هر دروغي را راست مپنداريم و هر راستي را دروغ!

در افسانه است كه:
روزي دروغ و راستي كنار رودخانهاي ميخواستند شنا كنند؛ دروغ پيشنهاد داد هر كدام زودتر لخت و برهنه شد و درون آب رفت، نزد مردمان محبوبتر و دوست داشتنيتر و كارش درستتر است. راستي پذيرفت و با شتاب زياد پوشاك از تن برون كرد و خود را به آب زد. دروغ در يك چشم به هم زدن لباس راستي را پوشيد و رفت. از آن هنگام تا كنون به سبب و دليل عرياني و لختي راستي، مردم كمتر پيشباز آن ميروند. در برابر، دروغ ميتواند در پوشاك راستي با نمايشي پسنديده خود را نزد مردمان كم بينش و ساده دل بنماياند و مورد پذيرش هم قرار گيرد.
برآيند و نتيجه:
ژرفنگري، وارسي و شكيب و صبر در آنچه ميشنويم و حتي ميبينيم از نابجا و جابجا گرفتن دروغ و راستي پيشگيري ميكند. به زبان ديگر؛ ميتوانيم دروغ و راستي را از يكديگر جدا كرده و در بند كژيها نيفتيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط دکتر اسفندیار دشمنزیاری
|
به نام خدا