كبر، غرور و خودمحوري؛ نخست فرد متكبر را نابود مي‌كند!؟ / مقاله

مقدمه:

خود را برتر از ديگران دانستن «كبر» نام دارد. اگر كسى به بيمارى كبر مبتلا شود و از ديگران انتظار احترام و سر فرود آوردن در برابر خود داشته باشد و فخر فروشى كند متكبر است. بنابراين كبر نوعى خودشناسى نادرست است كه به رفتارى نادرست با ديگران مى‏انجامد. اين خودشناسى نادرست به هنگام ارزيابى خود در مقايسه با ديگران پديد مى‏آيد و ريشه در پرورش ناسالم دارد. لذا، در اين جستار و نوشته‌ي كوتاه سعي مي‌شود ابعاد گوناگون آن مورد بررسي قرار گيرد. 

اميد است اين جستار بتواند مورد استفاده‌ي همكاران دانشگاهي، مشاوران و روانشناسان، دانشجويان گرامي و همه دوستان خواننده و بزرگوار اين وبلاگ قرار گيرد. ارائه نظرات شما موجب بهتر شدن نوشته‌ها در آينده خواهد شد.

مفهوم و نشانه‌هاي كبر و غرور:

واژه «كبر و تكبر» گاه به آن حالت نفسانى گفته مى‏شود و گاه به عمل يا حركتى كه ناشى از آن است، مثلا چنان مى‏نشيند يا راه مى‏رود و سخن مى‏گويد كه نشان مى‏دهد خود را برتر از همه اطرافيانش مى‏بيند، اين اعمال و حركات را تكبر مى‏نامند كه ريشه اصليش همان حالت‏باطنى و درونى است. نشانه‏هاى تكبر، بسيار زياد است، از جمله اينكه افراد متكبر انتظارات زيادى از مردم دارند، انتظار دارند ديگران به آنها سلام كنند، كسى پيش از آنها وارد مجلس نشود، هميشه در صدر مجلس جاى گيرند، مردم در برابر آنها كوچكى كنند، كسى از آنان انتقاد نكند و حتى پند و اندرز نگويد، همه براى آنها امتيازى قائل شوند و حريمى نگه دارند، مردم در برابر آنها دست‏ به سينه باشند و هميشه از عظمت آنان سخن بگويند. بديهى است ظهور و بروز اين حالات تابع درجه شدت و ضعف تكبر است، در بعضى همه اين نشانه‏ها ظاهر مى‏شود و در بعضى قسمتى از اينها!

اين حالات و حركات ريشه‏هاى درونى دارد، گاه بسيار ضعيف و پنهان است‏؛ به طورى كه ممكن است افراد در برخوردهاى نخستين هرگز متوجه آن نشوند و حتى اين صفت مذموم را با نقطه‏هاى مثبت و قوت (مانند اعتماد به نفس و بزرگى شخصيت) اشتباه كنند و گاه به قدرى آشكار است كه هر كس از دور متوجه آن مى‏شود.

به طور كلي، كسى كه خود را برتر از ديگران مى‏داند، به آنان بزرگى خواهد فروخت و از آنان انتظار بزرگداشت و خدمت خواهد داشت و گاه از هم صحبتي و همراهى آنان پرهيز خواهد كرد. اين انتظار و اين گونه اعمال تكبر نام دارد و رابطه فرد متكبر با ديگران را تخريب مى‏كند.

علل تكبر:

۱) علم و دانش: گاهی انسان به خاطر علم و دانشی که دارد دچار غرور و خودخواهی می‌شود، و همین حالت باعث می‌شود که برای بیشتر نمودن آن تلاش نکند، و خود را بر دیگران برتر بداند و تنها خود را اهل رأی و نظر به شمار بیاورد. بدترین تکبر، تکبر عالمی است که به علم خویش بنازد و خود را از دیگران برتر بداند.

۲) ثروت: گاهی دارایی و ثروت چنان انسان را دچار غرور و تکبر می‌نماید كه حق هر کاری را به خود می‌دهد و دیگران را خوار و حقیر می‌شمارد، و به فساد و بدهکاری می‌پردازد.

۳) قدرت: در موارد زیادی انسان‌‌هایی که دارای مقام و موقعیتی هستند دچار غرور و تکبر می‌شوند، و دست به ستمگری و سلب آزادی و هتک حرمت انسان‌هاي ديگر می‌زنند.

۴) موقعیت: گاهی انسانی به خاطر برخورداری از حسب و نصب و وابستگی به قشری خاص دچار غرور و خودپسندی می‌شود و در همه امور خود را حق به جانب می‌شمارد و برای کسب فضیلت و کمال با چشم خواری و ذلت به مردم نگاه می‌کند و انتظار دارد که همه او را مورد احترام قرار دهند و دست به سینه در خدمت او باشند.

۵)عبادت خداوند: گاهی نیز ممکن است انسانی به عبادت و اعمال نیک خود مغرور شود، و آن را به رخ دیگران بکشد، و فضل و توفیق خداوند را فراموش کند و ارزش و منزلت خود را عملاً بلندتر از دیگران بداند

6) احساس حقارت كسى كه خود را ناچيز و حقير مى‏شمارد از حقارت خود رنج مى‏برد و خواهان جبران آن است. يكى از راه‏هايى كه او براى جبران حقارت خود در پيش مى‏گيرد بزرگى فروختن به ديگران است. چنين فردى گمان مى‏كند كه اگر در برابر ديگران بزرگى كند، حقارت درونى او پوشيده خواهد ماند.

راههاي پيشگيري و پيروزي بر تكبر و غرور:

1- فكر: پرهيز از افكاري كه پر از نياز و توقع و پـر از غرور و خودخواهي است و با قدرداني و سپاس گذاري بيگانهاند.

2- دنيا: پيشگيري از اينكه دنيا، جامعه و خانواده آنقدر به ما فشار ‌آورد كه با افكارمان هم هويت شویم و حتي اصالت خود را از دست بدهيم.

3-مواظبت از فكر خود: ميدان جنگ خودمحوري در افكار ما است كه بايد بر آن پيروز شويم. بيماري به هنگام فعاليت از ابزار مقايسهای استفاده مي كند. مقايسه در زمینه‌های مختلف از جمله مذهب، تحصيلات، ثروت، كار، مقام، سن، زيبایي ظاهری، مدت پاكي، نوع و مدت مصرف مواد مخدر و...

4- مراقبت از زبان: حرافي، قضاوت، ايراد گرفتن، زخم زبان، غيبت و بدگویي و مسخره كردن ديگران همه اينها مظاهر خودمحوري از طريق زبان هستند. هنگام روبه رو شدن با شخصي كه مرتكب اشتباه شده است به جاي ايراد گرفتن و زخم زبان زدن بهتر است خوبيهاي فرد را در نظر بياوريم و بگویيم و از ابزار تشويق استفاده كنيم.

5- مراقبت از گوش: تنها ما نيستيم كه حرفي براي گفتن داريم، شنونده حرفهاي ديگران نيز باشيم و گوش خود را از شنيدن حرفهاي محرك خودمحوري بازداريم.

6- رعایت ادب در رفتار و گفتار: اگر انسان در رعایت ادب در زندگی خود بکوشد، می‌تواند کبر را از درون خویش بزداید. مصداق کاربردیِ این امر، پيشدستي در سلام کردن است.

7- کاهش سطح توقع: برای شکستن بت تکبر در وجود انسان بايد سطح توقع از دیگران را از درون خود كاهش داد؛ زیرا توقعات این پیش‌شرط ذهنی را در انسان ایجاد می‌کند که دیگران باید به او احترام گذارند و یا خدمت کنند و چنین اندیشه‌هایی زمینه‌ساز گرفتاری انسان در دام تکبر است.

8- فرهنگ نقدپذیری: این مورد در عمل از ساير موارد پیش گفته دشوارتر است. به اين معنا که انسان نظر مخالف خود را بپذیرد و تحمل کند. وجود تکبر در انسان مانع اساسي در پذیرش نظر ديگران است و جایی که «من» گام در میان می‌نهد جایی برای انتقادپذیری باقی نمی‌ماند. اما اگر سعی کنیم نقدشنو باشیم و دیدگاه‌های مخالف را تاب بیاوریم، به سوی ریشه‌کن کردن تکبر در وجود خود گام بر خواهیم داشت.

به طور كلي مواردي مانند صداقت، دوست داشتن، روشن بيني، محبت، شادي، آرامش، صبر و بردباري، مهرباني، تعهد، خدمت، وفاداري، تواضع، فروتني، پذيرش، خويشتن داري، خويشتن پذيري، ايمان، بخشش، اعتماد، از خود گذشتگي و .... را بايد پيشه راه خود سازيم.

برآيند، نتيجه و عواقب تکبر و غرور در انسان:

نردبان این جهان ما و منی ست ***** عاقبت این نردبان بشکستنی ست

هر که رفت و آن بالاتر نشست ***** استخوانش سخت تر خواهد شکست

غرور و خودخواهی بیماری کشنده‌ای است که انسان و دنیای اطرافش را به نیستی و تباهی می‌کشاند. همانطور که در تاریخ خوانده‌ و یا شنیده ایم افراد جاه طلب، مغرور و خودخواه مانند چنگیز، اسکندر، هیتلر، استالین، موسیلینی، صدام، قذافي و........ عواطف و احساسات مردم را در نظر نگرفته و افراد بی گناه بیشماری را به خاطر همین غرور سرکش و خودخواهی شان به خاک و خون و نابودي کشاندند و تا ابد چهره‌ای منفور از خود بر جای گذاشتند. اما سرانجام با بدترين وضعيت و به جا گذاشتن نام و يادماني ننگين از اين دنيا رخت بربستند!؟

شیخ بهایی در نان و پنیر می‌فرماید:

هان، مشو مغرور بر افعال خود    هان مشو مسرور بر احوال خود

این عبادت‌های تو مقبول نیست    تا ندانی عاقبت، کار تو چیست

غرور انسان را از رسیدن به اهداف عالی و انسانی باز می دارد، زیرا غرور اجازه مشورت و کمک خواستن از دیگران را سلب می‌نماید، انسان اگر اندكي بيانديشد، متوجه خواهد شد كه هرگز عمر جاوداني نخواهد داشت. شغل، مقام، شهرت، مال و ثروت همه روزي پايان مي‌پذيرند. چه بسيار بودند و آمدند و داشتند و رفتند و تنها گذشته خود را به جا گذاشاند.

نام نيكي گر بماند ز آدمي

به كز او ماند سراي زرنگار

داستان کوتاهی از غرور و تکبر:

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند. به دنبال آن برگ‌های ضعیف جدا شدند و آرام روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد؛ تا این که تمام برگ‌ها جدا شدند. شاخه از کارش بسیار لذت می‌برد .برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان از افتادن مقاومت می‌کرد. در این حال، باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه‌ی خشکی که می‌رسید آن را از بیخ جدا می‌کرد و با خود می‌برد .

وقتی چشم باغبان به آن شاخه افتاد با دیدن تنها برگ آن، از قطع کردن شاخه صرف نظر کرد. بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین بار خودش را تکان داد تا این که به ناچار برگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می‌داد از شاخه جدا شد و روی زمین افتاد. باغبان از ميان راه برگشت. وقتی چشمش به آن شاخه افتاد، بدون درنگ با یک ضربه آن را از بیخ کند. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد روی زمین افتاد.

ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می‌گفت:

«اگر چه فكر مي‌كردي زندگی ناچیز من در دست تو است، اما ديدي كه چنين خیال واهی پرده‌ای بر چشمان واقع نگرت انداخت تا فراموش کنی نشانه زندگي و شيشه‌ي عمرت من بودم»

در نتيجه، اگر این جهان را نردبان در نظر بگیریم و مقام و جايگاه و سمت‌ها را پله‌های این نردبان بدانيم، آنگاه که غرور و خود محوری در انسان رشد می‌کند، تلاش بیشتری از خود نشان می‌دهد که به پله‌های بالاتری از این نردبان دست یابد؛ غافل از اینکه اگر تحت شرایطی این نردبان برگشت، آنان که در پله‌های بالای این نردبان غرور و خودخواهی قرار گرفته اند، آسیب بیشتری خواهند ديد.

گردآوري، تدوين و تاليف: دكتر اسفنديار دشمن زياري

منابع اينترنتي استفاده شده در اين جستار:

      http://www.alulbayt.com/farsi/book2.htm

       http://vazeh.com/n-1067641_

     http://life.shafaqna.com/morality/item/14824

     http://rahenejat.persianblog.ir/post/117

      http://hadisehdoost.blogfa.com/post-25.aspx

     http://2pareparvaz.parsiblog.com/Posts/43

   http://pedram1behboudi.blogfa.com/post-20.aspx

    http://www.imamjawad.net/htm/far/library/akhlagh/ensan%20bamohet/17.htm

هر دروغي را راست مپنداريم و هر راستي را دروغ!



در افسانه‌ است كه:

روزي دروغ و راستي كنار رودخانه‌اي مي‌خواستند شنا كنند؛ دروغ پيشنهاد داد هر كدام زودتر لخت و برهنه شد و درون آب رفت، نزد مردمان محبوب‌تر و دوست داشتني‌تر و كارش درست‌تر است. راستي پذيرفت و با شتاب زياد پوشاك از تن برون كرد و خود را به آب زد. دروغ در يك چشم به هم زدن لباس راستي را پوشيد و رفت. از آن هنگام تا كنون به سبب و دليل عرياني و لختي راستي، مردم كمتر پيش‌باز آن مي‌روند. در برابر، دروغ مي‌تواند در پوشاك راستي با نمايشي پسنديده خود را نزد مردمان كم بينش و ساده دل بنماياند و مورد پذيرش هم قرار گيرد.

برآيند و نتيجه:

ژرف‌نگري، وارسي و شكيب و صبر در آنچه مي‌شنويم و حتي مي‌بينيم از نابجا و جابجا گرفتن دروغ و راستي پيش‌گيري مي‌كند. به زبان ديگر؛ مي‌توانيم دروغ و راستي را از يكديگر جدا كرده و در بند كژي‌ها نيفتيم.

ريشه‌يابي علمي علل دروغگویی و راه‌هاي درمان آن با توجه به تحقيقات انجام شده!

مقدمه

دروغگويي از نظر لغوي به معناي كتمان واقعيت است. همه ما طی روز با افراد دروغگو روبه رو می‌شویم. دوستان و یا همكارانی كه از شجاعت‌های خود داستان‌ها می‌گویند و یا درباره ماجراهایی كه در زندگی گذشته برایشان پیش آمده روایت‌هايی پر از مبالغه را برای ما تعریف می‌كنند. در ‌این میان افرادی نیز هستند كه بدون دلیل خاصی از صبح تا شب درباره تمام مسائل به دروغ پناه می‌برند؛ تا حدی كه شنونده شخصیت شخص دروغگو را همچون یك بیمار می‌پندارد. اخیراً دانشمندان علوم پزشكی و روانشناسان در تحقیقات خود سعی كرده‌اند پاسخی برای ‌این سوال بیابند كه چرا مردم در صحبت‌های روزمره از دروغ استفاده می‌كنند و ‌آیا ‌این مساله می‌تواند دلیلی بر وجود نوعی بیماری روانی در شخص گوینده باشد؟ ازاينرو، نگارنده با توجه به روند رو به رشد اين پديده مذموم و به منظور ايجاد آگاهي خوانندگان در شناخت آن و پيشگيري از نهادينه شدن در جامعه اسلامي، تلاش كرده است تا با بررسي كوتاهي از طريق اينترنت آن را مورد بحث قرار دهد. لذا از دوستان عزيز انتظار دارد نظر تكميلي خود را ارائه فرمايند.

انواع دروغ

1- دروغ بازي: با اين دروغ مي‌خواهند حوادث تخيلي و يا بازي را به ديگران بفهمانند.

2- دروغ مبهم: از ناتواني فرد در گزارش دقيق جزئيات و يا مغالطه کردن ناشي مي‌شود.

3 - دوغ پوچ: جهت جلب توجه کردن ديگران اين دروغ را مي‌گويد.

4 - دروغ انتقام جويانه: از نفرت فرد به شخص يا شيئي ناشي مي‌شود.

5- دروغ محدود: در نتيجه ترس از مقررات شديد و يا تنبيه ناشي مي‌شود.

6- دروغ خودخواهانه: دروغ حساب شده‌اي است جهت گول زدن ديگران براي به دست آوردن آنچه را که مي‌خواهد.

7- دروغ عرفي يا وفادارانه: به منظور حفظ و مراقبت از دوست يا دوستانش انجام مي‌دهد.

8- دروغ عادتي: به دليل الگوبرداري از ديگران يا افراد مورد علاقه فرا مي‌گيرد.

9- خيالبافي و رويا: در افرادي كه دوران کودکي خوبي نداشته‌اند؛ دروغگويي بيشتر جنبه خيالبافي و رويا‌ انديشي دارد و کمتر به منظور فريب ديگران به کار مي‌رود.

تحقيقات انجام شده

محققانی كه در اوایل قرن بیستم به بررسی علمی پدیده دروغگویی پرداخته‌اند، از حالتی نام برده‌اند كه « بصیرت مضاعف » نامیده می‌شود و طی آن شخص در یك لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می‌كند. یكی مربوط به آرزوهایش در زندگی ‌ایده‌آل و دیگری زندگی واقعی است و در اغلب موارد مورد اول بر دومی سایه می‌افكند و ذهن را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

لطفا بقیه را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید

ادامه نوشته

بیماران مبتلا به دیابت، فشارخون، مشكلات قلبی عروقی، اختلالات كلیوی در ماه رمضان چه كار كنند؟

روزه علیه بیماری

استفاده فراوان از انواع و اقسام شیرینی‌جات، اشتباه‌ترین عادتی است كه ما ایرانیان در ماه رمضان؛ آن مبتلا می‌شویم.

روزه چه تاثیری بر درمان بیماری‌های مزمن دارد؟ اگرچه این سئوالی است كه نمی‌توان با قاطعیت به آن پاسخ گفت اما مقاله زیر سعی دارد پاسخی كلی به این سئوال در مورد بیماری‌های شایعی مثل چاقی، دیابت، فشار خون و ... بدهد.

روزه و چاقی

دكتر سیدضیاالدین مظهری، متخصص تغذیه و رژیم درمانی می‌گوید: «از آنجایی كه در ماه مبارك رمضان تمام افراد خانواده به این فریضه الهی می‌پردازند، افرادی كه اضافه وزن دارند راحت‌تر رژیم لاغری خود را رعایت كرده و سریع‌تر به نتیجه دلخواه دست می‌یابند. زیرا مطالعات نشان می‌دهد كه در افراد چاق اگر درمان به صورت گروهی انجام شود افراد در هدف خود مصمم بوده و نتایج به‌دست آمده امید بخش خواهند بود.» اغلب بر اثر دریافت مقادیر بالای چربی‌ها و كربوهیدرات‌های ساده نه تنها وزن كاهش نمی‌یابد بلكه افراد با افزایش وزن 4 تا 5 كیلویی نیز رو به رو خواهند بود در حالی كه می‌توان با به كارگیری شعار معروف تنوع، تعادل و تناسب چاقی خود را درمان كرد.

مظهری در ادامه می‌گوید: «بیشتر مواقع بر اثر افراط در مصرف زولبیا، بامیه، شله‌زرد و حلوا و زیاده‌روی كردن در مصرف انواع غذاهای سرخ كرده افراد بعد از ماه رمضان با افزایش وزن رو به رو هستند كه با جایگزین كردن سبزیجات، میوه‌ها، غذاهای ساده و سبك از بروز این مشكل جلوگیری كرد.»

كنترل دیابت با روزه

كاهش وزن را به بسیاری از بیماران مبتلا به دیابت نوع دو توصیه می‌كنند. از آنجایی كه اضافه وزن و چاقی از عوامل ایجادكننده این بیماری هستند و حساسیت سلول‌ها را به انسولین كم ‌می‌نماید استفاده از یك رژیم غذایی كم كالری بسیار مفید است. دكتر مظهری در این باره می‌گوید: «در صورتی كه بیماران مبتلا به دیابت نوع دو از سوی پزشك معالجشان اجازه روزه گرفتن را داشته باشند و بتوانند در دو وعده افطار و سحری داروهای خود را استفاده نمایند، توصیه می‌شود از یك رژیم غذایی متعادل استفاده نمایند. استفاده از انواع گوشت سفید به همراه انواع سبزیجات نظیر كدو و لوبیای سبز در كنار كمی نان جو سبوس‌دار نه تنها عارضه‌ای را در پی ندارد بلكه این بیماری را كنترل كرده و یا حتی بعد از ماه رمضان با یك آزمایش ساده مشخص خواهد شد كه فرد توانسته است میزان قند خود را حداقل به نصف میزان قبلی برساند.» در افراد دیابتی كه اجازه روزه گرفتن را دارند استفاده از آب و انواع نوشیدنی‌ها ضروری است و توصیه‌ می‌شود به هیچ عنوان از مواد غذایی پرچرب و شیرین نظیر زولبیا و بامیه استفاده نشود. مطالعات نشان می‌دهند كه استفاده از یك رژیم غذایی كم كالری كه از تمام گروه‌های غذایی در آن استفاده شده است می‌توانند به میزان قابل ملاحظه‌ای موجب كاهش شاخص‌های بیوشیمیایی نظیر قند خون شوند. البته باید این نكته را متذكر شد كه در بیماران مبتلا به دیابت نوع اول كه ترشح انسولین دچار اشكال است در بیشتر موارد باید به دلیل نوع بیماری روزه خود را بخورند.

تعادل متابولیكی در روزه‌داری‌

گاهی این سوال وجود دارد كه می‌توان با وجود فشارخون، چربی‌خون و یا اوره بالا در ماه رمضان روزه گرفت یا خیر؟ باید در جواب گفت: اجازه بیماران به میزان داروهایی است كه برای كنترل بیماری خود باید دریافت نمایند. در صورتی كه بیمار بتواند بدون هیچ نوع عارضه‌ای داروهایش را در دو وعده سحری و افطار میل نماید، محدودیتی در زمینه روزه‌داری وی وجود ندارد اما در كل باید با پزشك معالج خود مشورت نماید. دكتر مظهری دراین زمینه می‌افزاید: «مطالعات نشان می‌دهند كه در طول روزه‌داری سطح كلسترول بد و تری گلیسرید كاهش چشمگیری می‌نماید و میزان كلسترول خوب بالا می‌رود و تا حدودی فشارخون بالا تعدیل می‌یابد به این دلیل اگر افراد در دوران روزه‌داری نیز پرهیزهای غذایی خود را رعایت كنند می‌توانند حتی به كنترل بیماری خود كمك شایانی نمایند.»

وی در ادامه اضافه می‌كند كه: «در افرادی كه اوره بالایی دارند چون اغلب عامل ژنتیكی وجود دارد كه موجب بروز این عارضه می‌شود و امساك از غذا سطح آن را در خون بالا می‌برد به هیچ عنوان روزه‌داری و تحمل گرسنگی برای این بیماران توصیه نمی‌شود حتی اگر آنها بتوانند داروهای خود را در سحر و افطار میل نمایند.»

بیماری‌های قلبی و روزه

افرادی كه از بیماری‌های قلبی رنج می‌برند از آنجایی كه باید داروهای خود را راس ساعت مشخصی مصرف نمایند اغلب اجازه روزه گرفتن به آنها داده نمی‌شود. چون این بیماران با دریافت به موقع داروهایشان دچار عوارض جبران‌ناپذیری نظیر بزرگ شدن قلب و حتی سكته و حملات قلبی می‌گردند حتی احساس گرسنگی برایشان مناسب نیست. دكتر مظهری درباره اثرات روزه بر كاهش میزان حملات قلبی می‌گوید: «مطالعات نشان داده‌اند كه در طول ماه مبارك رمضان سطح هموسیستئین خون به مقدار قابل ملاحظه‌ای كاهش می‌یابد و این اثر در كنار كاهش میزان چربی‌های خون وحتی تعدیل وزن بدن میزان عوامل خطرسازی كه می‌توانند بیماری‌های قلبی عروقی را به همراه داشته باشند كنترل نمایند. بنابراین، روزه می‌تواند به عنوان یك عامل بازدارنده و پیشگیری‌كننده قلمداد شود در حالی كه با وجود سابقه بیماری هرگز توصیه نمی‌شوند.» دراین دوران از مصرف مواد غذایی كه قند بالایی دارند و چربی در آنها از نوع اشباع شده است، جدا خودداری شود و به وفور از میوه‌ها و سبزیجات تازه در كنار انواع گوشت‌هاو لبنیات‌ كم‌چرب به همراه غلات سبوس نگرفته استفاده شود.

بیماری‌های متابولیك

با وجود آنكه گفته می‌شود روزه می‌تواند اثرات مفیدی را در درمان و كنترل بیماری‌های نظیر دیابت نوع دو، فشار خون بالا داشته باشد اما در درمان بیماری‌هایی نظیر آسم، بیماری‌های كلیوی و حتی پوستی نیز می‌تواند موثر باشد. نكته مهم آن است كه در مراحل حاد بیماری كه باید در هر ساعت داروی مشخصی دریافت شود روزه‌داری و امساك از خوردن به ضرر فرد است اما در مراحلی كه می‌توان با خوردن مقدار كم دارو و امساك از غذا آن را تا حدودی درمان كرد، زیر نظر پزشك می‌توان به این فرضیه الهی پرداخت. دكتر مظهری درباره آنكه بیماران مبتلا به امراض كلیوی می‌توانند روزه بگیرند یا خیر، می‌گوید: «در صورت وجود مشكل بزرگی نظیر از كار افتادگی كلیه‌ها و یا نارسایی آنها نباید افراد به روزه‌گیری مبادرت ورزند اما اگر مشكل سنگ كلیه است كه سال‌ها با بیمار بوده و با رعایت چند نكته هیچ نوع عارضه‌ای را به همراه ندارد، بلا مانع است. در افرادی كه سابقه سنگ كلیه دارند توصیه می‌شود در طول روزه‌داری حتما نوشیدن آب را فراموش نكرده و بیشتر آن را در بین افطار تا شام بنوشند تا در طول روزه‌داری دچار كم آبی نشوند. به علاوه استفاده از میوه‌ها و سبزیجات آبدار نیز به عنوان منبع آب بوده و می‌تواند مانع بروز سنگ جدید و یا آسیب به كلیه شود. به علاوه مصرف آب مقدار مناسب نقش مهمی را در سم‌زدایی دستگاه گوارش به همراه دارد.» دكتر مظهری در زمینه كم آبی در طول روزه می‌گوید: «در هنگام سحر باید از نوشیدن مایعات كافئین‌دار دوری كرد زیرا این نوشید‌نی‌ها با افزایش ادرار زمینه‌ساز بروز كم آبی‌ بوده و موجب از دست دادن نمك‌های معدنی در روزه‌دار می‌شود.» وی در ادامه می‌گوید: «بسیاری از افراد با داشتن كمی ناراحتی گوارشی از روزه‌گرفتن اجتناب می‌كنند در حالی كه با رعایت چند نكته تغذیه‌ای می‌توان این عوارض را به حداقل خود رسانید به طوری كه، باید از مصرف مواد غذایی كه سرخ كرده هستند و یا ادویه، روغن و شكر بالایی دارند دوری كرد.زیرا این مواد موجب سوء هاضمه و سوزش معده می‌گردند و از آنجایی كه در این مدت اسیدیته معده بالا می‌رود، مصرف این‌گونه مواد می‌تواند احساس سنگینی در معده، ترش كردن و دیگر مشكلات گوارشی را به همراه داشته باشد. در عوض مواد غذایی حاوی فیبر نظیر میوه‌‌و‌‌سبزیجات می‌توانند از تولید بیش از اندازه اسید در معده جلوگیری كرده و از مشكلات مربوط به آن بكاهند».

دكتر مظهری در این باره معتقد است كه: «تحقیقات جدید بر روزه‌داری نشان داده است كه رشد تومورها در هنگام روزه‌داری كاهش می‌یابد و كنترل‌های ژنتیكی با دقت بیشتری هدایت می‌شود اما در بیماران مبتلا به سرطان از آنجایی كه كم اشتهایی و ضعف سیستم ایمنی در اثر بیماران و داروهای مصرفی ایجاد می‌گردد، به هچ عنوان توصیه نمی‌شود.»

دكتر مظهری در ادامه می‌افزاید: «چون در دوران روزه‌داری بهبود وضعیت جسمی در كنار بهبود وضعیت روحی افراد قرار دارد، خانه‌تكانی جسم و جان به بهترین نحو انجام می‌شود و اگر در این میان بیماری نیز حادث شده باشد، نه تنها كنترل می‌شود بلكه در پایان ماه رمضان دیگر اثری از آن دیده نخواهد شد.»

                                                  منبع: سايت مرجع متخصصين ايران

اسكيزوفرني: هذيان، توهم و خود بزرگ‌بيني، عامل خود تخريب‌پنداري ديگران!!

سلام دوستان عزیز

با احترام و عرض ادب، این مقاله در وبلاگ دیگر اینجانب (آوای شاهپور) پست شده بود، که با توجه به عدم همخوانی محتوا با هدف آن وبلاگ و توصیه دوستان به وبلاگ علمی انتقال یافت. 

مقدمه

امروزه بيماري‌هاي روان‌پريشي زيادي يافت مي‌شود كه اصولا در نگاه اول قابل شناسايي نبوده و گاهي حتي برعكس به نوعي كساني كه با فرد ارتباط دارند را دچار ابهام مي‌كند. لذا، در اين جستار نگارنده تلاش نموده است تا يكي از شايع‌ترين آنها در جامعه ما را مورد بحث و بررسي قرار دهد. 

مفهوم اسكيزوفرني

واژه‌ «اسكيزو» به ‌معني‌ گسيختگي‌ است‌ و «فرني‌» نيز به‌ ذهن‌ و روان‌ اشاره‌ دارد. اسكيزوفرني‌ اغلب‌ به‌ اختلال‌ گسيختگي‌ شخصيتي‌ اشاره‌ دارد، زيرا افكار و احساسات‌ فرد مبتلا به‌ اين‌ عارضه‌ داراي‌ ارتباط‌ منطقي‌ و معمول‌ با يكديگر نيستند. فرد مبتلا قادر نيست‌ تخيلات‌ خود را از واقعيت‌ تميز و تشخيص دهد. بنابراين‌، رفتاري‌ غيرمنطقي‌ و غيرعادي‌ دارد.

   علايم‌ كلي شيوع‌ بيماري

· دوري‌گزيني، درون‌گرايي‌ و در مواردی حرّافی بيش‌ از معمول.‌

· از دست‌ دادن‌ انگيزه‌ها.

· محدوديت‌ شدید هيجانات‌، يا بروز نابجاي‌ هيجانات‌.

· هذيان‌ها: باورهاي‌ كاذب‌ و غيرواقعي‌ تغييرناپذير همراه با خود بزرگ بيني.

· توهم: يك‌ تجربه‌ حسي‌ منشأ گرفته‌ از ذهن‌، مثلاً شنيدن‌ صداها يا ديدن‌ چيزهايي‌ كه‌ وجود خارجي‌ ندارند. برداشت توهم‌آميز از يك متن يا نوشته. دشمن پنداري ديگران. عجز در مقابل ديگران در عين خود بزرگ گويي.

· اختلال‌ تفكر كه‌ خود را با تكلم‌ و نوشته هاي آشفته‌ و غيرمرتبط‌ نشان‌ مي‌دهد. مثلا از شاخه به شاخه‌اي پريدن.

·  تلاش در توجيه رفتاري كه موجب آزار ديگران مي‌شود.

·  باور بيمار به اينكه‌ ديگران‌ افكار وي‌ را شنيده‌ يا مي‌دزدند، يا او را تحت‌ كنترل‌ دارند و در حال تخريب او هستند.

·  سوءظن‌ به‌ ديگران‌ كه گويا همه دشمن او هستند زيرا از همه بيشتر مي‌فهمد.

·  دست زدن به تخريب ديگران با كلمات و يا نوشته‌ها.

علل‌

تا كنون علت‌ واقعي‌ آن‌ به طور دقيق مشخص‌ نشده‌ است‌. اما به‌ نظر مي‌رسد عوامل‌ ارثي‌ و عوامل‌ محيطي در آن‌ نقش‌ داشته‌ باشند. البته ناكامي در رسيدن به هدف و يا سرخوشي از رسيدن به يك هدف واهي، خود‌برزگ پنداري، عدم توانايي در مطرح كردن خود و كم توجهي ديگران هم مي‌تواند در بروز اين بيماري دخيل باشد.

انواع اسكيزوفرني

 بدگمان ( پارانوئيد Paranoid )

افراد مبتلا به اين نوع اسكيزوفرني، معمولاً در شروع بيماري سن بيشتري از افراد مبتلا به اسكيزوفرني‌هاي قوام يافته و نابسامان دارند.

اين بيماران معمولاً شكاك، در خود فرو رفته و منزوي، پرتنش و گاهي اوقات پرخاشگر مي‌باشند. تا سن حدود 30 سالگي را خوب سپري كرده و معمولاً روابط اجتماعي محكمي ساخته‌اند. هوش آنها اغلب سالم مي‌ماند و تقریبا با هوش هستند.

ذهن اين بيماران به يك يا چند هذيان مشغول است و يا توهمات مكرر دارند. اين دو جز، مشخصه اسكيزوفرني بدگمان هستند. اين هذيان‌ها عمدتاً هذيان‌هاي گزند و يا خودبزرگ‌بيني مي‌باشند.

آشفته يا نابسامان (Disorganized)

نوع نابسامان يا آشفته اسكيزوفرني سابقاً كودك رواني (هبفرني) خوانده مي‌شد و اين بيماري معمولاً زودتر و قبل از سن بيست و پنج سالگي شروع مي‌شود .

بيماران مبتلا به اين نوع، فعاليتشان هدفمند اما سازنده نيست و تماس زيادي با واقعيت ندارند. اكثر اوقات توجيه به ظاهر جسمي خود نمي‌كنند و رفتار اجتماعي به هم ريخته و آشفته‌اي دارند. اغلب داراي واكنش‌هاي هيجاني نامتناسب، حالات عاطفي سطحي و غيرهماهنگ با موقعيت مي‌باشند. در حقيقت، رفتار اين بيماران نابسامان و در يك كلام «ابلهانه» است.

نوع قوام يافته (كاتاتونيك : Catatonic)

 مشخصه اصلي اين نوع، كاركردهاي حركتي آشفته مي‌باشد. حالت بهت يا استويوره يا اينكه گاه بيمار فعاليت مفرط حركتي و بي‌هدف دارد. تغييري سريع بين دو حالت مفرط يعني آشفتگي و بهت پيدا مي‌كند .

بيمار داراي منفي كاري مفرط است. يعني مقاومت واقعاً بدون انگيزه در برابر هر گونه دستور، توصيه، نصيحت يا حفظ يك وضعيت سفت و محكم در برابر تلاش‌هايي كه براي اصلاح او مي‌شود .

نوع نامتمايز (Undiffrentianted)

گاهي بعضي از بيماراني كه به وضوح اسكيزوفرن هستند را به راحتي نمي‌توان جزء يكي از انواع ذكر شده طبقه‌بندي كرد. اينگونه بمياران تحت عنوان نوع نامتمايز دسته‌بندي مي‌شوند.

بيماران داراي هذيان‌هاي آشكار، توهمات، بي‌ربطي و رفتار آشفته مي‌باشند. اما معيارهاي اسكيزوفرني‌هاي بدگمان، آشفته و قوام يافته را ندارند .

نوع باقيمانده (Residual)

بيماران به طور مداوم داراي شواهد اختلالي از اسكيزوفرني هستند، اما مجموعه كامل علايم مرحله فعال يا علايم كافي براي انواع ديگر اسكيزوفرني را ندارند .

اين بيماري هذيان‌هاي بارز، توهم،‌ تفكر بي‌ربط و رفتار آشكار آشفته نشان نمي‌دهد. اگر هم هذيان يا توهمي در كار باشد، برجسته و يا با حالت عاطفي قدرتمندي همراه نمي‌باشد .

تيپ‌هاي يك و دو اسكيزوفرني

در بيمارن تيپ يك يا سندرم حاد عمدتاً علايم مثبت ديده مي‌شود و در بيماران تيپ دو يا سندرم مزمن، بيشتر علايم منفي.

علايم مثبت شامل هذيان و توهم است. در تيپ يك بيمار داراي هذيان گزند و آسيب و هذيان انتساب به خود و ... است. رفتار غريبي دارد و اختلالات مثبتي در فكر او بوجود مي‌آيد. اختلالاتي همچون: موازي گويي، گويش بي‌ربط، غيرمنطقي بودن، از خط خارج شدن و ... از علائم بارز آن است.

حاشيه پردازي

· تكلم و نوشتن (عدم ويرايش متن نوشتاري) توأم با حواس پرتي و ...

· بسياري از بيماران مبتلا به اسكيزوفرني حاد ظاهري كاملاً طبيعي دارند.

· بعضي از آنها در رفتار اجتماعي سراسيمه و درگير با اشتغالات ذهني بوده و عجيب به نظر مي‌رسند.

· بعضي بي‌جهت مي‌خندند يا مات و گيج شده‌اند، عده‌اي بي‌قرار و پر سر و صدا هستند. رفتار بعضي از آنها هم بطور ناگهاني تغيير مي‌كند.

عوارض‌‌ كلي

1. نوع ضعيف: توهين به ديگران، خود آزاري در ارتباطات اجتماعي، تخيلات ديگر دشمن‌پنداري و......

2. نوع شديد: ناتواني‌ مادام‌العمر، خودزني، خودكشي، رفتار خصومت‌آميز با‌ ديگران، بازگشت‌ به گذشته، غفلت‌ در انجام‌ وظايف‌، ولگردي‌ يا حبس‌ رفتن‌ و........

تشخيص باليني

· مشاهده‌ علايم‌ بيماري از طريق نوشته‌ها، نقاشي‌ها، اظهار‌نظر نسبت به ديگران و......

· اخذ سابقه‌ طبي‌، سابقه‌ رفتاري‌، معاينه‌ فيزيكي‌ و ارزيابي‌ رواني‌ توسط‌ يك‌ روانپزشك‌.

· هيچ‌ آزمون‌ اختصاصي‌ براي‌ تشخيص‌ اسكيزوفرني‌ وجود ندارد. براي‌ اثبات‌ اين‌ تشخيص‌، علايم‌ بايد حداقل‌ 6 ماه‌ در زمان‌هايي‌ از زندگي‌ تداوم‌ يافته‌ باشد. برخي‌ بررسي‌هاي‌ طبي‌ نيز به ‌منظور رد ساير بيماري‌هاي‌ احتمالي‌ عامل‌ بيماري‌ استفاده‌ مي‌شوند.

درمان‌

·  پس‌ از كنترل‌ علايم‌، درمان‌ با روان‌درماني‌ و توانبخشي‌ كه‌ به‌ فرد در جهت‌ كسب‌ دوباره‌ مهارت‌ها و الگوهاي‌ رفتاري‌ طبيعي‌ كمك‌ مي‌كند، ادامه‌ مي‌يابد.

·  خانواده‌ و ساير افراد داراي‌ نقش‌ مهم‌ در زندگي‌ بيمار نيز بايد در درمان‌ مشاركت‌ داشته‌ باشند تا معضلات‌ بيمار را درك‌ كرده‌ و بدانند براي‌ كمك‌ به‌ بيمار چه‌ مي‌توانند انجام‌ دهند. بيماران‌ دچار اسكيزوفرني‌ گاهي‌ در زندگي‌ با ديگران‌ مشكل‌ دارند.

·   عدم توجه و پاسخ ندادن به توهمات (اين افراد با روش‌هاي معمولي توصيه پذير و قابل اصلاح نيستند).

منابع:

1- پورافكاري، نصرت الله. نشانه شناسي بيماريهاي رواني. انتشارات آزاده

2- روانپزشكي آكسفورد. ترجمه دكتر نادري فر و همكاران. انتشارات تيمورزاده

3- فارماكولوژي كاتزونگ و تدور. اسكيزوفرني، ترجمه دكتر سلمان صادقي و همكاران، انتشارات تيمورزاده

4- كاپلان، سادوك. روانپزشكي باليني، ترجمه دكتر نصرت الله پورافكاري. انتشارات شهراب.

5- هاديسون و همكاران. روانپزشكي. ترجمه دكتر منصور ميرزايي و دكتر كارن آراكليان. انتشارات حيان

6- انواع اسكيزوفرني، قابل دسترسي به آدرس:           

                                                                           http://www.shamimnet.com/

7- روش‌هاي تازه درمان اسكيزوفرني، قابل دسترسي به آدرس:

   http://www.niksalehi.com/

8- اسكيزوفرني، قابل دسترسي به آدرس: 

                                                                                  http://www.irteb.com/

9- اسكيزوفرني، قابل دسترسي به آدرس: 

                                                                          http://daneshnameh.roshd.ir/

گردآوري و تدوين: دكتر اسفنديار دشمن‌زياري

- خودشيفتگي: آفت زندگي، مانع رسيدن به  آرامش و محروميت از كمال ديگران! -  

چه تيپي و چه دلي!؟ من از همه برترمناز خودمو برم

مقدمه

انسان خودشیفته کسی است که بیش از حد تعادل و به شکلی بیمارگونه به خود توجه دارد. این گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترین دردشان این است که کسی به آنها توجه نکند، بنابراین، برای جلب توجه دیگران، دست به هر کاری می‌زنند (مثلا: طرح دوستي، نقد و تحليل ويژگي‌ها و آثار هنري و علمي، ناسزا، اتهام، تحقير و ...). خودشیفتگی هیچ پشتوانه‌ای ندارد و معمولاً متکی بر توهمات و خیالات فرد است. افراد خود شیفته تصور می‌کنند بسیار آدم‌های مهم و بزرگی هستند و جالب اینجاست که می‌خواهند دیگران را هم وادار کنند که این تصورات باطل را بپذیرند. با توجه به اينكه در اين دنياي پر تلاطم چه بسيار آدم‌هايي يافت مي‌شوند كه نادانسته دچار چنين عارضه‌اي هستند. از اينرو و با عنايت به اينكه صاحبنظران پنجاه درصد درمان را تشخيص درد مي‌دانند و به منظور كمك به اين گونه افراد، در اين كوته سخن، سعي نگارنده بر اين است تا ابعاد گوناگون اين بيماري مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد.

تعريف خودشيفتگي(mania)

خودشيفتگي سندرمی درست برعكس افسردگی است و به عنوان قسمتی از اختلال دو قطبی (bipolar disorder) شناخته می‌شود. در این بیماری حملات مانيايي و افسردگی دیده می‌شود.

انواع خودشيفتگي

1- خودشيفتگيی خفیف:

 افزایش فعالیت بدنی و تکلم، خلق متغیر و ولخرجی از علائم آن است.

2- خودشيفتگي متوسط:

فعالیت زیاد به همراه فشار کلام و تکلم سازمان یافته ( disorganised speech )، خلق یوفوریک که با کلام دوره‌های بی‌قراری و افسردگی قطع می‌شود و افکار خود بزرگ‌بینی ممکن است به صورت هذیان ظاهر شوند.

3- خودشيفتگيی شدید:

افراد داراي چنين مشكلي، دچار فعالیت شدید غیر قابل کنترل و افکار در هم ریخته و هذیان عجیب و غریب (bizarre) همراه با توهم می‌شوند. به ندرت بیمار بدون حرکت و گنگ می‌شود (manic stupor).

تظاهرات بالینی

·    سرخوشی (elation)، تحریک پذیری، پرکاری و عقاید خود مهم انگاری (self -important ideas). در اين شرايط، عوارض به صورت شادی، افکار مثبت بیش از حد (undue optimism) و خوشحالی سرایت کننده، تظاهر می‌کند. گاهی اوقات به صورت تحریک پذیری خود را نشان می‌دهد. خلق و خوي اين افراد در طول روز تغییر می‌کند، هر چند مانند افسردگی شدید تغییرات منظمی ندارد. گاهی اوقات شادی مفرط با دورهای کوتاه و ناگهانی افسردگی همراه می‌شود.

·    ظاهر بیمار منعکس کننده خلق اوست. بیمار لباس‌های روشن می‌پوشد و با شدت یافتن بیماری، ظاهر او نامرتب به نظر می‌رسد.

·    بیماران بیش از حد فعال می‌باشند (over active) که منجر به خستگی جسمی می‌شود. همچنین به آسانی کارها را ناتمام رها، و کار دیگری را شروع می‌کنند (معادل distractible). چنانچه دستي بر قلم داشته باشند، پيوسته در حال نوشتن و يا تايپ كردن هستند.

·    غالبا خواب کاهش، اشتها و تمایلات جنسی افزایش می‌یابد. بیمار زیاد و سریع صحبت می‌کند. اين مورد خود نشان دهنده سرعت بالای تفکر است. با شدید شدن سرعت تفکر، پرش افکار (flight of idea) ایجاد می‌شود. يعني از شاخه‌اي به شاخه ديگر مي‌پرد.

·    در اين قبيل افراد، افکار خود بزرگ بینی (grandios) شایع است. بسیاری از بیماران ولخرج می‌شوند (فكري و مالي). مثلا ممکن است خود را پیغمبر و یا متخصص همه فن حريف، جهت راهنمائی ديگران و يا نقادي زبردست بداند. لذا خود را صاحبنظر در كليه حوزه‌ها فرض مي‌كند. گاهی اوقات دچار هذیان، گزند و آسیب می‌شود و فکر می‌کند به دلیل اهمیت ویژه‌اي كه دارد، دیگران در حال توطئه‌گري بر علیه او هستند. بنابراين، همواره سعي مي‌كند ديگران را در حال جنگ با خود ببيند و در صورت عدم دريافت پاسخ، با به كارگيري واژه قهر طرف مقابل، خود را پيروز صحنه نبرد تصور مي‌كند. در موارد شدید توهم نيز ایجاد می‌شود. البته در طول زمان توهمات دچار تغییر می‌شوند.

·    بینش(insight ) اين گونه افراد، همواره مختل است و بیمار دلیلی برای جلوگیری از افکار خود بزرگ‌بینی یا محدود کردن ولخرجی مادي و معنوي خود نمی‌بیند. بندرت خود را بیمار می‌داند و نیازی به درمان احساس نمی‌کند.

به طور خلاصه مي توان گفت:

الگوی مستمر خودبزرگ‌بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی، در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد. لذا وجود تنها پنج علامت، از علائم زیر برای تشخیص بيماري كافي و ضروری است:

1- فرد خودبزرگ‌بین، تاكيد احساسي، بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می‌کند و انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب فرد برتر شناخته شود).

2- اشتغال ذهنی با تخیلاتي نظير: موفقیت، قدرت، استعداد، درخشندگی، زیبایی و عشق ایده‌ال دارد.

3- آدم خود شيفته، به اين باور مي‌رسد كه فردی استثنائی و خاص است و تنها افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص می‌توانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.

4- احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود.

5- در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره‌کشی می‌کند.

6- فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانندسازی با احساسات دیگران تمایلی از خود نشان نمي‌دهد.

7- غالبا به دیگران حسادت می‌ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می‌کنند.

8- نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان می‌دهد.

تشخیص افتراقی اختلال خود شیفته

اختلال شخصیت مرزی: مرزی‌ها (كسانيكه در نزديكي دچار شدن به بيماري باشند) اضطراب بیشتری نسبت به خود شیفته‌ها دارند و زندگی آنها آشفته‌تر از «خود شیفته‌ها» است.

اختلال شخصیت ضد اجتماعی: شخصیت‌های ضد اجتماعی رفتارشان تکانشی (لحظه‌ای) است و غالبا در زندگیشان سابقه سوء مصرف الکل و مواد و درگیری با قانون دارند و بنابراین از شخصت «خود شیفته» قابل تفکیک است.

اختلال نمایشی: چون «شخصیت خود شیفته» توجهش فقط به خود است، بنابراین ظرفیت صمیمیت و هم حسّی‌شان پایینتر از «شخصیت نمایشی» است.

علت شناسی اختلال خود شیفته

بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحله‌ای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافته‌تر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول می‌شود و فرد قادر می‌شود به دیگران عشق بورزد. خودشیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر می‌شود (به عشق خارجی متحول نمی‌شود) که افراد اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند و بطور اطمینان بخش، او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خودشیفته والدینی «سرد ، بی‌تفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشته‌اند. در این وضعیت، کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون بر می‌گردد تا بر احساس شکننده "طرد شدن" (دوست نداشته شدن) غلبه کند.

درمان اختلال خود شیفته

روان درمانی

روان درمانی اختلال شخصیت خودشیفته بی‌نهایت دشوار است. زيرا، برای پیشرفت درمان این افراد، آنها باید دست از تمایلات خودشیفتگی بر دارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. این مسئله، مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار و تفکر خويش است. متاسفانه، چنين بینشي كمتر به وجود مي‌آيد، حتي اگر هم فرد به مشکل خود بینش پیدا کند، باز هم براي بازسازي تصویر متلاشی شده خود، در پي اين است که رفتار و تفکر خود بزرگ‌بینی را ادامه دهد. لذا، اولين اصل در درمان چنين بيماراني، وادار كردن آنها به پذيرش بيماري است. بايد توجه داشت كه هر كسي نمي‌تواند اينكار را انجام دهد، مگر آنكه متخصص و متبحر در امور روانكاوي باشد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگی‌ها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.

نتيجه گيري

انسان خودشیفته، پیوسته خودش و دیگران را گول می‌زند و برای بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ می‌گوید و امتیازات مالی و معنوی عجیب و غریبی را به خود نسبت می‌دهد و گاه در این کار به قدری اغراق می‌کند که خودش هم دروغ‌هایش را باور می‌کند.

ریاکاری یکی از بزرگترین ویژگی‌های انسان‌های خود شیفته است. این افراد به این حقیقت دست نیافته‌اند که مهر و علاقه و عشق دیگران به انسان، حاصل صداقت و درستکاری است و چون پس از چندی، چهره واقعی آنها برای دیگران روشن می‌شود و دیگر همان توجه و احترام پوشالی اولیه را هم نسبت به آنها نشان نمی‌دهند، دچار اضطراب، نگرانی و رنج دائم می شوند. انسان خودشیفته دچار عقده حقارت و علي‌رغم خودبزرگ‌بيني ظاهري، خود کم‌بین است. لذا سعی می‌کند با بزرگ جلوه دادن خود، این کمبودها را پنهان یا انکار نمايد. انسان خودشیفته بشدت از دیدن و پذیرفتن واقعیت‌ها می‌گریزد و در دنیایی خیالی که برای خود ساخته و پادشاه آن است، به سر می‌برد. انسان خودشیفته به هیچ وجه شریک مناسبی برای کار و زندگی نیست و ارتباط با او اعتبار و ثباتی ندارد.

انسان‌های خودشیفته فقط صدای خودشان را می‌شنوند و افکار خودشان را قبول دارند. در اين زمينه سعي در فرافكني هم دارند (درون خود را به ديگران نسبت مي‌دهند – كافر همه را به كيش خود پندارد). آنها به هیچ وجه نمی‌توانند انتقاد از خود را بپذیرند و پیوسته از دیگران توقع دارند که از آنها تعریف و تمجيد کنند. شور و نشاط زندگی در یک انسان خودشیفته وجود ندارد، زیرا او فقط خودش را می‌بیند و از دیگرانی که عاجزانه، تحسین و توجه آنها را طلب می‌کند، غافل است. او پیوسته با این تصور بی‌پایه دست به گریبان است که همه افراد دنیا باید به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند. یک فرد خودشیفته، دیگران را نیز دچار آسیب‌های روانی جدی می‌کند.

زندگی با چنین فردی، به خصوص برای کودکان، بسیار دشوار و آسیب رسان است. از آنجا که انسان خودشیفته، معمولاً نمی‌پذیرد که بیمار است، باید به اطرافیان او یاد داد که حتی‌الامکان، خود را از تأثیر القائات او دور نگه دارند و قوی باشند. واقعیت این است که انسان تا «مجبور نباشد» با یک فرد خودشیفته زندگی نمی‌کند و:

"اگر به هر علتی، چنین مشکل آزار دهنده‌ای برای شما پیش آيد، سعی کنید از بحث با او بپرهیزید"،

زیرا جز خرد شدن اعصاب و کلافگی، نتیجه‌ای نخواهد داشت. با آدم خودشیفته، جز «مدارا» چاره‌ای ندارید. مدارا به معنی تحمل اجباری و پذیرفتن ضعف نیست. مدارا حاصل یک روح بلند و شناخت دقیق از طبیعت انسانی است. مدارا، در واقع سازگاری همراه با آگاهی با شرایطی است که گاه بر انسان تحمیل می‌شود.

زندگی و کار با انسان های خود شیفته، امری نا ممکن است، مگر این که بیماری خود را بپذیرند و دنبال درمان باشند، اما مشکل کار اینجاست که افراد خودشیفته به قدری توهمات پوچ خود را باور کرده اند که از هیچ پزشکی کمک نمی‌گیرند. اگر توان لازم برای کنار آمدن با یک فرد خود شیفته را ندارید، جداً از مشارکت با او، در هر زمینه ای پرهیز کنید، چون خودتان هم بشدت آسیب خواهید دید. باید برای انسان خودشیفته دعا کرد که خداوند به او آگاهی و معرفت کافی را بدهد که خود به این عیب بزرگ پی ببرد و دنبال درمان آن باشد.

منابع

۱- هالجین، پی، ریچارد، سوزان کراس و یبتورن. آسیب شناسی روانی، جلد دوم ترجمه:یحیی سید محمدی

۲- روزنهان، دیویدال و مارتین ای سلیگمن. آسیب شناسی روانی جلد دوم ترجمه : یحیی سید محمدی

۳- سادوک، کاپلان. خلاصه روانپزشکی جلد دوم ترجمه :دکتر رفیعی و دکتر خسرو سجانیان

 

- آثار و علائم خودشيفتگي قابل دسترسي در:

http://www.aftab.ir/

- آفت خود بزرگ بيني، قابل دسترسي در:

http://www.kalameh.com/

- عارضه خود شيفتگي، قابل دسترسي در:

http://www.epsa.blogfa.com/

- دوره شيدايي، دكتر حميد سجاد، قابل دسترسي در:

http://community.iransalamat.com/

- جديدترين زندگي، قابل دسترسي در:

http://www.jadidtarin.com/

- بانک مقالات علمی به زبان فارسی، قابل دسترسي در:

www.academist.ir/

- اعتماد به نفس، (دكتر حسين عظيمي)، قابل دسترسي در:

http://www.drazimirc.com/

- چرا مديران به سخنان زير دستان خود گوش نمي دهند (دكتر سعيد جعفري مقدم)، قابل دسترسي در:

http://www.modir-danesh.com/

- اختلال شخصیت خود شیفته،  قابل دسترسي در:

http://www.cheknevis.com/

 

گردآوري، تدوين و تاليف: دكتر اسفنديار دشمن‌زياري

 

"نظر شما در هرچه پربارتر كردن مطالب موثر خواهد بود"

دندان‌ قروچه tooth grinding چيست -

شرح بيماري 

دندان‌ قروچه‌ عبارت‌ است‌ از عادت‌ ساييدن‌ دندان‌ها. عنوان‌ قروچه‌ معمولاً در خواب‌ رخ‌ مي ‌دهد، ولي‌ ساييدن‌ يا كوبيدن‌ دندان‌ها در طول‌ روز نيز شايع‌ است‌. دندان‌ قروچه‌ مداوم‌ ممكن‌ است‌ باعث‌ خوردگي‌ لثه‌ها و استخوان‌هاي‌ حمايت‌ كننده‌ از آنها در دهان‌ شود.

علايم‌ شايع‌

انقباض‌ فراوان‌ عضلات‌ در يك‌ طرف‌ صورت‌

صداهاي‌ آزاردهنده‌ دندان‌ قروچه‌ در شب‌. اين‌ صداها ممكن‌ است‌ چنان‌ بلند باشند كه‌ ديگران‌ را از خواب‌ بيدار كند.

آسيب‌ به‌ دندان‌ها، لثه‌ و استخوان‌ حمايت ‌كننده‌ (در معاينه‌ دندان‌، واضح‌ است‌).

سردرد

علل‌

اضطراب‌

تلاش‌ ناخودآگاه‌ براي‌ تصحيح‌ اشتباه‌ در "گاز زدن‌" (تماس‌ بين‌ دندان‌هاي‌ فوقاني‌ و تحتاني‌ در هنگام‌ بسته‌ بودن‌ فك‌ها)

عوامل تشديد كننده بيماري 

استرس‌، اضطراب‌ يا الكليسم‌

پيشگيري

در صورت‌ امكان‌ از وضعيت‌هاي‌ استرس‌زا پرهيز كنيد.

عواقب‌ مورد انتظار

معمولاً با درمان‌ ظرف‌ 6 ماه‌ قابل‌ علاج‌ است‌.

 عوارض‌ احتمالي‌

بدون‌ درمان‌ ممكن‌ است‌ دندان‌ها، استخوان‌ها و لثه‌ در اثر فشار ساييدگي‌، خورده‌ يا شكسته‌ شوند.

اصول‌ كلي‌ درمان‌

- شناسايي‌ مشكل‌ به‌ وسيله‌ بيمار و تلاش‌ آگاهانه‌ براي‌ ترك‌ عادت‌

- مراقبت‌ دندان پزشك‌

- دندان پزشك‌ شما ممكن‌ است‌ براي‌ پيشگيري‌ از دندان‌ قروچه‌ در هنگام‌ خواب‌، يك‌ پروتز محافظ‌ شب‌ بسازد و آن‌ را در دهان‌ شما كار بگذارد. يك‌ پروتز محافظ‌ شب‌ شامل‌ اسپلينت‌هاي‌ متحركي‌ است‌ كه‌ روي‌ دندان‌ها قرار مي ‌گيرند تا فشار ناصحيح‌ گاز زدن‌ را بردارند.

- آموزش‌ بازخورد زيستي‌ يا مشاوره‌ براي‌ آموختن‌ روش‌هايي‌ جهت‌ كنار آمدن‌ مؤثرتر با استرس‌ ممكن‌ است‌ مورد نياز باشد.

- اجتناب‌ از الكل‌

داروها

معمولاً براي‌ اين‌ اختلال‌ دارو لازم‌ نيست‌. ممكن‌ است‌ در موارد خاصي‌، درمان‌ با يك‌ آرام ‌بخش‌ يا خواب‌آور به‌ مدت‌ كوتاه‌ كمك‌ كننده‌ باشد.

فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري 

محدوديتي‌ وجود ندارد.

رژيم‌ غذايي‌

رژيم‌ غذايي‌ خاصي‌ ندارد.

در چه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟

اگر در شب‌ دندان‌ قروچه‌ مي ‌كنيد (در اين‌ حالت‌ مي‌ توانيد به‌ دندان پزشك‌ خود نيز مراجعه‌ كنيد).

اگر شما دچار درد اطراف‌ گوش‌، گيجي‌ يا صداي‌ زنگ‌ در گوش‌ شويد.

اگر شما دچار درد يا تق‌تق‌ كردن‌ در فك‌ شويد.

اگر پروتز محافظ‌ شب‌ خود را گم‌ كنيد يا بشكنيد.

بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

                        بيماري رواني، اعتياد و معتاد ايراني

                                        

بيماري رواني يا بيماري رواني _ جسمي (پسيكوسماتيك)، به باور اكثر مكاتب روان‌كاوي مهم، داراي سه خصلت عمده‌ي ذيل است.

۱. بيماري رواني يك خلاقيت جسم و روان است تا به يك معضل و يا به يك‌سري معضلات خويش اشاره كند و هم‌زمان خطوط عمومي رهايي از بحران و بيماري را نشان دهد. براي مثال، بيماري افسردگي حامل پيام جسم و روان در باره‌ي كمبود عشق و كام‌پرستي، خشم‌ فروخفته و به سمت خويش نشانه‌رفته، ناتواني از سوگ‌واري و ضرورت رهايي از عشق _ نفرت به عزيز يا عشقي از دست‌رفته و شروع عشق نو است. بسته به نوع بيماري افسردگي، مانند افسردگي گسترده (مايور)، دو قطبي (مانيك -دپرسيو) و غيره و بسته به فرد، نوع معضلات و پيام‌هاي نهفته در آن متفاوت هستند.

۲. بيماري رواني يا بيماري رواني _ جسمي در واقع يك «بحران بلوغ» است و هر «بيماري يا عارضه‌ي رواني» حكايت از حقايق مهم دروني ما، قدرت‌ها و تمناهاي دروني ما مي‌كنند. قدرت‌ها و حقايقي كه بايد به صورت كلام، حالت و فيگور سمبوليك، هويت و قدرت نو در جهان فردي ما پذيرفته و زيبا شوند تا هم فرد بيمار به سلامتي نو، بلوغ تازه دست يابد، هم اشتياق و حقيقتش از بيماري به يار و قدرتش و تمناي مدرنش تبديل شود. در اين معنا، انسان از طريق بيماري در واقع پوست‌اندازي مي‌كند و به يك وحدت در كثرت نو، يا به يك كثرت در وحدت نو و نظم دروني نو دست مي‌يابد. هر انساني داراي اشتياقات نارسيستي، خشونت‌آميز، اروتيكي و غيره است و تفاوتي كيفي ميان انسان سالم و بيمار نيست و هر انسان بيماري ‌مي‌تواند در عرصه‌ي ديگري سالم‌تر از ديگران باشد. زيرا انسان موجودي چندلايه و مرتب در حال تحول است. اساس بلوغ در «نوع رابطه» و «نوع حالت اشتياق و فانتزي» است كه باعث مي‌شود آدمي (در روانكاوي لكان) با رابطه‌ي سمبوليك و تثليثي و بافاصله، به پذيرش سمبوليك قدرت‌هايش و بلوغ دست يابد؛ اسير‌ رابطه‌ي نارسيستي شيفتگانه _ متنفرانه يا كابوس‌وار و اسير «نگاه» اشتياقات نارسيستي و خشونت‌آميز بي‌مرز خويش گردد و گرفتار بيماري و بحران تا حد مرگ بماند. بنابر اين از هر اشتياق و رانش انساني لااقل سه نوع و سه حالت سمبوليك و بالغانه، نارسيستي و كابوس‌وار وجود دارد. براي مثال شور جنسي و خشونت انساني مي‌تواند هم به شكل بالغانه و قابل تحول و چندلايه‌ي اروتيسم و خشم مدرن و سمبوليك، به شكل حالت جنسي شيفتگانه _ متنفرانه‌ي نارسيستي و خشم خطرناك نارسيستي جلوه كند يا به تجاوز جنسي و قتل سريالي كابوس‌وار تبديل شود. در هر انساني هر سه نيرو و هر سه بخش هست و موضوع بلوغ، دگرديسي مداوم اشتياقات نارسيستي و كابوس‌وار خويش به حالات سمبوليك و متحول و چندلايه است. در مفهوم «من» قدرتمند فرويد، در «روانشناسي من» آنا فرويد و ديگران، در «روانشناسي خود» كوهوت و ديگران يا حتي در نگاه « آنتي اديپ» دلوز/گواتاري مي‌توان به اشكال ديگر و روايات متفاوت اين «جسم سمبوليك و تحول سمبوليك» دست يافت.

۳. هر بيماري رواني و عارضه‌ي رواني به قول فرويد داراي يك‌سري سودهاي «اوليه و ثانويه» است كه باعث مي‌شوند شخص بيمار يا فرهنگ بيمار به بيماري و بحرانش بچسبد و آن را رها نكند؛ در حالي‌كه هم‌زمان ميل سلامت نو و رهايي از بيماري دارد. «سود اوليه» و ناآگاهانه‌ي بيماري اين است كه آدمي به جاي توجه به «دردسر» و جنگ دروني ميان اشتياقاتش و فرمان‌هاي اخلاقي وجدانش، تمركزش بر روي «سر‌درد ميگرن» يا افسردگي خواهد بود. «سود ثانويه» براي مثال كسب توجه و نگاه ديگران توسط بيماري و كودك شدن است. توضيح بهتر اين پديده توسط لكان و نگاه مدرن _ پسامدرني او ممكن است: لكان توضيح مي‌دهد كه اولا هر بيمار توسط بيماريش به «خوشي و تمتع» خويش سامان مي‌دهد و جهانش را سامان مي‌دهد. ازين‌رو به سادگي از بيماريش نمي‌تواند دل بكند، زيرا اين بيماري اساس جان و جهان اوست. از طرف ديگر در درون هر بيماري، بخشي از تمتع و خوشي جهان «رئال» او وجود دارد كه غيرقابل تفسير است و معماست و اين معماي غيرقابل تفسير اساس انسان است. «جهان رئال» يا كابوس‌وار به معناي واقعيت نيست بلكه به معناي عرصه‌ي «هيچي» است كه ما مرتب حضور اين هيچي را به شكل كابوس و خوشي دردآور نهفته در كابوس حس مي‌كنيم. مي‌توان مشكل مهم بيماري رواني و گرفتاري در چرخه‌ي جهنمي بيماري _ سلامت را با كمك اين نگاه بهتر فهميد. (۱)

راه رهايي از بيماري رواني يا رواني/جسمي

۱. آري‌گويي به بيماري خويش بسان بحران بلوغ خويش و نيز آري‌گويي به ميل خويش به سلامت نو و تحول نو.

۲. پذيرش سمبوليك و تعالي‌بخشي حقايق نهفته در بيماري خويش در جهان سمبوليك خويش و دگرديسي آن‌ها به تمناهاي نو، قدرت‌هاي نو و هويت نو و فاني؛ تبديل بيماري نارسيستي به قدرت و خلاقيت نارسيستي خندان و توانايي عشق به خود يا عشق به ديگري فاني و چندلايه.

۳. انسان بيمار به كمك دو راه بالا و از طريق روان‌درماني و روان‌پزشكي مي‌تواند به بلوغي نو وسلامتي نو دست يابد. بخشي كوچك از بيماريش كه نماينده‌ي همان بخش رئال و معماوار وجودش است، به قول ژيژك مثل يك «تيك» (مثل برخي وسواس‌هاي ساده) باقي مي‌ماند؛ حالت و رفتاري كه گاه بر‌مي گردد و حق خويش مي‌طلبد و اين بخش را نيز انسان بايد دوست بدارد و گاه به او امكان بيان مدرن خويش را دهد. اين بخش غيرقابل تفسير نماينده‌ي آزادي و معمابودن، خراباتي بودن ذاتي بشر است. (۲)

پس بيماريت را به قول ژيژك «چون خودت دوست بدار» و او را به قدرت و هويت نوين تبديل كن. از هراس و شرم‌ساري شرقي و هراس جهان مدرن از اشتياق و ناآگاهي خطرناك و ضداجتماعي خويش عبور كن و اين‌گونه اهريمن درون خويش، هانيبال درون خويش را به الهه و امشاسبند خويش و قدرت خندان خويش تبديل كن. با اين كار خود نيز به بلوغي تازه دست مي‌يابي و بنا به توان و انتخابت، به «جسم خندان ناتمام» نيچه، به «فاعل نفساني منقسم» لكان، به «جسم هزار گستره»ي دلوز و غيره دگرديسي مي‌يابي و قادر به لمس درجه‌ي نويني از بازي عشق و قدرت زندگي ‌و سلامتي نو مي‌گردي. سلامت و سعادتي كه طبيعتا فاني، قابل تحول و ناتمام است. زيرا اساس انسان را بحران، حالت برزخي و خراباتي و توليد اشتياقات و تمناهاي نو تشكيل مي‌دهد. با چنين نگاه آري‌گو به زندگي و به بيماريت، اما بحرانت و بيماريت را به بحران شيرين و بيماري شيرين و با تراژدي كمتر تبديل مي‌‌سازي. زندگيت را و بحرانت را به يك روايت قابل تحول تبديل مي‌سازي و حتي مي‌داني كه اين سلامت و راه نو نيز يك روايت قابل تحول هست و آخرين راويت نيست.

حالت چندفاكتوري اعتياد و هر بيماري رواني

اعتياد در واقع به معناي وابسته شدن به يك پديده و موضوع است و آن هم به گونه‌اي كه تمامي زندگي فرد به دور حول اين «موضوع يا ماده مخدر» مي‌چرخد. شخص بيمار چنان اسير و شيفته‌ي اين موضوع است كه بقيه‌ي زندگي خويش و اشتياقات خويش را به فراموشي مي‌سپارد و هم‌زمان از آن رنج مي‌برد. بدين جهت نيز او اسير چرخه‌ي جهنمي «ترك/اعتياد دوباره» مي‌شود. در اين معنا همه چيز مي‌تواند به اعتياد تبديل شود؛ از ماده‌ي مخدر تا سكس و قمار يا اينترنت. حتي مي‌توان به افكار و احساساتي معتاد شد. اين توضيح هم‌چنان نشان مي‌دهد كه هر انساني مي‌تواند معتاد شود و اعتياد به هيچ‌وجه علامت «بي‌ارادگي» نيست. بر‌عكس، بسياري از معتادان انسان‌هايي خلاق، فعال يا حساس هستند. مي‌توان بر حسب نوع اعتياد و نيز نوع ماده‌ي مخدر تخديركننده چون هروئين يا ترياك يا هيجان‌بخش چون كوكائين، اكسزي و غيره، به انواع و اشكال مختلف، اعتياد را تقسيم‌بندي و بررسي كرد. اينجا فقط به حالات كلي و خطوط عمومي اعتياد اشاره مي‌كنيم.

۱. رابطه‌ي عشقي: رابطه‌ي فرد با ماده‌ي مخدر يك رابطه‌ي عشقي است و در واقع در درون اين رابطه، فرد در پي يگانگي دوباره با عشق مادري و بازگشت به جنين مادري و آغوش مادري است. ازين‌رو براي مثال فريتز پرلز پايه‌‌گذار «گشتالت‌تراپي»، معتادين به الكل را «كودكان گرفتار شيشه‌ي شير» مي‌ناميد و هم‌زمان خود او مدت‌هاي مديد يك «سيگاركش زنجيروار» بود. او در جواب اين سوال كه چه موقع سيگار را ترك مي‌كند پاسخ مي‌داد: «منتظرم سيگار مرا ترك كند» و اعتياد برايش يك بحران بلوغ و بدون نيازي به احساس گناه بود (۴). فرويد، لكان و ديگران نيز به انواع و اشكال مختلف، پيوند ميان مواد مخدر و بازگشت به آغوش مادر و نفي فاصله و مرز، تلاش توهم‌وار براي دست‌يابي به سعادت و عشق جاودانه را بيان كرده‌اند. انسان معتاد ناآگاهانه مي‌خواهد بر سختي‌‌هاي زندگي و عشق بشري فائق آيد و ديگربار به يگانگي اوليه و بي‌گناهي اوليه دست يابد، اما چون اين يگانگي دروغين و فاني است، پس از هر بار لمس آن، ديگر بار دچار حالت «خماري» بعد از آن مي‌شود و گرفتار چرخه‌ي جهنمي «خلسه‌گي _ خماري» مي‌گردد. در واقع ماده‌ي مخدر در معناي روان‌كاوي لكان تبديل به يك «مطلوب مطلق» مي‌شود كه معتاد در پي دست‌يابي به آن يا غرق شدن در نگاه اين «عشق مطلق» است و به اين علت خراباتي مي‌شود. فرد معتاد در پي دست‌يابي به خواست ناممكن خويش و بهشت ناممكن خويش، خود را و جهانش را داغان و پژمرده مي‌سازد و حتي در راه اين عشق ناممكن مي‌ميرد. (۳)

۲. در اين معناي «خراباتي‌شدن»، هم‌زمان اعتياد بيش از هر بيماري ديگر به معضل وجودي انسان و حالت خراباتي انسان اشاره مي‌كند و با آن در پيوند است. انسان در ذاتش موجودي خراباتي و در جستجوي دائمي عشق و درد نو، قدرت و عشق نو و به دنبال اشكال نويني از بهشت گمشده و عشق گمشده است. (۴) موضوع تبديل اين حالت «خراباتي بيمارگونه و عشق مطلق» به حالت عشق فاني و بازي عشق و قدرت فاني و قابل تحول است. موضوع، دگرديسي از «خراباتي بيمارگونه و داغان كننده»ي اعتياد به رند قلندر خندان و قابل تحول، به فرهنگ ديونيزوسي و خندان و قابل تحول است. به علت پيوند ميان اعتياد با اين حالت ذاتي بشري، همان‌طور كه مي‌بينيم، اعتياد در جهان مدرن و سنتي به مهم‌ترين معضل بشري تبديل شده است و هر دو جهان بدون عبور از فرهنگ «سوژه _ ابژه‌اي مدرن» و بدون عبور از فرهنگ «خير _ شري سنتي» قادر به حل اين بحران گسترده نيستند. زيرا تنها راه درست و فاني، دست‌يابي به اشكال بالغانه‌ي «خراباتي» بودن و دگرديسي به عاشق خندان و شرور، دگرديسي زندگي به بازي عشق و قدرت خندان و ناتمام است. راهي نو كه طبيعتا به معناي پايان بحران اعتياد نيست بلكه راهي نو براي كم شدن آن و عبور مثبت از آن است. زيرا فراموش نكنيم كه هر بيماري رواني و هر اعتيادي داراي نكات غيرقابل تفسير هستند و نيز مي‌توانند نشانه‌ي بحران‌ها و مشكلاتي نو در زندگي انسان آينده باشند. (۴)

۳. اعتياد در عين حال بيان‌گر، پاسخ و وسيله‌اي براي فراموشي و رهايي موقت از دردهاي عشقي، اجتماعي، هويتي و وجودي است. او هم‌چنين علامتي از شورش نابالغانه بر عليه اين نابساماني‌هاست. انسان معتاد خواهان عشق، سعادت و سبكبالي و دست‌يابي به فرديت خويش است، اما ناتوان از دگرديسي قدرت‌هاي سبكبالانه، عاشقانه، خشم‌گينانه‌ي خويش و دگرديسي روابط معضل‌دار خويش به تمناهاي بالغانه و فاني و به قدرت‌ها و روابط بالغانه و فاني خويش است. در پشت اين ناتواني مي‌توان ناتواني فرد بيمار به رهايي از عشق مطلق مادري و جنيني، ناتواني از قبول زندگي فاني و بحران‌زاي بشري، ناتواني از لزوم ديالوگ و پاسخ‌گويي بالغانه، قابل تحول و ناتمام به اين مشكلات را نيز بازيافت.

۴. راه عبور از اعتياد، ديدن حقايق و قدرت‌هاي نهفته در اعتياد خويش و دگرديسي آنها به تمناهاي مدرن و فاني در پي عشق و ديالوگ و سبكبالي مدرن و چندلايه است. موضوع، توانايي دگرديسي به انسان عاشق و خردمند سبكبال و خندان، بيان نياز خويش به عشق فاني، توانايي به ديالوگ با «غير» و توانايي دست‌يابي به خواست‌هاي خويش با قلبي گرم و مغزي سرد است. طبيعي است كه نقش يك جامعه و روابط فرهنگي و حقوقي بالغانه، در دست‌يابي به اين بلوغ و رهايي از اعتياد بسيار مهم است. مهم آن است كه دولت و فرهنگ، خانواده به جاي دگرديسي به «همكار معتاد، يا معتاد همكار» و گرفتاري در بازي« كودك _ اوليا» با معتاد، قادر به ارتباط و ديالوگ بالغانه و در عرصه‌ي «بالغ _ بالغ» با بيمار باشد و به او براي دگرديسي و بلوغ كمك رساند. زيرا خانواده و دولت اسير حالت «همكار معتاد» و اسير بازي «كودك_اوليا»، گاه به بيمار كمك مالي براي خريد مواد مخدر مي‌رساند و لحظه‌اي ديگر او را سرزنش يا تنبيه مي‌كند. چنين روابط «كودك_پدرانه» بايد به رابطه‌ي «بالغ_بالغ» و ديالوگ بالغانه دگرديسي يابند تا امكان عبور بهتر از بيماري و قبول مسئوليت براي معتاد فراهم شود؛ تا فرد بيمار پس از ترك اعتياد و گذراندن دوران روان‌درماني، بهتر امكان بازگشت به خانواده و كار را داشته باشد و هم دچار تراژدي خانوادگي و عشقي كمتر شود.

معتاد ايراني

معتاد ايراني نيز اسير اين عشق مادري و ميل به سبكبالي و عشق و سعادت است كه سمبل‌هاي آن براي مثال بافور و حالت لم دادن و ترياك كشيدن و حالات مخصوص ترياك‌كشي ايراني هستند و هدايت به زيبايي و قدرت در «بوف كور» آن‌ها را تشريح كرده است. راوي او در «بوف كور»، با كشيدن ترياك در واقع در پي يكي شدن با مادر و مكيدن پستان مادر خيالي و بازگشت به بهشت جاودانه و بي‌گناهي اوليه است و هم‌زمان خواهان سبكبالي و عشق زميني است. اين تناقض بنيادين او و علامت گرفتاريش در چرخه‌ي جهنمي «خير _شر» است. او هم‌ در پي سبكبالي، كام‌پرستي، عشق و جسم و «خدا بودن» است و هم در پي رهايي از جسم و «يكي بودن» با هستي يا با همان عشق مادري است. بدين جهت نيز راوي بوف كور از يك سو اسير عشق به ترياك است و هم‌زمان اسير عشق و نگاه يك زن اثيري بر روي يك قلمدان است. ترياك و زن اثيري در واقع يكي هستند و سمبل اسارت انسان ايراني در نگاه و افسون «وحدت وجود مطلق و ناممكن» با مادر و سنت و سمبل خواست‌هاي متناقض او هستند. آن‌ها بيان‌گر ناتواني انسان ايراني از دست‌يابي به عشق و حقيقت فردي و زميني، فاني و خندان خويش هستند. معتاد ايراني يك عاشق و خردمند ايراني در پي شورش بر عليه محيط و روابط بسته و ممنوعيت عشق و سبكبالي است و هم‌زمان اسير اين عشق مطلق مادرانه و هراسان از زمين، عشق و قدرت‌هاي خود و هراسان از «هيچي محوري» زندگي است. بدين جهت او از خويش شرم‌سار است و گرفتار چرخه‌ي جهنمي اخلاق _وسوسه و جنگ دروني خير _شر است و در اين جنگ غلط و ناتوان از شكستن اين چرخه‌ي جهنمي، به طور عمده مي‌ميرد يا داغان مي‌شود. اين‌گونه معتاد ايراني دچار همان فرهنگ سركوب‌گرانه‌ي عارف ايراني، كاهن ايراني، قهرمان ايراني‌ست كه براي يكي شدن با آرمان و خدا، مرتب بخشي از تن و تمناهايش را مي‌كشد و سركوب مي‌كند. بدين جهت نيز در فيلم «گوزنها»، رضاي معتاد و شرمنده از خود، از معشوق و دوست، مي‌خواهد دوباره به همان قهرمان دوران كودكي تبديل شود و قهرمانانه و تراژيك فرياد مي‌زند: «من هم مي‌تونم، مي‌تونم». او نمي‌بيند كه مشكل اصلي او و علت اصلي اعتيادش، در واقع همين فرهنگ قهرماني، اخلاقي و «جان‌سنگين»، سرزنش‌گرانه و هراسان از جسم و عشق فاني است كه مرتب از اعضايش، قرباني كردن خويش و آرزوهايشان را در پاي آرمان و سنت مي‌طلبد. در واقع معتاد و قهرمان، معتاد و زاهد اخلاقي، معتاد و عارف دو روي يك سكه هستند و براحتي به هم تبديل مي‌شوند. مثال‌هاي واقعي و هنري آن بي‌شمار و تراژيك هستند. همه‌ي آن‌ها عاشقان و خداياني شرم‌گين و ناتوان از دست‌يابي به فرديت و جهان خندان و عشق زميني خويش و گرفتار در چرخه‌ي جهنمي اخلاق/وسوسه هستند. ازين‌رو اعتياد و خانقاه، اعتياد و كاهن و زاهد، اعتياد و قهرمان، هميشه در خفا و آشكار در پيوند تنگاتنگ با يكديگر بوده‌ و هستند.

علت مهم ديگر رشد اعتياد در ايران در همه‌ي سطوح مختلف، بحران مدرنيت - سنت و فروپاشي اخلاق كهن بدون ايجاد يك هويت نو و مدرن و فرهنگ و سيستم مدرن است. تا ايرانيان به كمك اين هويت و پشتوانه‌ي مادي و روحي نو، به يك وحدت در كثرت نو و خلاقيت نو دست يابند و هم‌زمان بهتر قادر به تن دادن به جسم و عشق و حقيقت فردي خويش باشند. همين‌گونه ممنو‌عيت‌هاي مختلف براي جوانان در عرصه‌ي عشق و زندگي، زمينه‌ساز شورش نابالغانه‌ي آن‌ها در شرايط كنوني به وسيله‌ي اعتيادهاي جديد چون هروئين، اكسزي، كريك و غيره است. پاسخ‌گويي به خواست‌هاي برحق آن‌ها، يك وظيفه‌ي مهم دولت و فرهنگ در مقابله با اعتياد است. در پشت اين مشكلات جوانان، اما باز هم مي‌توان ناتواني به ارتباط سمبوليك و تثليثي با زندگي، گرفتاري در عشق مطلق مادرانه و رابطه‌ي نارسيستي شيفتگانه/متنفرانه را، در همه‌ي سطوح بازيافت. اين نسل‌هاي نو نيز اسير همان فرهنگ سنتي به شكل جديدي هستند. تنها اين‌بار به جاي عشق تراژيك به پوچي تراژيك تن مي‌دهند.

باري راه رهايي انسان ايراني دست‌يابي به عشق و حقيقت فاني خويش و تبديل حقايق نهفته در اعتياد خويش به قدرت‌هاي زميني و سمبوليك و خندان خويش است. راه رهايي معتاد ايراني شكاندن چرخه‌ي جهنمي (شرم‌ساري، قهرمان‌شدن و اعتياد دوباره) و آري‌گويي به بحران خويش و قدرت‌هاي خويش است. انسان معتاد ايراني مي‌تواند با عبور از عشق مطلق از يك سو و از سوي ديگر پذيرفتن و دگرديسي قدرت‌هاي نهفته در اعتياد خويش به شور‌هاي سبكبال و كام‌پرستانه‌ي خويش، از انسان معتاد به فرد بالغ توانا به لمس و بيان قدرت‌هاي خويش، به «خداي فاني و سبكبال»، به «جسم خندان و چندلايه» و به «رند قلندر زميني و خندان» دگرديسي يابد و به بلوغي نو دست يابد.

 جامعه و فرهنگ و دولت ما بايد به جاي سرزنش اخلاقي معتادان و سركوب آن‌ها، به ايجاد مراكز روان‌درماني بهتر، رشد فرهنگ و برخورد سالم به اعتياد بسان يك بحران و بيماري بپردازد. آن‌ها بايد با ايجاد امكانات مدرن براي جوانان، به بحران‌هاي مختلف شغلي، عشقي، جنسي و هويتي و غيره ايشان جواب دهند. با اين ارتباط مدرن و عقلاني است كه هم بيمار معتاد به بلوغي نو و سلامتي نو دست ‌مي‌يابد و هم ديو اعتياد به الهه‌ي سبكبالي فاني و قدرت زميني تبديل مي‌شود؛ هم فرهنگ قهرمانانه و اخلاقي سنگين ما، جاي خويش را به يك فرهنگ ضدقهرمانانه و زميني عاشقان و خردمندان شاد و سبكبال ايراني مي‌دهد. با چنين بلوغي، هم‌چنين افراد به دور فرد معتاد، به جاي آن‌كه نقش معروف «همكار معتاد» را بازي كنند و گاه به او كمك مالي كنند و سپس سركوفت اخلاقي بزنند، مي‌‌توانند اكنون هم به آن‌ها احترام بگذارند و در مسير رهايي و بلوغ به آن‌ها كمك كنند، هم خود اسير روابط غلط قرباني‌كننده‌ي ايراني نشوند. آن‌ها مي‌توانند بدين وسيله هم به پاي عشق و سنت داغان‌كننده نسوزند، هم به كمك خانواده‌درماني به حل مشكلات زناشويي مشترك بپردازند كه اعتياد نشانه‌ي آن و بدين جهت «هووي» همسر و خانواده است.

منابع:

                                            Zizek. Liebe dein Symptom wie Dich selbst.20

   مباني روان‌كاوي فرويد/لكان؛ دكتر موللي؛ ص. ۲۶۹

                                         Fredrick S.Perls. Gestaltwahrnehmung.S.124 

روانشناسي مهاجرت نخبگان علمي

روانشناسي مهاجرت نخبگان علمي

پديده فرار مغزها، پديده‌اي رو به فزوني در كشورهاي در حال توسعه است. ريشه‌هاي علمي، اقتصادي، اجتماعي اين پديده از ابعاد مختلفي قابل تحليل و بررسي است. اينكه آنچه رخ مي‌دهد، فرار مغزهاست و يا مهاجرت نخبگان، تابع نظر مرجع سنجش و داوري است. سنجش اين پديده با مرجع ملي آن در صورتيكه با نگرش منفي نسبت به هويت ملي توأم باشد، مي‌تواند با مفهوم « فرار مغزها» تعبير شود ولي در صورتيكه سنجش براساس ملاك آرمانهاي شخص نخبه و يا كاركرد ملي انتقال سرمايه علمي از مرجع ملي صورت پذيرد، واژه « مهاجرت نخبگان» مناسب‌تر است. براين اساس، با توجه به تداوم تعامل مهاجرين نخبه ايراني با مرجع خود، نگارنده ترجيح مي‌دهد با تكيه بر مفهوم « مهاجرت نخبگان» به بررسي اين پديده بپردازد.

پديده مهاجرت نخبگان غالباً با ابعاد جامعه شناختي، اقتصادي، اثربخشي بر توسعه علمي و بسترهاي شكل‌دهنده آن، مورد تحليل و بررسي قرار مي‌گيرد، و ابعاد تعليم وتربيتي آن كمتر مورد مداقه است.

در بررسي ريشه‌هاي تعليم وتربيتي مهاجرت نخبگان نيز عوامل متعددي همانند نقش تعليم وتربيت رسمي در هويت‌يابي ملي وديني و هويت‌يابي شخصيتي، نقش مدارس و دانشگاه‌ها در نگرش به مسايل اجتماعي و سياسي بطور مجزا قابل بررسي است. آنچه اين نگاشت درصدد معرفي آن است، بررسي سهم سياست جداسازي‌ها در نظام آموزش و پرورش و هم‌چنين جداسازي به عنوان يك سياست اجتماعي و فرهنگي است. در نظام آموزش و پرورش كشور ما استعداد‌هاي درخشان در طيف قابل ملاحظه‌اي از ساير دانش‌آموزان مجزا شده، و در مدارس متفاوتي با امكانات و معلمان ويژه‌اي تحت تعليم قرار مي‌گيرند و در بزرگسالي نيز با تشكيل مؤسسات ويژه‌اي همانند بنياد در شرف تأسيس «نخبگان علمي كشور» مورد پشتيباني قرار مي‌گيرند. در اينكه اين جداسازي مي‌تواند به نخبگان علمي كشور از حيث امكان شكوفايي استعدادها كمك كند، ترديدي نيست ولي اثرات احتمالي فرهنگي و اجتماعي جداسازي، محور مورد غفلت اين روش است. سؤال اساسي اين است كه آيا جداسازي آموزشي اين دسته از افراد اثري بر نگرش آنها نسبت به جامعه و هم‌چنين بر مهارتهاي شهروندي و اجتماعي‌شان دارد؟ و اينكه عده‌اي از نخبگان علمي در بزرگسالي تحت حمايت اجتماعي ويژه قرار گيرند آيا اثري بر نگرش آنها نسبت به ساير مردم، بجا خواهد گذاشت؟ اين نگاشت بر اين باور است كه صرف‌نظر از مزيت امكان شكوفايي علمي استعداد نخبگان با روش ‌جداسازي و پشتيباني‌هاي ويژه از آنها نبايد از آسيب‌هاي احتمالي ذيل، براي تجديدنظر در روش سازماني، غافل بود:

1ـ جداسازي‌ها در دوران مدرسه، سطح مهارتهاي اجتماعي و شهروندي افراد نخبه و داراي استعداد درخشان را از حيث همزيستي با توده مردم، كاهش مي‌دهد.

2ـ جداسازي‌هاي مدرسه‌اي ،افراد داراي استعداد درخشان و نخبه را از نظر نگرش به خود و يا مفهوم خود در موقعيت تشديد برداشت توأم با نگاه برازنده به خود و نگاه توأم با تحقير به ديگران، قرار مي‌دهد. اين نگرش تمايز يافتگي خود نسبت به توده مردم، بستر مؤثري در مهاجرت بعدي، خواهد بود. در واقع، او كه عادت كرده خود را، از مردم متمايز و ممتاز ببيند، جايگاه فرهنگي اجتماعي متناسب با نگرش نسبت به خود را جستجو خواهد كرد. براين اساس، سياست جداسازي آموزش دانش‌‌آموزان داراي استعداد درخشان و نخبه، بستر اجتماعي يادگيري مهاجرت است.

3ـ سياست جداسازي نخبگان در مدارس نشان مي‌دهد كه مدارس ما براي تربيت نسل خلاق، پژوهنده و محقق از آمادگي ساختاري در ابعاد مختلف، برخوردار نيست و سياست‌گذاران بجاي بازسازي ساختاري نظام آموزش و پرورش و مدارس و اعاده حق برخوداري از محيطي با نشاط و خلاق براي توسعه علمي كشور براي همه دانش‌آموزان، مدارس عمومي را از دايره سياست‌گذاري مؤثر، خارج ساخته، و صرفا به تربيت نخبگان، همت مي‌گمارند.

4ـ سياست‌ جداسازي آموزشي و پرورشي به رويه‌هاي مختلف، بدليل هدايت جذب منابع مالي و انساني كارآمد به سمت بخشهاي ويژه و جدا شده، آموزش و پرورش عمومي كشور ما را آسيب‌پذير كرده است و اين رويه، با عدالت اجتماعي كه از ارزشهاي اصلي ملي و ديني ماست، سازگار نمي‌باشد.

5ـ به نظر مي‌رسد سياست ما معطوف به شناسايي و معرفي جامعه محدود قهرمان علمي است و فرهنگ قهرمان‌پروري به تدريج به محافل علمي نيز در حال سرايت است.

6ـ تشكيل بنياد ويژه حمايت از نخبگان، صرف‌نظر از دشواري عميق در شناسايي نخبه، مي‌تواند به تشديد نگرش تمايز يافتگي از آحاد مردم و سازمان يافتگي گروه نخبگان در تحكيم احتمالي اين نگرش، منجر شود. با عنايت به اينكه مزاياي اقتصادي احتمالي براي حمايت از نخبگان در مقايسه با ساير كشورهاي توسعه يافته، ناچيز خواهد بود، بيم آن مي رود، حمايت ناتمام و ناقص از نخبگان بدليل محدوديت منابع، صرف نظر از انگيزه خيرخواهانه اين بنياد ،احتمالا بطور پنهاني و غيرمستقيم، به سازمان‌دهي و تسريع در روند مهاجرت نخبگان، منجر گردد.

7ـ به نظر مي‌رسد سياست پشتيباني از نخبگان در متن جامعه و در كنار ساير شهروندان، از نصب تابلويي خاص، كارت شناسايي ويژه و مزاياي بالاتر،‌ مفيدتر و كارآمدتر خواهد بود. براين اساس بهتر است بجاي اينكه اشخاص نخبه مبناي فعاليت يك بنياد خاص قرار گيرند، فرايند خلاقيت و توسعه علمي،در سياست ملي مورد حمايت قرارگيرد. بديهي در حمايت از فرايند خلاقيت علمي، اشخاص نخبه از حمايت‌هاي بيشتري، برخوردار خواهند بود. از نظر نگارنده، بررسي و اصلاح احتمالي مأموريت سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي ـ كه علي‌الظاهر دستخوش تغيير در مسيري، ديگر واقع شده است، و باشگاه دانش‌پژوهان جوان، و يا اصلاح آيين‌نامه «نشان دولتي» مي‌توانست، مؤثرتر از تشكيل بنيادي جديد بر محوريت قهرمان‌پروري علمي باشد.

دكتر علي‌اصغر كاكوجويباري