- خودشيفتگي: آفت زندگي، مانع رسيدن به آرامش و محروميت از كمال ديگران! -


مقدمه
انسان خودشیفته کسی است که بیش از حد تعادل و به شکلی بیمارگونه به خود توجه دارد. این گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترین دردشان این است که کسی به آنها توجه نکند، بنابراین، برای جلب توجه دیگران، دست به هر کاری میزنند (مثلا: طرح دوستي، نقد و تحليل ويژگيها و آثار هنري و علمي، ناسزا، اتهام، تحقير و ...). خودشیفتگی هیچ پشتوانهای ندارد و معمولاً متکی بر توهمات و خیالات فرد است. افراد خود شیفته تصور میکنند بسیار آدمهای مهم و بزرگی هستند و جالب اینجاست که میخواهند دیگران را هم وادار کنند که این تصورات باطل را بپذیرند. با توجه به اينكه در اين دنياي پر تلاطم چه بسيار آدمهايي يافت ميشوند كه نادانسته دچار چنين عارضهاي هستند. از اينرو و با عنايت به اينكه صاحبنظران پنجاه درصد درمان را تشخيص درد ميدانند و به منظور كمك به اين گونه افراد، در اين كوته سخن، سعي نگارنده بر اين است تا ابعاد گوناگون اين بيماري مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گيرد.
تعريف خودشيفتگي(mania)
خودشيفتگي سندرمی درست برعكس افسردگی است و به عنوان قسمتی از اختلال دو قطبی (bipolar disorder) شناخته میشود. در این بیماری حملات مانيايي و افسردگی دیده میشود.
انواع خودشيفتگي
1- خودشيفتگيی خفیف:
افزایش فعالیت بدنی و تکلم، خلق متغیر و ولخرجی از علائم آن است.
2- خودشيفتگي متوسط:
فعالیت زیاد به همراه فشار کلام و تکلم سازمان یافته ( disorganised speech )، خلق یوفوریک که با کلام دورههای بیقراری و افسردگی قطع میشود و افکار خود بزرگبینی ممکن است به صورت هذیان ظاهر شوند.
3- خودشيفتگيی شدید:
افراد داراي چنين مشكلي، دچار فعالیت شدید غیر قابل کنترل و افکار در هم ریخته و هذیان عجیب و غریب (bizarre) همراه با توهم میشوند. به ندرت بیمار بدون حرکت و گنگ میشود (manic stupor).
تظاهرات بالینی
· سرخوشی (elation)، تحریک پذیری، پرکاری و عقاید خود مهم انگاری (self -important ideas). در اين شرايط، عوارض به صورت شادی، افکار مثبت بیش از حد (undue optimism) و خوشحالی سرایت کننده، تظاهر میکند. گاهی اوقات به صورت تحریک پذیری خود را نشان میدهد. خلق و خوي اين افراد در طول روز تغییر میکند، هر چند مانند افسردگی شدید تغییرات منظمی ندارد. گاهی اوقات شادی مفرط با دورهای کوتاه و ناگهانی افسردگی همراه میشود.
· ظاهر بیمار منعکس کننده خلق اوست. بیمار لباسهای روشن میپوشد و با شدت یافتن بیماری، ظاهر او نامرتب به نظر میرسد.
· بیماران بیش از حد فعال میباشند (over active) که منجر به خستگی جسمی میشود. همچنین به آسانی کارها را ناتمام رها، و کار دیگری را شروع میکنند (معادل distractible). چنانچه دستي بر قلم داشته باشند، پيوسته در حال نوشتن و يا تايپ كردن هستند.
· غالبا خواب کاهش، اشتها و تمایلات جنسی افزایش مییابد. بیمار زیاد و سریع صحبت میکند. اين مورد خود نشان دهنده سرعت بالای تفکر است. با شدید شدن سرعت تفکر، پرش افکار (flight of idea) ایجاد میشود. يعني از شاخهاي به شاخه ديگر ميپرد.
· در اين قبيل افراد، افکار خود بزرگ بینی (grandios) شایع است. بسیاری از بیماران ولخرج میشوند (فكري و مالي). مثلا ممکن است خود را پیغمبر و یا متخصص همه فن حريف، جهت راهنمائی ديگران و يا نقادي زبردست بداند. لذا خود را صاحبنظر در كليه حوزهها فرض ميكند. گاهی اوقات دچار هذیان، گزند و آسیب میشود و فکر میکند به دلیل اهمیت ویژهاي كه دارد، دیگران در حال توطئهگري بر علیه او هستند. بنابراين، همواره سعي ميكند ديگران را در حال جنگ با خود ببيند و در صورت عدم دريافت پاسخ، با به كارگيري واژه قهر طرف مقابل، خود را پيروز صحنه نبرد تصور ميكند. در موارد شدید توهم نيز ایجاد میشود. البته در طول زمان توهمات دچار تغییر میشوند.
· بینش(insight ) اين گونه افراد، همواره مختل است و بیمار دلیلی برای جلوگیری از افکار خود بزرگبینی یا محدود کردن ولخرجی مادي و معنوي خود نمیبیند. بندرت خود را بیمار میداند و نیازی به درمان احساس نمیکند.
به طور خلاصه مي توان گفت:
الگوی مستمر خودبزرگبینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی، در اوایل بزرگسالی شروع میشود و در زمینههای گوناگون وجود دارد. لذا وجود تنها پنج علامت، از علائم زیر برای تشخیص بيماري كافي و ضروری است:
1- فرد خودبزرگبین، تاكيد احساسي، بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه میکند و انتظار دارد بدون موفقیتهای مناسب فرد برتر شناخته شود).
2- اشتغال ذهنی با تخیلاتي نظير: موفقیت، قدرت، استعداد، درخشندگی، زیبایی و عشق ایدهال دارد.
3- آدم خود شيفته، به اين باور ميرسد كه فردی استثنائی و خاص است و تنها افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص میتوانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.
4- احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود.
5- در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهرهکشی میکند.
6- فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانندسازی با احساسات دیگران تمایلی از خود نشان نميدهد.
7- غالبا به دیگران حسادت میورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را میکنند.
8- نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان میدهد.
تشخیص افتراقی اختلال خود شیفته
اختلال شخصیت مرزی: مرزیها (كسانيكه در نزديكي دچار شدن به بيماري باشند) اضطراب بیشتری نسبت به خود شیفتهها دارند و زندگی آنها آشفتهتر از «خود شیفتهها» است.
اختلال شخصیت ضد اجتماعی: شخصیتهای ضد اجتماعی رفتارشان تکانشی (لحظهای) است و غالبا در زندگیشان سابقه سوء مصرف الکل و مواد و درگیری با قانون دارند و بنابراین از شخصت «خود شیفته» قابل تفکیک است.
اختلال نمایشی: چون «شخصیت خود شیفته» توجهش فقط به خود است، بنابراین ظرفیت صمیمیت و هم حسّیشان پایینتر از «شخصیت نمایشی» است.
علت شناسی اختلال خود شیفته
بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحلهای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافتهتر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول میشود و فرد قادر میشود به دیگران عشق بورزد. خودشیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر میشود (به عشق خارجی متحول نمیشود) که افراد اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند و بطور اطمینان بخش، او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خودشیفته والدینی «سرد ، بیتفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشتهاند. در این وضعیت، کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون بر میگردد تا بر احساس شکننده "طرد شدن" (دوست نداشته شدن) غلبه کند.
درمان اختلال خود شیفته
روان درمانی
روان درمانی اختلال شخصیت خودشیفته بینهایت دشوار است. زيرا، برای پیشرفت درمان این افراد، آنها باید دست از تمایلات خودشیفتگی بر دارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. این مسئله، مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار و تفکر خويش است. متاسفانه، چنين بینشي كمتر به وجود ميآيد، حتي اگر هم فرد به مشکل خود بینش پیدا کند، باز هم براي بازسازي تصویر متلاشی شده خود، در پي اين است که رفتار و تفکر خود بزرگبینی را ادامه دهد. لذا، اولين اصل در درمان چنين بيماراني، وادار كردن آنها به پذيرش بيماري است. بايد توجه داشت كه هر كسي نميتواند اينكار را انجام دهد، مگر آنكه متخصص و متبحر در امور روانكاوي باشد.
دارو درمانی
همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگیها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.
نتيجه گيري
انسان خودشیفته، پیوسته خودش و دیگران را گول میزند و برای بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ میگوید و امتیازات مالی و معنوی عجیب و غریبی را به خود نسبت میدهد و گاه در این کار به قدری اغراق میکند که خودش هم دروغهایش را باور میکند.
ریاکاری یکی از بزرگترین ویژگیهای انسانهای خود شیفته است. این افراد به این حقیقت دست نیافتهاند که مهر و علاقه و عشق دیگران به انسان، حاصل صداقت و درستکاری است و چون پس از چندی، چهره واقعی آنها برای دیگران روشن میشود و دیگر همان توجه و احترام پوشالی اولیه را هم نسبت به آنها نشان نمیدهند، دچار اضطراب، نگرانی و رنج دائم می شوند. انسان خودشیفته دچار عقده حقارت و عليرغم خودبزرگبيني ظاهري، خود کمبین است. لذا سعی میکند با بزرگ جلوه دادن خود، این کمبودها را پنهان یا انکار نمايد. انسان خودشیفته بشدت از دیدن و پذیرفتن واقعیتها میگریزد و در دنیایی خیالی که برای خود ساخته و پادشاه آن است، به سر میبرد. انسان خودشیفته به هیچ وجه شریک مناسبی برای کار و زندگی نیست و ارتباط با او اعتبار و ثباتی ندارد.
انسانهای خودشیفته فقط صدای خودشان را میشنوند و افکار خودشان را قبول دارند. در اين زمينه سعي در فرافكني هم دارند (درون خود را به ديگران نسبت ميدهند – كافر همه را به كيش خود پندارد). آنها به هیچ وجه نمیتوانند انتقاد از خود را بپذیرند و پیوسته از دیگران توقع دارند که از آنها تعریف و تمجيد کنند. شور و نشاط زندگی در یک انسان خودشیفته وجود ندارد، زیرا او فقط خودش را میبیند و از دیگرانی که عاجزانه، تحسین و توجه آنها را طلب میکند، غافل است. او پیوسته با این تصور بیپایه دست به گریبان است که همه افراد دنیا باید به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند. یک فرد خودشیفته، دیگران را نیز دچار آسیبهای روانی جدی میکند.
زندگی با چنین فردی، به خصوص برای کودکان، بسیار دشوار و آسیب رسان است. از آنجا که انسان خودشیفته، معمولاً نمیپذیرد که بیمار است، باید به اطرافیان او یاد داد که حتیالامکان، خود را از تأثیر القائات او دور نگه دارند و قوی باشند. واقعیت این است که انسان تا «مجبور نباشد» با یک فرد خودشیفته زندگی نمیکند و:
"اگر به هر علتی، چنین مشکل آزار دهندهای برای شما پیش آيد، سعی کنید از بحث با او بپرهیزید"،
زیرا جز خرد شدن اعصاب و کلافگی، نتیجهای نخواهد داشت. با آدم خودشیفته، جز «مدارا» چارهای ندارید. مدارا به معنی تحمل اجباری و پذیرفتن ضعف نیست. مدارا حاصل یک روح بلند و شناخت دقیق از طبیعت انسانی است. مدارا، در واقع سازگاری همراه با آگاهی با شرایطی است که گاه بر انسان تحمیل میشود.
زندگی و کار با انسان های خود شیفته، امری نا ممکن است، مگر این که بیماری خود را بپذیرند و دنبال درمان باشند، اما مشکل کار اینجاست که افراد خودشیفته به قدری توهمات پوچ خود را باور کرده اند که از هیچ پزشکی کمک نمیگیرند. اگر توان لازم برای کنار آمدن با یک فرد خود شیفته را ندارید، جداً از مشارکت با او، در هر زمینه ای پرهیز کنید، چون خودتان هم بشدت آسیب خواهید دید. باید برای انسان خودشیفته دعا کرد که خداوند به او آگاهی و معرفت کافی را بدهد که خود به این عیب بزرگ پی ببرد و دنبال درمان آن باشد.
منابع
۱- هالجین، پی، ریچارد، سوزان کراس و یبتورن. آسیب شناسی روانی، جلد دوم ترجمه:یحیی سید محمدی
۲- روزنهان، دیویدال و مارتین ای سلیگمن. آسیب شناسی روانی جلد دوم ترجمه : یحیی سید محمدی
۳- سادوک، کاپلان. خلاصه روانپزشکی جلد دوم ترجمه :دکتر رفیعی و دکتر خسرو سجانیان
- آثار و علائم خودشيفتگي قابل دسترسي در:
- آفت خود بزرگ بيني، قابل دسترسي در:
- عارضه خود شيفتگي، قابل دسترسي در:
- دوره شيدايي، دكتر حميد سجاد، قابل دسترسي در:
http://community.iransalamat.com/
- جديدترين زندگي، قابل دسترسي در:
- بانک مقالات علمی به زبان فارسی، قابل دسترسي در:
- اعتماد به نفس، (دكتر حسين عظيمي)، قابل دسترسي در:
- چرا مديران به سخنان زير دستان خود گوش نمي دهند (دكتر سعيد جعفري مقدم)، قابل دسترسي در:
- اختلال شخصیت خود شیفته، قابل دسترسي در:
گردآوري، تدوين و تاليف: دكتر اسفنديار دشمنزياري
"نظر شما در هرچه پربارتر كردن مطالب موثر خواهد بود"
به نام خدا