تقديم به روح بلند عزيز سفر كرده و هويت يابم، "پيمان": بررسی پیشینه و هویت تاريخي ايل دشمنزياري

پيشگفتار (به جاي مقدمه):
آنگاه كه انسان چشم گشود و خود را در آئینه درك به تصویر كشيد، پیوسته در پی كسب هویت و شناخت خویشتن خويش دويد و يافت. گاهي نيز در ابهام فرو رفت. او همواره از خود پرسید: من كيستم؟ از کجا آمدهام؟ به كجا خواهم رفت؟ ريشهام به کجا پیوند ميخورد؟ نژاد من به كه ميرسد؟ زبان مادريم از کجا سرچشمه گرفته است؟ و دهها پرسش دیگر، كه بخش عمدهاي از ذهن او را به خود مشغول داشت.
شرايط ژئوپلتيك كشور ايران به گونهاي است كه با وجود تنوع زبانی، نژادی، ديني و مذهبي، تحرک مكاني و جابجاييهاي جمعیتی و غيره، به دشواری ميتوان بدون مطالعات ميداني و اسنادي و پژوهشهاي مردمشناسي و جامعهشناختي به دانستنيهايي در مورد نسب و ريشههاي هویتی افراد دست یافت. گاهی نسبت دادن نام خانوادگی افراد به ايل، مكان، شغل و غيره در شناسنامه، اين مسئله را بغرنجتر ميسازد. خود نگارنده، از گاه رسش (بلوغ) و كسب شناخت نسبي از خود، در برابر پرسشهايي در خصوص چرايي، دليل و علت نامگذاري عنوان فاميلي، پاسخي به جز "نام يك ايل" نداشت. كمكم با حضور در مجامع بزرگ، گسترده و علميتر، پرسشها سختتر و پاسخها هم طبعا باید مدللتر و علميتر ارائه ميشد. از اين رو، جستار زیر كه حاصل سالها تفکر، و مدتها تلاش و بررسی و گردآوری مطلب است، جهت آگاهی پژوهشگران، دانشجویان، خوانندگان و علاقمندان به قومشناسي و مردمشناسي، همچنین مردان و زنان ایل بزرگم، "دشمنزياري" تقديم ميگردد.
لازم به گفتن است كه هیچ پژوهشگري، نميتواند ادعا كند تحقیق انجام شده کامل و بدون نقص ميباشد. لذا، همواره امید دارد که چنین فعاليتهايي به انگیزه بیشتر جهت پژوهشهاي كاملتر منجر شود.
با توجه به موارد بالا، در آغاز گذري به نخستين حكومتهاي مستقل ايراني پس از اسلام، سپس با بررسي نسبتا جامع مفهوم واژه دشمنزياري و پراكندگي كنوني و در نهايت نگاهي به متون جغرافيايي در سده اخير پرداخته ميشود.
نخستين حكومتهاي قدرتمند ايراني پس از اسلام
پس از سقوط سلسله ساسانيان و پيروزي مسلمانان تا قرن چهارم هجري قمري كليه حكومتها حاكم غير ايراني و عمدتا عرب بودند.
سرزمينهاي طبرستان و دیلم كه در قسمت شمالی البرز و در پناه كوهها و درههاي صعبالعبور و جنگلهاي انبوه قرار دارد، از گذشته دور (حتی پیش از اسلام) حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان (خسرو اول 579 – 531 م) تا مدتها این ولایت يک نوع حكومت خود مختار داشت.
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد)، باز هم طبرستان و دیلمان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهاي قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنيان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجيل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی ميكردند. همچنین، بسیاری از مردم بر مذهب پيشين خود پايبند بودند. وضعيت همچنان ادامه داشت تا روزگاری كه گروههايي از اعراب طرفدار خاندان حضرت علی (ع) و شیعیان زيديه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانوادهها قرار گرفتند. چنانکه، وقتی "داعی كبير" حسن بن زید در آن نواحی سكني گزید، جمع كثيري از مردم طبرستان و گيلان به طرفداری او برخاستند. همچنین، در جنگهايي كه ميان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گيلان از او حمایت بي دریغ نمودند.
آل جستان، در روزگاری كه سامانیان بر طبرستان تسلط یافتند، اغلب به داعيان زيديه مانند ناصر كبير (287 تا 301 ه.ق) همراهی و ياري مينمودند. بعد از آن نيز رجال صاحب نفوذ ولایت با زيديه همراهی نمودند. از آن جمع ميتوان از "ماکان" پسر كاكي و "اسفار پسر شيرويه" و مرد آویج پسر زيار نام برد. سامانیان، توسعه قسمت غربی ممالک خود را تا حدود کرمان و گرگان و ري امتداد داده بودند. در این زمان، قسمت شمالی را ماکان كاكي و سپهداران او اداره ميكردند و قسمت جنوبی، يعني کرمان و سیستان، به دست ابو علی محمد بن الياس يكي از سرداران ناراضی ساماني افتاد (حدود 321 ه.ق.). او و فرزندش نزديك چهل سال بر کرمان و سیستان و قسمتی از فارس حکمرانی داشتند. همانها بودند كه حكومتنشين کرمان را از سیرجان به محل فعلی کرمان منتقل ساختند و قلعه و باروهای شهر را تعمیر کردند.
لازم به ذکر است كه حكومت آل الياس در سال 357 ه.ق، توسط امراي آل بویه از ميان رفت. و معزالدوله، آل الياس را از سیرجان بیرون كرد.
ماکان كاكي (كاكو = خالو)، ابتدا در دربار سامانیان مقام و شغل داشت و حكومت مازندران از جانب آنان به او تفویض شد. اما، طولی نکشید كه مورد خشم نصر بن احمد ساماني قرار گرفت و در جنگی كه ميان او و ابو علی احمد بن محتاج چغاني (سردار ساماني) در حوالی گرگان روي داد، ماکان کشته شد (329 ه.ق.). به طور خلاصه، در ميانه صدههاي 3 و 4 هجري قمري و بعد از حكومت نيمه مستقل طاهريان و پس از صفاریان و در ایام امارت امراي ساماني بر ماوراءالنهر، خانوادههايي از مازندران و سپس گيلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، يعني از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حكومت این خانوادهها به دو نام مشخص " زياريان " و " بوييان " در تاریخ شهرت یافته است. در زير به شرح خال هر يك از اين حكومتهاي مستقل پرداخته ميشود.
الف - زياريان (آل زيار)
مساله طبرستان از همان اوایل طلوع آنها برای سامانیان حل نشده باقی مانده بود. اسفار – پسر شيرويه، هر چند ابتدا با سامانیان همراه بود، اما در آخر كار بر آنان شورید و به تدریج گرگان، طبرستان، قزوین، ري، قم و کاشان را به قلمرو خود درآورد. اسفار، فرماندهی سپاه خود را به يكي از بزرگان ولایت به نام مرد آويچ پسر زيار سپرد. در اين اثنا به تحريك مردآويچ سربازان طغیان كرده و اسفار را در طالقان به قتل رساندند (316 ه.ق.). قلمرو حكومت مردآويچ علاوه بر مازندران و قسمتی از گيلان، به شهرهای ري، قم ، کرج، ابهر و بالاخره همدان رسید. حتی سپاه او تا حدود دينور نیز فرستاده شد (319 ه.ق.).
مردآويچ، به زبان آورده بود كه من شاهنشاهی ساسانی را بر ميگردانم. از اينرو، اصفهان را فتح كرد و خیال حمله به بغداد داشت كه پس از برپا كردن مراسم جشن سده در اصفهان، به علت اختلافي كه ميان غلامان ترك و دیلم او پیش آمد، به دست غلامان ترك در حمام کشته شد (323 ه.ق.).
بعد از مردآويچ، جمعی از یاران او برادرش "وشمگير" را از مازندران به اصفهان و ري احضار کردند تا حكومت را به او بسپارند. اما، چنانکه خواهیم دید حكومت ولايتهاي عمده دیگر به دست آل بویه افتاد و این خانواده بعضی نواحی قلمرو حكومت خود را به حوالی مرزهای ایران در عصر ساسانی رساندند. در این مدت، وشمگير تنها به حكومت گرگان و قسمتی از مازندران اکتفا كرد (323 تا 357 ه.ق.). جنگهاي او با آل بویه، به شکست انجامید و تقاضای كمك از نوح بن نصر ساماني نیز بي نتیجه ماند. وشمگير، در حالی كه آماده نبرد با آل بویه مي شد، در حین شکار مورد حمله گرازی قرار گرفت و کشته شد (اول محرم 357 ه.ق.). بهستون (بیستون) پسر وشمگير، با برادرش قابوس رقابت داشت و حوزه حكومت قابوس (بعد از مرگ برادر) به همان گرگان منحصر شد. در جنگی كه ميان او و آل بویه در حوالی استرآباد در گرفت، شکست خورد و به خراسان فرار كرد (371 ه.ق.). بعد از آن، گرگان به دست آل بویه باقی افتاد و قابوس نیز در 403 ه.ق. به قتل رسید و حكومت زياريان منقرض گرديد.
ب - بوييان (آل بویه، ديلميان يا دشمنزياريها)
نبرد آل بویه با آل زيار
در بين سالهاي 320-338 ه.ق / 932-949 م، از جانب مرداویج ولایت کرج (کرج ابی دلف) به ابوالحسن علی بن بویه واگذار شد.
واگذاری کرج به پسر بویه ظاهراً بدان سبب بود که عامل آن ناحیه، مقارن آن اوقات موجبات ناخرسندی و بیاعتمادی مرداویج را فراهم آورده بود. هر چند سردار گیل، بلافاصله از این اقدام خویش پشیمان شد، اما پسر بویه پیش از آنکه حکم لغو مأموریت از جانب مرداویج را دریافت کند، از ری حرکت کرد و با برادرانش احمد و حسن به همراه عدهای که تعدادشان به زحمت به یک صد تن بالغ میشد، به کرج وارد گشت.
واگذاری کرج و گرفتن اصفهان
مرداویج که از واگذاری کرج به وی پشیمان بود و توفیق پسر بویه را در تقویت موضع خویش برای خود مایه نگرانی مییافت، به شدت ناخرسند شد.
مرداویج که بسط قدرت و تحکیم موضع پسر بویه را برای خود خطرناک دید، در صدد برآمد به هر وسیلهای که شده او را از سر راه بردارد. علی بن بویه که به موقع از سوء نظر مرداویج آگاه شد، خدمت او را ترک گفت و به همراهی یاران مورد اعتماد خویش عازم اصفهان شد.
در اصفهان، علی بن بویه، کوشش کرد تا به خدمت ابوالفتح که تعداد کثیری دیلمی در سپاه خویش داشت، در آید ولی به وی اجازه ورود به اصفهان را نداد و حتی با چهار هزار تن از سپاهیانش از شهر بیرون آمد تا از ورود پسر بویه ممانعت کند.
در جنگی که به ناچار روی داد، سپاه بزرگ مظفر، ناباورانه مغلوب و منهزم شد و اصفهان به دست پسر بویه افتاد.
خروج از اصفهان و گرفتن فارس
علی بن بویه که با دویست سیصد تن مرد جنگی، اصفهان را از دست چند هزار سپاهی منسوب به خلیفه بیرون آورده بود، ظاهراً برای اجتناب از درگیری با سپاه مرداویج، در پایان دوباره توقف در اصفهان و پس از جمع آوری یک خراج بیهنگام، اصفهان را رها کرد و با عدهای که به زحمت به چهار صد تن میرسید، عازم فارس شد.
علی بن بویه به منظور جلوگیری از اتحاد سپاه مرداویج که در این هنگام در اصفهان بود، با سپاه یاقوت در شیراز، ضمن آن نامهای به خلیفه نوشت و نسبت به وی اظهار انقیاد و اطاعت کرد، به تحریک ابوطالب نوبندجانی از اعیان فارس که نوبندجان بین راه ارجان به شیراز از وی استقبال کرده بود، عازم فتح شیراز شد. سپاه علی بن بویه در جنگی با سپاه دو هزار نفره یاقوت رو به رو شد و آنها را منهزم ساخت.
جنگ برای فتح شیراز
با شکست جلو دار سپاه یاقوت، اتحاد وی با مرداویج به سرعت شکل گرفت و پسر بویه که همواره از این اتحاد بیم داشت، به منظور ممانعت از برخوردش با سپاه مرداویج، از درگیری با یاقوت خودداری ورزید و حتی به فکر عزیمت به کرمان افتاد.
اما در حدود بیضاء، سپاه یاقوت راه را بر بویه بست و جنگ برای دو طرف ناگزیر شد و یاقوت با سپاه عظیم خویش که عدهای از سپاه خاص خلیفه مثل ساجیه و حجریه هم در میان آن بود، در مقابل سپاه علی بن بویه که تعداد آنها به یک دهم سپاه یاقوت هم نمیرسید، مغلوب و منهزم شد «جمادی الثانی 322 ق / جون - جولای 934 م» .
علی به دنبال این پیروزی در تعقیب دشمن عازم شیراز شد. در راه زرقان به شیراز پسر بویه خبردار شد که یاقوت از شیراز هم گریخته و شهر را بیدفاع رها کرده است. با آن که در بین راه بعضی از اعیان ولایت و عمال خلیفه به وی پیوستند و او آنها را با محبت و تکریم پذیرفت، ورود وی به شیراز بیحادثه نماند. عدهای از دیلمیان سپاه بویه به دست غلامان یاقوت کشته شدند و به فرمان علی، برادرش ابوالحسین احمد با شدت و خشونتی که خاص او بود، از این غلامان انتقام کشید.
مقابله با مرداویج و یاقوت
در این میان، کار یاقوت و مرداویج نیز به اختلاف و سوء ظن کشید. اهواز و رامهرمز و ایذه و عسکر مکرم به دست مرداویج افتاد و یاقوت به واسط بازگشت. علی بن بویه هم که وجود سپاه گیل و دیلم را در اهواز برای قلمرو نفوذ خود مایه تهدید یافت، کوشید با مرداویج از در صلح درآید. قتل ناگهانی مرداویج، دلنگرانی علی را برطرف ساخت. یاقوت هم که برای رفع سوء ظن خلیفه و جلب رضای او در حدود اهواز دوباره در صدد مبارزه با سپاه بویه برآمد، توفیقی نیافت و قتل او در 324 ق / 935 - 6 م، فارس را برای علی بن بویه از دغدغه و خطر ایمن کرد
نسب آل بویه
آل بویه در اوج اقتدار و شهرت، نسب خود را به ساسانیان رساندند. آنها اولاد بویه بن فنا خسرو دیلمی بودند که گفته میشد در بین طوایف دیلم به قبیلهیی موسوم به شیرزیلآوند (شیر دل وند) منسوب بودهاند.
صحت این انتساب که آنها را به بهرام گور پادشاه ساسانی منسوب میدارد، مثل آنچه در مورد آل زیار و حتی آل بویه در عهد عضدالدله انتشار یافت، در حاليكه خود بویه و پسرانش چنان ادعایی نداشتند. آل بویه نام خود را از ابوشجاع «بویه» گرفتند كه پدر بنیانگذاران این سلسله بود. نام "فنا خسرو" در مورد پدر بویه، حاکی از تازه مسلمان شدن او است.
وی سه فرزند به نام های علی، حسن و احمد داشت. ابوشجاع بر اثر تنگدستی، هر سه فرزندش را در ارتش حكومت مردآويچ وارد كرد. این سه فرزند، چنان لياقتى از خود نشان دادند كه به سمت فرماندهی سپاه منصوب گردیده و شهرت فراوانی به دست آوردند. سرانجام از اطاعت مردآويچ سرپيچى کرده و ادعای استقلال نمودند. علی (عمادالدوله) پسر بزرگ ابوشجاع، نخستین پادشاه از سلسله آل بویه است كه در زمان پادشاهی مردآويچ، به فرماندهی کرخ از توابع خوزستان رسيد.
مذهب آل بويه:
تاريخنگاران، آل بویه را نخستین سلسله قدرتمند شیعه ميدانند. ابن كثير مىگويد: تیره آل بویه، همه شیعه بودهاند. بر اساس برخی مدارک، مراسم سوگواری ماه محرم از زمان سلسله آل بویه (قرن چهارم هجری) پا گرفت. فتح بغداد توسط آل بویه، به شیعیان امکان داد كه بتوانند مراسم عزاداری در سوگ سالار شهیدان و یاران او را آشکارا برگزار کنند.
به نقل از ابن اثیر: این جریان تا پس از چند سده يعني تا دوره صفویه و رسمی شدن مذهب شیعه در ایران، ادامه یافت.
قلمرو آل بويه
آل بویه به فاصله كوتاهى نواحی مختلف ایران را به تصرف در آوردند و از جنوب غربی ایران خود را به بغداد رساندند (334ق)، اما متاسفانه به جای سرنگونی خلافت عبّاسی تنها به تعویض خلیفه «المطيع» به جای «المستكفى» اکتفا کردند.
برادران بویه در فاصله چند سال «320 - 327 ق / 932 - 939 م» توانستند اصفهان و فارس و اهواز را در تصرف خویش گیرند و دامنه نفوذ خود را فراگیر نمایند. بدان حد که خلیفه بغداد را دست نشانده خویش سازند و به مدت چهل سال تا پایان دوره فرمانروایی عضدالدوله «وفات محرم 372 ق / 982 م» نمونهای از یک دولت با ثبات و متحد و عاری از خلل را به منصه ظهور برسانند. دولتی که قلمرو وسیع آن از جرجان و طبرستان و جبال و اهواز تا فارس و کرمان و عراق و عمان را شامل میشد و تفوق امیر الامرایی خاندان این همه را از لحاظ دفاعی وحدت میبخشید و آن را از آسیب تفرقه و تجزیه مصون نگه میداشت.
دولت آل بویه در عهد عضدالدله که اوج دوران شکوفایی آن بود، از دریای خزر تا بحر عمان و از دشت کرمان تا ماوراء فرات را شامل میشد. طبرستان و ديلمان و مناطق كوهستاني در تصرف وی بود و در تمام این قلمرو وسیع، نظارت و مراقبت دقیق او به گونه شگفتآوری محسوس و مرئی به نظر میرسید. در خارج از قلمرو وی نیز، از جمله سیستان و حتی در سند به نام وی خطبه خوانده میشد.
امیر یمن برای وی هدیه میفرستاد و امیر حلب گه گاه خود را به اظهار طاعت نسبت به وی موظف میدید. العزیز بالله خلیفه فاطمی مصر برای مقابله با تهدید بیزانس از وی درخواست کمک میکرد. او با امپراتور بیزانس و سرداران آن دیار برای واگذاری قلعههای سرحدّی و مبادله اسیران و گروگانها روابط سیاسی داشت.آل بویه «320-447 ق / 932-1055 م»
دولت آل بویه احیاگر سنت های ایرانی
تصویری که از تجربه حكومت آل بویه در تاریخ باقی ماند، جامعهای پر تحرک و زنده و متنوع و محیط نسبتا باز و آزاد و آکنده از استعدادهای سازنده بود. در اين حكومت بود كه شوق به زندهسازي سنتهای ایرانی به نسلهاي آينده انتقال يافت.
تسامح فکری هم تا حدی بود که به اهل ذمه نیز در کارهای حکومت مجال همکاری میداد و از اختلافات فرقهای هم مانعی برای رشد و توسعه افکار فلسفی به وجود نمیآورد.
رنسانس ايراني
دوره شصت ساله نخستین سلاطین آل بویه را دوره رنسانس ایرانی میدانند هر چند نتایج آن بهره ترکمانان شد که همین امر باعث جلوگیری و رشد و درخشندگی بیشتر آن گردید، این تجربه با حوادث تلخ بعدی و هجوم ترکان و مغولان پژمرده شد و در زیر رگبار خشونت و خرابی، برگهای لطیفش از شاخه جدا و شکوفههای زود رسش پرپر گرديد.
سقوط حكومت آل بويه (دشمنزياريها)
بوييان، نمونه بارز امراى مستولی در ميان سلسله های ایرانی بودند. تا این که طغرل سلجوقی، نیشابور، گرگان و طبرستان و ... را فتح کرد. طغرل، در سال 447 ه.ق. بغداد را از ملک رحیم دیلمی، آخرین حاکم آل بویه گرفت و این سلسله را بر انداخت و خاندان سلجوقی را بنیان نهاد.
نتيجهگيري (علت نامگذاري آل بويه با عنوان دشمنزياري):
در صده 250 تا 450 هجري شمسي متعاقب با حكومت سامانيان در ايران و به قدرت رسيدن زياريان توسط مردآويج (پيروان حسن ابن زيد نوه اميرالمومنين) آل بويه (علويان ايران - ديلميان) بخش عمدهاي از كشور را تصرف كردند.
بويه فرزند ابوشجاع، سه پسر به نامهاي علي، حسن و احمد داشت كه بعدها از سوي خلفا ديني عمادالدوله و ركنالدوله لقب يافتند. بويهايها به عنوان دشمنان اصلي، با آل زيار جنگيدند تا اينكه در هفده مرحله جنگ رو در رو تمام مناطق تخت نفوذ را از چنگ ايشان خارج كردند. به همين دليل آل بويه را دشمن آل زيار ميگويند. لذا، سرچشمه واژه دشمنزياري هم از همين جا ناشي ميشود.
پس از ترك تازي غزنويان و سلجوقيان و دشمني آنها با آل بويه و قتل عام عمومي اجداد اين قوم، از نوههاي ركن الدوله و......ابو كاليجار دو فرزند به نامهاي ابو علي ديلمي و ملكرحيم بودند. ابو علي و نويدجان در ( نورآباد ممسني) حکومت داشتند كه جد دشمنزياريهاي فارس، و ملكرحيم جد دشمنزياريهاي كهگيلويه و بوير احمد ميباشند.
لطفا براي مطالعه بقيه جستار، روي ادامه كليك كنيد




به نام خدا