بالاترین نرخ تورم در ایران

                                                   

گزارش بانک مرکزی نرخ تورم در سال گذشته، به ۱۸.۴ درصد رسید که نسبت به ابتدای همین سال بیشتر از شش درصد افزایش نشان می دهد.

نرخ تورم در پایان سال ۱۳۸۵ حدود ۱۱.۹ درصد بود اما از همان اولین ماه سال ۱۳۸۶ رشد تورم آغاز شد و در فاصله دوازده ماه به بالاترین سطح خود در هشت سال گذشته رسید. نرخ تورم در هشت سال اخیر هیچگاه از ۱۵.۸ درصد فراتر نرفته بود.

کارشناسان، سیاست اقتصادی دولت را مهمترین عامل افزایش شدید نرخ تورم در ایران می دانند و معقتدند طی دو سال و نیم اخیر حجم زیادی از درآمدهای سرشار نفتی در قالب بودجه سالانه به اقتصاد ایران تزریق شده است. در دو سال اخیر به دلیل مصرف بیش از انداره درآمدهای نفتی، نقدینگی از ۷۰ هزار میلیارد تومان به مرز ۱۵۰هزار میلیارد تومان رسیده است.

به عقیده این کارشناسان، مهمترین دلیل افزایش تورم و گرانی کالاها و به خصوص مسکن در دو سال گذشته، دو برابر شدن حجم نقدینگی است.

آثار زیانبار افزایش درآمدهای نفتی

مرکز پژوهش های مجلس به تازگی در گزارشی ضمن بررسی آثار و پیامدهای ناشی از افزایش قیمت نفت بر اقتصاد ایران، اعلام کرده است که این افزایش قیمت در کوتاه مدت منجر به افزایش واردات کالاهای مصرفی می شود.

به گزارش این مرکز، "زمانی که درآمدهای نفتی به شدت افزایش پیدا می کند و ارزهای به دست آمده به اقتصاد ملی تزریق می شود (مشابه شرایط کنونی اقتصاد کشور) ارزش پول ملی تقویت شده و تقاضا برای کالاها و خدماتی داخلی وخارجی رشد می کند."

  جهت گیری سیاسی داخلی و خارجی دولت از یک سو سبب کاهش امکانات متعارف بخش تولید در تامین منابع مالی و نقدینگی گردید و از سویی، سبب ایجاد نگرانی هایی در سرمایه گذاران داخلی و خارجی شد. در نهایت سرمایه گذاری و تولید از رشد مطلوب باز ماند

 به نقل از گزارش اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران: در شرایط فعلی، بازار و مراکز عمده فروشی در شهر تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ مملو از کالاهای خارجی نظیر لوازم خانگی، ساختمانی، انواع میوه و..... است.

برخی کارشناسان این وضعیت را با سال ۱۳۵۲ مقایسه می کنند که بر اثر جنگ اعراب و اسرائیل قیمت جهانی نفت از دو دلار به هشت دلار در هر بشکه رسید و درآمدهای نفتی ایران به شدت افزایش یافت.

در پی افزایش قیمت نفت، در مدت کوتاهی بازار ایران از کالاهای مصرفی خارجی پر شد و شاه نیز با دوبرابر کردن بودجه عمرانی دلارهای نفتی را به اقتصاد ایران سرازیر کرد. نتایج این تصمیم دو سه سال بعد با افزایش نقدینگی و تورم آشکار شد.

به عقیده کارشناسان، در دو سال گذشته اقتصاد ایران دوباره همان شرایط را تجربه کرده و با افزایش درآمدهای نفتی، دولت همان شیوه را برای مصرف درآمدهای نفتی در پیش گرفته است به طوری که نقدینگی به شدت افزایش یافته و تورم نیز از کنترل خارج شده است.

 نظرات کارشناسی

اقتصادانان کشور، بارها نسبت به تورم زا بودن بودجه و پیامدهای فروش دلارهای نفتی و تزریق آن به اقتصاد هشدار داده بودند اما کم توجهی دولت به این هشدارها عاقبت همان شد که کارشناسان پیش بینی کرده بودند.

برخی کارشناسان اقتصادی، نمایندگان مجلس را نیز در بروز چنین وضعیتی مقصر می دانند و می گویند: اگر مجلس در مقابل درخواست های دولت مقاومت بیشتری می کرد اکنون اقتصاد کشور چنین وضعیت بغرنجی نداشت.

البته در دو سال اخیر برخی نمایندگان مجلس مخالف افزایش بودجه بودند ولی نتوانستند همکاران خود را که از مدافعان سرسخت دولت به حساب می آیند به محدود کردن بودجه راضی کنند.

دو سال پیش در هنگام تصویب لایحه بودجه، جواد آرین منش عضو کمیسیون تلفیق مجلس خطاب به همکارانش که سعی داشتند بودجه جاری و عمرانی را کاهش دهند، گفت: "نباید از ترس مرگ، خودکشی کنیم."

به گفته این نماینده اصولگرای مجلس "نمی توان به خاطر ترس از بروز تورم احتمالی مانع تزریق پول به پیکر نیمه جان اقتصاد ملی شد. چرا وقتی که درآمدهای نفتی پائین است ما مشکل بیکاری داشته باشیم و امروز هم که درآمدهایی نفتی بالایی داریم باز از ترس تورم، دلارها را در صندوق ذخیره ارزی نگهداری کنیم."

این واکنش ها شاید در ابتدای روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد تا حدودی طبیعی به نظر می آمد اما مجلس بعد از آن نیز بودجه های پیشنهادی دولت را در شرایطی تصویب کرد که علائم نگران کننده ای از تورم و گرانی مشهود بود.

 احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس گفت:

همواره در بررسی بودجه سال های گذشته نیز اعلام کرده ایم سیاست های استفاده عجولانه از درآمدهای ارزی نفت در ایران سابقه دار است و در سال ۱۳۵۲ خورشیدی این اتفاق افتاد و بیماری هلندی رژیم شاه را با تورم و رکود روبه رو کرد پس اگر سیاست یکی شد نتیجه نیز یکی می شود.

بودجه امسال به خصوص در بخش عمرانی افزایش زیادی داشت است. برخی کارشناسان معتقدند، دولت نخست باید ابتدا تورم را مهار کند تا بتواند دست کم طرح های عمرانی را با هزینه های کمتری اجرا نماید.

بودجه عمرانی در حالی به ۲۴ هزار میلیارد تومان افزایش یافت که گزارش ها نشان می دهد در سال گذشته تنها حدود ۱۴ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان به پروژه های عمرانی اختصاص داده شده است. لذا، این نگرانی وجود دارد که تولیدات داخلی به دلیل افزایش هزینه تولید و ناتوانی در رقابت با کالاهای وارداتی ارزان قیمت، به شدت آسیب ببیند.

برنامه کوتاه مدتی برای مهار تورم وجود ندارد برای همین کارشناسان به دولت توصیه می کنند که انضباط مالی در پیش بگیرد بلکه از سرعت رشد تورم تا حدودی کاسته شود.

گرانی و تورم

افزایش تورم و گرانی انتقادات زیادی را متوجه دولت کرده و دامنه انتقادات هر روز گسترده تر می شود.

اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران به تازگی گزارش مفصلی در باره تورم منتشر کرده و در آن با ابراز نگرانی از تدوام رشد تورم از "رشد نقدینگی، بی انضباطی مالی دولت و برداشت بی رویه از حساب ذخیره ارزی" به عنوان مهمترین دلایل رشد تورم نام برده است.

این گزارش که برای مقامات ارشد کشور و مدیران اقتصادی دولت نیز فرستاده شده، بر این نکته تاکید کرده که قرار بود نرخ تورم در سال گذشته به کمتر از ده درصد برسد و یک رقمی شود اما "نرخ تورم در سال گذشته سیر صعودی داشته و بیم آن می رود که در سال جاری نیز سیر صعودی آن ادامه یابد."

از نظر اتاق بازرگانی تهران که مهمترین ارگان بخش خصوصی به شمار می آید "جهت گیری سیاسی داخلی و خارجی دولت از یک سو سبب کاهش امکانات متعارف بخش تولید در تامین منابع مالی و نقدینگی گردید و از دیگر سو سبب ایجاد نگرانی هایی در سرمایه گذاران داخلی و خارجی شد و در نهایت سرمایه گذاری و تولید از رشد مطلوب باز ماند."

برخی کارشناسان بر این باورند که بودجه سال جاری دولت نیز تورم زاست و اگر دولت سیاست های اقتصادی سه سال اخیر خود را ادامه دهد بعید به نظر می رسد که تورم در سال جاری کاهش یابد.

در همین رابطه دکتر مهدی تقوی در گفتگو با خبرنگار اقتصادی آفتاب می‌گوید: «بر اساس پیش‌بینی همه کارشناسان اقتصادی نرخ تورم سال آینده نیز روند صعودی خود را ادامه خواهد داد». همچنین، در سال 86 تورم رکودی روند روبه رشدی داشت. از سوی دیگر در این سال جمعیت بیکاران نیز افزایش یافت و این افزایش موجب کاهش تولید ملی شد.

وی افزود: «در ارتباط با رشد اقتصادی نیز دولت نتوانست بر اساس برنامه عمل کند و به رشد 8 درصدی دست یابد».

او تصریح کرد: در اقتصاد ایران مجموعه‌ای از مشکلات انباشته وجود دارد که موجب کسادی و بی‌تحرکی این اقتصاد می‌شود. وقتی در ایران سالانه با کسری‌های بودجه مواجه می‌شویم این کسری‌ها خود گویای عملکرد خارج از برنامه دولت‌ها است. از طرف دیگر این کسری‌های بودجه عاملی برای برداشت از حساب ذخیره ارزی و تبدیل دلار به ریال می‌شود که منجر به رشد نقدینگی و تورم خواهد شد. در ارتباط با سیاست‌های دولت نهم برای دست‌یابی به اهداف،‌ برنامه‌ها و شعارهایش می توان اشاره کرد که اگر اهداف یک دولت درست باشد اما برای رسیدن به آن اهداف از سیاست‌های بد استفاده شود شاهد نتایجی معکوس و برخلاف اهداف اولیه اعلام شده خواهیم بود».

این اقتصاددان افزود: در اثر افزایش قیمت نفت درآمدهای ارزی ایران بالا رفت اما اگر از این درآمدها به درستی و در جهت تولید استفاده نشود حاصلی جز رشد نقدینگی و تورم نخواهد داشت. از سوی دیگر افزایش قیمت‌های جهانی قیمت کالاهای وارداتی مورد استفاده در تولیدات داخلی را نیز افزایش می‌دهد از این رو هزینه‌های تولید بالا می‌‌رود. بر اساس شواهد و نظر تمام کارشناسان و فعالان اقتصادی سال آینده نرخ تورم در ایران افزایش خواهد یافت. و چون این تورم رکودی است شاهد کاهش تولید، افزایش بیکاری در جامعه و کاهش نرخ رشد اقتصادی خواهیم بود.

 راه های خروج از بحران اقتصادی

دکتر تقوی در مورد در این خصوص گفت: دولت در حال حاضر به دنبال اصلاح سیاست‌های طرف تقاضا مانند کاستن از حجم پول است. اما این راه‌حل مشکل اقتصاد ایران نیست. از اینرو، ما اکنون باید اقدامات سریعی برای اصلاح و تغییر سیاست‌های طرف عرضه انجام دهیم. اکنون نیز طرف تقاضا تحریک شده است ما نیاز به تحریک طرف عرضه و افزایش تولید داریم نه طرف تقاضا. در حال حاضر تولیدات داخلی ما یا پاسخگوی تقاضای بازار نیست. پس تحریک طرف تقاضا در کوتاه‌مدت معنی ندارد و نتیجه عکس خواهد داد.  لذا، باید به این نکته نیز توجه داشت که در این شرایط با حجم واردات زیادی در زمینه محصولاتی که در داخل نیز تولید می‌شود مواجه هستیم. در اینباره می‌توان به واردات بی‌رویه پارچه و شکر اشاره کرد که موجب رکود و حتی ورشکستگی کارخانجات داخلی می‌‌شود.

وی اظهار داشت: «ایران برای رسیدن به رشد اقتصادی مناسب تمام امکانات و منابع طبیعی را دارد و در واقع مسیر باالقوه توسعه در ایران هموار است اما سیاست‌های بد و برنامه‌های نادرست ما را از این مسیر دور می‌کند».

دکتر تقوی افزود: «کشورهایی مثل کره و سنگاپور توانستند با استفاده از سیاست‌های خوب، اقتصاد خود را رشد دهند اما کشورهایی نظیر کشورهای آمریکای لاتین با اتخاذ سیاست‌های بد از توسعه عقب افتادند. حال اگر ما در سال 87 نیز بدون توجه به تغییر سیاست‌ها راه خود را ادامه دهیم باز هم وضع اقتصادی کشور وخیم‌تر خواهد شد».

این استاد برجسته و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه تاکید کرد: «پیش از این پیشنهاد کرده بودم که یک گروه مشاور اقتصادی متشکل از استادان جوان و کاردان اقتصاد، دولت نهم را در تصمیم‌گیری یاری کند. اما دولت تاکنون به این پیشنهاد توجه‌ای نداشته است».

وی گفت: «به هر حال اگر دولت بتواند با مشاوران کنونی، تصمیم‌گیری‌های درست انجام دهد از خود نام نیک به جای خواهد گذاشت و در غیر این صورت وضعیت بدتر از قبل خواهد شد و کسی از این دوران به نیکی یاد نخواهد کرد». 

                                                        دکتر اسفندیار دشمن زیاری

منابع

۱- سایت خبری آفتاب 

۲- مرکزپژوهش های مجلس شورای اسلامی

۳- گزارش بانک مرکزی

۴- خبرگزاری اقتصادی ایران

مؤلفه‌هاى قدرت در دولت اسلامى

                                           

در اين مقاله مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى، در قالب مفاهيمى چون مكتب رهايى بخش اسلام، جمعيت (ملتى هم كيش و هم فكر)، رهبرى، الگوى حكمرانى، دانايى، عوامل اقتصادى و نظامى تبيين مى گردد.

  الگوى مطلوب قدرت در دولت اسلامى، قدرت مبتنى بر مكتب رهايى بخش اسلام است.ضابطه وهدف اين قدرت، كه تحوّل تعالى بخش به سوى الله است، در قرآن وسنت آمده است.زمانى كه يك دولت اسلامى، صورت بندى مى شود، اين دولت مبتنى بر مؤلفه هايى چون جغرافياى سرزمينى، جمعيت، حاكميت و مكتب رهايى بخش اسلام بعنوان يك منبع مشروعيت بخش مى باشد. لذا دولت اسلامى ضمن دارا بودن مؤلفه هاى تشكيل يك دولت سياسى، داراى وجه مكتبى نيز مى باشد.

در اين مقاله مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى، در قالب مفاهيمى چون مكتب رهايى بخش اسلام، جمعيت (ملتى هم كيش و هم فكر)، رهبرى، الگوى حكمرانى، دانايى، عوامل اقتصادى و نظامى تبيين مى گردد. مؤلفه هاى متكثر فوق، مادامى موجب توليد قدرت براى دولت اسلامى مى گردد، كه در قالب مفهوم توسعه به يكديگر پيوند خورند و به وحدت برسند.اين مقاله ضمن تبيين مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى، در تلاش است الگو و قدرت هم سازبا توسعه را ارائه نمايد.

«مقدمه»

درهم تنيدگى و امتزاج شگفت انگيزى ميان دو كليد واژهء «قدرت» و «دولت» وجود دارد.بناى اصلى هر دولت بر قدرت است. صورت بندى مفاهيم بنيادين انديشه سياسى؛ مانند آزادى، عدالت، حقوق بشر و... متضمن فرض وجود دولت و قدرت است. بدين سان اين مفاهيم با مفهوم دولت درآميخته مى شود.

بنياد هر دولت بر مؤلفه هاى قدرت آن است. امّا مؤلفه هاى قدرت يك دولت در الگوى «دولت اسلامى» به وسيلهء اسلام تعريف مى گردد.

گونه‌هاى مختلفى از دولت؛ مانند دولت مطلقه، دولت مشروطه، دولت طبقاتى و دولت كثرت‌گرا در علوم سياسى تعريف و تبيين گرديده است.

اصطلاح «دولت اسلامى» كليد واژه اى جديد در علم سياست است كه ابتناى آن بر مكتب رهايى بخش اسلام است. باور به توحيد و آزادى بشر، عدالت، ترقى خواهى، آزادى رأى و برابرى امكانات اقتصادى و سياسى، نظارت رهبران مذهبى، اصول گرايى (تشكيل دولت به شيوهء پيامبر(ص)و على‏(ع)) و ولايت فقيه جامع الشرايط، عادل و آگاه به قانون (اسلام) از شاخص هاى اساسى دولت اسلامى است.

شاخص هاى فوق در انديشهء سياسى بنيان گذار فقيد جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى‏(قدس سره)و اصول متعدد قانون اساسى كشورمان، عيان است.

الگوى جديد دولت اسلامى نيزمانند ساير الگوهاى تجربه شدهء بشرى، داراى مؤلفه هاى قدرت مى باشد. مؤلفه هاى قدرت در دولت اسلامى تلفيقى است از ويژگى هاى طبيعى، مانند وضعيت جغرافيايى، جمعيت، ميزان توسعه يافتگى در اقتصاد و فناورى نظامى و صنعتى و پيروى آن از مكتب رهايى بخش اسلام كه در نوع و الگوى حكمرانى، كارآمدى رهبرى مبتنى بر امامت و نبوت و اتحاد ملتى هم كيش و هم فكر تعيّن مى يابد. دانايى نيز از مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى است، تا آنجا كه مشروعيت ولايت فقيه براى رهبرى جامعهء اسلامى، به واسطه عدالت و دانايى به قانون خداست.

در اينجا تأكيد ما بر پيوند و ايجاد مكانيسم تعامل مثبت بين مؤلفه هاى قدرت در دولت اسلامى است. لذا چارچوب و گزاره هاى بحث حاضر از اين قرار است :

يكم ـ مؤلفه هاى قدرت در دولت اسلامى متكثر است. الگوى مطلوب مكتب اسلام كه در جهان بينى توحيدى تبلور مى يابد «وحدت در عين كثرت» است و الگوى مطلوب قدرت در دولت اسلامى نيز ابتناى بر مكتب رهايى بخش اسلام است، لذا اين مؤلفه هاى متكثر قدرت، بايد به پيوند و وحدت برسند.

دوم ـ اجراى سياست وحدت در تكثر در باب مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى از الگوى توسعه پيروى مى كند و آن را «قدرت همسان با توسعه» تعريف مى كنيم.

سوّم ـ الگوى «قدرت همسان با توسعه» مبانى نظرى متعددى دارد. اين مهم از طريق فعال كردن ظرفيت هاى بالقوه و تعالى بخش در مكتب اسلام، بومى كردن مؤلفه هاى توسعه كه محصول عقل و تجربهء بشرى است و در تباين با مبانى اسلام نيست ميسّر مى گردد.

فرضيهء اصلى مقاله بر بند نخست گزاره هاى فوق مبتنى است. دولت اسلامى مانند ساير الگوهاى دولت داراى طيف متكثرى از مؤلفه هاى قدرت مى باشد. از آنجا كه كارآمدى، تعالى وبالندگى از اهداف حياتى هر دولتى است، دولت اسلامى نيز از اين قاعده مستثنى نيست.

ضمن اين كه اهداف اين دولت داراى بعد مكتبى والهى نيزمى باشد. مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى در رهيافت توسعه، به وحدت و تعامل مثبت براى كارآمدى و بالندگى دولت اسلامى مى رسند.

تعريف مفاهيم بنيادى

1ـ دولت

به لحاظ تاريخى، مفهوم دولت «State» تا قرن 16. رواج سياسى نيافته بود. ماكياولى براى نخستين بار آن را به كار برد. يونانيان بجاى آن، از واژه «Polis» يا دولت ـ شهر استفاده مى كردند.[1] بايد دولت هاى معاصر را به منزلهء يك اجتماع انسانى در نظر گرفت كه در محدوده يك سرزمين مشخص (كه سرزمينى از عناصر تشكيل دهندهء دولت است) با موفقيت مدعى انحصار خشونت فيزيكى مشروع به عنوان حق مختص خود مى باشد.[2]

دولت، به عنوان مهمترين نهاد سياسى، در متن شبكهء پيچيده اى از منافع و علايق اجتماعى قرار دارد. بطور كلى دولت ها داراى چهار پايه يا چهرهء متفاوت مى باشند.

اول پايه اجبار و چهرهء اجبارآميز، دوّم پايه عقيدتى و چهره ايدئولوژيك، سوم چهره عمومى يا تأمين خدمات و كار ويژه هاى عمومى و چهارم پايه منافع مادى يا چهره خصوصى. داشتن حداقلى از اين پايه ها و كارويژه ها براى هر دولتى ضرورى است.[3] هر يك از وجوه، متضمن قدرت زايى براى نهاد دولت است. دولت ها با طلب رضايت مردم، قدرت خويش را به اقتدار مشروع تبديل مى كنند.

2ـ قدرت

به لحاظ ترتيب منطقى، بحث دربارهء قدرت، با رويكرد سياسى و اجتماعى، مقدمهء ورود به بحث دولت است و از آنجا كه وجه حاكميتى دولت لاجرم با مسائلى نظير اقتدار، آزادى، امنيت و مصلحت تلازم مستقيم دارد، پرداختن به بحث قدرت از اهميت برخوردار است. بدون فهم ماهيت قدرت نمى توان به بررسى دولت پرداخت. قدرت دولت به اين دليل مهم است كه در رابطهء مستقيم با جامعه قرار دارد، لذا از ميان تعاريف گوناگون قدرت، رويكرد جامعه شناسانه ءماكس وبر در تعريف قدرت، از مطلوبيت برخوردار است. وبر مى گويد:

«قدرت، امكان خاص يك عامل (فرد يا گروه) به خاطر داشتن موقعيتى در روابط اجتماعى است كه بتواند گذشته از پايه اتكاى اين امكان خاص ارادهء خود را با وجود مقاومت، بكار بندد.»[1]

قدرت هميشه مبتنى به زور نيست. ممكن است مبتنى بر ايمان و وفادارى، عادت و بى تفاوتى يا منافع هم باشد. قدرت، كنترل و مهار مؤثر ديگران است اما ابزار مؤثر اين مهار ممكن است متعدد باشد.

به طور كلى قدرت، هدفمند است، ضمانت اجرا نياز دارد، نسبى و وابسته به موقعيت است و بر روابط مبتنى است و مهمتر از همه توانايى نفوذ بر ديگران است.

3ـ توسعه

توسعه، در امر جامعه و دولت، مستلزم تجديد سازمان و جهت گيرىِ كلّ نظام اقتصادى، اجتماعى و سياسى كشور است. توسعه، تغييرات بنيادين در ساختارهاى نهادى، اجتماعى، فرهنگى، ادارى و بسيارى از موارد، حتى آداب و رسوم و اعتقادات را نيز در برمى گيرد. اساس نظريه توسعه يافتگى حركت جامعهء بشرى به سوى تعالى و كمال است كه با مفاهيم بنيادين مكتب اسلام سنخيت و هماهنگى دارد. نظريه هاى كلاسيك جامعه شناسى مأخذى است براى علم توسعه؛ زيرا اين جامعه شناسان، در پى ارائه تفسيرى از توسعهء جوامع بوده اند. دوركيم الگوى توسعه جوامع را عبور از وضعيت همبستگى مكانيكى به همبستگى ارگانيكى مى دانست. در حقيقت بنيان نظريه هاى توسعه گرايى بر اصل مكانيسم درونى و دگرگونى استوار است كه تمامى جوامع از آن پيروى مى كنند.

به دليل اهميت مفهوم توسعه، آن را در سه بعد «اقتصاد»، «فرهنگ» و «سياست» دسته بندى نموده و مؤلفه هاى انضمامى آن را تعيين مى كنيم.[1]

يك جامعهء در حال دگرگونى، تا زمانى ميوهء توسعه را مى چيند كه جميع مؤلفه هاى سه بُعدى توسعه، هماهنگ و متوازن به شاخص هاى مثبت و مطلوب ميل داشته باشند.

شاخص ها:

فصل يكم ـ عناصر تشكيل دهندهء قدرت دولت اسلامى دولت اسلامى به عنوان يك مدل و نمونه داراى طيف متكثرى از مؤلفه هاى قدرت مى باشد. مؤلفه هاى قدرت زايى دولت اسلامى را اولويت بندى نموده و سپس آنان را در يك پارادايم توسعه به همديگر پيوند مى دهيم :

1-1 مكتب رهايى بخش اسلام

از آنجا كه ساختار دولت در قالب يك نظام سياسى به صورت يك شبكه ارزشى عمل مى كند و طى آن قدرت را با ارزش مرتبط مى سازد، در چنين مواردى كه اين رابطه ميان قدرت و سيستم ارزشى به وجود آيد، مى گويند اقتدار حاصل شده است. در الگوى دولت اسلامى مكتب در ايجاد چنين رابطه اى نقشى ممتاز بر عهده دارد.

ارزش متضمن اين مفهوم است كه مشخص مى كند «چه چيز در جامعه شايستگى دارد كه انسان به خاطرش زنده بماند و يا زندگيش را در آن فدا كند.»[1] مكتب و جهان بينى اسلام چنين ارزشى را توليد مى كند. ايدئولوژى هاى ماديگرا چه در معناى فلسفى (فلسفه مادى) و چه در معناى اقتصادى (نظام سرمايه دارى جديد) با اصالت دادن به بُعد مادى قابل لمس و زندگى اقتصادى و برخلاف تمايل فطرى انسان او را از تفكر دربارهء ارزش برتر بركنار نگه مى دارد. اين ايدئولوژى ها واجد ارزش هاى مطلق و متعالى نيست و همواره به زمان و مكان خاص وابسته است.

در مكتب اسلام ارزش هاى توحيدى مطلق است و تابع زمان و مكان و براى قوم يا گروه معينى ايجاد نشده است. ارزش هاى توحيدى مقوم روحيهء ملتى هم كيش و هم فكر است و در صورت وجود اختلافات فرهنگى، نژادى و قومى وحدت دهنده و يكپارچه كننده است.

ارزش هاى توحيدى، يك قالب ذهنى از لحاظ شيوهء نگريستن به جهان فراهم مى آورد و بالاءخره اين عنصرِ تشكيل دهندهء قدرت، معيارها و ضوابط مشخص و معينى را در اختيار سياست گذاران قرار مى دهد تا براساس آن، چارچوب هدف ها و منافع ملى و اقتدار دولت اسلامى را ترسيم نمايند.

مكتب رهايى بخش اسلام از آنجا كه آزاديبخش انسان از سلطهء انسان و تبليغ گر بندگى خداست، اصول و معيارهايى دراختيار عامهء مردم قرار مى دهد تا بر مبناى آن، هرگونه انحراف و تغيير جهتِ مغاير با اصول پذيرفته شده را مورد قضاوت قرار دهند و از پذيرش حاكميت استكبار بر امت اسلامى استنكاف ورزند.

به لحاظ اهميتِ موضوعِ نبوّت و امامت در مكتب اسلام، رهبرى دينى ـ سياسى در دولت اسلامى داراى جايگاه رفيعى است. لذا ايمان عامه مردم به رهبرى دينى ـ سياسى و هم چنين نگهبان دينى ـ سياسىِ حاكم، نقش مهمى در قدرت دولت اسلامى دارد.

ايمان توده هاى مردمى و نخبگان سياسىِ حاكم در جمهورى اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى، به ايجاد يك دولت مقتدر و مكتبى در دههء اول انقلاب اسلامى انجاميد و اتحاد مكتبى دولت و مجلس وقت به عنوان دو بلوك عمدهء قدرت، اپوزيسيون براندازِ داخلى را به شدت بر حاشيه راند و در جبهه هاى جنگ نيز پيروزى هاى خيره كننده اى را رقم زد.

با تحولات رقم خوردهء كنونى، دولت مبتنى بر مكتب اسلام بايد چنان ظرفيت سازى كند كه بتواند ارزش هاى نظام سياسى حاكم را به عملكردهاى اقتصادى، سياسى، اجتماعى و نظامى پيوند دهد. هم چنين نظام سياسى، مشاركت واقعى مردم را در ادارهء كشور گسترش دهد و در تجهيز و جذب و توزيع منطقى قدرت از خود توانمندى نشان دهد. عملياتى نمودن اصل بنيادين و دينى عدالت مى تواند در نهايى شدن امور فوق كارگر باشد.

1ـ2ـ رهبرى

رهبرى، به عنوان مؤلفهء اقتدار بخشِ دولت اسلامى در نظام سياسى تشيّع، در نهاد ولايت فقيه تبلور مى يابد. ولايت فقيه در انديشهء سياسى اسلام در طول نبوت و امامت قرار مى گيرد و كارويژهء آن در انديشهء سياسى بنيان گذار فقيد جمهورى اسلامى ايران اين گونه ترسيم مى گردد:

«كليهء امور مربوط به حكومت و سياست، كه براى پيامبر و ائمه : مقدر شده، در مورد فقيه عادل نيز مقدر است و عقلاً نيز فرقى نمى توان ميان اين دو قائل شد؛ زيرا حاكم اسلامى ـ هر كس كه باشد ـ اجرا كنندهء احكام شريعت و برپا دارنده حدود و قوانين الهى و گيرنده ماليات اسلامى و مصرف كنندهء آن در راه مصالح مسلمانان است.»[1]

در دولت اسلامى چگونگى تجهيز و به كارگيرى منابع مادى و معنوى و بهره گيرى از ارزش هاى دينى براى ايجاد و تقويت همبستگى و يكپارچگى اجتماعى، همگى به عامل رهبرى بستگى دارد. موازين عقلى و نقلى، هر دو بر آنند كه حاكم و رهبر اسلامى، ناگزير بايد اولاً: عالم به قوانين و احكام اسلامى باشد و ثانياً: در ميان مردم و در اجراى احكام به عدالت رفتار كند.[1]

لذا ملاحظه مى گردد كه رهبرى در نظام اسلامى، جايگاهى ويژه و مسؤوليتى الهى دارد. او بايد عالم به قانون خدا باشد و در ميان بندگان خدا به عدالت رفتار كند. او اقتدار خاص نبى و امام را دارا مى باشد و ملازم با آن، مسؤوليت هدايت مردم نيز برعهدهء حاكم نظام اسلامى است.

در دولت اسلامى چگونگى تجهيز و به كارگيرى منابع مادى و معنوى و بهره گيرى از ارزش هاى دينى براى ايجاد و تقويت همبستگى و يكپارچگى اجتماعى و بالاءخره استفادهء صحيح از امكانات نظامى در وضعيت بحرانى و جنگ، همگى به عامل رهبرى بستگى دارد.

مديريت و تنظيم سياست خارجى، تصميم سازى معقول در عرصه سياست و تحوّلات داخلى و شيوهء عملى ساختن راهبردها، نياز به رهبران و مديرانى دارد كه بتوانند با درك و شناخت اوضاع و مقتضيات بين المللى، منافع ملى را به درستى تعيين كنند و در صدد تحققّ اهداف ملى برآيند.

از اين رو تمام كارويژه هاى يك رهبرِ مطلوبِ عرفى، در ظرف وجود يك رهبر الهى تحققّ مى يابد.امام خمينى‏(قدس سره)در فرابرد كسب پيروزى انقلاب اسلامى، با درايت و شجاعت يك رهبر انقلابى عمل كرد. بحران هايى چون كودتا، حركت هاى ضدانقلابى گروه هاى محارب و محاصره اقتصادى و درنهايت جنگ تحميلى هشت ساله را با موفقيت از سرگذراند. او به رابطه سلطه گرانهء آمريكا با ايران پايان داد و با شجاعت، صداقت و درايت، جنگ را پايان بخشيد و قطعنامه 598 را براى حفظ مصلحت نظام اسلامى پذيرفت.

خلاصه اين كه رهبرى به عنوان مهمترين مبادى تصميم سازى در عرصه هاى مختلفى چون نظامى، اقتصادى، مديريت ديپلماسى و عقيدتى ـ فكرى مؤثر است و به لحاظ ابتناى آن بر مشروعيت الهى و مقبوليت عامه مردم در فرايند قدرت يابى دولت اسلامى نقش محورى ايفا مى كند.

1ـ3ـ الگوى حكمرانى

در دوران نظم دوقطبى، همواره اين پرسش پيش روى انديشمندان و استراتژيست ها بوده است كه كداميك از نظام هاى دموكراتيك غرب و سوسياليست شرق، از قدرت بيشترى برخوردارند؟

با وقوع انقلاب اسلامى و صورت بندى شكل جديدى از جمهورىِ مبتنى بر دين مبين اسلام، كارآمدى و قدرت شكل جديد حكومت و راه هاى وصول به آن به مهمترين مسأله پيش روى نخبگان نظام جديد تبديل گرديد.

الگوى حكمرانى از مؤلفه هاى توليد قدرت در هر نظام سياسى است؛ مثلاً استمرار و عدم انقطاع در سياست گذارى ها كه از مؤلفه هاى قدرت يك دولت كارآمد است، برآمده از الگوى حكمرانى در آن دولت مى باشد. مثال ديگر دربارهء الگوى حكمرانى در حكومت هاى دموكراتيك با ساختى كثرت گراست. در يك ساختار كثرت گر، دهها گروه، سازمان و نهاد؛ اعم از اتحاديه ه، احزاب سياسى، گروه هاى داراى نفوذ و گروه هاى فشار، كارتل ه، تراست ه، مجتمع هاى نظامى و غير اين ها در شكل گيرى راهبردهاى سياسى دولت مؤثرند و رهبران را در اين گونه جوامع با دشوارى هايى روبه رو مى سازند. لذا فرابرد افزايش قدرت در يك دولتِ دموكراتيك، بسته به ميزان دلبستگى توده ها و نخبگان به منافع ملى و حياتى كشور خويش است.امّا حاكم آرمانى در اسلام، از چه الگويى پيروى مى كند كه موجب كارآمدى و قدرت دولت اسلامى مى گردد؟!

دولت در اسلام، نظامى است براى دستيابى فرد و اجتماع به پيشرفت معنوى و اخلاقى. دولت به توليد كالا و خدمات مى پردازد ،براى نيل به رشد و تعالى و عبادت خداوند. در حالى كه در حكومت هاى غيردينى هدف اساسى، تأمين منافع مادى و دنيوى افراد است و افق ديد دولت و مردم، بيش از زندگى دنيوى آن هانيست.

الگوى حكمرانى در اسلام، به نظارت مردم بر حكمرانان، امر به معروف و نهى از منكر، اهتمام به امور مسلمين، نصيحت ائمه مسلمين، شورا و رجوع به عقلِ جمعى جايگاه ممتازى مى دهد.

امّا هر چه از صدر اسلام فاصله مى گيريم، الگوى حكمرانى نبوى، كه به شورا و عقل جمعى اهتمام مى ورزد، به سوى الگوى حكمرانى فردى گرويده مى شود. خانهء گلين پيامبر اعظم (ص)تبديل به كاخ سبز بنى اميه و قصرهاى هزار و يك شب بنى عباس مى گردد.

دو فريب بزرگ به وسيلهء اين سلسله هاى جور در تاريخ به وقوع پيوست :

يكم ـ با خلق مفهوم جديد سياسى «خليفهء رسول الله» جامه قدسى رسول خاتم 9را بر تن كردند و با حربهء دين، مخالفان ديندار و ستم ستيز خود را از دم تيغ گذراندند. با همين حربه بود كه قاضى حكام جور در كوفه با اتهام خروج از دين رسول الله، فرزند آن حضرت و امام سوم شيعيان را مهدورالدم خواند. البته جهل و نادانى توده ها نيز مدد رسان حكام جور و دين ستيز شد.

دوم ـ با الگوپذيرى از امپراتورى هاى ايران و روم، الگوى حكمرانى نبوى را به سوى يك حكومت خود كامه فردى و سلطنتى گرايش دادند.

در انديشه سياسى امام خمينى‏(قدس سره) كه بازگشتى بود به اصول اسلام و الگوى حكمرانى نبوى و علوى، حكومت سلطنتى به مثابه شرك قلمداد گرديد؛ چون اساس سلطنت، مبتنى بر سلطه انسان بر انسان است و انسان ها تنها بايد بندگى و سلطه خدا را پذيرا باشند.

الگوى حكمرانى جمهورى اسلامى، بازگشتى به سنت حسنه حكومت نبوى بود.

اصول گرايى (حكمرانى به شيوهء پيامبر(ص)و على‏(ع) ترقى خواهى، مردم سالارى دينى (اهتمام به شور، عقل جمعى و آزادى رأى)، عدالت (سياسى، اقتصادى و اجتماعى)، اعتقاد به توحيد و آزادى بشر و آرمانگرايى (تشكيل حكومتى كامل تر از الگوهاى غربى و شرقى) از ويژگى هاى اين الگوى حكمرانى است.

به طور خلاصه، الگوى حكمرانى براى توليد قدرت، تصويرى به جامعه بين الملل ارائه كند كه در مراودات سياسى و اقتصادى دولت مؤثر باشد. پيروزى يك دولت درجنگ، آسيب ناپذيرى آن در مقابل هجوم خارجى، داشتن متحدان قوى، موفقيت هاى چشمگير اقتصادى و صنعتى و اتخاذ استراتژى هاى مستقل، جملگى از مواردى است كه به ساختار حاكميت در داخل و اقبال نخبگان و توده هاى يك ملت به آن، ارائه مى كنند.

امام خمينى‏(قدس سره)الگويى از حكمرانى ارائه كردند كه همواره پشتيبانى مردمىِ نظام سياسى تأمين شود. اين مؤلفه اى قدرت زا براى دولت اسلامى به شمار مى آيد.

1ـ4ـ دانش

«هر دولتى براساس قدرت بنا شده است.» اين جمله اى است كه «ترتكى» در «برست ليتوفسك» بيان كرد و اين جمله، مبتنى بر نظريه دولت مدرن است. قبل از وقوع امواج مدرنيته، اين سلطه به صورت عريان اعمال مى گرديد، امّا پس از صورت بندى دولت هاى مدرن، مؤثرترين شكل اعمال قدرت را در پشت نقاب عقل و دانش پنهان نمودند. دولت مدرن جهت تداوم حيات خود، گفتمان حاكم را در چارچوب دانش صورت بندى و باز توليد مى نمايد. در اينجا با چرخه توليد دانش و قدرت مواجه هستيم و اين دو، با نوعى ديالكتيك مثبت به تعامل با يكديگر مى پردازند. در تحليل نهايى، قدرت ساختهء نظام دانايى و گفتمان حاكم است.

كردار سياسى دولت ها در پرتو گفتمان حاكم شكل مى گيرد. گفتمان حاكم در هر عصرى و براى هر دولتى معمولاً سامان و انگاره دانايى آن شرايط است كه در پرتو آن قدرت،دولت صورت بندى مى گردد.

از ديدگاه فوكو قدرتِ دولت، ريشه در دانش و موقعيت اجتماعى، فرهنگى و تاريخى حاكم دارد و معيارهاى ارزيابى قدرت دولت در وضعيت علمى مختلف، متفاوت اند. امّا رابطهء دانش و قدرت در دولت اسلامى چگونه است ؟! آيا دانش مؤلفه قدرت دولت است ؟!

قدرت دولت در اسلام و به ويژه در مذهب تشيّع، بر دانش به ويژه دانش عملى مبتنى است. در سلسله مراتب ارزش ها در جامعهء اسلامى، دانش بى هيچ رقيب و منازعى در مقام نخست نشسته است و از اين حيث، نه تنها نسبت به قدرت سياسى متخارج نيست بلكه مبناى قدرت و مشروعيت تلقى شده است. حكومت اسلامى در ساحت نظر و انديشه،حكومتِ دانش و دانشمندان به منظور استنباط و اجراى درست احكام دين در جامعه است.شرط اساسى علم و دانش براى حاكم اسلامى، مورد اجماع تمام مذاهب اسلام است.

ابتناى نظام جمهورى اسلامى ايران بر نظريهء ولايت فقيه، سپردن امور قضا به مجتهدان، نگهبانى از قانون اساسى به وسيله حقوقدانان و فقيهان دينى، ناشى از توجه اكيد دولت اسلامى به دانش، دانش شرعى و دينى در عرصهء حكمرانى است.

ابونصر فارابى، دانش و حكمت را از ويژگى هاى رئيس اول يا حاكم مدينهء فاضله مى داند كه دانا و نگهبان شريعت و سنت الهى است.

خواجه نصير طوسى خصايص رئيس اول را به امام شيعى تطبيق مى دهد و مى گويد:

«دومين ويژگى امام، داشتن علم مورد نياز در رهبرى جامعه؛ اعم از علوم دينى و دنيوى است؛ مانند علوم شرعى، سياست، آداب و رسوم، دفع خصم و غيرذلك؛ زيرا امام بدون اين دانش ها قادر به قيام به امور و وظايف خود نيست.»

در ميان فقيهان شيعه نيز حتى بيشتر از اهل سنت بر جايگاه دانش در زندگى سياسى تأكيد شده است.

نظريهء ولايت فقيهان، به طور بنيادى بر نقش دانش در تصدّى و مشروعيت حكومت در دورهء غيبت استوار است. شيخ مفيد (متوفاى 413ه.ق) ضمن تأكيد بر تفويض ولايت به فقهاى شيعه «و قد فوّضوا النظر فيه الَى فقهاء شيعتهم مع الامكان» با عنايت به اهميت دانش در تصدى ولايت مى نويسد: «و كسى كه به خاطر جهل به احكام، يا عجز از قيام به امور مردم، صلاحيت ولايت بر مردم نداشته باشد، سزاوار و حلال نيست كه به اين امر تكليف نموده و ملاحظه نمايد.»[2] در نظريه سياسى امام خمينى‏(قدس سره)نيز ملاحظه مى گردد كه دانش (آگاهى) به كتاب خدا و عدالت، از شرايط اصلى حاكم اسلامى است.

از تأمل در مكتوبات و نظريات انديشمندان اسلامى نتيجه زير به ذهن متبادر مى شود:[3]

خدا ---> «بشارت و تنذير» وحى از طريق نبى ---> وجوب دانش.

دانش ---> قدرت سياسى (قدرت دولتى) ---> زندگى فردى و اجتماعى مؤمنان.

از تأمل در مؤلفه هاى پيش گفته اين نتيجهء صريح به ذهن متبادر مى گردد كه دانش از مبانى مشروعيت بخش دولت در اسلام است و به عبارتى دانش از ستون هاى بنيادين قدرت در دولت اسلامى مى باشد.

1ـ 5ـ مسجد

اگر الگوى حكمرانى دولت اسلامى را حكومت نبوى قرار دهيم، مسجد كانون اصلى قدرت در دولت اسلامى است. پيامبر اعظم (ص)به محض اينكه بعد از هجرت، وارد مدينه مى شوند مى گويند: بايد براى مديريت، جايگاهى باشد و آنگاه مسجدى مى سازند. كاركردهاى گوناگون مسجد به عنوان جايگاه عبادى، سياسى و اجتماعى آن را در كانون قدرت دولت اسلامى قرار داده است.

1ـ مسجد جايگاه عبادت و نماز جماعت مسلمين است، مسلمانان بصورت يكپارچه و واحد و رو به يك قبله، به درگاه خداى متعال نماز مى گذارند، لذا نماز نماد عبادت، اتحاد و انسجام اسلامى مسلمانان است كه در جايگاه عبادى ـ سياسى مسجد منعقد مى گردد.

2ـ مسجد حوزهء گفتگوى مسلمانان نيز مى باشد. مسلمين در فضاى گفتمانى مسجد با عقايد و نظريات اجتماعى يكديگر و آسيب هايى كه جامعهء اسلامى را به لحاظ سياسى،اجتماعى و فرهنگى تهديد مى نمايد، آشنا مى شوند. بعد از رحلت پيامبر(ص) نيز مساجد حتى المقدور فارغ از سلطهء حكومت هاى جور بوده‌اند. در اين فضاى خودگردان و فارغ از سلطه، مسلمانان راحت‌تر به طرح معضلات و مشكلات جامعه اسلامى مى پرداختند. خودگردانى و فراغت مساجد از قدرت حكمرانان در مذهب تشيع برجستگى بيشترى دارد و آن هم به خاطر استقلال تشيع از حكومت هاى جور بوده است.

3ـ از آنجا كه كانون قدرت و مشروعيت يك دولت اسلامى بر آموزه هاى دين اسلام استوار مى باشد، لذا مسجد به عنوان تجمع گاه عبادى ـ سياسى مسلمانان مورد توجه دولت اسلامى براى اعمال مديريت قرار مى گيرد. در دولت هاى اسلامى صدر اسلام، فرمان بسيج عمومى، احكام حكومتى، اجراى حدود اسلامى، تقسيم غنايم جنگى عموماً از مسجد اعلام مى گرديد.

لذا ملاحظه مى شود كه مسجد همزمان مؤلفه هاى فرهنگ، سياست و اجتماع را براى توسعه جامعهء اسلامى عملياتى مى كند.

در صدر اسلام منافقين جهت انشقاق در صفوف واحد مسلمانان، مسجد ضرار راساختند.

خداى متعال دستور نابودى آن مسجد را به پيامبر(ص)با وحى ابلاغ نمود. صدور اين فرمان نشان از اهميت سياسى مسجد در دولت اسلامى است.

در تجربه جديد دولت جمهورى اسلامى ايران نيز مساجد همواره نقش ممتازى در تحوّلات عصر انقلاب اسلامى داشته اند، كانون بسيج عمومى براى دفاع ملّى در مقابل بيگانگان مسجد بود. كانون ساماندهى تظاهرات ميليونى در واقعهء انقلاب اسلامى سال 57مسجد بود.

سكاندار دولت اسلامى نيز از مسجد جماران به هدايت كشتى انقلاب مبادرت ورزيد.

امام خمينى‏(قدس سره)در تبيين اهميت مسجد در دولت اسلامى مى گويد:«مسجد مركز تبليغ است. در صدر اسلام از همين مسجدها جيشه، ارتش ها راه مى افتاد، و... هر وقت يك گرفتارى پيدا مى شد، صدا مى كردند كه «الصلاة بالجماعه» اجتماع مى كردند... مسجد مركز اجتماع سياسى است.»[1]

1ـ6ـ امت اسلامى

«قانون اساسى با توجه به محتواى اسلامى انقلاب ايران، كه حركتى براى پيروزى تمامى مستضعفين بر مستكبرين بود، زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج كشور فراهم مى كند، به ويژه در گسترش روابط بين المللى، با ديگر جنبش هاى اسلامى و مردمى مى كوشد تا راه تشكيل امت واحد جهانى را هموار كند؛ (اِن َّهَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون)[2] واستمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامى جهان قوام يابد.»[3]

امت گرايى اسلامى به عنوان يكى از گرايش هاى بنيادى دولت اسلامى و جديدالتأسيس ايران در مقدمه قانون اساسى مشهود است. در اين راست، مخاطبين دولت اسلامى،ملّت هاى مسلمان فارغ از مرزهاى جغرافيايى هستند.

طرح صدور انقلاب اسلامى، بيان فرضيه جهاد در دو بعد فرهنگى و نظامى، طرح موضوع استكبار ستيزى و بيدارى ملل مستضعف، بيدارى ملل مسلمان جهان به خصوص ملل حاشيه خليج فارس؛ از جمله مؤلفه هاى رويكرد امت محور در دولت اسلامى مى باشد.

امام خمينى‏(قدس سره)با رويكرد امّت محور معتقد است :«اسلام براى يك كشور، براى چند كشور، براى يك طايفه، حتى براى مسلمين نيست. اسلام براى بشر آمده است... همه بشر را اسلام مى خواهد زير پوشش عدل خودش قراردهد....»[4]

با مقدمه فوق ملاحظه مى گردد كه امت اسلامى يكى از مؤلفه هاى قدرت يك دولت مبتنى بر اسلام است. دولت اسلامى وحدت جهان اسلام را با مبنا قرار دادن واژه قرآنى «امت» صورت بندى مى نمايد.در اجتماع قبل از اسلام، رابطه خويشاوندى و به عبارتى ولاء قبيله، تعيين كنندهء نظام حقوقى و عامل نظم اجتماعى بود. با ظهور اسلام ولاء عقيده چنين نقشى را ايفا نمود و بدين ترتيب، در نظام حقوقى اسلام و نيز به طور نسبى در اجتماع اسلامى «امت» بر جاى «قبيله» نشست؛ يعنى جامعه اى بر پايهء عقيده و دين پديدار شد.[1]

پيامبر در راستاى رويكرد امّت محور بود كه سلمان فارسى را از اهل بيت خويش خواند. در صورت تحقّق عينى رويكرد امت محور در جهان اسلام، دولت اسلامى قدرت عظيمى به دست مى آورد.آرمان احياگرانى از سيد جمال تا امام خمينى‏(قدس سره)تحقق امت بزرگ اسلامى بود. بنابر اين تفكر، ضعف دنياى اسلام زمانى از بين خواهد رفت كه اتحادى واقعى بر مبناى رشته هاى نامرئى پيوندهاى مستحكم عقيدتى ميان ملل اسلامى پديد آيد.

سيد جمال براى اتحاد دنياى اسلام، سران دولت هاى اسلامى را مخاطب قرار داد، امّا جمهورى اسلامى به رهبرى امام خمينى‏(قدس سره) ملت هاى مسلمان را كانون توجه ساخت.

رهبر معظم انقلاب، آيةالله سيد على خامنه اى در اين باره مى فرمايد:

«... روى وحدت جهان اسلام زياد تكيه كرديم؛ زيرا طبعاً اين هم يكى از مسائل مشترك ماست كه يك ميليارد مسلمان دنيا در صورتى كه بتوانند با هم تفاهم كنند و رهبران آنان خط مشى هاى مسائل مهم جهانى را كه غالباً براى آن ها مشترك است پى بگيرند، يك قدرت عظيمى براى پيگيرى هدف هاى عالى و پسنديده و اساسى به وجود خواهد آمد و در اين رابطه در بعضى از اين مذاكرات به نقش حج و تكيه اجتماع مسلمانان بر كلمهء واحد و بهاء ندادن به قوميت ها و جدا نشدن ملت ها به سبب قوميت ها و ملت ها از يكديگر اشاره شد كه در اين مسأله وحدت نظر و نقاط مشترك وجود داشت، به خصوص با توجه به اين كه يك عده در دنياى اسلام سعى دارند مليت ها را آن قدر عمده كنند كه آن نقطه مشترك اصلى؛ يعنى اسلام تحت الشعاع قرار بگيرد.»[1]

در رويكرد امت گرايى اسلامى، حج به عنوان كانون عبادى ـ سياسى اتحاد مسلمانان نقش برجسته اى دارد. براى تحقق رويكرد امّت محور، مسلمانان بايد از مرزهاى ملى و جغرافيايى عبور نمايند و اسلام را كانون اتحاد و انسجام خود قرار دهند.

دين باورى، ميزان برخوردارى امت اسلام از تعليم و تربيت، علوم پيشرفته و درجه آگاهى و نيز رشد سياسى و اجتماعى براى افزايش قدرت يك دولت اسلامى متكى بر امت واحده از اهميت فراوان برخوردار است. دولت اسلامى برى افزايش قدرت خود شايسته است كه از حمايت امتى برخوردار باشد كه دين دار، مترقى، تعالى گرا و باورمند به حمايت و پشتيبانى از دولت براى حفظ مرزهاى دينى، فرهنگى و جغرافيايى جهان اسلام باشد.

انسجام اسلامى امت مسلمان در اين اهداف، شاخص مهمى در ارزيابى قدرت دولت به شمار مى رود. همگرايى دينى، سياسى و اجتماعى امت اسلامى در افزايش قدرت دولت اسلامى بسيار مؤثر است.

1ـ7ـ جغرافيا

عامل جغرافيا نيز، به گونه اى خود را به نظام هاى سياسى تحميل مى كند و قدرت يك دولت را تحت الشعاع قرار مى دهد. گاهى حتى تغيير نخبگان و رژيم سياسى يك كشور در وضع جغرافيايى آن قابل مطالعه است. وضعيت اقليمى در چارچوب جغرافيا در ارزيابى قدرت يك دولت مؤثر است. محققان رابطهء مستقيمى ميان ابداعات، خلاقيت ها و وضعيت اقليمى در سرزمين هاى گوناگون قائلند و مناطق سردسير را انرژى زاتر از نواحى گرم مى دانند.

بنابراين، وسعت، شكل، وضع طبيعى، مرزها و وضعيت اقليمى مهمترين عواملى هستند كه بايد در ارزيابى قدرت دولت ها مورد توجه قرار گيرند. سرزمين وسيع، ضمن آن كه مى تواند نيروى انسانى بسيارى در خود جاى دهد. در دوران جنگ امكان عقب نشينى نيروهاى نظامى را فراهم كرده، موقعيت تسخير ناپذيرى به آن مى دهد.

در جنگ عراق عليه ايران، موقعيت وسيع جغرافيايى و جمعيت زياد امكان وسيعى را براى پيروزى هاى پى در پى ايران اسلامى پديد آورد. وسعت خاك هم در اوايل جنگ و هم در پايان جنگ فرصت دفع تجاوز را براى ايران فراهم كرد.

كوهستانى بودن سرزمين به لحاظ دفاعى سودمند است.مرزهاى كوهستانى شمال غربى كشور قدرت ايران را در دفاع نظامى فراهم آورد. فرورفتگى و مسطح بودن زمين نيز عاملى در كاهش قدرت دفاعى است. مردم لهستان با توجه به اينكه شجاعانه در مقابل مهاجمين مقاومت كردند ولى به سبب شكل فرو رفته سرزمين خويش، قادر به دفع تجاوز و اشغال كشورشان نبوده اند. بهترين نوع مرزهاى طبيعى درياها و كوهها هستند. موقعيت جزيره اى بريتانيا باعث شد كه به مدت نهصد سال مورد تهاجم دشمن قرار نگيرد. مرز

آبى بصره آن شهر را از حملات كوبنده نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران در امان نگه داشت.

روابط يك دولت با ديگر واحدهاى سياسى نيز از ديدگاه عامل جغرافياى سياسى حائز اهميت است؛ براى نمونه افغانستان و عراق ِاشغال شده، محيط پيرامونى ناامنى را براى ايران فراهم كرده است.

امّا با توضيحات فوق، پيشرفت هاى تكنولوژيك، ورود موشك هاى قاره پيما، ماهواره ها و سلاح هاى بازدارندهء هسته اى به عرصهء اقتدار دولتها ، معادلات گذشته را در مورد جغرافياى سياسى و وضعيت اقليمى دگرگون ساخته است.

1ـ 8ـ عوامل نظامى

 

غالب، هنگامى كه از قدرت دولت سخن به ميان مى آيد، نيروى نظامى به ذهن متبادر مى شود. امّا نيروى نظامى، از عناصر تشكيل دهندهء قدرت دولت است. در چارچوب قدرت نظامى بايد سلاح ها و تجهيزات جنگى، كم و كيف افراد نظامى، رهبرى، بودجهء نظامى، پايگاه‌ها، فنون نظامى، تحرك نيروها و امكانات تداركاتى و لجستيكى مورد توجه قرارگيرند.

در دولت اسلامى، تنها بر مؤلفه هاى سخت افزارى قدرت (تجهيزات، فناورى و فنون نظامى) تأكيد نمى گردد. اصل 144قانون اساسى وقتى كه برداشتن ارتش مكتبى براى دولت اسلامى تأكيد مى كند، به نرم افزارهاى قدرت؛ همچون دين باورى، ولايت مدارى،ميهن دوستى، دلبستگى تا پاى جان به منافع ملى و حياتى كشور اسلامى، روحيه كار جمعى و سازمان اشاره دارد. اتكاى به قانون و باور به آن، اصل بودن رعايت سلسله مراتب و انضباط نظامى نيز از مؤلفه هاى نرم افزار قدرت نظامى مى باشد.

دارا بودن حافظهء تاريخى و آگاهى از شكست ها و پيروزى هاى ملى در قرن اخير ايران و دلايل اين رويدادهاى تاريخى به تقويت نرم افزار قدرت نظامى مدد مى رساند.

پيروزى هاى رزمندگان اسلام در جنگ تحميلى هشت ساله واشتياقى كه جوانان ايرانى براى شهادت در راه خدا و آرمان هاى دينى و ملى داشتند نشان از قدرت نرم افزارى دولت اسلامى ايران و تفوق آن به سخت افزارهاى قدرت بود.

1ـ 9ـ عوامل اقتصادى

ظرفيت نظام سياسى براى تجهيز و تحرّك جهت بهره گيرى صحيح از منابع موجود، از معيارهاى عمدهء قدرت ملّى به شمار مى آيد. در اين روند بايد متغيرهايى چون توليد ناخالص ملى، درآمدسرانه، چند و چون توليدات صنعتى و كشاورزى، دسترسى به منابع، به طور اعم، درجه وابستگى يا عدم وابستگى يك دولت به منابع مالى و اقتصادى ديگر واحدهاى سياسى را در نظر گرفت.[1]

هر دولت به هر اندازه از منابع و امكانات بيشترى برخوردار باشد، آسيب پذيرى آن در دوران صلح يا جنگ كمتر است.

در اهميت عامل اقتصاد در قدرت يك دولت، تحوّلات بلوك شرق قابل ملاحظه است.يكى از دلايل عمده براى فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، مشكلات اقتصادى و تكنولوژيك اين كشور بود؛ زيرا برغم آن كه اين دولت از قدرت و توانايى قابل ملاحظه نظامى برخوردار بود، توازنى ميان توسعه اقتصادى و نظامى آن مشاهده نمى شد و بر همين اساس بود كه گروهى اين دولت را ابر قدرت «توسعه نيافته» مى خواندند.از مسائلى كه در ارزيابى قدرت ملّى بايد مورد توجه قرار گيرد، وجود نوعى تعادل و توازن ميان عناصر تشكيل دهندهء قدرت است.

به طور خلاصه، قدرت، يك كل تجزيه ناپذيراست و برغم آن كه در چارچوب مطالعات آكادميك، هر يك از عناصر تشكيل دهنده آن را مجزا از يكديگر مورد مطالعه قرار مى دهيم، به هيچ وجه نبايد داد و ستد ميان اين عناصر را ناديده انگاشت. چنين كنش متقابلى در هر يك از سطوح عناصر قدرت (مادى ومعنوى) به وضوح به چشم مى خورد. مثلاً ارتباط جدايى ناپذيرى ميان عوامل رهبرى، ايدئولوژيكى، اقتصادى، نظامى،ژئوپلتيكى و غيره وجود دارد كه تحت شرايط و مقتضيات گوناگون بين المللى هر يك از اين عوامل به درجات متفاوت حائز اهميت اند.[2]

در فصل آتى كليه مؤلفه هاى فوق در پارادايم توسعه براى دولت اسلامى در پيوند با يكديگر مورد تحليل قرار مى گيرند.

فصل دوّم ـ «قدرت همساز با توسعه» الگويى براى دولت اسلامى مشروعيت قدرت دولت در اسلام، به خواست و اراده الهى باز مى گردد؛ به عبارتى، حاكميت مطلق از آن خداى متعال است و اوست كه انسان را بر سونوشت خويش حاكم نموده است.

مشروعيت قدرت دولت در اسلام متكى بر خداست امّا خداى متعال تداوم، كارآمدى و مقبوليت چنين دولتى را به اراده انسان هايى واگذار نموده كه حاكم بر سرنوشت خويش هستند.

لذا اين دولت براى تداوم و كارآمدى و كسب مقبوليت عامه، از تجربيات عقل بشرى بايد استفاده نمايد و الگوهاى توسعه گرايى را براى افزايش قدرت دولت خود مورد بهره بردارى قرار دهد. الگوى «قدرت همساز با توسعه» براى افزايش اقتدار و كارآمدى دولت اسلامى از مطلوبيت برخوردار است.

همانطور كه در فصل پيشين آورديم، مؤلّفه هاى قدرت دولت اسلامى، مكتب رهايى بخش اسلام،رهبرى دينى ـ سياسى،الگوى حكمرانى، دانش و عوامل اقتصادى، نظامى و ويژگى‌هاى جغرافيايى مى باشند.

اين مؤلفه هاى قدرت زا در يك الگوى متعادل بايد به هم پيوند بخورند كه توان ايجاد يك دولت مقتدر را داشته باشند. عوامل طبيعى قدرت، يك تأثير گذارى طبيعى بر قدرت دولت دارند امّا عواملى مانند مكتب، نوع رهبرى، الگوى حكمرانى و كيفيت جمعيت به منابع انسانى يك دولت ربط وثيق دارد. ميزان دين باورى جمعيت نشان از كارآمدى عوامل مكتب و رهبرى مى باشد.

الگوى توسعه مؤلفه هاى مبتنى بر انسان را در دولت اسلامى به تعادل مى رساند و اين توازن و تعادل پايدار با بهره بردارى از مؤلفه هاى طبيعى قدرت، دولت را به سوى اقتدار، كارآمدى، مقبوليت و تعالى هدايت مى كند.

«عدالت» در اسلام بنيان قدرت را در دولت اسلامى تشكيل مى دهد. يك وجه عدالت در امر حكمرانى، اعتدال گرايى، مطابق مطالب مشروحه فوق است. هيأت حاكمه براى توزيع عادلانه اسكان بايد الگويى متعادل و متوازن از قدرت و حكمرانى به ملت ارائه كند.در دولت مقتدر توسعه گر، جناح هاى نافذ هيأت حاكمه، در باب مفهوم «منافع ملى» به يك اجماع نظر رسيده اند و برنامه هاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى را در راستاى آن به مرحله اجرا مى گذارند. توسعه، زمانى جدّى خواهد بود كه از اجزاى لاينفك منافع ملى

محسوب گردد. تغيير دائمى اهداف و نهادى نشدن آن ها در ميان افراد و احزاب بانفوذ، شتاب فعاليت و برنامه ريزى را مختل مى كند.

اگر جامعه اى از فرهنگ و جهان بينى واحدى برخوردار باشد، سهل تر به يك استراتژى ملّى و روش هاى تحقّق آن دست خواهد يافت. دين مبين اسلام، دينى توسعه گر، تعالى بخش و كرامت بخش به شأن انسان است. ظهور آن در پرتو وحى به پيامبر صلح و رحمت در سرزمين جاهلى و بحران زده عربستان، آزادى، رفع سلطه انسان بر انسان و بندگى خدا، امنيت، حقوق بشر و كرامت انسانى براى بشريت به ارمغان آورد.

به نظر مى رسد حضور يك پارچهء دين مبين اسلام در ايران و غلبه گفتمان عدالت محور تشيّع، كه مبتنى بر انديشه امامت است، از ظرفيت لازم براى يك اجماع فرهنگى و مكتبى برخوردار است و اين اجماع فرهنگى و مكتبى مى تواند مبناى صورت بندى مقولهء محورى توسعه قرار گيرد. دولت مقتدر توسعه گرا براى پيشبرد كار اجرايى و عملى شدن توزيع قدرت و ايجاد مكانيزم ارتباطى بين دولت و ملت، سيستم حزبى و بهاء دادن به سازمان هاى غير دولتى (NGO) را نهادينه مى كند. با شفاف شدن رابطه ميان دولت و ملت و نهادينه شدن اصل پاسخگويى، مسير اقتصادى ـ اجتماعى آن نيز روشن خواهد شد. پديده چرخش نخبگان نيزدر اين فرا برد، با تعادل و روانى پيش مى رود.

در چارچوب روشن شدن منافع ملّى، انسجام فرهنگى جامعه و سيستم چند حزبى،اصل پاسخگويى به معناى متعهد بودن افراد، سازمان ها و مراكز تصميم گيرى در مقابل اظهارنظرها و عملكردهاى خود، اصل تقويت كننده دولت مى باشد.

كارآمدى، مطلوبيت، ديد دراز مدت و سازماندهى اقتصادى منسجم از مؤلفه هاى دولت مقتدر توسعه گراست. مقصود از سازماندهى اقتصادى، مرتبط بودن اركان اقتصادى يك جامعه است. اركان بانكى، مالياتى، كشاورزى، صنعتى و خدماتى يك جامعه، همه بايد در راستاى اهداف كلان اقتصادى عمل كنند و مستقل از يكديگر و نامرتبط، سياست گذارى و برنامه ريزى ننمايند.[1]

در يك دولت مقتدر كه ابتناى بر آموزهء مردم سالارى دينى دارد، قدرت سياسى پاى بند قانون است و در چارچوب آموزه هاى دينى محدود مى گردد. آموزه هاى دينى بر حقوق و كرامت انسانى نيز تأكيد دارد، لذا قدرت سياسى نبايد حقوق ذاتى انسانه؛ مانند امنيت،

مالكيت و حيثيت اجتماعى را مورد تعرض قرار دهد. لذا در اين دولت تضمين حقوق افراد و رونق اقتصادى ممكن مى گردد. مادام كه حقوق فوق محترم شمرده نشود با انسان هاى فاقد حقوق مواجهيم و چنين دولتى تحقيقاً به توزيع قدرت و آراى ملت بهاء نمى دهد.

بنيان گذار فقيد نظام جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خمينى‏(قدس سره)با طرد رژيم و قدرت مبتنى بر سلطنت، دولتى را نشاند كه در آن به انسان ها به چشم رعيت و در چارچوب مشركانه رابطه خدايگان ـ بنده نگريسته نمى شود و با اين كار شكل سلطه گرانه قدرت را طردكرد. امام با طرح شعار بنيادى «ميزان رأى ملت است»، در حقيقت ميزان اقتدار دولت را پشتيبانى ملت از آن قرار داد. لذا در انديشه امام دولت مقتدر دولتى است كه مستظهر به پشتيبانى ملت است. بنياد اقتدار چنين دولتى بر زور نيست، هر چند كه نخستين ويژگى دولت قدرت آن است. رابطه دولت با ملت بر مبناى عدالت و با راهبرد تأمين حقوق سامان بخش جامعه و ملّت است. بنياد قدرت دولت اسلامى بر پيشتاز بودن در بندگى خداست و هر دولتى در اين فقره موفق تر باشد در پيشگاه جامعه ديندار نيز مقبول تر است.

 

با توجه به مطالب فوق، مبانى عمدهء اقتدار دولت جمهورى اسلامى را بايد از لحاظ اجتماعى در مردم سالارى دينى با مؤلفه هايى چون شور، احزاب و سازمان هاى غير دولتى ـ واسط بين حاكميت و ملت و مشاركت سياسى ـ و از لحاظ سياسى در جايگاه برجسته روحانيت و فقيهان دين شناس در اين نظام و از لحاظ ايدئولوژيك در تعامل مثبت دين ودولت دانست.

مشاركت سياسى ملت در قالب احزاب سياسى درون نظام و سازمان هاى غير حكومتى و شركت در انتخابات ادوارى، شاخصى براى اقتدار دولت مى باشد. احزاب سياسى از طريق ارتباط دو طرفه اى كه با حاكميت و ملت دارند، مطالبات مردم و انتظارات متقابل حاكميت از ملت را ردوبدل مى نمايند. لذا از شكل گيرى جنبش هاى اجتماعى، انفجارى چون شورش و انقلاب جلوگيرى مى شود و نظام با ثبات و كارآمد خواهد شد.

شورا نيز يك امر مؤكد اجتماعى در اسلام است كه در آن مردم به صورت منطقه اى و محلى در امر اداره جامعه اسلامى مشاركت مى كنند. شورا به ثبات و تداوم دولت اسلامى مدد مى رساند. از ويژگى هاى يك دولت مقتدر، هم چنين ثبات، تداوم و كارآمدى آن است.

در تبيين اقتدار دولت نبايد صرفاً به جنبهء سخت افزارى قدرت تأكيد كرد. لذا دولتى كه به سرعت مخالفان خود را سركوب مى كند، نمى تواند دولتى مقتدر باشد. نظام سياسى مقتدربراى جذب مخالفان خود ظرفيت سازى مى كند.

انتخابات ادوارى كه از افتخارات نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران مى باشد، هم معيارى براى سنجش پشتيبانى ملت از دولت است و هم معرفى اين نظام به عنوان يك نظام مردم سالار دينى پيشرو در منطقه خاورميانه. به باور بسيارى از تحليل گران، مشاركت مردم در انتخابات تاكنون دولت اسلامى را در مقابل خطرات بيرونى بيمه كرده است.

روحانيت و فقيهان دين شناس به لحاظ دير پايى و قدمت، جايگاه ممتاز اجتماعى، در دست داشتن مناصب قضا و فتو، حتى در زمان حكومت هاى جور و نقش برجسته اى كه در انقلاب اسلامى و تثبيت نظام جمهورى اسلامى ايران داشت از مؤلفه هاى اقتدار دولت اسلامى است.

در ساختار حقوقى قدرت و قانون اساسى جمهورى اسلامى نيز رهبرى نظام جمهورى اسلامى، فرماندهى كل نيروهاى مسلح، تنفيذ حكم رياست جمهورى، نظارت بر مجلس شوراى اسلامى و قوانين مصوّب آن و مناصب قضا و افتا در اين نظام خاص فقيه جامع الشرائط است.

طبق نظريه امامت و ولايت فقيه، حكومت حقّ شرعى فقيه عادل و آگاه به قانون خدا است. الگوى چنين حكومتى مطابق بيانات امام راحل (قدس سره)حكومت رسول الله (ص)است. در سيرهء حكومتى پيامبر اعظم (ص)اصل «شور» برجستگى ممتازى دارد، حقوق شهروندان با ابتنا بر كرامت انسانى مراعات مى گردد. زنان و كودكان از حقوق حقّه خود برخوردار مى شوند. مخالفان حكومت از يهود گرفته تا منافقانى چون عبدالله ابن اُبىّ تحمل مى گردند و آنان كه اقرار به اسلام نموده اند، از حقوق برابر با مهاجرين و انصار بهره مند هستند. اين ها از نشانه هاى اقتدار حكومت نبوى است. مشى دولت اسلامى نيز بخاطر ابتناى آن بر آموزه هاى حكومت نبوى تحقيقاً فقرات فوق است.ديگر مؤلفه قدرت دولت جمهورى اسلامى ايران تعامل مثبت دين و دولت است. وجه تمايز نظام جمهورى اسلامى از ديگر مكاتب سياسى، همين فقره است كه در سخن بنيادين بنيان گذار جمهورى اسلامى تبلور يافت. سخن امام راحل (قدس سره)اين است : «جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد.»

طرح سخن فوق در حقيقت آغاز حيات سياسى يك مكتب جديد بود.در تبيين مفهوم «جمهورى اسلامى» به عنوان نماد تعامل دين و دولت، ابتنا بر سخنان امام راحل مفيد فايده است. او در پاسخ يك خبرنگار، جمهورى اسلامى را مانند ساير جمهورى هاى دنيا مى داند، لكن در چارچوب قوانين اسلام، شاگرد شهيد ايشان، آيةالله مطهرى، جمهورى اسلامى را حكومتى با شكل جمهورى و محتواى اسلام معرفى مى كند.

براى هر ناظر بيرونى قابل درك است كه اين محتواست كه مبنا قرار مى گيرد؛ زيرا هويت بخش است. اسلام مورد نظر امام نيز اسلام زمان حيات و حكومت پيامبر اعظم (ص) مى باشد. با رجوع به منابع موثق تاريخى، مبرهن است كه در زمان پيامبر خدا و على‏(ع)معيارهاى حقوق بشرى با خط كش اسلام در حكومت نبوى مراعات مى شد.

امام راحل (قدس سره)به عنوان سلسله جنبان نهضت عظيم و اسلامى روحانيت به نقد ويرانگر اساس سلطنت پرداخت و الگوى مدنى، دينى، معقول و ملايم «جمهورى اسلامى» را ارائه كرد. در آغاز دهه هفتاد خورشيدى مقام معظم رهبرى از اين الگو بعنوان بناى يك تمدن جديد ياد نمود. مدنيت، ترقى، توسعه و پيشرفت اساس بالندگى يك تمدن است؛ لذا صاحب اين قلم، الگوى «اقتدار همساز با توسعه» را الگوى مطلوبى براى تعالى دولت جمهورى اسلامى مى داند.

از اين‌رو بر حاملان انديشه و سخن، نخبگان ابزارى و فكرى و دولتمردان، سياستمداران و روحانيت لازم است كه تعبيرى از اسلاميت و جمهوريت ارائه دهند كه اين دو مفهوم به تحكيم يكديگر بپردازند نه دفع همديگر. تثبيت، كارآمدى و اقتدار الگوى مكتبى «جمهورى اسلامى» كه در تكاپوى انديشه تعامل دين و دولت توسط رهبر بزرگ روحانى عصر، امام خمينى‏(قدس سره)بنانهاده شد در حقيقت مبناى تمدن جديد اسلامى با الگوى دولت مقتدر اسلامى است.

فرجام سخن

پژوهش حاضر مبتنى بر اين گزاره بود كه مؤلفه هاى قدرت دولت اسلامى متكثر است. وحدت در عين تكثر مؤلفه هاى قدرت براى ايجاد اقتدار و توانمندى و كارآمدى دولت اسلامى از مطلوبيت برخوردار مى باشد. لذا اين مؤلفه هاى قدرت در پارادايم توسعه به پيوند و توازن مى رسند. از اين رو الگوى «قدرت همساز با توسعه» براى توانمندى و اقتدار و كارآمدى دولت اسلامى از مطلوبيت برخوردار مى باشد.

قدرت در دولت اسلامى صرفاً مبتنى بر توسعه نيست؛ زيرا مشروعيت قدرت دولت به خداى متعال باز مى گردد كه انسان را بر سرنوشت خويش حاكم نموده است.

دولت قدرت عمومى فائق بر حكام و اتباع است كه نظم و استمرار زندگى سياسى را تضمين مى نمايد. دولت داراى ويژگى هايى چون سرزمين، جمعيت، حاكميت و انحصار مشروع قدرت است. دولت اسلامى ضمن دارا بودن ويژگى هاى فوق مبتنى بر مكتب رهايى بخش اسلام، رهبرى دينى ـ سياسى و دانش مى باشد.

مؤلفه هاى قدرت زاى دولت اسلامى در پارادايم توسعه از كثرت به وحدت ميل مى نمايند. عدالت در عرصه هاى اقتصاد، اجتماع و سياست، رهايى به مفهوم آزادى انسان از سلطه انسان، توحيد به مفهوم بندگى خداى تعالى، خردورزى، عقل جمعى و تصميم گيرى شورايى از مؤلفه هاى بنيادين اسلام مى باشد كه چهارده قرن پيش سرزمين جهل زده عربستان را به نور هدايت نبوى روشن نمود. لذا اسلام در ذات خود رهايى بخش، توسعه گرا و تعالى بخش حرمت و كرامت انسان مى باشد.

 الگوى «قدرت همساز با توسعه» تلاشى در فعال نمودن ظرفيت هاى دين رهايى بخش اسلام در تعالى زندگى نوع انسان با رويكردى دنيوى ـ اخروى مى باشد.

اجماع ملتى هم كيش، وحدت نخبگان سياسى و مذهبى و تعامل مثبت دين و دولت اهرم هاى مطلوبى براى پيشبرد اين الگو مى باشند. چنين الگويى اقتدار، كارآمدى، تداوم حيات و ثبات براى دولت اسلامى را به ارمغان مى آورد.

                                                                      على ايمانى سطوت

   لینک: خبرگزاری فارس

آشنايي با مفهوم دولت مدرن در انديشه هگل

خبرگزاري فارس: هگل آشكارا مفهوم دولت كامل (دولت اخلاقي) را از مفهوم دولت سياسي و دولت بيروني جدا مي‌كند، هرچند اين دو مفهوم اخير خود دقايقي از انديشه دولت كامل تلقي مي‌شوند.

دولت، محوري‌ترين مفهوم يا مقوله در مطالعه سياست و علوم سياسي بوده و بنا بر اين تعريف آن، همواره مورد مناقشه پژوهشگران و صاحب‌نظران بوده است.

مفهوم دولت، كاربردها، تعاريف و معاني بسيار گسترده و متعددي دارد و مي‌توان آن را براي اطلاق به طيف وسيع و مجموعه‌اي از نهادها، تأسيسات، يك واحد ارضي يا قلمرو جغرافيايي، يك پديده يا هويت تاريخي، يك ايده يا نظر فلسفي وامثال آن به‌كار برد. به اعتقاد اكثر نظريه‌پردازان علوم سياسي، دولت مفهومي فراگير و محيط بر حكومت است. در اين نوشتار مفهوم دولت مدرن در انديشه هگل مورد بررسي و توجه قرار گرفته و بر اين نكته تأكيد مي‌شود كه از ميان 3 نوع دولت؛ يعني دولت بيروني، دولت سياسي و دولت اخلاقي، هگل آخري (دولت اخلاقي) را بهترين دولت مي‌داند، زيرا اين شكل از دولت را به تحقق روح در تاريخ نزديك‌تر مي‌بيند.دولت مدرن برخلاف نمونه‌هاي تاريخي خود آن‌چنان قدرتمند، عظيم و گسترده است كه سرشت و ماهيت آن به‌صورت يكي از موضوعات محوري و مناقشه‌برانگيز در مباحثات سياسي و مناقشه‌هاي ايدئولوژيك درآمده است.

هنوز اختلاف‌نظر فراواني در مورد سؤالاتي نظير ماهيت قدرت دولت چيست؟ منشأ قدرت دولت از كجاست؟ آيا قدرت دولت امري الهي و ذاتي است؟ آيا امري برخاسته از طبيعت، جامعه، افراد و يا... است؟ دولت نماينده منافع چه قشر يا طبقه‌اي از اجتماع است؟ و نيز تفاوت‌ها و اختلاف‌نظرات بسيار جدي و عميقي راجع به كاركرد مناسب و در واقع راجع به نقش دولت به‌اين معنا كه حوزه‌هاي وظايف و كاركرد مناسب و در واقع راجع به نقش دولت به اين معنا كه حوزه‌هاي وظايف و كاركرد دولت كدام است؟ رسالت و وظايف آن چيست؟ و... وجود دارد.

دولت غالباً عبارت است از مجموعه مستقلي از نهادهاي سياسي كه تحت‌نام منافع عمومي و در چارچوب قلمرو جغرافيايي معين و بعضاً محدود به‌طور اخص با سازمان يا تشكيلات سلطه سر وكار دارد. روند تكامل دولت در شكل مدرن آن به مثابه قدرتي عمومي، مستقل از حاكم و اتباع آن بوده و واجد اقتدار عاليه سياسي در محدوده قلمروي معين است كه همراه با روند تدريجي و كند تفكيك نهادين درعرصه‌هاي سياسي و اقتصادي، با رشد دولت مطلعه متمركز و گسترش توليد كالايي ارتباط دارد.

دقيق‌ترين و نافذترين تعريف درباره دولت مدرن را ماكس وبر ارائه كرده است. وي در تعريف خود از دولت بر سه وجه اصلي دولت مدرن تأكيد دارد كه عبارتند از: قلمرو سرزميني، انحصار تملك قوه قهريه و مشروعيت. وبر در بحث راجع به ماهيت و سرشت دولت، موضعي اتخاذ مي‌كند كه فاصله نسبتاً زيادي با ديدگاه‌ها و مواضع رايج در آن زمان داشت. از يك منظر وي دولت را پديده‌اي قابل تحسين و يكي از مهم‌ترين، بهترين و ارزشمندترين آفريده‌هاي بشر مي‌دانست.

«كي.اچ ايلتينگ» در كتاب «فلسفه سياسي هگل؛ مسائل و ديدگاه‌ها» مي‌گويد: «دغدغه اصلي هگل به‌عنوان انديشمندي سياسي صرف توسعه و تنظيم نظريه‌اي درباره دولت مدرن شده است.» تعيين جايگاه نظريه دولت هگل در بين نظريات مختلف درباره دولت كار آساني نيست. هگل با آن كه نظريه خود در باره دولت را درون چارچوب متافيزيكي پيچيده‌اي جاي داده بود، با اين حال بر آن نظر بود كه اصول فلسفي، اخلاقي و سياسي مندرج در رسوم، عادات عيني و واقعي جامعه هستند.

ظهور حقيقت در دولت

به‌عقيده هگل، فلسفه به منزله انديشه جهان تنها زماني ظهور مي‌كند كه واقعيت فرآيند شكل‌گيري خود را به پايان رسانده باشد. پس از نظر هگل، براي فهم تاريخ فلسفه بايد به فلسفه تاريخ پرداخت؛ زيرا اگر تاريخ براي درك خود به فلسفه نياز دارد، فلسفه نيز به‌منظور دستيابي به حقيقت شناخت خود بايد از فرايند تاريخي گذر كند. از اين رو، تاريخ از ديدگاه هگل هم روشي است فلسفي و هم واقعيتي است سياسي. بدين جهت تاريخ ما را به حقيقت مي‌رساند، ولي حقيقت در كالبد جامعه سياسي به‌وقوع مي‌پيوندد.

ظهور آزادي

هگل معتقد است حقوق فردي كه در گستره خصوصي جاي مي‌گيرد، بايد همراه حقوق سياسي عمومي تكميل شود؛ زيرا منافع خصوصي شهروندان بخشي از منافع عمومي و كلي است. به عبارت ديگر، آزادي مدني شهروندان تنها در نهاد كلي دولت شكل نهايي خود را مي‌يابد. از نظر هگل اين تنها راه دستيابي به وحدت همگاني و گستره خصوصي است.

به قول هگل فرد در جامعه مدني برخلاف خانواده قادر است به استقلال فردي دست يابد؛ زيرا فرديتي كه در خانواده تحت شعاع و نفوذ نيازهاي مشترك قرار مي‌گيرد، در جامعه مدني به واقعيت عيني مي‌پيوندد، يعني ايده اخلاقي از مرحله مفهومي به مرتبه واقعي خود مي‌رسد. بدين‌گونه گذر فرد از خانواده به جامعه مدني به معني ارتقاي مرتبه منطقي، پديدار شناختي و حقوقي او از شكل جزئي به شكل كلي است. با اين همه به‌نظر وي جامعه مدني بيانگر تماميت جامع وحدت و يكپارچگي ميان جزء و كل نيست؛ زيرا تماميت در جامعه مدني در وجود خصوصي افراد متبلور مي‌شود.

بنا بر اين، تنها نهاد دولت، تجلي واقعي يكساني ميان جزء و كل است؛ زيرا دولت به شكل مطلق تحقق مي‌يابد و داراي غايتي مطلقاً كلي است. دولت از ديدگاه هگل تبلور آزادي تحقق يافته و زندگي اخلاقي كامل است، پس دولت روح اخلاقي‌اي است كه با كسب شفافيت خود به شكل اراده‌اي جوهري تبلور مي‌يابد. از اين رو، دولت چيزي نيست جز كنش روح در جهان كه به شكل خودآگاه تحقق يافته است، ولي از آن‌جا كه روح در فلسفه هگل از جوهري مطلق و حتي مي‌توان گفت الهي برخوردار است، دولت بنا به اين تعريف، اراده خداوند در جهان است.هگل مي‌گويد: دولت برترين تجلي روح عيني است. به بيان ديگر تجسم الهي در عالم خاكي است؛ اگر دولت نباشد هرگز نمي‌توانيم آزادي يا معنويت خود را تحقق عيني بخشيم. بنا بر اين دولت به معناي تجلي عقل يا روح، خود نمونه‌اي از اراده الهي و خداوندي است، ولي دولتي كه هگل از آن صحبت به ميان مي‌آورد، دولت آرماني آكوييناس قديس نيست، بلكه ماهيتي كاملاً تاريخي و مدرن دارد. از اين‌رو هگل به‌خوبي به ماهيت مدرن فلسفه آگاه است و انتقاد او به فلسفه سياسي يونان باستان از همين زاويه شكل مي‌گيرد. از ديدگاه او تفاوت اصلي دولت مدرن با دولت شهرآتني در نحوه برخورد آن با حقوق و آزادي‌هاي فردي است.

حقوق و مسئوليت‌هاي فرد در دولت مدرن

به‌نظر هگل در جمهوري افلاطون، فاعل اجتماعي در زندگي دروني و فردي خود، آزاد نيست؛ زيرا حدود آزادي و مسئوليت‌هاي او را قيم‌هاي سياسي او تعيين مي‌كنند، ولي در دولت مدرن حقوق فرد و مسئوليت‌هاي او مكمل يكديگرند. بدين جهت، هگل به‌عنوان فيلسوف و انديشمند سياست مدرن، اصول ذهني حقوق فردي مدرن را مي‌پذيرد، ولي آن‌ها را ناقص مي‌داند؛ زيرا به گفته او اگر دولت تنها بر مبناي حاكميت حقوق فردي بنا شود، به‌دليل انتزاعي بودن اراده فردي، ناتوان و ناپايدار خواهد بود. پس غايت دولت چيزي جز يكسان كردن آزادي فرد و جامعه نيست. از اين رو، دولت مدرن دولتي است كه تجلي واقعي و نهايي آزادي مدرن باشد.

در انديشه هگل، نقطه آغازين تكوين مفهوم دولت، پديد آمدن انقلاب فرانسه، تجلي شكست آن در استقرار حكومت ترور و ظهور دوباره‌اش در ايجاد امپراتوري ناپلئون است. به‌طور كلي هگل ميان مفهوم حكومت و دولت تمايز قائل است. عقلانيتي كه در جهان انسان‌ها ريشه مي‌دواند، نخستين بار در قالب دولت ظاهر مي‌شود و در خانواده در پي احساس‌ها و عواطف جاي مي‌گيرد و در جامعه مدني به‌صورت ابزاري براي سودطلبي خود فرد رخ مي‌نمايد. در واقع، عقل تنها در قالب دولت است كه به خودآگاهي مي‌رسد. به عبارت ديگر تنها در دولت است كه كنش‌هاي انسان با اهداف و مقاصد او يكي مي‌شوند. انسان مي‌داند كه چه مي‌خواهد و مطابق آن عمل مي‌كند. دولت تبلور عملي و واقعي انديشه اخلاقي است.

بنا بر اين، دولت نمايانگر عينيت عقل بشر است. از نظر هگل وجود دولت براي ارتقاي آزادي انساني امري لازم است؛ زيرا دولت در اين انديشه به‌هيچ‌وجه ابزار نيست، بلكه هدفي در خود است. دولت محل تحقق آزادي عقلاني بشر است. دولت واقعيتي است كه در آن فرد آزادي دارد و از آزادي خود برخوردار مي‌شود. هدف غايي در دولت هگلي، آزادي عقلاني يا اراده كلي است.

به‌نظر هگل دولت داراي معنايي دروني و ظاهري است. انسان‌ها به حكم سرنوشت خود درون دولت‌ها رشد مي‌يابند، نه به اين دليل كه دولت قدرتي گريزناپذير است، بلكه به اين جهت كه دولت از درون نهاد آدميان به‌عنوان موجوداتي عقلاني مي‌جوشد. پس، دولت و افراد داراي جوهر و غايت مشتركي هستند.

هگل به‌منظور ربط دادن معاني دروني و ظاهري دولت در پي اثبات اين نكته بود كه جهان عيني نهادها و قوانين، در جهان ذهني آگاهي انسان ريشه دارد. دولت در انديشه هگل جزئي از پويش تكاملي روح است و بدين‌سان معنا و اهميتي سخت ارزش‌گذارانه و نيز تاريخي دارد. به زبان شكوهمندانه خود هگل؛ دولت اراده الهي است.

معاني دولت

هگل به‌سه معنا انديشه دولت را به كار مي‌برد: در تفسير سنتي انديشه هگل، تنها به دو معنا اشاره شده است. اين سه معنا عبارتند از:

1- دولت در متن جامعه مدني كه هگل آن را دولت بيروني مي‌نامند.

2- دولت سياسي

3- دولت اخلاقي، كه اين معنا كامل‌ترين و فراگيرترين معناي دولت در نظر هگل است و وجوهي از معاني ديگر را نيز دربر دارد.

دولت بيروني

- دولت در معناي اول مآلاً به‌مفهوم مجموعه منظمي از قوانين است كه فراتر از ازدحام اغتشاش‌آميز بازار قرار دارد. همين معناي دولت است كه درپشت مفاهيمي چون حق انتزاعي، اخلاق و جامعه مدني در كتاب فلسفه حق نهفته است. مصداق مفهوم حق انتزاعي، قواعد حاكم بر حقوق و آزادي‌هاي فردي است. فرد كه داراي استقلال و اختيار و برخي حقوق خاص است با دولت به‌عنوان مجموعه‌اي از قواعد خارجي روبه‌رو مي‌شود. هگل دريافته بود كه به‌ويژه پس از انقلاب فرانسه، فردگرايي در دولت مدرن جاي داده شد، چنان كه وي مي‌گفت: اصل دولت‌هاي مدرن داراي توان و ژرفايي شگرفي است؛ زيرا موجب مي‌شود كه سوبژكتيويته تا نقطه اوج پيشرفت كند.

دولت سياسي

- هگل در كتاب فلسفه حق در بخشي با عنوان قانون اساسي، مفهومي از دولت را عرضه مي‌كند كه پيشرفته‌تر از مفهوم قبلي است؛ اما باز هم محدود؛ يعني مفهوم دولت سياسي هگل دولت را در اين معنا برحسب نهادهاي خاص حكومت بررسي مي‌كند. وي قانون اساسي را در معناي قديمي‌تر و توصيفي‌تر آن، مشتمل بر پادشاه، قوه مجريه و قوه قانونگذاري مي‌داند. وي در اينجا به نظام قدرت سياسي نظر دارد. توصيف ساختاري دولت سياسي، توصيفي نسبتاً مرسوم و معمولي از دولت است.

دولت اخلاقي

- سومين معناي دولت كه هگل آن را از مفهوم دولت سياسي متمايز مي‌كند، مفهوم دولت اخلاقي است. در اين مرحله است كه شهروندان به وجود معنايي اخلاقي در ساختار نهادي دولت پي مي‌برند. هگل بر آن بود كه ما درون دولت مدرن به اوج تكامل انساني و تاريخي خود مي‌رسيم. دولت نه صرفاً مجموعه‌اي از قوانين مستقل و مجزا از علائق عملي شهروندان و نه ساختار سياسي مبين و نماينده مجموع منافع و علائق موجود است، بلكه از لحاظ صوري، نهادي اخلاقي است كه در قالب قوانين و ساختارهاي سياسي خود متضمن علائق اخلاقي افراد است. ميان اراده فرد و اراده يا غايت مندرج در قوانين هيچ‌گونه گسستگي وجود ندارد و نبايد هم وجود داشته باشد. بر اين اساس هگل استدلال مي‌كند كه خواست‌ها و نيازهاي واقعا ذهني و دروني شهروندان، در جهان عيني نهادها ريشه دارد.

هگل آشكارا مفهوم دولت كامل (دولت اخلاقي) را از مفهوم دولت سياسي و دولت بيروني جدا مي‌كند، هرچند اين دو مفهوم اخير خود دقايقي از انديشه دولت كامل تلقي مي‌شوند.

مفهوم اخلاقي دولت مبين دولت كامل يعني جامع‌ترين و كامل‌ترين معناي دولت است. روي هم رفته انديشه هگل در تميز اين معنا از معاني ديگر دولت همواره منظم نيست؛ اما بي‌ترديد نظريه اخلاقي دولت، نظريه خاصي است كه هگل به‌نظريات دولت افزوده است.به هر حال، دولت اخلاقي فرايندي اجتماعي است كه در آن جوهر آگاهي و اراده فردي در نهادها عينيت مي‌يابد. هگل دولت را در اين مرحله فعليت انديشه اخلاقي مي‌خواند. در اين مرحله است كه آزادي واقعي به‌دست مي‌آيد و موضوعات اراده فردي با موضوعات عقل منطبق مي‌شوند.

                       منبع: نويسنده: حسين امامي - همشهري آن‌لاين

 مروری بر نقاط ضعف فرهنگ ایران -

                                     

مقدمه                       

جوامع بشري از نخستين گام ها با رفت و آمد، داد و ستد و ايجاد رابطه با يكديگر، تداوم و تكامل خود را تضمين كرده است. اين روابط، امكان اقتباس و گرفتن اختراعات و كمبودهاي يك گروه را در زمينه هاي تكنيكي و فرهنگي از گروه هاي همجوار فراهم كرده است. رواج ابزار، ادوات، تكنولوژي كشاورزي و دامپروري و مسكن و لباس و خوراك و زبان در بين جوامعي كه ويژگي هاي جغرافيايي يكساني دارند يك حوزه ي فرهنگي به وجود آورده است. پيچيدگي هاي اجتماعي و ايجاد سازمان هاي دولتي و ملي در طول تاريخ تقسيمات سياسي كشورها را ايجاد كرده نمود كه الزاماً با مناطق فرهنگي يكسان نيست. تبادل كالا و تكنولوژي باعث نوعي مبادله ي فرهنگي گردید.

حال چنانچه تراز اين مبادله در زمينه ي واردات نسبت به صادرات بيشتر باشد، جامعه ي وارد كننده تحت تأثير فرهنگ صادر كننده قرار مي گيرد و عناصر فرهنگي به تدريج تغيير يافته و فرهنگ مغلوب نكات جديدي را پذيرا مي شود. با اين وجود، حس قوم مداري باعث مي گردد كه پژوهشگران، فرهنگ خودي را تقريباً به صورت فرهنگ برتر و كاملتر در مركز قرار دهند و فرهنگ هاي ديگر را با آن بسنجند. اين معيار در ارزيابي هاي اسطوره ي سنتي، اعتقادي و تاريخي همه گروه هاي اجتماعي وجود دارد. آثار هر يك از گذشته نگاران جهان را كه نگاه كنيم، خواهيم ديد كه ديگران را وحشي، عجيب و غريب و بي تمدن دانسته اند. هرودت، به غير يونانيان بربر مي گويد. منتسكيو، فرهنگ غير اروپايي را ”توحش“ مي نامد و سرخپوستان چروكي آمريكا، نژاد خود را برتر از اقوام سفيد و سياه مي دانند.

در حماسه ها و افسانه هاي تاريخي مي بينيم كه هر جامعه، صفات نيكو را به خود نسبت داده و پستي را شايسته ي ديگران مي داند. مثلاً، هنر نزد ايرانيان است و بس. چنين مفاهيمي در تاريخ حماسي همه ملتها قابل مشاهده است. بنابراين، سنجش امور اجتماعي و آداب و رسوم و سنن قوي به نوع وابستگي فرد و گروه به جامعه يا ملتي دارد كه به آن احساس دلبستگي مي كند .

  فرهنگ كشور ما نیز طي تاريخ خود توسط صاحب نظران زيادي مورد كنكاش، بررسي و تجزيه و تحليل قرارگرفته است. بر حسب شرايط، بعضی ها نكات منفي را بزرگ نمايي كرده و پاره اي هم با حس ميهن دوستي دست به اغراق زده اند. نگارنده، با پيشنهاد استاد بزرگوارم روانشاد دكتر محمد علي طوسي بر آن شدم، پژوهشي كوتاه در مورد نقاط ضعف و قوت فرهنگ ايران انجام دهم. با توجه به افتخار آموزگاري در دانشگاه، در نيمسال اول سال تحصيلي 82- 81 تعداد يكصد برگ كاغذ بين دانشجويان رشته هاي روانشناسي، علوم اجتماعي، تاريخ، مهند سي  برق و مديريت توزيع گرديد. در اين برگه ها از دانشجويان خواسته شده بود كه هركدام 5 نقطه ي ضعف و 5 نقطه ي قوت فرهنگ ايران را نوشته و باز گردانند. پس از گردآوري برگه ها، با استفاده از روش رده بندي، فراواني هر يك از موارد در دو جدول، تحت عنوان نقاط ضعف و نقاط قوت، به ترتيب امتياز از بزرگ به كوچك مرتب گرديد. سپس درصد فراواني محاسبه و روي نمودار دايره اي و ستوني ترسيم شد. گرچه چنين پژوهشي مي تواند ديد نسبتاً خوبي را ارئه كند اما با توجه به اين كه نمونه گيري با استفاده از نوع در دسترس بود و تنها بخشي از جامعه را در بر مي گرفت نمي توان به طور قطع نتايج به دست آمده را تعميم داد. اما اين نتايج مي توانند به عنوان مشتي از خروار فرهنگي جامعه ي ما باشند. لذا، با توجه به همين يافته ها نگارنده پس از بيان مواردي چند در مورد فرهنگ، طي يك نتيجه گيري دلايل احتمالي مؤثر بر نقاط ضعف و يا عوارض فرهنگي بيان شده توسط دانشجويان را با استفاده از ديدگاه هاي استاد بزرگوار، شادروان شاپور راسخ در فصل چهاردهم كتاب تعليم و تربيت در جهان امروز، با اندك تغييرات و اظهار نظر شخصي مورد بحث قرار داده است.

تعريف فرهنگ:

فرهنگ مجموعه ي به هم پيوسته اي از شيوه هاي تفكر، احساس و عمل است كه كم و بيش مشخص بوده و به وسيله ي شماري از افراد فرا گرفته شده و بين آنها مشترك است و به دو شيوه عيني نمادين به كار گرفته مي شود تا اين اشخاص را به يك گروه ويژه و متمايز مبدل كند.

با توجه به اين تعريف، مي توان گفت كه فرهنگ شامل همه ي فعاليت هاي بشري اعم از معرفتي، عاطفي يا احساسي و يا حتي حسي-حركتي است.

اين تعريف مشخص مي كند كه فرهنگ عبارت است از كنش و بيش و پيش از هر چيز با ديگران دوام  مي يابد. با توجه به اين كنش بودن است كه مي توان به وجود فرهنگ پي برد و حدود آن را معلوم كرد (عباس زاده 1370). بنابراين، تبلور عناصر فرهنگي يك جامعه را در عمل افراد بايد ديد نه در گفته ها.

شيوه هاي تفكر به عنوان يكي از عناصر فرهنگ در قوانين، شعائر، مراسم، تشريفات، شناخت علمي، تكنولوژي و علوم ديني، بسيار رسمي و مشخص هستند اما هنر ها، آداب و رسوم متضمن وجود اشخاصی هستند كه يكديگر را از مدت ها قبل مي شناسند و با يكديگر مراوده دارند.

هر قدر شيوه ي تفكر و احساس و عمل كمتر مشخص و رسمي باشد، تفسير و سازگاري شخصي ممكن و حتي مطلوب است. بنابراين، آنچه پيش از همه چيز فرهنگ را مي سازد شيوه هاي فكر، احساس و عمل مشترك بين افراد متعدد است.

هيچ ويژگي فرهنگي به گونه زيستي يا وراثتي انتقال نمي يابد. دريافت فرهنگ ناشي از اشكال و ساخت و كارهاي يادگيري است. ويژگي هاي فرهنگي همانند ويژگي هاي همه افراد يك جامعه مشترك نيست. ويژگي هاي فرهنگي وراثتي نبوده بلكه ميراثي هستند كه هر شخص بايد به دست آورد و از آن خود ساخته و به سمت اجتماعي شدن گام بر دارد. اجتماعي شدن جرياني است كه به وسيله ي آن فرد طي حيات خويش همه ي عناصر اجتماعي و فرهنگي محيط خود را فرا گرفته و دروني مي سازد.

در ميان عناصري كه فرهنگ اجتماعي را تشكيل مي دهند ارزش ها يا امور مطلوب مقامي بالاتر از همه دارند. جامعه اي كه به زورمندي و پهلواني ارزش مي دهد، فرد را چنان تربيت مي كند كه مرد ميدان رزم باشد. به عكس جامعه اي كه مقاصد عمراني دارد، انسان را براي تحقق همان مقاصد پرورش مي دهد. براي اين كه ريشه هاي عوارض فرهنگي يك جامعه مورد كنكاش قرار گيرد، در آغاز بايد فرهنگ حاكم برآن جامعه بويژه ارزش هاي بنيادي آن را درك كرد و سپس به تحليل علل پديد آمدن اين ارزش ها و سرچشمه ي آنها پرداخت. لذا، با توجه به اظهار نظر دانشجويان در مورد نقاط ضعف و قوت فرهنگ ايران، نگارنده به فرض قابل اعتبار بودن نتايج در اين بخش به بررسي علل آنها مي پردازد .

خانم فلورانس كلوكن مي گويد: هر جامعه اي ارزش هاي اساسي دارد كه عام است و همه ي فعاليت ها و رفتارهاي افراد جامعه را تنظيم مي كند، و بر جملگي آن تأثير مي گذارد. كلوكن 5 عامل را در ايجاد نظام ارزشي يك جامعه دخيل مي داند.

1.طبيعت يا سرشت انسان:

برخي از فرهنگ ها براين اعتقاد استوار شده اند كه آدمي سرشتي شرير دارد و ذات بشر به شر آميخته شده است. چنين باوري در جنبه هاي مختلف آن فرهنگ، بويژه نظام آموزش و پرورش آن بازتاب مي يابد. مثلاً جامعه اي كه معتقد است”تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر“ يا به جاي اصل برائت معتقد باشد كه همه گناه كارند مگر خلاف آن ثابت شود به نوعي جهت گيري خود را اين راستا بنا مي سازد.

2.رابطه ي انسان با طبيعت:

برخي فرهنگ ها بويژه در جوامع ابتدايي بر آنند كه انسان اسير و برده ي طبيعت است و در برابر تقدير، اراده اي وجود ندارد و به عكس فرهنگ هاي شكل گرفته دركشورهاي صنعتي و توسعه يافته انسان را حاكم بر طبيعت مي شمارند.

3.زمان:

ممكن است تكيه ي يك فرهنگ به زمان گذشته باشد، مانند فرهنگي كه اساسش بر سنت هاي كهن استوار است. در برابر، پاره اي ازفرهنگ ها بيشتر به زمان كنوني يا زمان آينده اتكا دارند. آن كه به فردا انديشناك است، باور دارد كه زمان پيوسته دستخوش دگرگوني است و ممكن است هر روز رويداد تازه اي رخ بنمايد. از اينرو، بايد نگران فردا بود و خود را همواره آماده  پيشبازكرد.

4.ديدگاه فلسفي:

هر فرهنگي درباره ي روابط افراد جامعه با يكديگر ديدگاه فلسفي ويژه اي دارد. در پاره اي از جوامع، رابطه ي عمودي غالب است. مثلاً اهميت دادن به اصل و نسب كه متقدمان و نياكان بر مردم امروز حكومت مي كنند، در جامعه اي ديگر، رابطه ي متقابل يا افقي حاكم است و اصل تساوي و همكاري در آن جا رواج دارد. سرانجام برخي جوامع هوادار اصل فرديت هستند و آن را بر اصول ديگري ترجيح مي دهند.

5.فلسفه ي زندگي:

بعضي از جوامع و فرهنگ ها به وجود يعني ”بودن“ و پاره ي به عمل ”كردن“ و دسته اي به ”بودن و شدن“ يعني صيرورت و دگرگوني اهميت ويژه مي دهند. هنگامي كه ”بودن“ ارزش مي يابد افراد جامعه چنانكه هستند مي نمايند و خوش بودن و خوش زيستن را بر كاركردن و رنج بردن ترجيح مي دهند. نشانه ي اتكاء بر اصل عمل يا ”كردن“ ذوق كار و توجه به دنياي عمل و شوق موفقيت در امور است. اما ”بودن و شدن“ پذيرش اهميت به وجود زندگي انسان است همراه با اعتقاد به دگرگوني پيوسته جهان و آنچه در اوست.

اكنون مي توان فرهنگ ايران را در چارچوب همين پنج عامل مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد.

فرهنگ ايران درباره ي ذات انسان چگونه مي انديشد؟

علي رغم متون مذهبي چه در باستان كه برابر اعتقاد زرتشت: انسان سرشته دو گوهر نيك و بد بود، یعنی سيرت نيك از اهورا مزدا و سيرت بد از اهريمن سرچشمه می گرفت و نتيجه ي بدي به دوزخ و سرانجام نيكي به مينو  وعده داده مي شد. همچنين نگرش اسلامي كه مي گويد ”كل مولود يولد علي الفطره“ و سرشت آدمي را پاك مي داند. به گونه اي آشكار كه شايد از بد رويداد هاي تاريخي و آنچه از درون و برون بر اين ملت گذشته است ريشه بدواند، سرشت انسان شرور پنداشته مي شد. گويي افسانه ي آدم و سقوط او را دليل آن گرفته بودند، كه وسوسه ي گناه و گرايش به آن در انسان طبيعي مي باشد.

خواجه نصير طوسي در اخلاق ناصري مي گويد:”چون رضاع فرزند تمام شود به تأديب و رياضت او مشغول بايد شد پيشتر از آن كه اخلاق تباه فراگيرد كه كودك مستعد بود و به اخلاق ذميمه ميل بيشتر كند به سبب نقصان و حاجاتي كه در طبيعت او بود“ (مقاله ي 2فصل4). 

بازتاب چنين ديدگاهي درباره ي منش انساني در روش تربيتي جامعه ي ما ديده مي شود كه به ادب كردن از راه زجر و تنبيه اهميت ويژه داده مي شود. عدم تمايل ايرانيان به شركت و همكاري و بي اعتمادي به يكديگر، بازتاب همين ديدگاه فلسفي در روابط اجتماعي است. و در گذز تاریخ، نيز همين انديشه راه را بر تسلط ديكتاتورها و حاكمين ستمگر هموار كرده است. در مقابل چنين انديشه اي، نظر ژان ژاك روسو را مي توان قرار داد. او آدمي را نيك سرشت مي انگارد. در نتيجه، جامعه را در راه بازداري رشد انسان محكوم مي شمرد و حكومت آزادمنش را پيشنهاد مي كند. و همين است كه دو رويي به عنوان يكي از نقاط ضعف مطرح شده در پژوهش، با فراواني نسبتاً بالا قابل توجيه مي باشد.

ترديد فرهنگ ايران در نيكي سرشت انسان كه خود معلول عوامل اجتماعي ريشه داري است، در وضع اجتماعي ايران، ازجمله در بي اعتمادي به مردم و به شخصيت فردي و انساني و كندي پيشرفت نظام آزادمنشی باز تابيده است.

تبلور ديگر اين مبناي فرهنگي جامعه ي ايران و امثال آن، توجه بيش از حد به روح در مقابل پرورش جسم است. آن هم با روش هاي اجباري و پدر سالارانه. تصور همگاني بر اين بوده كه به قول خواجه نصير حاجت هايي كه در سرشت آدمي است، خصوصاً اميال جسماني، انسان را به تبهكاري مي كشاند. ازاينرو، و بر خلاف دوره ي پيش ازاسلام و چند قرن پس از آن توجه به پرورش تن در ايران كاهش يافت و حتي تصوف و لااباليگري و رياضت و تضعيف بدن به اميد كمال روحاني ضروري شمرده شد. به ياد داشته باشيم كه حكيم سخن مي گويد:

    زنيرو بود مرد را راستي          زستي كژي زايد و كاستي

اما چه حيف كه شايد شكست دلاوران، جامعه را به نوعي بدبيني نسبت به پرورش تن وا داشت و نوعي پس رفت و انفعال آغاز گرديد. پاره اي از حكماي كهن اشاره هايي به لزوم پرورش جسم كرده اند. اما نبايد اشتباه كرد، زيرا چنين توصيه هايي اغلب پس از نهضت ترجمه از فلسفه بوناني گرفته شده است. به عنوان نمونه، در كتاب اول، فن سوم قانون ابن سينا آورده شده است كه در ادروار اخير ورزش، بيشتر كار فرومايگان بوده و نجيب زادگان و مهتران را به زورخانه و مؤسسات مشابه رغبتي نيست. در صورتي كه قبل از اسلام ورزش از جمله اساس تربيت اشراف زادگان به شمار مي رفت.

گواهي ديگر، همين ممانعتي است كه آموزش و پرورش ايران نسبت به برآوردن تمايلات كودك نشان داده است.ابوعلي مسكويه در گفتار دوم كتاب طهاره العراق مي گويد: كودك را از لذت هایی چون پرخوري و پوشاك رنگارنگ برحذر بايد داشت. كيكاوس ابن اسكندر در قابوس نامه اجازه مي دهد كه در صورت كاهلي بايد كودك را کتک زد تا كاملاً بر تن خود چيره شود و تن را فرمان بردار خويش گرداند.

با توجه به چنين مواردي، ديدگاه بنيادي فرهنگ ايران نسبت به سرشت آدمي به نوعي توجه به شرارت بوده است تا نيكي. در فلسفه ي اسلامي مربوط به صده هاي گذشته غرض تعليم و تربيت اين بوده است كه انسان زاد آخرت گيرد و به خشنودي حق تعالي رسد (امام محمد غزالي,كيمياي سعادت ركن 2 اصل1) در اين شرايط، بي توجهي به پرورش جسم امري ضروري نبوده تا جايي كه پس از حمله ي مغول اين بي اعتنايي كم كم شدت افراطي پيدا كرد. نشانه ي ديگر از بدبيني نسبت به سرشت انسان، بيم توانگري بوده است. زیرا، از آنجا كه توانگري راه را برشكفتگي هوس ها و كامجوئي انسان مي گشايد، بايد آدمي را از آن باز داشت.                      

به باور برخي از صاحب نظرها، كسب ثروت به اندازه اي كه از حدود تيازها تجاوز نكند جايز بود و مال (وبال) به حساب مي آمد و سيم و رز، موجب فساداخلاق مي شد. در متون مذهبي ربح و تنزيل حرام است. حتي اكنون هم دركاركرد بانك ها نيز نام آن را عوض كرده و به كارمزد تغييرداده اند. بازتاب اين انديشه در بين مردم بويژه اقشار مذهبي ولو به ظاهر، نوعي بدگويي نسبت به دنيا و اموال مادي است. اصل تعليمات نظري در آموزش وپرورش، براين امر استوار است كه هيچ سود مادي نبايد در برابر پرورش دادن به آموزگار تعلق گيرد. زيرا چنين امري توهين به معلم است. لذا، وقتي افراد به حداقل تأمين احتياجات خود با نان بخور و نميري قانع باشند، مسلما ًدر پي ابتكار و كوشش براي وسعت زندگي نمي روند.

سازمان پرورش رسمي و غيررسمي ايران در دوران گذشته، بازتابي از كوچك شماري سرشت انسان بوده است. روابط قهري و جبري ميان پدر و فرزند، استاد و شاگرد، معلم و دانش آموز و اطاعت و تبعيت مطلقي كه كوچكتر از بزرگتر مي كرد و اهميت مبالغه آميزي كه به حفظ و نقل دقيق قول بزرگتر مي داد، نشانه ي ديگري از بازداري انسان از شرارت ها و كنترل وي مي باشد.

بنا بر آنچه گفته آمد، عوامل تاريخي و اجتماعي مؤثر بر چنين بينشي بنيادي درباره ي سرشت انسان را مي توان به شرح زير خلاصه كرد:

1. اشغال ايران توسط اسكندر: تسليم ايرانيان در مقابل اعراب به دليل عدالتخواهي و فرار از ستم جباران و درماندگي آموخته شده از ناهمگوني متون اسلامي با اعمال حاكماني كه پس از اسلام بر ايران حكمراني كردند و پس از آن تهاجم وحشيانه ي مغول ها و پيروزي نظام ايل نشين و زندگي ساده ي شباني بر نظام فئودالي و زندگي شبه اشرافي پر تجمل شهري، اصل توجه به خوشي و كامروايي و دنيا محكوم گرديد. به تبع آن، انساني كه به اين امور مي پرداخت فطرتاً گناهكار تصور مي شد. در حالي كه خود حاكمان از نعمت خوشي و لذت دنيا بي بهره نبوده اند.

وجود اقوامي كه به ايران زمين تاخت آوردند و ايرانيان را از دم تبع گذراندند نیز خود دليل محكم تاريخي ديگري بر شرارت سرشت انسان بود.

2. تصوف: این عامل، خود زاده ي شرايط ناگوار زمانه و يك نوع خيزش بازگشت به درون، و گريز از واقعيت بيرون بوده است. بدون هيچ گونه ترديدي تصوف ریشه در آیینهای مسيحيت، مانويت و آئين بودايي داشت.

تصوف، رهاكردن سوداي تن، خوار داشتن آن و رياضت كشي را پيشنهاد مي كرد. لازم به گفتن است كه مايه هاي تصوف و عرفان را درخود اسلام نيز مي توان يافت. تفسير مذهب از حوادث ناگوار و بلايا و سوانح كه آنها را نتيجه ي عمل انسان مي شمرد و دلايل آن ها را با پديده هاي غيرطبيعي تبين مي نمود همراه با بروز مصيبت هايي كه سرزمين ايران را ويران كرد و مردم را نسبت به ذات و شرست انسان به بدبيني كشانيد (ازماست كه برماست) توجه افراطی به آخرت و بي اعتنايي به دنيا، همه از آموزه هاي مذهبي بود كه در آن شرايط نامناسب سياسي رواج پيدا كرد.

۳. حكومت مطلقه و خانواده ي پدر سالاري: این پدیده، به بزرگ خاندان قدرتي مطلق نسبت به گروهي وسيع از خويشاوندان مي داد. وجود چنين سلسله مراتب سختي در حالي كه خود نشانه و بازتابي از بي باوري به فرد و شخصيت انساني بود، در ايجاد كم اعتقادي، گريزاز مسئوليت، عدم صداقت، دورويي و حتي دزدي و ساير نقاط ضعف فرهنگ ايران مؤثر افتاده است.

 

بررسي هاي روانشناختي درمورد شخصيت قوي نماي ضعيف كش، نشان داده است كه كوچك شماري منش خرد ها توسط اقتدارگرايان، تأثير منفي زیادی بر رفتار آينده ي انسان  مي گذارد و انساني چاپلوس و متملق نسبت به قدرتمندان تجاوزگر به حقوق ضعيفان پديد مي آورد، اين پژوهش ها، بيان مي كنند كه آدم هاي ضعيف كش قوي نما، سرشت انسان را شر مي دانند. آنها، تنها رابطه صحيح اجتماعي را سلطه و چيره شدن قوي و اطاعت و تسليم ضعيف مي پندارد. چنين منشي، پيوسته متكي به ديگري است و معتقد به دخالت قضا و قدر در همه ي امور و پيرو سرنوشت بودن. اما در كشورهاي توسعه يافته، سمفوني پيكار اراده با سرنوشت و شكست سرنوشت، توسط بهتوون نواخته مي شد، در حالیکه اصل آنرا می توان در قرآن کریم،  آیه 11 سوره رعد پیدا کرد (سرنوشت هیچ قومی تغیر نمی کند مگر به دست خودش). اما همين موضوع موجب غرور آلمان ها (هر چند استفاده بي جا) شد و يكجا نشيني و انفعال عملي نابخشودني، و سرنوشت عاملي سركوب شده که بازتاب آنرا می توان در پیشرفتهای آلمان پیش و پس از جنگ مشاهده نمود.

اكنون این پرسش مطح است که اگر شخصيت عمومی مردم ايران، متهم به برچسب چنين ويژگي هايي نباشد، اين همه اشعار و مديحه سرايي بي حقيقت، تملق و نيرنگ و كارهاي زيرجلكي و حيله گري هايي ديده شده درتاريخ و ادبيات ايران را چگونه مي توان توجيه و تفسيركرد؟ کنش و واکنشهای اجتماعی نظیر: چاپلوسي دانش آموزان و دانشجويان در برابر معلم و استاد زورمند و بزك كرده، سر ساییدن كارگر برابر كارفرما، التماس مشتري برابر فروشنده، ریا مسافر برابر راننده، دروغگویی مردم برابر پليس، رشوه دادن مراجعه كننده به ارباب رجوع، خشوع و خضوع وكيل مجلس برابر موكل قبل از انتخاب، و درماندگی و چاخان موكل برابر وكيل بعد از انتخاب و هزاران مورد دیگر، آیا همه نشانه اي از شخصيت سركوب شده مردم نیست؟.

ظاهراً ايل نشينان كه جامعه آن ها بر اساس خانواده اي پدر سالارانه و قدرت مطلقه پدر بر فرزندان بنا شده است، اين طرز روابط اجتماعی را در ايران رايج كرده اند. واضح است که، سپردن قدرت مطلقه به دست بزرگ خانواده ي وسيع در جامعه اي كه از شكارگران و شبانان كوچنده تركيب شده، ضرورت بيشتر دارد تا درجامعه اي مستقر به كشاورزي كه با پيشه و هنر شهري امرار معاش مي كند. واقعیت این است که در برابر حكومت مقتدر و آمرانه پدري كه به تحكم و بي عدالتي با فرزند رفتار مي كند، فرزند نيز براي بقا و دوام خود ناچار، كوبيدگي شخصيت خود را آشكارا قبول خواهد نمود. و در پنهان نیز به زيركي، ريا و مكاري خواهد پرداخت. چنين فردي در برابر زورمند چاپلوس است و در زير، براي او مي زند. يا آنكه جبراً به تلافي، نسبت به زير دست، پرخاشگري، ستم و تعدي مي كند. در چنين وضعیتي، صراحت لهجه از بين مي رود و تقيه پيشه مي گردد.

از توضيحاتي كه آورده شد، مي توان تا حدودي ديگر تمايلات اساسي فرهنگ ايران را هم استنباط كرد. ایجا است که انسان بنده ي طبيعت و بازيچه ي حوادث و بلهوسي هاي آن پنداشته مي شود. زیرا، آينده نامعلوم و اطمينان به جهان گذرنده ي متغير ناممكن است.

درطول تاريخ ايران، مردمان گاهي به گذشته و بيشتر به اكنون و حال حاضر توجه نموده اند. لذا، بي جهت نيست كه صوفي را ابن الوقت گفته اند. هرچند كه مذهب نگران فردا و آخرت است، اما مردم ما غالبا ًسوداي حال و گاهي گذشته دارند. باید بپذیریم که فرهنگ ايران زمين تحت تأثير چنين انديشه اي گرفتار دشواریهای بسیاری بوده است. برای توجیه موارد فوق کافی است به سروده خيام به عنوان نماينده ي فرهنگ ما در گذشته كه هنوز هم جايگاهش تر و تازه است توجه نمود:

دریاب كه از روح جدايي خواهي رفت    

در پرده ي اسرار خدا خواهي رفت

خوش باش نداني زجا آمده اي                      

مي نوش نداني به كجا خواهي رفت

 اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم

وين يك دم عمر را غنيمت شمريم

فردا كه از اين دير فنا در گذريم

با هفت هزار سالگان سر به سريم

اشعار فوق، بيانگر حال نگري در فرهنگ ايران زمين است. که خود زاييده ي همان نكات پيش گفته در مورد نگرش ايرانيان نسبت به سرشت انسان مي باشد.

از طرف دیگر، دو تمايل اساسي فرهنگ ايران، يعني احساس عجز در مقابل طبيعت و وابستگي زياد به زمان حال، در كليه ي سطوح جامعه ي ما ريشه دوانيده است. به عنوان نمونه، توجه اندك به آموزش هاي فني و عملي در نظام آموزشي ما خود بيان گر غلبه طبيعت بر انسان است و بي توجهي به كارهاي پر زحمت و طولاني مدت مثل پژوهش، تجلي همين بي اعتنايي مردمان به فرداست. چنين عملكرد فرهنگي ريشه ي فلسفي ديگري نيز دارد و آنهم اولويت دادن به اصل”بودن“ نسبت به ”كردن“ يعني اصل وجود و زيستن نسبت به شدن و عمل بوده است. در اين زمينه بايد گفت كه وقتي ملتي پيوسته در معرض تهاجم اقوام وحشي بوده و هر چند گاهي مهاجمان نفس تازه كرده و تمام اندوخته هاي فرهنگ و برآيند زحمات گذشته ي آن ملت را به يغما مي برند، پس ضرورت بودن و زنده ماندن سوداي اصلي آن ملت مي شود. و ديگر، موضوع چگونه بودن و چه كاري كردن از اهميت مي افتد. در اينجا، زندگي متمدن به دوره ي بقا تنزل و بازگشت خواهد کرد. اما در نگاه ايراني اين”بودن“ هم ثابت انگاشته نمي شود و گاهي اصل صيرورت و تغيير پذيرفته مي شود. وقتي اشعريه به جاي اصل انساني به فضل يزداني معتقد شدند و مانند كالون كه قرن ها پس از آن چنين سختي را تكرار كرد، بدان قائل شدند كه عمل انسان نيست كه رستگاري را مي خرد، يا وقتي گروهي زياد از فلاسفه شرق، وجود را اصل و ماهيت را فرع دانستند معلوم شد كه جملگي زاده و پرورده ي فرهنگي هستند كه در آن هميشه عمل آدمي به نتايج مطلوب نرسيده و حاصل درخشان فعاليت مردم را بازي زمانه و غلبه ي اقوام به دور از تمدن، هر چند گاه يك بار برباد فنا داده است.

البته، نبايد تنها تقدم و غلبه ي ارزش ها و اصول ”بودن و گرديدن“را بر اصل ”كردن“در فرهنگ ايران، علت تأخير رشد و يا تسلسل فرهنگي در اين سرزمين دانست، بلكه مطامع استعماري در ايران و دخالت هاي نابجاي استعمارگران، نيز سبب بسياري از عوارض فرهنگي شده است. هر گاه ملت ايران به نقطه اي از اوج يك عارضه مي رسند كه جان به لب شده و خيز براي دگرگوني برمي دارند؛ استعمار دست به كار شده و از طرق گوناگون، چون تهاجم مستقيم نظامي، اجير كردن رهبران خبره، حذف سردمداران و ساير ترفندها مسير را منحرف مي كند. و چنین است كه هميشه در فكر حفظ وضعيت موجود می باشيم. اما راه باز است و مباني حركتي در يك سرزمين زرخيز چه از نظر منابع فكري و چه مالي مهيا، پيش به سوي جامعه اي راستين و به دور از هرگونه نا راستی.

 

                                 دکتر اسفندیار دشمن زیاری                  

كتابنامه

- راسخ، شاهپور (1342).تعليم وتربيت در جهان امروز.تهران:كانون تربيت 

- طوسي، محمد علي (1372). فرهنگ سازماني.تهران:مركز آموزش دولتي

- علاقبند، علي (1372). جامعه شناسي آموزش و پرورش،.تهران:بعثت

 -گي،روشه (1367). كنش اجتماعي.مترجم هما زنجاني زاده،مشهد:دانشگاه فردوسي

تفاوت های تدریس و تحقیق اقتصاد ایران و خارج

سبك تدریس و نقطه تعادل بین تمایلات دانشجویان و اساتید یك رشته تا حد قابل توجهی به این بستگی دارد كه مهارت های كسب شده در دانشگاه تا چه حد در دوره بعد از فارغ التحصیلی به كار بیاید.         

 تمركز این نوشته بر مقایسه فضای تدریس و تحقیق رشته اقتصاد و حوزه های مرتبط با آن (مثلاً اقتصاد مالی/ فاینانس) در ایران و خارج است. البته این یادداشت بر اساس یك تحقیق میدانی گسترده یا مطالعه جامع بر اساس ساختار دروس و ویژگی های پایان نامه های رشته های اقتصاد در ایران نوشته نشده است و صرفاً بیانگر تجارب و برداشت های نگارنده از این محیط بر اساس پاره یی اطلاعات جمع آوری شده و گفت و گوهای متعدد با دانشجویان مقطع تحصیلات تكمیلی اقتصاد در ایران است. طبیعی است برای تك تك موارد گفته شده موارد استثنایی متعددی در هر موسسه آموزشی یافت می شود و مواردی كه بیان شده صرفاً به وضعیت متوسط در مجموعه یی از دانشكده های اقتصاد كشور اشاره دارد. خوب است با این مقدمه آغاز كنیم كه اگر بخواهیم از طریق الگوبرداری از شیوه تدریس و محتوای دروس و استراتژی تحقیق در دانشگاه های معتبر خارجی به مقایسه و اصلاح وضعیت موجود یك رشته در ایران بپردازیم، احتمالاً رشته اقتصاد گزینه مناسبی برای بررسی تفاوت بین شیوه تدریس علوم اجتماعی در ایران و خارج از كشور (عمدتاً دانشگاه های معتبر امریكای شمالی، انگلیس، استرالیا و اروپای غربی) خواهد بود. دو دلیل اصلی باعث برتری این گزینه می شود؛

 اولاً ساختار تدریس رشته اقتصاد در دنیا تا حد زیادی استاندارد شده است و محتوای دروس و منابع درسی در اكثریت دانشگاه های معتبر دنیا تا حد زیادی مشابه است.

 ثانیاً به نظر می رسد تعداد دانشجویان ایران در این رشته به نسبت سایر رشته های علوم اجتماعی بیشتر باشد (برآورد اولیه نگارنده حاكی از حضور نزدیك به ۱۰۰ نفر دانشجوی تحصیلات تكمیلی یا محقق پسادكترای ایرانی رشته اقتصاد در دانشگاه های معتبر خارجی است كه احتمالاً به طرز معنی داری بالاتر از تعداد دانشجویان رشته های دیگر خواهد بود). در نتیجه پتانسیل استفاده از نیروهای آموزش دیده در سیستم خارج از كشور در این رشته بالاتر از رشته های دیگر است.

در این یادداشت به توضیح چند تفاوت كلیدی بین فضای علمی، شیوه تدریس و استراتژی تحقیق در مقطع تحصیلات تكمیلی رشته اقتصاد می پردازیم. ولی شاید بد نباشد پیش از پرداختن به اصل تفاوت ها به این سوال هم پاسخ داده شود كه ریشه و پیشرانه این تفاوت ها را به چه عواملی می توان نسبت داد؟. بحث دقیق در مورد این سوال، طولانی و خارج از حیطه این مقاله و در عین حال بحث برانگیز هم خواهد بود. لذا سعی می كنیم صرفاً به تعداد محدودی از عوامل اصلی اشاره كنیم؛

تفاوت در نیازهای بازار كار

سبك تدریس و نقطه تعادل بین تمایلات دانشجویان و استادان یك رشته تا حد قابل توجهی به این بستگی دارد كه مهارت های كسب شده در دانشگاه تا چه حد در دوره بعد از فارغ التحصیلی به كار بیاید. البته اینجا رابطه علت و معلولی كاملاً دو طرفه است. از یك طرف نیازهای طرف تقاضا در بازار كار مهارت های مورد انتظار را به متخصصان رشته تحمیل می كند و از طرف دیگر مهارت ها و قابلیت هایی كه متخصصان در بازار ارائه می كنند در شكل گیری تدریجی تقاضا برای این مهارت ها موثر است. هر چند می توان هر دو سوی این رابطه را به دقت بررسی كرده و به این بحث پرداخت كه اولاً: ساختار بازار كار در ایران چه تاثیری در سوق دادن دانشكده های اقتصاد كشور به سمت سبك خاصی از تحقیق و تدریس داشته است؟. ثانیاً: دانش و قابلیت های دانش آموختگان رشته اقتصاد در طول زمان چگونه باعث شده انتظارات و نیازهای به تقاضا تبدیل شده كارفرمایان متحول شود؟. ما در اینجا صرفاً سمت اول رابطه را مدنظر قرار می دهیم. به طور كلی، می توان بازار كار برای فارغ التحصیلان مقطع تحصیلات تكمیلی رشته اقتصاد را به دو تقسیم بندی كرد:

الف- گروه مشاغل تحقیقاتی

ب- مشاغل كاربردی (اصطلاحات از نگارنده است).

 با توجه به جذابیت مشاغل تحقیقاتی (مثلاً مشاغل دانشگاهی یا همكاری با مراكز تحقیقاتی سطح بالا) بسیاری از دانشجویان مقطع تحصیلات تكمیلی اقتصاد در دنیا هدف خود را دستیابی به چنین شغل هایی قرار می دهند. دستیابی به چنین مشاغلی نیز نیازمند عملكرد قوی در تولید مقاله علمی در رشته اقتصاد است كه به نوبه خود نیازمند سطح بسیار بالایی از مهارت ریاضی و قابلیت توسعه مدل های نظری است. همچنین فضای مراكز تحقیقاتی در رشته اقتصاد - همانند هر رشته دیگری - به تحقیقات پایه ای و انتزاعی این رشته اهمیت بسیار زیادی می دهد و لذا فردی كه قصد ورود به چنین فضایی را دارد باید خود را آماده ارائه تولیدات محض علمی و رقابت در فضای تولید علم آكادمیك كند.

نكته بسیار مهمی كه در این بین وجود دارد این است كه به علت رقابت علمی بسیار بالا در این رشته و ویژگی بسیار خاص رشته اقتصاد (نیاز همزمان به ارائه صورت مساله جذاب و مدل ریاضی معتبر برای یك تحقیق) انجام فعالیت تحقیقاتی موثر و انتشار مقاله در مجله های علمی معتبر در این رشته نیازمند یك فعالیت متمركز تمام وقت برای محقق است. بر اساس یك محاسبه سرانگشتی می توان گفت كه انتشار یك مقاله در یك مجله قابل قبول رشته اقتصاد به طور متوسط نیازمند زمانی بین یك تا دو سال كار فشرده برای یك محقق متوسط این رشته است. آن هم محققی كه به طور مداوم در كنفرانس ها و سخنرانی های علمی رشته خود حضور دارد و مرتباً از مشورت انتقادی شبكه ای از متخصصان دیگر آن رشته برای پیشبرد فعالیت علمی خود بهره مند می شود.

حال اگر به وضعیت ایران برگردیم در عمل می بینیم كه شرایط این نوع فعالیت «صرفاً علمی» چندان مهیا نیست. از یك طرف عمده نیازهای بازار كار و فرصت های شغلی جذاب برای اقتصاددان ایرانی حول پروژه هایی تعریف می شود كه در نگاه اول چندان نیازمند تحقیقات پایه یی نیستند و در بهترین حالت با تنظیم یك مدل استاندارد آن حوزه قابل انجام هستند. همچنین از نگاه محقق رشته اقتصاد هم اولویت های فراوانی برای صرف وقت در داخل كشور وجود دارد (مثلاً نگارش كتاب هایی برای ارتقای دانش عمومی، ارائه سخنرانی برای مدیران و نیز تدریس) كه زمان و انگیزه كمتری برای تمركز بر نگارش یك مقاله علمی جدی باقی می گذارد. به طور مختصر اشاره كنیم كه البته فقدان جریانی از تحقیقات پایه یی جدی در رشته اقتصاد باعث شده درك كلی از ساختار اقتصاد ایران چندان عمیق نباشد (برخلاف مثلاً كشورهای امریكای لاتین كه در طول سال ها مدل های جدی برای بررسی ساختار اقتصاد خود شكل داده اند) و در بسیاری موارد سیاستگذاری های اقتصادی در ایران بر اساس مدل های استانداردی صورت می گیرد كه فرضیات آنها تا حدی با واقعیت های اقتصاد ایران متفاوت است.

تفاوت در تركیب نیروی انسانی

ورودی مقطع تحصیلات تكمیلی رشته های اقتصاد در دنیا را معمولاً طیف وسیعی از فارغ التحصیلان رشته های دیگر تشكیل می دهند كه سهم فارغ التحصیلان رشته های مهندسی و علوم ریاضی و فیزیك در بین آنها قابل توجه است. از طرف دیگر بخش قابل اعتنایی از استادان این رشته نیز دارای پیشینه تحصیلی در رشته های مهندسی و علوم هستند (با دقت در پیشینه تحصیلی برندگان جایزه نوبل اقتصاد به خوبی می توان این موضوع را مشاهده كرد) و لذا فضای اجتماعی رشته اقتصاد مهیای استفاده از متدولوژی علوم طبیعی و ابزارهای كمی است. در ایران رشته اقتصاد به طور سنتی جزء رشته های گروه علوم انسانی در كنكور دانشگاه ها به شمار می آید كه خود علامت مهمی از جهت گیری این رشته را نشان می دهد. ضمن اینكه اگر یك یا دو دانشكده را مستثنی كنیم اكثریت قریب به اتفاق دانشجویان مقطع تحصیلات تكمیلی رشته اقتصاد در ایران را فارغ التحصیلان كارشناسی اقتصاد شكل می دهند و آن تنوع پیشینه تحصیلی كه در خارج مشاهده می شود در اینجا بسیار كمتر است.

به دلیل كاربرد گسترده ریاضیات در اقتصاد تعامل بین این دو رشته و دانشكده های مرتبط با آنها هم به صورت گسترده یی صورت می گیرد و رشته ریاضیات اقتصاد و خصوصاً ریاضیات مالی در حال گسترش است. در ایران ارتباط بین دانشكده های ریاضی و اقتصاد ضعیف و غیرسیستماتیك بوده و درصد بسیار كمی از استادان دانشكده های اقتصاد را فارغ التحصیلان رشته ریاضی تشكیل می دهند.

در ادامه برخی از عمده ترین تفاوت هایی را كه به نظر می رسند بیان می كنیم؛

 -۱) توجه كمتر به ریاضیات در تدریس اقتصاد؛ریاضیات زبان جاافتاده و پذیرفته شده گفت وگوی علمی در رشته اقتصاد است و تقریباً هیچ تحقیق معتبری در علم اقتصاد را نمی توان یافت مگر اینكه به این زبان بیان شده باشد. علاوه بر آن روش های ریاضی به طور گسترده در تحلیل رفتار سیستم های اقتصادی و داده های مرتبط با آن به كار می رود و با توجه به پیچیدگی سیستم هایی كه اقتصاددانان با آن سر و كار دارند روز به روز بر قابلیت های ابزارهای ریاضی در این حوزه افزوده می شود به گونه یی كه برخی دو رشته فیزیك و اقتصاد را دو مصرف كننده بزرگ ریاضیات در دنیای امروز می دانند. با توجه به اینكه سطح ریاضیاتی كه در برنامه های دوره لیسانس اقتصاد در اكثر كشورهای دنیا تدریس می شود چندان بالا نیست، معمولاً بخش مهمی از برنامه های تحصیلات تكمیلی اقتصاد در دنیا به تدریس مفاهیم پایه ریاضی در هر دو بعد ریاضیات محض و ریاضیات كاربردی اختصاص می یابد. در ایران سهم این آموزش ها در دوره تحصیلات تكمیلی اقتصاد كمرنگ تر است و عمده ریاضیاتی كه تدریس می شود حول مباحث محاسباتی و كاربردی (مثل بهینه سازی) است. ضعف دانش عمومی دانشكده های اقتصاد ایران در زمینه مباحثی مثل آنالیز حقیقی و تابعی، توپولوژی، بهینه سازی دینامیكی و حساب دیفرانسیل تصادفی باعث می شود مثلاً مطالعه منابع دست اول (كتاب و مقالات) در حوزه یی مثل تعادل عمومی یا اقتصاد مالی برای متوسط دانشجویان ایرانی مشكل باشد و به همین دلیل هم تحقیقات مرتبط با این نوع حوزه ها بسیار اندك است.

 -۲) سطح جزیی نگری در تحقیق؛ یك تحقیق معمول و قابل قبول در رشته اقتصاد در دنیا معمولاً با مشاهده یك پدیده بسیار مشخص در دنیای بیرون شروع شده و سپس محقق سعی می كند با ارائه یك الگوی اقتصادی (مشخص كردن عوامل درگیر در مساله و متغیرهای تحت كنترل آنها و مساله بهینه سازی كه هر عامل حل می كند و نهایتاً ویژگی های تعادل به دست آمده) توضیح جدیدی برای پدیده مشاهده شده بر مبنای چارچوب انتخاب عقلانی ارائه كند. اكثر محققان برای انتخاب موضوعی كه سعی می كنند در مقاله شان توضیح دهند به ادبیات قبلی رجوع كرده و با یافتن خلأ های ادبیات قبلی در توضیح یك پدیده تحت فروض متفاوت یا بر اساس توضیح متفاوت كار خود را آغاز می كنند.

در بررسی تحقیقات اقتصاد در ایران نكته مهمی كه به چشم می خورد این است كه عنوان تحقیقات معمولاً بسیار كلان و حول و حوش مسائل ملی است. تحقیقات انتزاعی برای حل یك مساله تحت فروض مشخص اندك است و در بین تحقیقات - گاهی حتی در مقطع دكترا - تعداد قابل توجهی تحقیق صرفاً روی محاسبه امكان سنجی یك فعالیت اقتصادی یا بررسی كلی از عوامل تاثیرگذار بر یك موضوع یا حتی در باب بررسی ادبیات یك موضوع نوشته می شود.

نكته دیگری هم كه باید به مشاهده فوق افزود علاقه شدید محققین ایرانی به برجسته كردن «ابزار تحقیق» به جای تمركز بر «مساله تحقیق» است. خود من بارها با سوالاتی از طرف دانشجویان مقطع كارشناسی ارشد اقتصاد در ایران مواجه شده ام كه علاقه مند بوده اند پایان نامه خود را بر اساس كاربرد «نظریه بازی» یا «منطق فازی» یا «روش گشتاورهای تعمیم یافته» در هر موضوعی تهیه كنند. در واقع به نظر می رسد استفاده از یك ابزار جدید خود به خود برای محقق مزیت ایجاد می كند و در مقابل باعث كمرنگ شدن این سوال می شود كه صورت مساله یی كه بررسی می شود تا چه حد اهمیت دارد و آیا ابزار به كارگرفته شده اساساً درك ما را از آن مساله بهبود می دهد یا نه.

۳) - ضعف در تدریس گرایش های اقتصاد خرد؛ مدل های اقتصاد خرد هم اكنون پایه كار در تمامی گرایش های علم اقتصاد (از جمله اقتصاد كلان) هستند. دانشجویان اقتصاد از طریق آشنا شدن با تئوری ها و مدل سازی های موجود در حوزه های مختلف اقتصاد خرد توانایی ساخت مدل نظری برای توضیح پدیده های اقتصادی در چارچوب علم اقتصاد را به دست می آورند. نكته مهم این است كه مستقل از گرایش تخصصی دانشجو (اقتصاد خرد كاربردی، اقتصاد كلان، اقتصاد توسعه و اقتصاد مالی) مفاهیم متنوع اقتصاد خرد به نوعی ابزار پایه یی برای همه گرایش ها به حساب می آید. در مقابل بسیاری از دروس و سرفصل های مرتبط با اقتصاد خرد در ایران هرگز تدریس نشده اند یا تدریس آنها به طور گسترده وارد برنامه درسی رشته اقتصاد نشده است. از جمله این حوزه ها می توان به نظریه بازی ها (خصوصاً مباحث پیشرفته آن)، طراحی مكانیسم ها و قراردادها، قیمت گذاری دارایی ها، انتخاب اجتماعی، سازماندهی صنعتی و نظریه تصمیم اشاره كرد. عدم توجه به مباحث جدید اقتصاد خرد (خصوصاً سلسله مباحث مبتنی و منبعث از نظریه بازی ها) باعث می شود محققان ایرانی در مواردی تسلط و مهارت كافی برای توسعه یك مدل جدید اقتصادی و توضیح رفتار عامل ها و تعادل های موجود در آن را نداشته باشند و این یكی از دلایلی است كه نهایتاً تحقیقات اقتصاد در ایران را به سمت تكرار الگوهای استاندارد سوق می دهد.

۴) - عامل با جامعه علمی جهانی؛ یك ویژگی بارز اكثریت دانشكده های اقتصاد كشور تعامل كم دانشجویان آنان با محققان خارجی این رشته ها و حجم اندك تولید علم درمجله های بین المللی این رشته است. بر خلاف رشته های مهندسی، علوم و پزشكی كه تماس جامعه علمی داخل و خارج از كشور نسبتاً قوی است، در رشته اقتصاد چنین ارتباطی بسیار نادرتر است.

به عنوان مثال در رشته های مهندسی كنفرانس های بین المللی متعددی در داخل كشور برگزار می شود كه مقالات متعدد خارجی نیز در آن ارائه می شود. همچنین میزان انتشار مقاله در ژورنال های خارجی و حضور در فرصت های مطالعاتی خارجی برای اساتید و دانشجویان دكترای این رشته ها به طرز معنی داری بالاتر از رشته اقتصاد است. كافی است یك نفر مرور سریعی بر رزومه اساتید اقتصاد در بسیاری دانشكده های اقتصاد كشور داشته باشد تا ببیند بسیاری از اساتید محترم شاید در طول ۱۰ سال گذشته هیچ مقاله یی در یك ژورنال خارجی منتشر نكرده و در هیچ كنفرانس بین المللی «معتبری» هم مقاله یی ارائه نداده اند.

عدم ارتباط با جامعه جهانی - به دلایل مختلف- چند تاثیر مشخص روی فضای تحقیق در داخل دارد؛ اولاً اینكه بهره وری موسسات و محققان در انجام تحقیقات پایه یی و محض نیازمند سطح بالایی از تعامل با جامعه علمی است در غیر این صورت محقق دچار مساله عدم انگیزه و نیز بی خبری از فعالیت های دیگر محققان شده و تمایل به ادامه تحقیقات در وی كاهش می یابد.

علاوه بر آن متاسفانه گسست از جامعه جهانی در بسیاری از حوزه های علوم اجتماعی در كشور و به طور مشخص در حوزه علم اقتصاد در موارد اندكی باعث ایجاد توهم برای دانشجویان و محققان داخلی این رشته هم می شود به گونه یی كه در ذهن خود بسیاری از مفاهیم پایه یی و عمیق این رشته را به صورت بسیار گذرا و ضعیف نقد كرده یا طرح های تحقیق ساختارشكنانه یی را پیشنهاد می كنند كه در تصور آنها باعث تحول در علم اقتصاد می شود بدون آنكه این فرصت را داشته باشند تا ببینند كه آیا دیگر محققان در سطح جهانی قبل از آنها به چنین چیزهایی اندیشیده و آن را با دقت بررسی كرده و می كنند.

 -۵) پررنگ بودن تحقیقات تجربی و توجه زیاد به حوزه اقتصادسنجی كاربردی؛ اگر طیف تحقیقات علم اقتصاد را روی نموداری نمایش دهیم مشاهده می كنیم كه توزیع فعالیت ها و تلاش ها در دانشكده های اقتصاد كشور یكنواخت نیست.

برای ملموس شدن موضوع خوب است نگاهی به یك بررسی آماری بیندازیم.

نگارنده مجموعه یی از مقالات منتشر شده در حدود ۳۰ شماره از «فصلنامه پژوهش های اقتصادی ایران» وابسته به دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه را كه جزء مجلات معتبر اقتصاد ایران و دارای ارزش دانشگاهی است بررسی كرده است.

اقتصادسنجی نظری

بررسی نزدیك به ۱۵۰ مقاله در ۳۰ شماره این مجله نشان داد كه فقط یك مقاله نظری در آن به چاپ رسیده است (مقاله یی از دكتر احمدیان در مورد رفتار بنگاه در شرایط عدم اطمینان). حال آنكه اگر چنین جدولی برای مجله یی كه تحقیقات سطح كشوری اقتصاد در یك كشور توسعه یافته را منتشر می كند یا یكی از مجله های معتبر بین المللی تهیه شود اول سهم مقالات مربوط به مرور ادبیات و ترویج بسیار كمرنگ بوده و ثانیاً مقالات نظری وزن بالایی را به خود اختصاص خواهد داد. البته نكته امیدواركننده این بود كه هر قدر از شماره اول مجله به سمت شماره ۳۰ حركت می كنیم از سهم مقالات ترویجی كاسته شده و سهم مقالات معطوف به مباحث نظری بیشتر می شود كه نویدبخش تغییر در جهت گیری تحقیقات اقتصادی در كشور است.

در غیاب تحقیقات نظری و انتزاعی گروه بسیار بزرگی از تحقیقات در ایران سعی می كنند مدل های نسبتاً استاندارد در اقتصاد كلان و اقتصادهای بخشی را بر اساس داده های ایران تخمین زده و رابطه بین چند متغیر(عمدتاً متغیرهای كلان) را به صورت آماری بررسی كنند. چنین رویكردی منجر به این می شود كه ده ها تحقیق مختلف با عناوین بسیار مشابه به چشم بخورد كه همگی سعی در تخمین تابع تقاضای پول یا تاثیر یارانه انرژی بر رشد اقتصادی ایران و موارد مشابه آن دارند.

می توان به فهرست فوق موارد دیگری از تفاوت ها مثل پررنگ بودن مباحث فلسفی و تاریخی در دانشكده های اقتصاد ایران به نسبت سهم فعلی چنین مباحثی در ادبیات اقتصاد دنیا و در مواردی تفاوت پارادایم حاكم بر تدریس اقتصاد كلان در برخی دانشكده ها با پارادایم جهانی را هم افزود كه خارج از مجال این نوشته است.

                                                 حامد قدوسی

                         دانشجوی دكترا، مدرسه تحصیلات تكمیلی فاینانس وین