني يا رواني/جسمي

۱. آري‌گويي به بيماري خويش بسان بحران بلوغ خويش و نيز آري‌گويي به ميل خويش به سلامت نو و تحول نو.

۲. پذيرش سمبوليك و تعالي‌بخشي حقايق نهفته در بيماري خويش در جهان سمبوليك خويش و دگرديسي آن‌ها به تمناهاي نو، قدرت‌هاي نو و هويت نو و فاني؛ تبديل بيماري نارسيستي به قدرت و خلاقيت نارسيستي خندان و توانايي عشق به خود يا عشق به ديگري فاني و چندلايه.

۳. انسان بيمار به كمك دو راه بالا و از طريق روان‌درماني و روان‌پزشكي مي‌تواند به بلوغي نو وسلامتي نو دست يابد. بخشي كوچك از بيماريش كه نماينده‌ي همان بخش رئال و معماوار وجودش است، به قول ژيژك مثل يك «تيك» (مثل برخي وسواس‌هاي ساده) باقي مي‌ماند؛ حالت و رفتاري كه گاه بر‌مي گردد و حق خويش مي‌طلبد و اين بخش را نيز انسان بايد دوست بدارد و گاه به او امكان بيان مدرن خويش را دهد. اين بخش غيرقابل تفسير نماينده‌ي آزادي و معمابودن، خراباتي بودن ذاتي بشر است. (۲)

پس بيماريت را به قول ژيژك «چون خودت دوست بدار» و او را به قدرت و هويت نوين تبديل كن. از هراس و شرم‌ساري شرقي و هراس جهان مدرن از اشتياق و ناآگاهي خطرناك و ضداجتماعي خويش عبور كن و اين‌گونه اهريمن درون خويش، هانيبال درون خويش را به الهه و امشاسبند خويش و قدرت خندان خويش تبديل كن. با اين كار خود نيز به بلوغي تازه دست مي‌يابي و بنا به توان و انتخابت، به «جسم خندان ناتمام» نيچه، به «فاعل نفساني منقسم» لكان، به «جسم هزار گستره»ي دلوز و غيره دگرديسي مي‌يابي و قادر به لمس درجه‌ي نويني از بازي عشق و قدرت زندگي ‌و سلامتي نو مي‌گردي. سلامت و سعادتي كه طبيعتا فاني، قابل تحول و ناتمام است. زيرا اساس انسان را بحران، حالت برزخي و خراباتي و توليد اشتياقات و تمناهاي نو تشكيل مي‌دهد. با چنين نگاه آري‌گو به زندگي و به بيماريت، اما بحرانت و بيماريت را به بحران شيرين و بيماري شيرين و با تراژدي كمتر تبديل مي‌‌سازي. زندگيت را و بحرانت را به يك روايت قابل تحول تبديل مي‌سازي و حتي مي‌داني كه اين سلامت و راه نو نيز يك روايت قابل تحول هست و آخرين راويت نيست.

حالت چندفاكتوري اعتياد و هر بيماري رواني

اعتياد در واقع به معناي وابسته شدن به يك پديده و موضوع است و آن هم به گونه‌اي كه تمامي زندگي فرد به دور حول اين «موضوع يا ماده مخدر» مي‌چرخد. شخص بيمار چنان اسير و شيفته‌ي اين موضوع است كه بقيه‌ي زندگي خويش و اشتياقات خويش را به فراموشي مي‌سپارد و هم‌زمان از آن رنج مي‌برد. بدين جهت نيز او اسير چرخه‌ي جهنمي «ترك/اعتياد دوباره» مي‌شود. در اين معنا همه چيز مي‌تواند به اعتياد تبديل شود؛ از ماده‌ي مخدر تا سكس و قمار يا اينترنت. حتي مي‌توان به افكار و احساساتي معتاد شد. اين توضيح هم‌چنان نشان مي‌دهد كه هر انساني مي‌تواند معتاد شود و اعتياد به هيچ‌وجه علامت «بي‌ارادگي» نيست. بر‌عكس، بسياري از معتادان انسان‌هايي خلاق، فعال يا حساس هستند. مي‌توان بر حسب نوع اعتياد و نيز نوع ماده‌ي مخدر تخديركننده چون هروئين يا ترياك يا هيجان‌بخش چون كوكائين، اكسزي و غيره، به انواع و اشكال مختلف، اعتياد را تقسيم‌بندي و بررسي كرد. اينجا فقط به حالات كلي و خطوط عمومي اعتياد اشاره مي‌كنيم.

۱. رابطه‌ي عشقي: رابطه‌ي فرد با ماده‌ي مخدر يك رابطه‌ي عشقي است و در واقع در درون اين رابطه، فرد در پي يگانگي دوباره با عشق مادري و بازگشت به جنين مادري و آغوش مادري است. ازين‌رو براي مثال فريتز پرلز پايه‌‌گذار «گشتالت‌تراپي»، معتادين به الكل را «كودكان گرفتار شيشه‌ي شير» مي‌ناميد و هم‌زمان خود او مدت‌هاي مديد يك «سيگاركش زنجيروار» بود. او در جواب اين سوال كه چه موقع سيگار را ترك مي‌كند پاسخ مي‌داد: «منتظرم سيگار مرا ترك كند» و اعتياد برايش يك بحران بلوغ و بدون نيازي به احساس گناه بود (۴). فرويد، لكان و ديگران نيز به انواع و اشكال مختلف، پيوند ميان مواد مخدر و بازگشت به آغوش مادر و نفي فاصله و مرز، تلاش توهم‌وار براي دست‌يابي به سعادت و عشق جاودانه را بيان كرده‌اند. انسان معتاد ناآگاهانه مي‌خواهد بر سختي‌‌هاي زندگي و عشق بشري فائق آيد و ديگربار به يگانگي اوليه و بي‌گناهي اوليه دست يابد، اما چون اين يگانگي دروغين و فاني است، پس از هر بار لمس آن، ديگر بار دچار حالت «خماري» بعد از آن مي‌شود و گرفتار چرخه‌ي جهنمي «خلسه‌گي _ خماري» مي‌گردد. در واقع ماده‌ي مخدر در معناي روان‌كاوي لكان تبديل به يك «مطلوب مطلق» مي‌شود كه معتاد در پي دست‌يابي به آن يا غرق شدن در نگاه اين «عشق مطلق» است و به اين علت خراباتي مي‌شود. فرد معتاد در پي دست‌يابي به خواست ناممكن خويش و بهشت ناممكن خويش، خود را و جهانش را داغان و پژمرده مي‌سازد و حتي در راه اين عشق ناممكن مي‌ميرد. (۳)

۲. در اين معناي «خراباتي‌شدن»، هم‌زمان اعتياد بيش از هر بيماري ديگر به معضل وجودي انسان و حالت خراباتي انسان اشاره مي‌كند و با آن در پيوند است. انسان در ذاتش موجودي خراباتي و در جستجوي دائمي عشق و درد نو، قدرت و عشق نو و به دنبال اشكال نويني از بهشت گمشده و عشق گمشده است. (۴) موضوع تبديل اين حالت «خراباتي بيمارگونه و عشق مطلق» به حالت عشق فاني و بازي عشق و قدرت فاني و قابل تحول است. موضوع، دگرديسي از «خراباتي بيمارگونه و داغان كننده»ي اعتياد به رند قلندر خندان و قابل تحول، به فرهنگ ديونيزوسي و خندان و قابل تحول است. به علت پيوند ميان اعتياد با اين حالت ذاتي بشري، همان‌طور كه مي‌بينيم، اعتياد در جهان مدرن و سنتي به مهم‌ترين معضل بشري تبديل شده است و هر دو جهان بدون عبور از فرهنگ «سوژه _ ابژه‌اي مدرن» و بدون عبور از فرهنگ «خير _ شري سنتي» قادر به حل اين بحران گسترده نيستند. زيرا تنها راه درست و فاني، دست‌يابي به اشكال بالغانه‌ي «خراباتي» بودن و دگرديسي به عاشق خندان و شرور، دگرديسي زندگي به بازي عشق و قدرت خندان و ناتمام است. راهي نو كه طبيعتا به معناي پايان بحران اعتياد نيست بلكه راهي نو براي كم شدن آن و عبور مثبت از آن است. زيرا فراموش نكنيم كه هر بيماري رواني و هر اعتيادي داراي نكات غيرقابل تفسير هستند و نيز مي‌توانند نشانه‌ي بحران‌ها و مشكلاتي نو در زندگي انسان آينده باشند. (۴)

۳. اعتياد در عين حال بيان‌گر، پاسخ و وسيله‌اي براي فراموشي و رهايي موقت از دردهاي عشقي، اجتماعي، هويتي و وجودي است. او هم‌چنين علامتي از شورش نابالغانه بر عليه اين نابساماني‌هاست. انسان معتاد خواهان عشق، سعادت و سبكبالي و دست‌يابي به فرديت خويش است، اما ناتوان از دگرديسي قدرت‌هاي سبكبالانه، عاشقانه، خشم‌گينانه‌ي خويش و دگرديسي روابط معضل‌دار خويش به تمناهاي بالغانه و فاني و به قدرت‌ها و روابط بالغانه و فاني خويش است. در پشت اين ناتواني مي‌توان ناتواني فرد بيمار به رهايي از عشق مطلق مادري و جنيني، ناتواني از قبول زندگي فاني و بحران‌زاي بشري، ناتواني از لزوم ديالوگ و پاسخ‌گويي بالغانه، قابل تحول و ناتمام به اين مشكلات را نيز بازيافت.

۴. راه عبور از اعتياد، ديدن حقايق و قدرت‌هاي نهفته در اعتياد خويش و دگرديسي آنها به تمناهاي مدرن و فاني در پي عشق و ديالوگ و سبكبالي مدرن و چندلايه است. موضوع، توانايي دگرديسي به انسان عاشق و خردمند سبكبال و خندان، بيان نياز خويش به عشق فاني، توانايي به ديالوگ با «غير» و توانايي دست‌يابي به خواست‌هاي خويش با قلبي گرم و مغزي سرد است. طبيعي است كه نقش يك جامعه و روابط فرهنگي و حقوقي بالغانه، در دست‌يابي به اين بلوغ و رهايي از اعتياد بسيار مهم است. مهم آن است كه دولت و فرهنگ، خانواده به جاي دگرديسي به «همكار معتاد، يا معتاد همكار» و گرفتاري در بازي« كودك _ اوليا» با معتاد، قادر به ارتباط و ديالوگ بالغانه و در عرصه‌ي «بالغ _ بالغ» با بيمار باشد و به او براي دگرديسي و بلوغ كمك رساند. زيرا خانواده و دولت اسير حالت «همكار معتاد» و اسير بازي «كودك_اوليا»، گاه به بيمار كمك مالي براي خريد مواد مخدر مي‌رساند و لحظه‌اي ديگر او را سرزنش يا تنبيه مي‌كند. چنين روابط «كودك_پدرانه» بايد به رابطه‌ي «بالغ_بالغ» و ديالوگ بالغانه دگرديسي يابند تا امكان عبور بهتر از بيماري و قبول مسئوليت براي معتاد فراهم شود؛ تا فرد بيمار پس از ترك اعتياد و گذراندن دوران روان‌درماني، بهتر امكان بازگشت به خانواده و كار را داشته باشد و هم دچار تراژدي خانوادگي و عشقي كمتر شود.

معتاد ايراني

معتاد ايراني نيز اسير اين عشق مادري و ميل به سبكبالي و عشق و سعادت است كه سمبل‌هاي آن براي مثال بافور و حالت لم دادن و ترياك كشيدن و حالات مخصوص ترياك‌كشي ايراني هستند و هدايت به زيبايي و قدرت در «بوف كور» آن‌ها را تشريح كرده است. راوي او در «بوف كور»، با كشيدن ترياك در واقع در پي يكي شدن با مادر و مكيدن پستان مادر خيالي و بازگشت به بهشت جاودانه و بي‌گناهي اوليه است و هم‌زمان خواهان سبكبالي و عشق زميني است. اين تناقض بنيادين او و علامت گرفتاريش در چرخه‌ي جهنمي «خير _شر» است. او هم‌ در پي سبكبالي، كام‌پرستي، عشق و جسم و «خدا بودن» است و هم در پي رهايي از جسم و «يكي بودن» با هستي يا با همان عشق مادري است. بدين جهت نيز راوي بوف كور از يك سو اسير عشق به ترياك است و هم‌زمان اسير عشق و نگاه يك زن اثيري بر روي يك قلمدان است. ترياك و زن اثيري در واقع يكي هستند و سمبل اسارت انسان ايراني در نگاه و افسون «وحدت وجود مطلق و ناممكن» با مادر و سنت و سمبل خواست‌هاي متناقض او هستند. آن‌ها بيان‌گر ناتواني انسان ايراني از دست‌يابي به عشق و حقيقت فردي و زميني، فاني و خندان خويش هستند. معتاد ايراني يك عاشق و خردمند ايراني در پي شورش بر عليه محيط و روابط بسته و ممنوعيت عشق و سبكبالي است و هم‌زمان اسير اين عشق مطلق مادرانه و هراسان از زمين، عشق و قدرت‌هاي خود و هراسان از «هيچي محوري» زندگي است. بدين جهت او از خويش شرم‌سار است و گرفتار چرخه‌ي جهنمي اخلاق _وسوسه و جنگ دروني خير _شر است و در اين جنگ غلط و ناتوان از شكستن اين چرخه‌ي جهنمي، به طور عمده مي‌ميرد يا داغان مي‌شود. اين‌گونه معتاد ايراني دچار همان فرهنگ سركوب‌گرانه‌ي عارف ايراني، كاهن ايراني، قهرمان ايراني‌ست كه براي يكي شدن با آرمان و خدا، مرتب بخشي از تن و تمناهايش را مي‌كشد و سركوب مي‌كند. بدين جهت نيز در فيلم «گوزنها»، رضاي معتاد و شرمنده از خود، از معشوق و دوست، مي‌خواهد دوباره به همان قهرمان دوران كودكي تبديل شود و قهرمانانه و تراژيك فرياد مي‌زند: «من هم مي‌تونم، مي‌تونم». او نمي‌بيند كه مشكل اصلي او و علت اصلي اعتيادش، در واقع همين فرهنگ قهرماني، اخلاقي و «جان‌سنگين»، سرزنش‌گرانه و هراسان از جسم و عشق فاني است كه مرتب از اعضايش، قرباني كردن خويش و آرزوهايشان را در پاي آرمان و سنت مي‌طلبد. در واقع معتاد و قهرمان، معتاد و زاهد اخلاقي، معتاد و عارف دو روي يك سكه هستند و براحتي به هم تبديل مي‌شوند. مثال‌هاي واقعي و هنري آن بي‌شمار و تراژيك هستند. همه‌ي آن‌ها عاشقان و خداياني شرم‌گين و ناتوان از دست‌يابي به فرديت و جهان خندان و عشق زميني خويش و گرفتار در چرخه‌ي جهنمي اخلاق/وسوسه هستند. ازين‌رو اعتياد و خانقاه، اعتياد و كاهن و زاهد، اعتياد و قهرمان، هميشه در خفا و آشكار در پيوند تنگاتنگ با يكديگر بوده‌ و هستند.

علت مهم ديگر رشد اعتياد در ايران در همه‌ي سطوح مختلف، بحران مدرنيت - سنت و فروپاشي اخلاق كهن بدون ايجاد يك هويت نو و مدرن و فرهنگ و سيستم مدرن است. تا ايرانيان به كمك اين هويت و پشتوانه‌ي مادي و روحي نو، به يك وحدت در كثرت نو و خلاقيت نو دست يابند و هم‌زمان بهتر قادر به تن دادن به جسم و عشق و حقيقت فردي خويش باشند. همين‌گونه ممنو‌عيت‌هاي مختلف براي جوانان در عرصه‌ي عشق و زندگي، زمينه‌ساز شورش نابالغانه‌ي آن‌ها در شرايط كنوني به وسيله‌ي اعتيادهاي جديد چون هروئين، اكسزي، كريك و غيره است. پاسخ‌گويي به خواست‌هاي برحق آن‌ها، يك وظيفه‌ي مهم دولت و فرهنگ در مقابله با اعتياد است. در پشت اين مشكلات جوانان، اما باز هم مي‌توان ناتواني به ارتباط سمبوليك و تثليثي با زندگي، گرفتاري در عشق مطلق مادرانه و رابطه‌ي نارسيستي شيفتگانه/متنفرانه را، در همه‌ي سطوح بازيافت. اين نسل‌هاي نو نيز اسير همان فرهنگ سنتي به شكل جديدي هستند. تنها اين‌بار به جاي عشق تراژيك به پوچي تراژيك تن مي‌دهند.

باري راه رهايي انسان ايراني دست‌يابي به عشق و حقيقت فاني خويش و تبديل حقايق نهفته در اعتياد خويش به قدرت‌هاي زميني و سمبوليك و خندان خويش است. راه رهايي معتاد ايراني شكاندن چرخه‌ي جهنمي (شرم‌ساري، قهرمان‌شدن و اعتياد دوباره) و آري‌گويي به بحران خويش و قدرت‌هاي خويش است. انسان معتاد ايراني مي‌تواند با عبور از عشق مطلق از يك سو و از سوي ديگر پذيرفتن و دگرديسي قدرت‌هاي نهفته در اعتياد خويش به شور‌هاي سبكبال و كام‌پرستانه‌ي خويش، از انسان معتاد به فرد بالغ توانا به لمس و بيان قدرت‌هاي خويش، به «خداي فاني و سبكبال»، به «جسم خندان و چندلايه» و به «رند قلندر زميني و خندان» دگرديسي يابد و به بلوغي نو دست يابد.

 جامعه و فرهنگ و دولت ما بايد به جاي سرزنش اخلاقي معتادان و سركوب آن‌ها، به ايجاد مراكز روان‌درماني بهتر، رشد فرهنگ و برخورد سالم به اعتياد بسان يك بحران و بيماري بپردازد. آن‌ها بايد با ايجاد امكانات مدرن براي جوانان، به بحران‌هاي مختلف شغلي، عشقي، جنسي و هويتي و غيره ايشان جواب دهند. با اين ارتباط مدرن و عقلاني است كه هم بيمار معتاد به بلوغي نو و سلامتي نو دست ‌مي‌يابد و هم ديو اعتياد به الهه‌ي سبكبالي فاني و قدرت زميني تبديل مي‌شود؛ هم فرهنگ قهرمانانه و اخلاقي سنگين ما، جاي خويش را به يك فرهنگ ضدقهرمانانه و زميني عاشقان و خردمندان شاد و سبكبال ايراني مي‌دهد. با چنين بلوغي، هم‌چنين افراد به دور فرد معتاد، به جاي آن‌كه نقش معروف «همكار معتاد» را بازي كنند و گاه به او كمك مالي كنند و سپس سركوفت اخلاقي بزنند، مي‌‌توانند اكنون هم به آن‌ها احترام بگذارند و در مسير رهايي و بلوغ به آن‌ها كمك كنند، هم خود اسير روابط غلط قرباني‌كننده‌ي ايراني نشوند. آن‌ها مي‌توانند بدين وسيله هم به پاي عشق و سنت داغان‌كننده نسوزند، هم به كمك خانواده‌درماني به حل مشكلات زناشويي مشترك بپردازند كه اعتياد نشانه‌ي آن و بدين جهت «هووي» همسر و خانواده است.

منابع:

                                            Zizek. Liebe dein Symptom wie Dich selbst.20

   مباني روان‌كاوي فرويد/لكان؛ دكتر موللي؛ ص. ۲۶۹

                                         Fredrick S.Perls. Gestaltwahrnehmung.S.124 

شيوه هاي نوين ارزيابي اثر بخشي دوره هاي آموزشي در سازمانها

شيوه هاي نوين ارزيابي اثر بخشي دوره هاي آموزشي در سازمانها

دكترسيدحسين ابطحي1
ميرمهرداد پيدايي
چكيده:
امروزه پيشرفت و توسعه سازمانها و مؤسسات در گرو ارتقاء سطح دانش،مهارت،رفتار وبينش منابع انساني است بر همين اساس شاهد هستيم كه اغلب مؤسسات و سازمانهاي پيشرو بيش از پيش توجه خود را به آموزش و بهسازي منابع انساني معطوف داشته و تبيين جايگاه واقعي آموزش در مسير توسعه سازمانها رسالتي بزرگ بر دوش آنها نهاده است. مقاله حاضر نيز در تلاش است كه با ارائه مطالبي در اين زمينه گامي هر چند كوچك در اين مسير مهم بردارد.
در اين نوشتار ابتدا جايگاه آموزش در منشور توسعه سازمانها تشريح شده و ضرورت ارزيابي آن مورد بررسي قرار گرفته است. در ادامه ضمن ارائه تعاريفي از اثر بخشي و ارزيابي اثر بخشي آموزش، عوامل مؤثر در اثر بخش بودن آموزش مطرح و در بخش اصلي مقاله روشهاي مختلف ارزيابي اثر بخشي
دوره هاي آموزشي مورد بحث قرار گرفته ودر پايان نمونه هاي واقعي از محيط كاري در داخل و خارج كشور ارائه شده است.
اصطلاحات كليدي:
آموزش، اثربخشي، ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي،روش هاي ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي،مورد كاوي هاي آموزشي
مقدمه افزايش دانش و تغييرات پر شتاب تكنولوژي سبب شده است كه سازمانها آموزش و بهسازي منابع انساني رابه عنوان محور توسعه در رأس برنامه هاي خود قرار دهند.
اگر منشور توسعه سازمانها را يك هرم چهار وجهي در نظر بگيريم وجوه آن عبارت خواهند بود از :
1 - توسعه آموزشي
2 – توسعه فني و تكنولوژيكي
3 – توسعه فرهنگ سازماني
4 – توسعه مالي و اقتصادي

25.gif

از سوي ديگر بايد پذيرفت كه قاعده اين هرم توسعه آموزشي مي باشد كه ركن اساسي توسعه ناميده مي شود.همانطوريكه انتظار مي رود هر يك از ابعاد توسعه با يكديگر داراي ارتباط تعاملي چند جانبه هستند و توسعه كلي در مركز هرم قرار دارد. و هر يك از ابعاد توسعه سازماني وابستگي بنيادي به توسعه آموزشي دارند.بنابر اين ميزان توسعه آموزشي از عوامل عمده تأثير گذار و تعيين كننده ميزان هر يك از ديگر ابعاد توسعه و همچنين ميزان توسعه كلي سازمانها است.
سنجش و اندازه گيري اثربخشي آموزشي براي سازمانها ظاهراً مشكل و بحث انگيز به نظر مي رسد اما از يك ضرورت جدي برخوردار است. در اغلب سازمانهاي امروزي ضرورت جديدي براي ارزيابي توانايي و قابليتهاي آموزشي كاركنان وجود دارد. بنابر اين هدف از ارزشيابي آموزشي اين است كه آيا آموزشهاي داده شده به كاركنان با نيازهاي آنها سازگاري دارد؟ و آيا بر اين اساس اين آموزشها تواناييهاي لازم براي انطباق با شرايط بسيار متغير امروزي را به سازمانها اعطا مي كند؟
مفهوم اثربخشي و ارزيابي اثر بخشي
برنامه هاي آموزشي :
اگر اهداف را به صورت وضع مطلوب سازمان در آينده تعريف نمائيم. اثر بخشي سازمان عبارتست از درجه يا ميزاني كه سازمان به هدفهاي مورد نظر خود نائل مي آيد. (ريچارد دفت، 1377)
پيتر دراكر صاحبنظر بنام مديريت، اثر بخشي را انجام كار درست تعريف كرده است.تعاريف ديگري همچون اصلاح رويه هاي مديريت ، كسب موفقيت ، توليد ايده هاي جديد، تقويت ارزشهاي سازماني، تفكر گروهي، مشاركت و مواردي از اين قبيل از جمله تعابيري هستند كه در مديريت معادل با اثر بخشي بكار مي روند.(سلطاني،1380)
تعابيري كه با توجه به مفاهيم بالا مي توان براي اثر بخشي آموزشي ابراز داشت عبارتند از‌ :
• تعيين ميزان تحقق اهداف آموزشي
• تعيين نتايج قابل مشاهده از كار آموزان در آموزشهاي اجرا شده
• تعيين ميزان انطباق رفتار كار آموزان با انتظارات نقش سازماني آنها
• تعيين ميزان درست انجام دادن كار كه مورد نظر آموزش بوده است
• تعيين ميزان توانايي ايجاد شده در اثر آموزشها براي دستيابي به اهداف
• تعيين ميزان ارزش افزوده آموزشي
• تعيين ميزان بهبود شاخص هاي موفقيت كسب وكار

دلايل عمده در تعيين اثر بخشي دوره هاي آموزشي :
آقاي كرك پاتريك1 دانشمند برجسته آموزش دلائل اصلي ارزيابي آموزشهاي ضمن خدمت را چنين بيان مي كند:
1) توجيه دلائل وجودي واحد آموزش با نشان دادن نقش و اهميت آن در تحقق اهداف و رسالتهاي سازمان .
2) اتخاذ تصميم لازم در خصوص تداوم يا عدم تداوم يك برنامه آموزشي .
3) اخذ اطلاعات در مورد اينكه چطور
مي توان برنامه هاي آموزشي را در آينده بهبود داد .
يك جمله قديمي در بين بزرگان امر آموزش وجود دارد : هر وقت در يك سازماني بخواهند تعديل نيرو انجام دهند و سازمان سياست كوچك سازي را در پيش گرفته باشد ، ابتدا به دنبال واحدهايي مي رود كه با حذف آنها ، كمترين ضرر ممكن به سازمان برسد . مثلاً در بخش مديريت منابع انساني ، واحدهايي همچون اداره امور كاركنان ، حقوق و دستمزد ، روابط عمومي و واحد آموزش وجود دارد .در برخي از سازمانها مدير ارشد ممكن است چنين فكر كند كه همه آنها به جز واحد آموزش براي سازمان ضروري هستند . حال در چنين زماني است كه ميزان اثر بخشي واحد آموزش مورد توجه واقع مي شود.
(kirck patrik, 1998)
عليرغم محدوديتها و عوامل بازدارنده اي كه ارزيابي اثر بخشي برنامه هاي آموزشي را محدود مي سازند دلايل منطقي و قابل قبول ديگري نيز وجود دارد كه اجراي برنامه هاي ارزيابي آموزشي در سازمانها را ضروري ساخته است كه در زير به چند مورد آنها اشاره مي كنيم.
تلقي آموزش بعنوان يك امر ارزشمند به جاي تلقي آن بعنوان يك هزينه .
انسانها اساساً موجوداتي هستند ارزياب كه پيوسته در مورد پديده هاي پيرامون خود ارزشيابي مي كنند.كليه فعاليتهاي موجود در سازمان در معرض ارزشيابي مي باشند خواه برنامه ارزيابي در اختيار باشد و يا نباشد. اما وجود يك برنامه ارزيابي آموزشي در سازمان فرصتي را فراهم مي آورد كه برخي معيارهاي ذهني به صورت عيني و مشخص تري مورد استفاده مي گيرند. بديهي است كه ثبات و اعتبار معيارهاي عيني بيش از قضاوتهاي ذهني است.
الزامات ناشي از مقررات و آئين نامه هاي سازماني سيستمهاي مديريت كيفيت كه سازمانها را مقيد مي سازند ،نسبت به فعاليتهاي آموزشي و نتايج حاصل از آنها بي تفاوت نبوده و نتايج حاصل از آن را مورد پيگيري قرار دهند.
جهت دار نمودن برنامه هاي آموزشي سازمان با توجه به مشخص شدن نقاط قوت و ضعف آن

به حداقل رسانيدن هزينه هاي زائد آموزشي

تطبيق هر چه بيشتر نيازهاي دانشي، مهارتي و رفتاري كاركنان با دوره هاي آموزشي موجود در سازمان.
عوامل مؤثر بر اثر بخشي برنامه هاي آموزشي :
عوامل متعددي در اثر بخشي آموزش دخيل هستند اما به نظر ميرسد مهمترين عامل مؤثر در اين زمينه نياز سنجي صحيح و متناسب آموزشي است. بنا به نقش ارزنده اي كه اين امر در اثر بخش نمودن دوره هاي آموزشي دارد توضيح اجمالي در اين زمينه لازم به نظر مي رسد.
بطور كلي مي توان گفت كه نياز سنجي آموزشي1 عبارتست از شناسايي نيازها ( فاصله آنچه هست و آنچه بايد باشد ) و درجه بندي آنها به ترتيب اولويت و انتخاب نيازهايي كه بايد كاهش يافته و يا حذف شود. (عباس زادگان و ترك زاده،1379)
توجه به اصول نياز سنجي از جمله ديگر عوامل مؤثر در اثر بخشي آموزشي است كه به اختصار عبارتند از :
1 ) اصل تداوم (به دليل تغييرات دائم محيطي و درون سازماني‌)
2 ) اصل جامعيت (جمع آوري اطلاعات جامع و كامل در مورد همه ابعاد و اركان كار)
3 ) اصل مشاركت (همكاري تيم نياز سنجي)
4 ) اصل عينيت واعتبار (استفاده از روشهاي عيني تر و معتبر تر)
5 ) اصل واقع بيني (داشتن نگرش واقع بينانه به هدف، حوزه، سطح و محيط نياز سنجي)
6 ) اصل رعايت ملاحظات اخلاقي (رعايت اصول فرهنگي حاكم بر سازمان)
توجه به انواع روشهاي نياز سنجي كه در سازمانها بكار برده مي شود نيز ديگر عامل مؤثر در اثر بخش نمودن دوره هاي آموزشي مي باشد كه با توجه به اهداف و مقاصد سازماني خود بايد از روشهايي همچون نيازسنجي آلفا،بتا، گاما،دلتا،اپسيلون وزتا استفاده نمود.
انواع روشهاي نياز سنجي از ديدگاه كافمن:
26.gif

همانطور كه در تعريف نياز سنجي آموزشي بيان شد يكي از اركان اصلي نياز سنجي آموزشي در اولويت بندي نيازها خلاصه مي گردد كه با توجه به نقشي كه اين امر در برگزاري دوره هاي اثر بخش و مفيد ايفا مي كند در اينجا به اختصار به آن اشاره مي نماييم:
1 – اولويت بندي بر اساس اهداف، استراتژي ها و خط مشي سازمان
2 – اولويت بندي بر اساس هزينه هاي رفع نيازها
3 – اولويت بندي بر اساس هزينه از دست رفته در صورت عدم رفع نياز
4 – اولويت بندي بر اساس طول مدت زمان و منابع لازم و موجود براي رفع نيازها
5 – اولويت بندي بر اساس مقايسه هزينه هاي رفع يا عدم رفع نيازهاي آموزشي
6 – اولويت بندي بر اساس تعداد افرادي كه درگير يك نياز هستند.
7 – اولويت بندي چند عاملي دروني ( بر مبناي چهار عامل ضرورت، اهميت، فراواني تكرار، سطح بازخواني و سختي يادگيري )
يكي ديگر از مواردي كه در اثر بخشي آموزشي تأثير دارد شكل اجراي دوره هاست كه بايستي متناسب با ماهيت موضوعي دوره و يا نيازي كه سازمان تشخيص مي دهد بصورت سميناري، دوره اي، مكاتبه اي، حضوري و يا در قالب يك اردوي علمي تفريحي برگزار شود. مثلاً دوره هايي كه در راستاي تحقق تعاملات و مراودات اجتماعي كاركنان است اگر بصورت آموزش حساسيت1 در قالب يك اردوي تفريحي برگزار شود داراي اثر بخشي بالايي خواهد بود.
حمايت و پشتيباني مديريت عالي سازمان و ميزان اهميتي كه آنها به امر آموزش و بهسازي منابع انساني قائل هستند.
ميزان اعتقاد و اهميتي كه كاركنان به آموزش قائل هستند و بطور كلي جايگاهي كه به آموزش در سازمانها اختصاص داده شده مي تواند در بهينه شدن امر آموزش مؤثر واقع شود.
سياست ها و خط مشي كلان سازمان.
فرصت و مجالي كه به فراگيران داده مي شود تا در مورد دوره اي كه گذرانده اند تأمل نمايند و آنرا عملاً بكار گيرند.
وجود ابزار ها و تجهيزات كمك آموزشي مناسب در سازمانها
برگزار نمودن دوره ها پس از جمع آوري اطلاعات كافي در مورد زمان، مكان و شكل اجراي آنها
توضيح كامل ارزشها و هنجارهاي سازمان براي كاركنان جديد الاستخدام
توسعه مهارتهاي مديريتي مديران صفي و ستادي از طريق آموزش
توسعه روابط انساني مناسب در سازمان از طريق برگزاري دوره هاي آموزشي متنوع
توجه به برنامه هاي استراتژيك سازمان و هدايت دوره هاي آموزشي در جهت تحقق اين اهداف
جدي گرفتن امر آموزش از سوي فراگيران


روشهاي ارزيابي اثر بخشي آموزشي :
1- مدل هدف مدار تايلر :
اين مدل قديمي ترين مدل ارزشيابي مي‌باشد و با مقايسه “نتايج مورد انتظار” و “نتايج واقعي” انجام مي‌گيرد، تمركز اين رويكرد برنتايج است كه مفهومي به سهولت قابل درك به حساب مي‌آيد.
)ابيلي ، 1375، 46)
2 – روش اديورنه1
در اين روش بهترين راه براي انجام يك ارزشيابي جامع و كامل كاربرد يك روش سيستمي است. در اين مدل بهترين راه براي ارزشيابي يك برنامه آموزشي اندازه گيري ميزان تغييراتي است كه در رفتار، درجه مهارت و ميزان كارايي شركت كنندگان پس از شركت در دوره آموزشي در آنان بوجود آمده است بنابراين در اين روش آزمايشات كلاسي چه قبل از تشكيل دوره و چه در خاتمه آن نمي توانند ارزشيابي كاملي از برنامه هاي آموزشي به دست دهند مگر اينكه كاربرد آن در محيط واقعي كار مورد مطالعه و ارزشيابي قرار گيرد.(ابطحي،1368،ص145)
3– روش دفيليپس2
از اين ديدگاه دو روش براي ارزشيابي پيشنهاد مي شودكه روش اول شامل چهار معيار زير مي باشد:
الف ) آزمايش معلومات و اطلاعات
ب ) ارزشيابي وظايف انجام شده بر مبناي هدف
ج ) ارزشيابي بر اساس مشاهده نمونه هاي كار انجام شده
د ) ارزشيابي بر اساس مقايسه با ديگر نمونه هاي شغلي در زمينه مربوطه
راه كلي ديگري كه ارائه شده است به ترتيب شامل گامهاي زير مي باشد :
گام اول مراجعه به خلاصه اي از وظايف و كارهاي برجسته اي كه در يك زمان نسبتاً طولاني در مورد افراد ثبت گرديده است در گام دوم مراجعه به خلاصه اي از ارزشيابي هايي است كه در يك زمان نسبتاً طولاني در مورد افراد انجام و ثبت گرديده است.
4– روش كرك پاترك3
در اين روش چهار مرحله براي ارزشيابي آموزش پيشنهاد مي شود كه عبارتند از :( p19،1998kirck patric،(
ارزيابي واكنشي4: كه منظور همان واكنشي است كه شركت كنندگان در يك برنامه آموزشي در مورد آن برنامه از خود نشان مي دهند كه از طريق پرسشنامه ، مصاحبه و … مي توان بدست آورد.
ارزيابي يادگيري5: كه همان تعيين ميزان فراگيري مهارتها، تكنيكها و حقايقي است كه افراد آموخته اند كه از طريق پيش آزمون و پس آزمون مي توان به آن پي برد.
ارزيابي رفتار6 : منظور چگونگي و ميزان تغييراتي است كه دررفتار شركت كنندگان در اثر شركت در دوره آموزشي حاصل گرديده است. كه آن را مي توان با ادامه ارزيابي در محيط واقعي كار روشن ساخت.
ارزيابي نتايج1 : منظور بررسي هزينه اي است كه براي آموزش صرف گرديده تا معلوم شود كه شركت كنندگان تا چه اندازه قادرند اين مخارج را از طريق كار و انجام وظايف به نحو احسن جبران نمايند.در اين قسمت نقش آموزش در افزايش توليد،بهبود كيفيت،كاهش هزينه ها،كاهش ميزان حوادث ناشي از كار،افزايش فروش،افزايش ميزان سود آوري و.. مورد ارزيابي قرار مي گيرد.

27.gif

5 – روش C.I.P.O :
اين روش كه توسط وار ارائه شد شامل چهار مرحله است :
مرحله اول) ارزشيابي زمينه كار:2بررسي و تجزيه و تحليل محتواي كاري شركت كنندگان در برنامه آموزشياست، تا بدين وسيله اطلاعاتي در زمينه وظايف و مسئوليتهاي واقعي آنان در محيط واقعي كار بدست آيد.
مرحله دوم) ارزيابي داده ها:3 در اين مرحله كه خود شامل سه گام اصلي است در ابتدا به ارزيابي فرآيند هدفگذاري آموزشي پرداخته سپس به ارزيابي فرآيند هاي مرتبط با نيازهاي آموزشي مي پردازيم و در گام آخر نيز به سازماندهي محتوايي مي پردازيم.
مرحله سوم) ارزيابي اثر بخشي فرآيند آموزش:4 اين مرحله شامل ارزيابي روشهاي آموزشي، ارزيابي نحوه اجراي آموزش و ارزيابي استانداردهاي آموزشي است.
مرحله چهارم) ارزيابي عملكرد و نتيجه آموزشي:5 معيارهاي مختلفي براي ارزيابي نتايج آموزشي وجود دارد كه عبارتند از :
- معيارهاي امتحان، معيار كاهش حوادث ناشي از كار، معيار كاهش تخلفات كاري، افزايش ميزان پيشنهادات
- معيار كاهش هزينه هاي زائد سازمان، معيار كيفيت توليد و فعاليتها، معيار ميزان توليد ، معيار بررسي عملكرد فرد در يك فاصله زماني معين، معيار ارزيابي استاد كار و مربي
6 – مدل آزمايش اجتماعي :
در اين مدل جامعه بصورت يك آزمايشگاه در مي‌آيد. درمدل آزمايشي كلاسيك، ارزشياب با استفاده از اين مدل دو گروه انتخاب مي‌كند. گروه مورد آزمون و گروهي كه آزموني بر روي آن انجام نمي‌گيرد. مفاهيم اصلي روش ‌شناسي اين مدل عبارتند از: نمونه‌برداري تصادفي، كنترل، برخورد آزمايشي و مقايسه. .)ابيلي ، 1375، 46)
7- مدل ارزشيابي مبتني بر مدافعه :
اين مدل با عناوين “مدل ارزشيابي رقيب” يا “مدل ارزشيابي قضايي” ناميده مي‌شود. در اين روش همانگونه كه از نام آن برمي‌آيد در انجام ارزشيابي از شيوه‌هاي شبه قضايي استفاده مي‌شود. در اين مدل نوعاً به دوگروه موافق و مخالف يك برنامه اجازه داده مي‌شود تا در مقابل يك هيات منصفه آموزشي در مورد مسايل مختلف از موضع موافق يا مخالف خود دفاع كنند. مقررات و شيوه‌هاي شهادتي بوجود آيد. و اجازه استنطاق و بازجويي به آنها داده مي‌شود. اين كار بعنوان يك محاكمة آموزشي توسط هيأت منصفه تلقي مي‌شود. (ابيلي، 1375، 54)

8 – مدل ساليوان : وي اندازه گيري اثربخشي آموزش را در پنج مرحله بيان مي دارد:
 قبل از آموزش:
• تعداد افرادي كه مي گويند به نيازسنجي آموزشي نياز دارند
• تعداد افرادي كه براي آن اسم نويسي ميكنند
 در پايان آموزش:
• تعداد افرادي كه تمايل به شركت در دوره داشتند.
• تعداد افرادي كه به جلسه توجه داشتند.
• رضايت فراگيران در پايان آموزش ، زماني كه آنها فكر مي كنند هزينه آموزش را پرداخت كرده اند.
• تغييرات قابل سنجش در دانش ومهارت در انتهاي دوره آموزشي
• توانايي حل مشكلات در پايان دوره آموزشي
• تمايل به سعي و تلاش يا استفاده از مهارتها و دانشها در پايان دوره آموزشي
 اثرات تاخيري:
• رضايت فراگيران X هفته بعد از دوره آموزشي
• رضايت فراگيران X هفته بعد از دوره آموزشي زماني كه فراگيران بدانند كه هزينه دوره را پرداخته اند.
• نگهداري معارف X هفته بعد از پايان دوره آموزشي
• توانايي حل مشكلات در X هفته بعد از دوره آموزشي
• تمايل به نشان دادن توانايي يا گرايش به استفاده از مهارتها در X هفته بعد از پايان دوره آموزشي

 تغييرات رفتاري در شغل:
• افراد آموزش ديده اي كه رفتارشان را تغيير مي دهند يا از دانشها و مهارتهاي جديد بعد از دوره آموزشي استفاده مي كنند.
• افراد آموزش ديده اي كه مديرانشان تغييرات رفتاري را بخاطر استفاده از مهارتها و دانشهاي ناشي از دوره آموزشي گزارش داده اند.
• افراد آموزش ديده اي كه واقعاً تغييرات در رفتار آنها مشاهده شده است بخاطر استفاده از مهارتها و دانشهاي ناشي از دوره آموزشي.


 تغييرات عملكردي در سر كار:
• افراد آموزش ديده اي كه عملكرد واقعي خودشان را بعنوان نتيجه تغييرات در رفتار تغيير مي دهند.
• افراد آموزش ديده اي كه مديرانشان گزارش مي دهند كه آنها عملكرد شان را تغيير داده اند . همچنين از اين طريق نمره ارزيابي عملكردافراد كه در طول چند ماه تغيير پيدا كرده است.
• افراد آموزش ديده اي كه بهبود قابل مشاهده و قابل سنجش در عملكرد واقعي شان بعنوان نتايج تغييرات رفتاري و مهارتي ديده شده است .
• عملكرد افرادي كه بوسيله اشخاصي مديريت مي شوند كه در دوره آموزشي شركت كرده اند.

9- روشT.V.S2 :
در اين روش بيشترين توجه برموقعيت آموزش،مداخله،تاثير و ارزش برنامه آموزشي معطوف است.
توضيح اينكه در مرحله بررسي "موقعيت"تلاش مي شود تا اطلاعاتي از وضعيت جاري عملكرد سازماني فراگيران و همچنين تعاريفي از انتظارات سازماني آينده از و ضعيت مطلوب عملكرد افراد جمع آوري شود.
در قدم بعدي كه مرحله "مداخله "نام دارد كارشناسان آموزش تلاش مي كنند از طريق يك آسيب شناسي دلايل وجود خلاء بين عملكرد آرماني و كنوني كاركنان را به دست آورند.
در مرحله سوم ، "ارزشيابي "، تفاوت بين اطلاعات جمع آوري شده اوليه و ثانويه آشكار و راه حل آموزشي مناسب براي از بين بردن اين خلاء ارائه شود.
در مرحله پاياني ، "اندازه گيري " ، تفاوت در كميته بهره وري ، ارائه خدمات و... كه به دليل نبود آموزش هاي موثرصورت پذيرفته به صورت اعداد واقعي و ترجيحاًبر حسب واحد پول(دلار ، ريال و... ) به مسوولان سازمان ارائه ميشود.(ياريگرروش،1381،ص46)

10 – انواع روشهاي ارزيابي بر اساس روش تحقيق :
الف ) طرح مطالعه موردي يك مرحله اي1 : در اين طرح متغير مستقل x براي يك گروه اجرا مي شود، سپس اعضاي گروه آزمون قرار
مي گيرند.
ـــ x T2
ب ) طرح يك گروهي با پيش آزمون و پس آزمون2 : در اين طرح آزمودنيها قبل از اجراي متغير مستقل مورد اندازه گيري قرار مي گيرند (pretest) سپس مداخله آزمايشي يا متغير مستقل اعمال مي شود. پس از آن مجدداً آزمودنيها اندازه گيري مي شوند.
T1 X T2
ج ) طرح مقايسه گروههاي ايستا3 :
در اين طرح گروهي كه متغير آزمايشي براي آن اجرا مي شود (گروه آزمايشي) با گروهي كه اين متغير ها براي آن اجرا نمي شود (گروه شاهد) با استفاده از يك پس آزمون مقايسه مي شود.

___ X T2

___ _ T2
د ) طرح چهار گروهي سولومن4:
اين طرح كاملترين روش مي باشدوداراي نگاره كلي زير است كه در آن تمام آزمودني ها بصورت تصادفي انتخاب شده و به همين روش، در گروههاي مختلف پژوهشي جايگزين مي شوند.
RG1: T1 X T2
RG2: T1 __ T2
RG3: __ X T2
RG4: __ __ T2

مطالعات موردي در مورد ارزيابي
اثر بخشي دوره هاي آموزشي:
الف)يكي از مشهورترين مطالعات در باره تاثير آموزش سرپرستي در شركت بين المللي هارستر "HARRESTER” انجام شده است . اين مطالعه توسط فلشمن و همكارانش انجام شد
دراين پژوهش به مديران آموزش داده شد تا به روش ملاحظه كاراتر و ساخت ده تر رفتار كنند. آموزش بر پايه معيار هاي دروني نتيجه اي پايدار به دست نداد .اما در معيار هاي بيروني مثل غيبت،حوادث،شكايات،چرخش شغلي و ارزيابي توسط فرادستان آموزش تاثير مثبت داشته است. در اينجا منظور از مفهوم كاراتر و ساخت ده تر اين است كه مديران بتوانند فعاليتها و وظايف محوله را در قالبهاي منظم و علمي و از پيش تجربه شده و نيز مبتني بر دانشها و مهارتهاي جديدي كه از دوره ها كسب نموده اند به مرحله اجرا برسانند .

ب) در يكي از شركتهاي خدماتي در داخل كشور دوره اي تحت عنوان «دوره انبار داري» براي كاركنان واحد انبار سازمان برگزار شد. اين دوره كه در شرايط نسبتاً ايده آل آموزشي (رعايت استانداردهاي طراحي و اجراي دوره هاي آموزشي) و توسط يكي از اساتيد برجسته دانشگاهي برگزار شد،به شرح زيراز سه جنبه مختلف مورد پيگيري قرار گرفت:
الف ) ارزيابي تغييرات دانشي افراد : به منظور سنجش ميزان تغييرات دانشي فراگيران، قبل و بعد از برگزاري دوره افراد مورد آزمون قرار گرفتند كه نتيجه آن به صورت زير بدست آمد كه با خطاي 1% ، تفاوت معني داري در قبل و بعد از دوره در ميزان دانش افراد ايجاد شد.

28.gif

ب ) ارزيابي از ديد سرپرستان مستقيم فراگيران : براي ارزيابي عملي دوره فوق، ابتدا شاخص هاي عملياتي مرتبط با دوره استخراج گرديد كه عبارت بودند از :
1 -كاهش ميزان برگشتي ها
2-كاهش ضايعات
3-كاهش مدت زمان تحويل كالا
4-كاهش مغايرت ها
سپس بر اساس يك تحقيق پس رويدادي ( 2 ماه بعد) كه در قالب يك پرسشنامه مبتني بر طيف ليكرت انجام شد نتيجه زير بدست آمد :

29.gif

ج ) ارزيابي از ديد مشتريان : بدين منظور شاخص هاي مرتبط با دوره از ديد مراجعين به واحد انبار داري مورد آزمون قرار گرفتند كه نتيجه زير حاصل شد :

30.gif

همانطور كه شاهد هستيم دوره فوق از بعد دانشي بسيار مؤثر بوده ولي هر چه وارد ابعاد عملياتي مي شويم از اثر بخشي دوره كاسته مي شود كه اين مي تواند بدليل تأكيد بر مباحث تئوريكي در طي دوره باشد.
ج)در يك تحقيق ديگري كه توسط نگارندگان مقاله، به منظور ارزيابي برنامه هاي آموزش مبتني بر كامپيوتر در يكي از شركتهاي داخلي صورت گرفت از مدل كرك پاتريك استفاده شد، كه ارزيابي اين سري از برنامه ها در ابعاد واكنشي (رضايت كاربران)،يادگيري(تغيير دريكي از ابعاد دانش،نگرش ومهارت)،رفتار(ميزان انتقال مطالب آموخته شده به محيط كار)و نتايج (از قبيل كاهش ضايعات ، افزايش كيفيت توليد، افزايش ميزان بهره وري شغلي و...)صورت گرفت كه بخشي از يافته اين تحقيق در زير ارائه شده است.

31.gif

32.gif

نتيجه گيري

ما زماني مي توانيم به اثر بخش بودن دوره هاي آموزشي خود مطمئن باشيم كه اين نيازها در راستاي تحقق نيازهاي واقعي سازمان باشد. و لذا براي جهت دار نمودن آموزش، تعيين ميزان اثر بخشي دوره هاي آموزشي ضرورتي بزرگ محسوب مي شود، هر چند كه معيارهاي صددرصد مشخصي در اين رابطه وجود ندارد و امري بسيار دشوار بنظر مي رسد، با اين حال در اين مقاله سعي گرديد تا ضمن ارائه مطالبي نوين در زمينه ارزشيابي اثر بخشي دوره هاي آموزشي، چندين روش ارائه شود كه اغلب نقشهاي مزبور، ارزيابي آموزش را از ابتداي شروع آموزش تا مدتها بعد از آموزش در بر مي گيرد.


فهرست منابع فارسي
1- ابطحي ، سيد حسين ، آموزش و بهسازي منابع انساني موسسه مطالعه و برنامه ريزي آموزشي سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران ، چاپ اول، 1368
2- دفت ،ريچارد ال.،"تئوري وطراحي سازمان" مترجمان:علي پارسائيان،محمد اعرابي،دفتر پژوهش هاي فرهنگي،چاپ اول،1377
3- رخشنده محمدي ،"نقش آموزش در مديريت"مجله تدبير،سازمان مديريت صنعتي ،شماره105
4- حسين ياريگر روش ،"ديدگاهها و رويكرد هاي جديد و قديم به ارزشيابي آموزشي"،مجله مشعل،نشريه وزارت نفت، شماره 231،سال 1381
5- دلاور ، علي ، « روش تحقيق در روان شناسي وعلوم تربيتي » ، نشر ويرايش،1380
6-الواني ، سيد مهدي ، « مديريت عمومي » ، نشر ني ، 1379
7-عباس زادگان ، سيد محمد – ترك زاده ، جعفر ،
« نيازسنجي آموزشي در سازمانها » ، انتشارات شركت سهامي انتشار ، 1379
8-ايرج سلطاني ،"اثربخشي آموزشي در سازمانهاي صنعتي وتوليدي " مجله تدبير،سازمان مديريت صنعتي، شماره 119

لینک مطلب مقالات