مديريت از ديدگاه امام رضا(ع)

ضرورت مديريت
مطالعه در تاريخ زندگى بشر و روابط اجتماعى، ضرورت اين اصل را به اثبات مى‏رساند و مؤيد اين واقعيت است كه اصل مديريت لازمه هر جامعه مى‏باشد و هركجا افرادى جمع شده‏اند تا زندگى خويش را بر اساس همكارى و تعاون تكميل كنند نياز به مدير در رأس برنامه‏هاى آنان قرار گرفته است و اين ويژگى محور و موضوع حركت‏ها و تلاش‏هاى آنان بوده است، فضل بن شاذان نيشابورى مى‏گويد درباره ضرورت مديريت از امام رضا(ع) شنيدم كه فرمود:انّا لانجد فرقة من الفرق و لاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقيّم و رئيس لما لابدّ لهم منه فى الامر الدين و الدنيا؛(3) به درستى كه ما در بررسى احوال بشر هيچ گروه و فرقه‏اى را نمى‏يابيم كه در زندگى موفق و پايدار باشد مگر بوجود سرپرستى كه امور مادى و معنوى (دين و دنياى) آنان را مديريت نمايد، هيچ مكتبى به اين روشنى اهميت مديريت و رهبرى را بيان نكرده كه سعادت و پايدارى يك ملت را در زندگى دنيوى و امور دينى مرهون آن بداند.
آن حضرت در جاى ديگر در سخنى جالب، والى مسلمين و مدير امت مسلمان را به ستون خيمه تشبيه كرد و فرموده‏اند: اما علمت انّ والى المسلمين مثل العمود فى وسط الفسطاط من اراده اخذه؛(4) آيا نمى‏دانى كه والى مسلمانان همچون ستون ميان خيمه است (كه اولاً تمام بار سقف بر روى آن استوار است و ثانياً مانند نقطه مركزى دايره شعاعش نسبت به همه جوانب يكسان است) به طورى كه هر كس در هر زمان و از هر طرف كه اراده كند به او دسترسى خواهد داشت.
امام اگرچه شرط غلبه بر مشكلات را توفيق الهى مى‏داند ولى تأكيد مى‏نمايد اين باور كفايت نمى‏كند و بايد مدير براى حلّ دشوارى‏ها تلاش كند: من سأل التوفيق و لم يجتهد فقد استهزء بنفسه؛ (5) كسى كه توفيق از خداوند بخواهد ولى كوشش نكند (كه برناهموارى‏ها غلبه يابد) خود را مورد استهزاء قرار داده است.

مشروعيّت مدير
در بينش شيعه ضرورت مديريت را بايد در اصل استوار امامت جستجو كرد، البته منظور اين نيست كه اين موضوع مهم را در سطح يك مديريت اجتماعى و سياسى پايين آوريم، بلكه رهبرى امام خيلى والاتر از مسايل اجرايى، ادارى و اجتماعى است، اما شجره طيّبه امامت كه ريشه در وحى دارد و از نور نبوت تغذيه مى‏گردد و از جويبارهاى عصمت استفاده مى‏كند، شاخه‏هاى سرسبز، نشاط آور و فرح‏انگيز خود را بر جامعه بشرى مى‏افكند و مديريت يكى از شاخه‏هاى اين درخت شكوهمند، تناور و با صلابت است.
مديريت را اگر اين گونه ارتقا دهيم و با امامت مرتبط نمائيم، عوارض و آفاتش كاسته مى‏گردد، حضرت امام رضا(ع) امامت را اساس اسلام حيات بخش مى‏داند: انّ الامامة اسّ الاسلام النامى.(6) مشروعيت مديريت در جامعه به اين دليل است كه با امامت پيوند دارد و هرگاه اين ارتباط قطع شود تمام حركت‏ها و خواص خود را از دست مى‏دهد.
حضرت امام رضا(ع) در اين باره فرموده‏اند: «بوسيله امام نماز و زكوة، روزه، حج و جهاد تمام و خراج و صدقات افزون و حدود و احكام اجرا، مرزها و مناطق حفظ مى‏گردد.»(7) اگر كسى از اين ويژگى محروم باشد نه تنها اعمالش ناقص مى‏باشد بلكه خود از حوزه اسلام خارج است هرچند با نام مسلمان در جامعه اسلامى باشد زيرا پيامبر اكرم(ص) فرموده‏اند: كسى كه بدون امام بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.(8)
حضرت امام رضا(ع) در تفسير آيه «والسماء رفعها و وضع الميزان»(9) فرموده‏اند: ميزان اميرالمؤمنين است، خدا او را براى مردم امام (معين) كرده است، پرسيده شد: الّا تطغوا فى الميزان (در ميزان سركشى نكنيد)يعنى چه؟ امام فرمود: امام را نافرمانى نكنيد، گفته شد: «اقيموا الوزن بالقسط» به چه معناست، امام گفتند: امام را به دادگرى برپا داريد (پيروى و يارى كنيد) پرسيده شد: ولاتخسروا الميزان يعنى چه امام پاسخ دادند: در حقوق امام كمى و كاستى روا مداريد.(10) در اين حديث ميزان و وزن كه در كلام وحى آمده به امام تفسير گرديده است در برخى آيات ميزان در كنار كتاب قرار گرفته است.(11)
از آن جا كه «وزن» در كتب لغت شناخت اندازه هر چيز است، مراعات حد تعادل و اعتدال و عدالت از عبارت اقيموا الوزن بالقسطبدست مى‏آيد و اين نكات رعايت عدالت را در تمام اقوال و افعال انسان ثابت مى‏كند(12) و عدل يعنى چيزى را در جاى خود قرار دادن چنانچه حضرت على(ع) فرموده‏اند: العدل يضع الامور مواضعها.(13)
امير مؤمنان عدل را پايه‏اى دانسته‏اند كه استوارى جهان به آن وابسته است و عدالت را مايه پايدارى مردمان معرفى كرده‏اند(14) پس عدل محور ضابطه تشكيل جامعه انسانى و سبب استوارى زندگى جوامع است و هم در نظام هستى و تكوين و هم در نظام تشريع اين مشخصه مشاهده مى‏گردد و اين خود مى‏تواند روشنگر مفهوم سخن امام رضا(ع) باشد كه چهره امام را به عنوان ميزان در خلقت و جامعه تبيين كرده‏اند.(15)
آن حضرت فرموده‏اند: استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة...؛(16) به كار بستن دادگرى و نيكوكارى، عامل پايدارى نعمت‏هاست.

مدير و ميزان
حضرت امام رضا(ع) مى‏فرمايند: از جمله (دليل‏هاى پيروى از ولىّ امر) اين است كه هيچ كدام از فرقه‏ها و ملت‏ها ديده نمى‏شوند كه جز به داشتن سرپرست و رئيسى كه به دين و دنيايشان رسيدگى كند، باقى مانده باشند. پس در حكمت حكيم روانيست كه مردم را از چيزى كه ناگزير بايد داشته باشند و دوام و قوامشان جز به آن ميسّر نيست محروم سازد.
كسى كه به راهنمايى او با دشمنان خود مى‏جنگند و غنائم را تقسيم مى‏كنند و او نماز جمعه و جماعت آنان را برپا مى‏دارد و از تعدّى ستمگران بر ديگران جلوگيرى مى‏كند، ديگر اين كه چون آفريدگان بر حدّ محدودى قرار گرفته و فرمان يافته‏اند كه از اين حد در نگذرند تا كارشان تباه نشود، اين كار جز به آن ميسر نمى‏شود كه برايشان امينى بگمارند، تا آنان را از تجاوز از حدّ و درآمدن به ناحيه‏اى كه براى ايشان ايجاد خطر كند باز دارد.(17)
آرى امام ميزان و معيار پياده كردن حق و عدل است، پس امين اموال اشخاص و اعراض و نفوس است و چون بر كلّ مسايل اجتماعى و اقتصادى، مبادلات، بازار، كارگاهها و مزارع نيك نظارت مى‏كند تا ستم و بيدادى رخ ندهد و غصب، بهره كشى، احتكار، گران فروشى، رباخوارى و غبن و ديگر اسباب باطل پيش نيايد.
در اين حديث حضرت امام رضا(ع) معيار و ميزان بودن امام و حاكم اسلامى را بطور كلّى براى تمامى بخش‏هاى جامعه در امور دينى و دنيايى بيان مى‏كنند، يعنى ضمن آن كه مرز ديانت، حدودش، شيوه پياده كردن آن، توسط امام مشخص مى‏گردد، امور دنيوى را با برنامه ريزى، ارائه ضوابط عدل و حق سامان مى‏بخشد و سعادت همگان را فراهم مى‏سازد.
چون امام معيارهاى درست جمع گرايى، زندگى اجتماعى و عوامل استوارى جامعه را به مردم مى‏آموزد و آن‏ها را در متن جامعه عملى مى‏سازد، مردمان را در جامعه‏اى فداكار، صميمى و قانون شناس و دادور بار مى‏آورد و آنان را از خودخواهى، سلطه جويى، سودجويى، ستم پيشگى و تجاوزكارى كه از عوامل پراكندگى،سستى و تزلزل در جامعه است باز مى‏دارد.(18)
روابط ظالمانه‏اى كه موجب پيدايش حسّ بدبينى، كينه توزى‏ها، تضادها و رقابت‏هاى ناسالم است با حضور امام كه ميزان عدل است برچيده مى‏شود به همين دليل امام رضا(ع) مى‏فرمايند: ما سرپرست مؤمنان هستيم كه به سود آنان حكم مى‏كنيم و حقوقشان را از ستمگران مى‏ستانيم.(19)
پس بيشترين بخش در فلسفه سياسى كه هشتمين فروغ امامت ترسيم مى‏كند و قلمرو مسؤوليت مديران و كارگزاران نظام اسلامى را ترسيم مى‏كند به برقرارى عدالت اجتماعى و سامان بخشيدن به مسايل اقتصادى، رفع ستم و استضعاف اقتصادى اختصاص دارد.
حتى در حديثى پرداخت بدهى افرادى كه از پرداخت آن ناتوان هستند از وظايف كارگزار شمرده شده است: مردى از امام رضا(ع) پرسيد: فدايت شوم، خداى متعال مى‏گويد: فنظرة الى ميسرة(پس مهلت داده مى‏شود تا گشايشى پديد آيد) منظور از اين مهلت دادن(نظره) چه مى‏باشد، آيا حدّ و تعريفى دارد كه معلوم گردد به آن كس كه در عسرت است تا چه اندازه بايد مهلت دهند در صورتى كه مال مردى را گرفته و خرج خانواده خود كرده و او را محصولى نمى‏باشد كه منتظر رسيدن آن باشد وطلبى ندارد كه چشم به راه دريافت آن بنشيند و اموالى در جايى ندارد كه انتظار رسيدن آن را بكشد؟ امام در پاسخ فرمودند:آرى چندان مهلت مى‏دهند تا خبر آن به امام برسد و امام به جايش طلب وى را از سهم بدهكاران (كه درزكات هست) مى‏پردازد، به شرط آن كه مال وام گرفته را در مسير معصيت و خلاف خرج ننموده باشد.(20)

مدير و كاركنان و نيروى انسانى
مدير غالب طرح‏ها و برنامه‏هاى مديريت را از طريق همكاران اجرايى مى‏كند و در واقع تمام افرادى كه در سازمان‏ها، نهادها و تشكيلات دولتى مشغول كارند كارگزاران مديرند و بازو و عاملى براى وى مى‏باشند، در فرهنگ اسلامى نقش همراهان و ياران در ترويج و گسترش انديشه‏هاى الهى از موقعيتى ويژه برخوردار است، مديرى كه به اخلاص، كمال خواهى، دل سوزى، صداقت گويى و درستى مزيّن مى‏باشد در چهارچوب ضوابط ارزشى و با رعايت اصل فطرت و كرامت‏هاى انسانى انديشه‏ها و طرح‏هاى مفيد، سازنده، رشد دهنده و اصلاحى را به دست همكاران مؤمن، متعهد و داراى وجدان دينى و اخلاقى مى‏سپارد و از آنان مى‏خواهد به عنوان تكليف شرعى در گسترش و اجراى آن‏ها بكوشند. حضرت عيسى به كمك اصحاب خاص خود كه حواريون نام داشتند آئين يكتاپرستى را پيش برد و نسبت به گسترش آن در جوامع كوشيد، اين افراد از شاگردان شايسته آن حضرت بودند كه در اثر مجاهدت‏هاى طولانى و تزكيه درونى به مقام والايى رسيده بودند.(21)
حضرت امام رضا(ع) فرموده‏اند: به اين جهت شاگردان عيسى(ع) را حواريون گفته‏اند كه موفق شدند از طريق جهاد با نفس به مقام اخلاص دست يابند و درون را از كدورت پاك كنند و نيز به وسيله موعظه و تذكر ديگران را از تيرگى‏هاى زشت گناهان بشويند.(22)
آن پيامبر الهى در منصب رهبرى الهى و مديريت هدايتى و ارشادى جامعه چنين افرادى را برگزيد تا به كمك آن‏ها جامعه را به فضيلت آراسته نمايد و خلاف‏ها را از آنان دور كند.
در نهضت عظيم رسول اكرم(ص) مهاجرين و انصار به عنوان بازوان پرتوان پيامبر در پيشبرد برنامه‏ها و اهداف اسلامى نقش ارزنده‏اى عهده دار شدند و در شرايطى سخت و آشفته، بار سنگين اجراى احكام الهى را در بعد تبليغ و عمل و در ميدان‏هاى فرهنگ، معرفت و جهاد بر دوش جان كشيدند، همان‏ها كه خداوند آنان را پيشگامانى ناميد كه در صدر اسلام در ايمان سبقت گرفتند و آنها كه به نيكى از آنان پيروى كردند، پروردگار از آنان خشنود و آنها نيز از خداوند خشنود شدند.(23)
امام رضا(ع) در سيره عملى خويش مراقب كاركنان و خدمتگزاران بود، ابراهيم بن عباس مى‏گويد هيچ‏گاه نديدم كه امام ابوالحسن الرضا(ع) كلمه‏اى به زيان كسى بر زبان آورد و نه سخن كسى را پيش از پايان آن قطع كند و نه حاجت كسى را كه به اداى آن توان داشت ردّ كند، هيچ موقع نزد كسى كه در حضورش نشسته بود، پايش را دراز نكرد و بر متكا در برابر افراد تكيه نداد به دوستان و كارگزارانش هرگز سخنى ناشايست نگفت و چنان بود كه هرگاه به خلوت مى‏رفت و سفره غذاى خويش را مى‏گسترانيد همه كاركنانش را بر سر آن مى‏نشانيد و حتى دربانان و مهتران را بسيار احسان مى‏كرد و صدقات فراوان مى‏داد و اين كار را غالباً در شب‏هاى تاريك انجام مى‏داد.(24)
آرى اين گونه نبود كه امام صرفاً از اطرافيان و كارگزاران وظايفى را بخواهد و آنان را ملزم كند كه در اين راستا از عمق وجود بكوشند ولى از تكريم، تشويق، احترام و رفاه آنان غافل گردد، حرمت همه را در رفتارهاى خويش حفظ مى‏كند، عمق توجه امام به اطرافيان و ملازمان در اين روايت آشكار مى‏گردد:ياسر مى‏گويد:(در روزى كه امام رضا(ع) مسموم گرديد و در اثر آن به شهادت رسيد) پس از اين كه نماز ظهر را گذارد به من گفت: اى ياسر مردم (اهل خانه، كاركنان و خادمان) چيزى خوردند؟ عرض كردم اى آقاى من! چه كسى مى‏تواند غذا بخورد با اين كه شما در چنين وضعى به سر مى‏بريد در اين هنگام بر جاى خويش راست نشست و فرمود: سفره را حاضر كنيد و همگان را بر سر آن فراخواند و كسى را فروگذار نكرد و يكايك را مورد مهر و محبت خويش قرار داد هنگامى كه همه سير شدند امام (بر اثر تأثير زهرى كه مأمون به حضرت داده بود) بيهوش بر زمين قرار گرفت.(25)
اين گونه بزرگداشت نيروهاى انسانى در سيره امام، شكوفا گرديده است، آن فروغ هشتم در قلمرو انديشه، تربيت و رفتار چنين معيارهايى را به بشريت آموخت و در ميدان عمل خود پيشتاز و تجسّم بخش كامل آن تعاليم بود و به يقين جامعه پيرو مكتبش بايد در مناسبات انسانى و برنامه‏هاى مديريتى چنين باشد و اين گونه عمل كند.

همزيستى و همگامى با محرومان و رنج ديدگان
محصول روابط اجتماعى و اقتصادى ظالمانه تشكيل طبقات و پديد آمدن يك جامعه با تضادهاى اجتماعى آشكار است، امام امتيازات طبقاتى را از بنياد واژگون نمود، عبداللّه بن صلت مى‏گويد، مردى از اهل بلخ گفت در سفر خراسان با امام بودم، روزى سفره‏اى انداختند و غلامان سياه و غير آنان را بر سر آن فراخواندند(و همه باهم با خود ايشان غذا خوردند) گفتم: اى كاش براى اين‏ها سفره‏اى جداگانه ترتيب مى‏داديد، فرمود: خاموش باش، خداى همه يكى است، مادر يكى و پدر يكى (پس تفاوت نيست) و پاداش هر كس به كردار او بستگى دارد.(26)
امام در تعاليم والاى خويش به كارگزاران و ديگر مسؤولان نظام اسلامى مى‏آموزد هر كسى بايد در گام نخست در انديشه ساختن خود باشد و شايستگى‏هاى لازم را در وجود خويش آشكار سازد و با ديگران با تعهد و به خوبى رابطه برقرار كند و خدمتگزار همه مردم باشد.
امام در خراسان تمام اموال خود را در روز عرفه (ميان مردم و نيازمندان) تقسيم كرد، در اين هنگام فضل بن سهل گفت: اين كار با خسران توأم است، حضرت فرمود: بلكه چنين كارى قرين با غنيمت و منفعت است، آنچه را كه براى دست‏يابى به پاداش الهى و كرامت انسانى بخشيدى زيان و غرامت تلقى مكن.(27)
معمر بن خلّاد مى‏گويد: هنگامى كه امام رضا(ع) غذا مى‏خوردند، سينى مى‏آوردند و نزديك سفره مى‏گذاشتند، آن حضرت به بهترين غذايى كه برايش مى‏آوردند مى‏نگريست و از هر خوراكى مقدارى را برداشته و در آن سينى مى‏نهادند، سپس دستور مى‏دادند آن سينى غذا را براى بينوايان ببرند امام نمى‏تواند غذايى را ميل كند كه محرومان از آن نخورده‏اند، اين شيوه در راستاى همان محورهاى اصولى در تعاليم الهى امام است كه انسان‏ها ارزشى همانند دارند و بايد نيازهاى آنان برآورده شود امام فرموده‏اند: عونك للضّعيف افضل من الصدقه؛(28) يارى به افراد ناتوان از صدقه در راه خدا برتر است.
حتى در تعاليم رضوى كارى كه خدمت در دربارها را جبران مى‏كند و عمل نامشروع كمك به ستمگران را محو مى‏سازد، يارى رساندن به مردم و گره‏گشايى از كار آنان است، حسين انبارى مى‏گويد: مدت چهارده سال به امام رضا(ع) نامه نوشتم و از كار در دربار پادشاه اجازه خواستم، امام در جوابم نوشت، نامه‏ات را خواندم و از هراسى كه در اين شغل دارى آگاه شدم. اگر مى‏دانى كه هرگاه معتدى كارى(در دربارها) كردى، طبق دستورات رسول اكرم(ص) عمل مى‏كنى و دستياران و كاتبان تو از هم كيشان تو خواهند بود و هنگامى كه مالى به دستت رسيد بخشى از آن را به بينوايان مؤمن مى‏دهى تا بدان اندازه كه خود مانند يكى از آنان باشى، اگر اين گونه عمل كنى، كار تو در دربار سلاطين با خدمت به برادران دينى ترميم مى‏گردد و گرنه (خدمت در دربارها) جائز نمى‏باشد.(29)
امام در حديث زير نقش حياتى كارگزاران نظام اسلامى را چنين ترسيم مى‏نمايد: آن حضرت به مأمون گفت: درباره امت محمد و فرمانروايى كه برايشان دارى از خدا بترس، زيرا كارهاى آنان را تباه كرده‏اى و كار را به دست كسانى سپرده‏اى كه به غير حكم خداوند بلند مرتبه داورى مى‏كنند و خود در اين سرزمين ماندگار شده و خانه هجرت و محل فرو آمدن وحى را ترك كرده‏اى و بر مهاجران و انصار با نبود تو ستم مى‏رود و سوگند و پيمان هيچ مؤمنى را نگاه نمى‏دارند و روزگار بر مظلومان به سختى مى‏گذرد و آنان براى زندگى به هزينه‏اى دسترس ندارند و كسى را نمى‏يابند كه نزد او از اوضاعى كه دارند شكايت كنند.(30)
ماجراى اين حديث آن است كه روزى مأمون خدمت امام رفت و با خود نامه‏اى طولانى داشت كه متن آن را براى حضرت خواند، در آن مكتوب آمده بود كه برخى روستاهاى كابل به دست لشكريان اسلام فتح گرديده است وقتى خواندن آن خاتمه يافت امام فرمودند آيا فتح مناطقى از قلمرو شرك و كفر تو را خرسند ساخته است، مأمون پرسيد آيا اين خبر شادمانى ندارد كه امام مطالب فوق را فرمودند و به او تأكيد كردند تو عدالت را در داخل سرزمين‏هاى اسلامى برقرار كن و فقر و محروميت را از ريشه برانداز و به گرفتارى‏هاى مردم رسيدگى كن كه اين مايه خشنودى و خوشحالى يك حاكم اسلامى است نه كشورگشايى و فتوحات تازه و افزون بر قلمرو جغرافيايى.(31)
امام از سويى تصريح مى‏نمايند كه بر اثر عواملى، افرادى در جامعه زندگى مى‏كنند كه از نظر سلامتى مشكل دارند و پديدآمدن آنان بر اثر بيمارى، سالخوردگى، حوادث طبيعى و جنگ‏ها طبيعى است امّا بقاى آنان به همان حال نگران كننده از نظر اسلام محكوم است، بايد كارشان را در كمترين زمان سامان داد و از تعهد و تكليف انسانى و حكومتى در اين زمينه فراموش نكرد و ضرورت دارد كار اين گونه افراد درست شود تا از آن وضع آشفته رهايى يابند: «...لان اللّه كلّف اهل الصحة القيام بشأن اهل الزمانه و البلوى»(32)
يعنى خداوند توانمندان (آنان را كه امكانات، قدرت و شرايطى را در اختيار دارند) مكلف كرده است كه امور زندگى بيماران از كار افتاده و بلا ديدگان را سامان دهند.
كه اين كلام سخن حضرت على(ع) را به اذهان متبادر مى‏نمايد: «اللّه اللّه فى الطبقه السّفلى من الّذين لاحيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البؤسى و الزّمن»(33) خدا را خدا را در كار فرودستان يعنى بينوايان و نيازمندان و فقيران و بيماران زمين گير كه هيچ كارى از دستشان برنمى‏آيد.
امام رضا(ع) در سخن ديگرى از اين واقعيت بيشتر پرده برمى‏دارد و با صراحت افزون‏ترى مسؤوليت كارگزاران مسلمان را مطرح مى‏فرمايند:
اگر زمام حكومت را در دست گيرم غذاى ساده‏تر و كم ارزش‏ترى (نسبت به زمان زمامدارى) خواهم خورد و لباس خشن و زبر(پس از لباس‏هاى نرم) در برخواهم كرد و (پس از آسايش) با سختى و مشقّت خواهم زيست.(34) و باز اين كلام گهربار مؤيّد كلام با كرامت حضرت على(ع) كه فرموده‏اند:خداوند مرا براى مخلوقات خودش امام قرارداد پس بر من واجب ساخت كه درباره خودم و خوردنى و نوشيدنى و لباس‏هايم، همچون ناتوان‏ترين مردم زندگى كنم تا فقير به فقر من اقتدا كند و ثروتمند به سركشى برنخيزد.(35)
حضرت امام رضا(ع) از ديدگاهى ديگر رسيدگى به اوضاع مسلمانان را مورد تأكيد قرار مى‏دهد و آن اين كه هر فردى از كارگزاران با مردمان تحت قلمرو خويش برادر دينى هستند و از اين منظر بايد با آنان به برابرى و برادرى رفتار كنند در هر چيزى كه برابرى در آن رواست.(36)
در روايتى آن حضرت از اجداد خود نقل مى‏كند كه در نظر پيامبراكرم(ص) برترين مسلمان كسى است كه بهتر و بيشتر از ديگران به بخشش اموال و كمك رسانى اجتماعى اقدام كند و خيرخواه‏ترين افراد نسبت به برادران خود و جامعه اسلامى باشند.(37)
اصولاً حضرت امام رضا(ع) برادرى را كه به هميارى و مساوات در مسايل اجتماعى و اقتصادى نينجامد، رد مى‏كند: آن امام همام خطاب به اسماعيل راوى حديث از امام باقر(ع) نقل كرده است: اى اسماعيل، آيا در ميان آشنايان خود چنين ديده‏اى كه هرگاه كسى جامه‏اى ندارد و ديگرى آن را اضافه دارد، به او بدهد، گفتم نه، فرمود: اگر كسى پوششى دارد و براى ديگرى مى‏فرستد تا او نيز پوشش داشته باشد، جواب دادم خير آنگاه امام (به نشانه ابراز تأسّف عميق) دست بر زانوى خويش زد و فرمود: اين‏ها برادر يكديگر نمى‏باشند.(38)

توجّه به كرامت‏هاى انسانى
از ديدگاه امام رضا(ع) وظايف كارگزاران و دست اندركاران نظام اسلامى در برخورد با برادران مسلمان خلاصه نمى‏گردد و آنان بايد براى تمامى انسان‏هاى تحت قلمرو خود صرف نظر از مرام و مسلكى كه دارند كرامت قايل گردد و حقوق افراد غير مسلمان را هم در نظر گيرند.
اين دقت و تأكيد تا آن جاست كه امام رضا(ع) اجازه نمى‏دهد يك فرد ذمّى كه دينى غير اسلام اختيار كرده است آزادى فرزندش را با امور مادى معاوضه كند و آزادى‏اش به جرم اين كه گرسنه است و مجاز نمى‏داند به بهانه رفع احتياجات اقتصادى كسى برده شود و اختيارات خداداى او سلب گردد.
زكريا فرزند آدم مى‏گويد: از حضرت امام رضا(ع) پرسيدم مردى از اهل ذمّه(غير مسلمان ساكن در سرزمين‏هاى اسلامى) كه به فقر و گرسنگى مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت: فرزندم مال تو او را خوراك بده و او برده تو باشد، امام فرمود:(انسان) آزاد خريده و فروخته نمى‏شود اين كار شايسته تو نمى‏باشد. از دميّان نيز روا نخواهد بود.(39)
نقل كرده‏اند مرد سالخورده نابينايى به گدايى مشغول بود، حضرت على(ع) پرسيد اين كيست گفتند اى اميرمؤمنان(ع) مردى نصرانى است، آن امام پرهيزكاران فرمود: از او چندان كار كشيده‏ايد تا كهنسال و ناتوان شد، حال به او چيزى نمى‏دهيد، مخارجش را از بيت المال مسلمين بدهيد.(40)
منطق آن حضرت در نامه‏اى به مالك اشتر اين است: مردم يا برادر دينى تو هستند يا نظير نوعى تو(41) و نيز امام حسين(ع) تأكيد مى‏كردند: كار نيك همچون رگبارهاى تند است كه همه را در بر مى‏گيرد نيكوكار و بدكار(42)، امام صادق(ع) فرموده‏اند: سه چيز است كه تمام مردم بدان‏ها نياز دارند(و بايد همه از آن‏ها برخوردار گردند) امنيت، عدالت و رفاه.(43)
حضرت امام رضا(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده‏اند: اوج خردمندى بعد از ايمان به خدا دوستى با مردم و نيكوكارى نسبت به هر انسان نيكوكار و بدكارى است.(44) آن فروغ فروزان خطاب به على بن شعيب فرمود: كسى از همه مردم بهتر زندگى مى‏كند كه ديگران در زندگى او شريك باشند.(45)
آن حضرت از پدران خود، از امام على(ع) نقل نموده‏اند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: نيكى كن نسبت به افرادى كه شايسته‏اند و آنان كه اين گونه نمى‏باشند(اگر به انسان) خوب و شايسته‏اى دست نيافتى، تو خود سزاوار نيكوكارى (و دست يازيدن به كار خير) هستى.(46)
اباصلت مى‏گويد: به امام رضا(ع) گفتم: اى فرزند رسول خدا اين موضوع چيست كه شما فرموده‏ايد مردمان بردگان شمايند، امام پاسخ داد: خداوندا تو گواهى كه من هيچ‏گاه چنين سخنى نگفته‏ام و از هيچ يك از پدرانم نيز نشنيده‏ام كه چنين گفته باشند، پروردگارا تو به ظلم هايى كه از اين امّت بر ما رفته است آگاهى دارى و اين (تهمت) از آنهاست.(47)
امام رضا از اجداد خود از امام على(ع) نقل كرده است كه مسلمانان به پيامبر اكرم(ص) گفتند: اى فرستاده الهى اگر كسانى را كه در حوزه قدرت تو هستند در پذيرش اسلام مجبور كنى، نفرات ما زياتر مى‏گردد و در برابر دشمنان قوى مى‏شويم، پيامبر فرمود: من هيچ گاه با انجام دادن كارى كه بدعت است و درباره‏اش دستورى نرسيده است به ديدار خداى بلند مرتبه نخواهم رفت، من از زورگويان نمى‏باشم.(48)
در اين روايت حضرت امام رضا(ع) آزادى اراده و انتخاب انسان را مورد توجه قرار مى‏دهد، آدمى بايد خود ايمان را برگزيند و با اين گزينش شايسته رسيدن به پاداش مى‏گردد، اين تعليم عظمت ارزش انسان حقوق و حرمت او را روشن مى‏سازد.
ياسر مى‏گويد: نامه‏اى از نيشابور به اين مضمون به مأمون رسيد: مردى مجوسى در لحظات آخر زندگى وصيت كرده است اموال زيادى از دارائى‏اش را ميان بينوايان تقسيم كنند، قاضى نيشابور آن اموال را ميان مسلمانان تقسيم كرده است، مأمون خطاب به امام رضا(ع) گفت: اى سرورم در اين باره چه مى‏فرمائيد، امام فرمود: (اگر چه) مجوسيان به بينوايان مسلمان چيزى نمى‏دهند (امّا) نامه‏اى به آن قاضى بنويس تا همان مقدار از ماليات‏هاى مسلمانان بردارد و به بينوايان مجوسى بدهد.(49)
ريّان فرزند شبيب مى‏گويد از حضرت امام رضا(ع) پرسيدم: خواهرم وصيت كرده است براى گروهى از مسيحيان (كه به آنان اموالى بدهم) ولى من مى‏خواهم آن را به گروهى از افراد مسلمان بدهم امام فرمود: وصيت را به همان صورت كه هست اجرا كن، خداوند متعال گفته است: گناه آن بر كسانى است كه آن (وصيت) را عوض كنند و تغيير دهند.(50)

مدير مذموم
حضرت امام رضا(ع) مى‏فرمايند:خمس من لم تكن فيه فلاترجوه لشى‏ءٍ من الدّنيا والآخرة من لم تعرف الوثاقة فى ارومته، والكرم فى طباعه و الرّصانة فى خلقه و النّبل فى نفسه و المخافة لربّه؛(51) پنج چيز اگر در كسى نبود در امور دنيا و آخرت از او انتظار كار نيك نداشته باش: اصالت خانوادگى، اخلاق نيكو، پايدارى در خلق و خوى، بزرگوارى روح و كرامت نفس و پرهيز از پروردگارش. مديرى كه از اين خصال بهره‏اى ندارد نه تنها در كارهاى خود موفق نخواهد بود و مردم به خيرش اميدى ندارند بلكه براى اقشار جامعه كارشكنى بوجود مى‏آورد و به فردى دردسر ساز و مشكل آفرين تبديل مى‏گردد و سطح نارضايتى‏هاى عمومى را افزايش مى‏دهد دست اندازى به منصب مديريت به عنوان رياست و نه براى خدمت انحطاط و هلاكت هرچه بيشتر را رقم مى‏زند. مردى خدمت امام رضا(ع) درباه شخصى كه اين مقام را وسيله‏اى براى ارضاى خودخواهى‏هاى خويش مى‏دانست سخن به ميان آورد و عرض كرد او در چنين مسندى رياست‏طلبى را بر خدمت ترجيح مى‏دهد. امام در مثالى قابل درك عموم فرمودند:
چنين رياستى براى ديانت و اعتقادات مسلمانان زيان بارتر از آن است كه دو گرگ گرسنه در ميان گله گوسفندى بيفتند كه چوپان نداشته باشد،(52) در واقع در اين بيان پرمعنا و در عين حال ساده، امام مدير را همچون چوپانى امانتدار براى حفظ منافع مردم به حساب مى‏آورد و هرگاه به جاى چوپان، گرگ‏هايى بر امور مردم مسلط گردند، فاجعه‏اى بزرگ در عرصه مديريت پديد مى‏آيد و زمينه زيان بار فرهنگى، اخلاقى و اقتصادى جامعه فراهم مى‏گردد، از نظر امام صادق(ع) حتى اراده و تفكر چنين مديريتى هلاكت به شمار مى‏آيد: «من اراد الرئاسة هلك»(53) حضرت امام رضا(ع) تأكيد نموده‏اند: ولايفرض اللّه العباد طاعة من يعلم انّه يظلّمهم و يغويهم؛(54) خداوند بر بندگان خود پيروى كسى را واجب نمى‏كند كه مى‏داند بر آن‏ها ستم كرده و گمراهشان مى‏نمايد، پس دستورات مديرى كه از مسير شرع و ديانت، قانون و عدالت خارج گرديده قابل اطاعت و اجرايى كردن نمى‏باشد و بر نيروى انسانى كه در اختيارش مى‏باشد فرض است كه از پيرامون چنين مديرى پراكنده شوند و مردم نيز نبايد از توصيه‏ها، بخشنامه‏هاى باطل و بيهوده و ظالمانه‏اش متابعت كنند.(55)

در كلام گهربار ديگرى امام هشتم چنين درّ افشانى كرده‏اند:
لم يخنك الامين ولكن ائتمنت الخائن؛(56) انسان امين به تو خيانت نكرده است بلكه تو به خائن اعتماد كرده‏اى، بسيارى از عقب ماندگى‏ها و نارسايى‏ها از مديريت‏هاى ظاهرساز اما خائن و نقشه‏هاى خائنانه آنان ريشه مى‏گيرد، تكيه بر چنين كارگزارانى فسادهاى مالى، كم فروشى، غصب اموال، احتكار، رباخوارى،بهره كشى و تضاد طبقاتى را بوجود مى‏آورد.
خائن‏هاى خادم نما بر حسب ظاهر طرح‏ها و نقشه هايى ارائه مى‏دهند كه مى‏تواند در نظر افراد سطحى نگر سازنده جلوه كند و به صلاح جامعه شناخته شود اما با اجراى آن‏ها زيان بارى و عوارض سوء آن‏ها آشكار مى‏گردد.
بدين جهت مديران دل سوز، متعهد و مؤمن و نيز برنامه ريزان متدين بايد از نيّت‏هاى شوم مديران خائن و وابسته پرده بردارند و با منطق استدلال، دلايل علمى و اصول فنى و تخصصى زيان كارشان را براى مردم روشن نمايند.
از شگردهاى اين خائنان آن است كه طرح‏ها و برنامه‏هاى مترقى و سازنده را با نيرنگ‏هايى خاص، از مسير اصولى و درست خود منحرف مى‏كنند و در نتيجه آن طرح مفيد را با شكست روبرو مى‏سازند، به عنوان نمونه اگر قانونى ارائه شود كه بر اساس مفادّ آن، اقشار جامعه امنيت اقتصادى داشته باشند و احساس كنند كه ميدان براى توليد، كار، هنرمندى و فعاليت‏هاى صنعتى باز است و مى‏توانند به كارهاى سازنده روى آورند و جامعه را از محروميت برهانند، اين كارگزاران خائن وارد ميدان مى‏گردند و مفهوم و موضوع كاربردى آن قانون سازنده و حياتى را منحرف مى‏كنند و آن را به نفع زالوهاى اجتماعى و سرمايه داران وابسته تفسير مى‏كنند، همچنين اگر طرحى براى محدوديت نقشه‏هاى محتكران، گران فروشان و رباخواران تدوين و ارائه گردد تا جامعه به سوى امنيت اجتماعى و اقتصادى سوق يابد، در مفهوم و مسير اجرايى آن انحراف ايجاد مى‏كنند و در نتيجه مأموران به جاى آن كه به سراغ اين آفت‏ها و غدّه‏هاى سرطانى بروند در صدد محدود كردن سرمايه‏هاى مفيد و سازنده هستند و توليد كنندگان اصلى و نيروهاى كارآمد و مفيد را دچار مشكل مى‏كنند و درست بر عكس، حاصلى شوم و نگران كننده بوجود مى‏آورند و در نتيجه بخش‏هاى اقتصادى خيرانديش و متعهد به حقوق جامعه و طبقات مصرف كننده و مقررات دولت را به ورشكستگى مى‏كشانند بخش‏هاى قدرتمند و سرمايه‏هاى كلانى را كه بذر فساد و خلاف مى‏افشاند بى رقيب مى‏سازند كه جز به غارت امكانات فكرى، فرهنگى و مادى مردم به چيزى نمى‏انديشند.(57)
و تاره وقتى قوانين قضايى به سراغ آنان مى‏آيد و قاضى مى‏خواهد آنان را به اين جرم سنگين محاكمه كند مى‏گويند ما قصد اصلاح داشته‏ايم، قرآن چه نيكو فرموده است: واذا قيل لهم لاتفسدوا فى الارض قالو انّما نحن مصلحون؛(58) وقتى به ايشان گفته مى‏شود در زمين فساد و تباهى نكنيد (در جواب) مى‏گويند ما اهل صلاح هستيم.
حضرت امام رضا(ع) به نقل از پيامبر اكرم(ص) فرموده‏اند: از ما نيست هر كس كه در كار مسلمانى غش به كار برد يا به او زيان رساند و يا با او به نيرنگ رفتار كند(59) كه اين سه آفت در يك مدير خائن ديده مى‏شود.

تباه كارى و ندانم كارى
حضرت على بن موسى الرضا(ع) در حديثى درخشان اين گونه به واقعيتى تلخ تصريح فرموده‏اند:
انّ اللّه يبغض القيل و القال و اضاعة المال و كثرة السّؤال؛(60) به درستى كه خداوند قيل و قال(گفتار بى فايده و شعار دادن) و تباه سازى اموال و زياد درخواست كردن را دشمن مى‏دارد.
در مسايل مديريتى تباه كارى به دلايلى روى مى‏دهد گاهى بر اثر اسراف و يا مصرف بيش از اندازه بودجه‏هاى كشور در امور غير ضرورى و در مواقعى نبودن توانايى‏ها، مهارت‏ها و تخصّص مى‏تواند چنين فاجعه‏اى را بوجود آورد، در مواقعى دست اندركاران يك تشكيلات اجرايى چنان افراطى به مسايل مذهبى و عبادى و زهدهاى صوفيانه گرايش نشان مى‏دهند و در اين گونه مسايل به گونه‏اى زياده روى مى‏كنند كه از واقعيت‏هاى مسلّم اجتماعى، نارسايى‏هاى اقتصادى غافل مى‏گردند و بر اثر كوتاهى و سهل انگارى ناخواسته امكانات، ظرفيت‏ها، استعدادها و سرمايه‏هاى ملى و عمومى را ضايع مى‏كنند.
شهيد آيت اللّه مطهرى تأكيد نموده‏اند فرهنگ و تمدن مسلمانان به دو جهت افول نمود گروهى به مسايل اجتماعى بى رغبتى نشان دادند و از مردم فاصله گرفتند تا به معنويت و معرفت بپردازند و عدّه‏اى هم دنياگرايى محض را مورد توجه قرار دادند و هردو گروه فوق رشد و شكوفايى اقشار مسلمانان را به بوته فراموشى سپردند و در نتيجه آنان از توسعه و ترقى و تعالى فكرى و فرهنگى بازماندند.(61)
عارف معروف مرحوم آيت اللّه على قاضى طباطبايى ضمن اين كه در مسير معنويت بر اثر تزكيه و عبادت واخلاص مقامات عالى را بدست آورده بود امّا از رسيدگى به مسايل خانواده، اجتماع و فقيران غفلت نداشت و مى‏گفت آدمى كه مى‏خواهد خدا را عبادت كند و به دستورات شرعى و دينى عمل كند بايد توانايى‏هاى بدنى هم داشته باشد، نمى‏توان آن امكانات مادى را به فراموشى سپرد، سواركارى به مقصد مى‏رسد كه مركب خوبى داشته باشد و اين مركب هم بايد از انرژى و تحرك برخوردار باشد تا بتواند راكب را كمك كند، در اين جهان مادى عروج معنوى در شرايط مساعد طبيعى و با فراهم بودن امكانات مادى فراهم مى‏شود بالاتر از همه اين سخن‏ها، فرمايش حضرت رسول اكرم(ص) است كه مى‏فرمايند: فلولا الخبز ما صلّينا ولا صمنا؛(62) اگر نان نباشد نه ما مى‏توانيم نماز بخوانيم و نه قادريم روزه بگيريم.
اين كه در قرآن اموال سبب قوام و برپايى خوانده شده و در احاديث ائمه هدى بر ضرورت تأمين معاش و امور زندگى مردم تأكيد شده است براى عملى گرديدن واقعيت مزبور است، بايد شرايط و زمينه‏هاى مساعد حيات آدمى فراهم باشد تا قدرت و فراغتى براى سير باطنى و رشد معنوى به دست آورد و در واقع او بايد از نردبان‏هاى دنيايى هم براى اين ترقى ملكوتى كمك بگيرد.(63)
در فرهنگ رضوى مدير كم خرد، محروم از تشخيص درست و تخصص لازم مذمت گرديده است:
البرائة ممّن نفى الاخيار...و آوى الطّرداء للعناء...واستعمل السّفهاء؛(64) نفرت و بى‏زارى از افرادى كه نيكان را تبعيدى (و منزوى) كردند و آنان را كه رسول اكرم(ص) رانده و لعنت كرده بود در كانون اسلامى پناه دادند(و جذب كردند) و كم خردان و محرومان از تشخيص صحيح را به كار گماردند، جزء اسلام خالص است. اين سخن گزيده‏اى از نامه است كه حضرت امام رضا(ع) به درخواست مأمون نگاشته و در آن كليات اصول و فروع دين را بيان كرده‏اند.
در اين روايت حضرت امام رضا(ع) نابسامانى‏هاى اجتماعى و مشكلات نظام اجرايى و ادارى را به عللى نسبت مى‏دهد كه يكى از آن‏ها روى كارآمدن جاهلان، ساده انديشان و غير متخصّصان است قرآن هشدار مى‏دهد: ولا تؤتوا السّفهاء اموالكم الّتى جعل اللّه لكم قياماً؛(65) اموال(توانايى‏هاى مالى) را كه خداوند مايه قوام كار(و سامان يابى زندگى شما) قرار داده است در اختيار كم خردان و نادانان قرار مدهيد، رسول اكرم(ص) خطاب به ابن مسعود فرموده‏اند: هرگاه به كارى دست زدى با دانايى و خردمندى عمل كن و از اين كه بدون تدبير و دانايى كارى انجام دهى اجتناب كن زيرا خداوند فرموده‏اند: چون آن زن مباشيد كه رشته و بافته خود را پس از تابيدن، پنبه و قطعه قطعه كرد.(66) اميرمؤمنان(ع) نيز سوء تدبير و كم كفايتى را كليد فقر تلقى كرده‏اند و حتى عامل هلاكت و نابودى جامعه‏اى را تدبير بد دانسته‏اند.(67)
آن حضرت فرموده‏اند: اندوه من از اين بابت است كه بر اين امّت كم خردان و بدكاران حاكم شوند.(68)
امام صادق(ع) اعتماد كردن به فرد خيانت پيشه و تباه كننده اموال (ناوارد) را يكى دانسته‏اند. (69)
يكى از راويان حديث متذكر گرديده‏اند: مردى به امام صادق(ع) عرض كرد: چنين درك كرده‏ام كه ميانه روى و تدبير نيمى از كسب و كار است، امام فرمودند:نه (چنين نيست) بلكه تدبير تمام كسب و كار خواهد بود.(70) آن حضرت در سخنى ديگر تأكيد كرده‏اند: آن كس كه سرپرستى امورى از مسلمانان را بپذيرد ولى(به دليل آگاهى اندك و محروم بودن از مهارت و توانايى علمى و فكرى) آن را تباه كند، خداوند او را ضايع مى‏نمايد.(71)
گاهى مدير و كارگزار انسان مهربان و خوبى است، شعارهاى جالب و جذّابى مطرح مى‏كند، نيت خير هم دارد ولى اين‏ها براى اداره جامعه كافى نيست بايد كوشيد با روش‏هاى علمى و درست و استفاده از تجربه‏هاى اهل فن مشكلات را بر طرف كرد. خودمحورى و اتكا به آگاهى‏هاى اندك و آزمون و خطاهاى مستمرى را بوجود مى‏آورد كه صدمات و لطماتى را متوجه همين مردمى مى‏كند كه ما به آن‏ها ارادت مى‏ورزيم و دوستشان داريم، ارتباط مردم با دولت ضرورتى اجتناب‏ناپذير است ولى زياده روى در آن نيز كارگزاران را از برنامه‏ريزى‏هاى ريشه‏اى و اساسى و جهت دهنده دور مى‏كند و اين روند مثل آن مى‏ماند كه يك خلبانى كه بايد هواپيما را در مسيرى درست هدايت كند بيايد از مسافران پذيرايى گرمى كند و عواطف و احساسات خويش را به آنان بروز دهد، آن خلبان اگر واقعاً دوستدار جان مردم است بايد در كابين مخصوص قرار گيرد و هواپيما و سرنشينان آن را به سلامت به مقصد برساند.
در مواقعى به دليل ضعف كارشناسى‏ها و مهارت‏ها امور اساسى و بنيادى زايد و اضافى تلقى مى‏گردد و كارگزار كم تشخيص و ناتوان فكرى احساس مى‏كند برخى امكانات و تشكيلات مزاحم اوست و لذا به حذف آن‏ها اقدام مى‏كند اين تصميم نادرست همچون كسى است كه براى كم كردن وزن بيايد اندام‏هاى حياتى بدن را بردارد يا آن كه راننده‏اى آمپر اتومبيل را كنار بگذارد و يا براى آن كه راحت رانندگى كند،علائم راهنمايى و رانندگى و هشدارهاى نصب شده بر سر راه خود را از جاى خود بردارد، مدير توانمند كسى است كه از ظرفيت‏هاى موجود با رعايت قوانين و در نظر گرفتن وضع مردم حداكثر استفاده اصولى و درست را نمايد و جامعه را به سوى توسعه‏اى پايدار، رفاهى همه جانبه و امنيتى پايدار سوق دهد.نگاه عقلانى، در نظر گرفتن واقعيت‏ها و استفاده از نيروهاى متخصص، اين مسير را هموار مى‏كند.

تكاثرطلبى و فزون خواهى
حضرت امام رضا(ع) در نامه‏اى كه براى مأمون نگاشته‏اند فرموده‏اند: از موارد اسلام خالص بيزارى از كسانى است كه اموال را منحصر به خود مى‏كنند.(72)
در پرتو اين تعاليم به چنين خصلت هايى در اخلاق انحصارطلبان و فزون خواهان دست مى‏يابيم: تمايل به سودجويى در برابر طلب پاداش و قرب الهى، ترك نيكوكارى و احسان و خيرخواهى، رعايت تعهدهاى فاميلى نه به منظور صله ارحام بلكه براى تحكيم پايه‏هاى قدرت‏طلبى، بخل و خسّت در برابر انفاق، گشاده دستى و سخاوت، حرص و طمع در برابر گذشت و ايثار مالى، انحصارطلبى در برابر نوع دوستى، ترك تعهد و مسؤليت‏شناسى.(73)
حضرت امام رضا(ع) دلايل تكاثرطلبى را اين گونه بيان كرده‏اند: لايجتمع المال الّا بخصال خمسٍ: ببخل شديد، و املٍ طويل و حرص غالب و قطيعة الرحم و ايثار الدنيا على الآخرة؛(74) مال دنيا جمع نگردد مگر در سايه پنج صفت: بخل زياد، آرزوهاى طولانى، حرص غلبه يافته بر آدمى، ترك صله رحم، دنياطلبى و فراموشى آخرت.
از ديدگاه امام حكمت وجودى نظام اسلامى و دولت نظارت بر بخش‏هاى گوناگون اقتصادى و اجتماعى است كه مبادا تباهكارى و فزون‏طلبى اوج گيرد.
چه اگر چنين نمى‏بود هيچ كس لذت جويى و سودمندى خود را به خاطر جلوگيرى از تباه شدن ديگران فرو نمى‏گذاشت، پس براى مردمان سرپرستى قرار داده شده تا از فساد و تباهى بازشان دارد و حدود و احكام را ميان ايشان اقامه كند.(75)
امام مشكل اساسى يك نظام اجرايى معيوب و آفت زده را چنين بيان فرموده‏اند: اموال را ميان ثروتمندان به گردش گذاشته است (افراد غنى سرمايه‏هاى اصلى را در اختيار گرفته‏اند) مردم به سود خوارى تمايل پيدا كرده‏اند، از گناهان كبيره كاستن(از كار و كالاى مردم) است و خيانت به آنان، كسانى كه با خودكامگى اموال عمومى را به خود اختصاص داده‏اند.(76)
وقتى چنين روش هايى از عملكردهاى حكومت‏هاى طاغوتى و غير دينى به حساب آمد و بيزارى از آن‏ها تكليف اسلامى است مى‏توان به اين واقعيت پى برد كه چقدر خود اين تكاثرطلبى و يا زمينه دادن به فزون خواهان به هر روش و شيوه‏اى كه باشد و به دست هر كس انجام گيرد چقدر قباحت دارد.
هر برنامه و روشى كه اموال را از عموميّت و بهره بردارى عمومى بيندازد و به جمع معدودى از خواص و اشراف و به تعبير قرآن ملأمترفين و مسرفين سرازير سازد محكوم و غير اسلامى است، آزادى محض اقتصادى و عدم كنترل دولت‏ها و رهاسازى بدون نظارت بخش خصوصى موجب مى‏گردد كه امكانات مختص عموم در دست اهل تكاثر قرار گيرد و با ادامه اين وضع روند مذكور كه ضد حق، عدل و تعاليم ائمه است به تهيدستى مردم، تورّم زياد، مشكلات اقتصادى و افزايش فقيران و نيازمندان منجر گردد.
امام هشتم فرموده‏اند: بيزارى از افرادى كه به آل محمد(ص) ستم كردند و نفرت از پيمان شكنان، منحرفان و مرتدان و برائت از انحصارطلبان در اموال، جزو نشانه‏هاى اسلام و ايمان خواهد بود.(77) در نامه امام به مأمون آمده است: دوستى اولياى الهى واجب است، چنان كه خصومت با دشمنان خدا و بيزارى از ايشان و پيشوايشان فرض است و نيز انزجار از انحصار طلبان. و اين نكته سخن رسول اكرم(ص) را در اذهان تداعى مى‏كند كه فرموده‏اند: پنج كس هستند كه من و هر پيامبر مستجاب الدعوه‏اى آنان را لعنت كرده‏ايم، آن فردى كه در كتاب خدا آيه‏اى زياد گرداند و فردى كه سنت و سيره را فراموش كند و نيز آن شخصى كه اموال عموم را به خود اختصاص دهد و آن را براى خويش حلال شمارد.(78)
امام رضا(ع) هشدار داده‏اند كه كالاها و مواد حرام(نه تنها) مورد نياز مردمان نيست بلكه تباه كننده و ويران‏گر و نابود كننده (هستى فرد و جامعه) است.(79)
دليل اين امر روشن است زيرا تكاثرطلبى و جمع اموال عمومى آن هم از طريق خلاف و نامشروع مايه فساد، طغيان و ظلم مى‏گردد و جامعه اسلامى را به مرز سقوط نزديك مى‏كند زيرا اموال و امكاناتى كه موجب صلاح و بقاء و رفاه مردم است در انحصار افراد خاصى قرار مى‏گيرد و از دسترس نيازمندان و مصالح كلى جامعه دور نگاه داشته مى‏شود كه اين وضع نتيجه‏اى جز نابودى و عقب افتادگى ندارد.

پى‏نوشت‏ها ــــــــــــــــــــــ
80. معانى الاخبار، ج 1، ص 174.
81. بحارالانوار، ج 78، ص 348.
82. همان، ج 23، ص 32.
83. همان، ج 49، ص 165.
84. همان، ج 78، ص 356.
85. نگرشى بر مديريت اسلامى، سيدرضا تقوى دامغانى، ص 52.
86. تحف العقول، ابن شعبه حرّانى، ص 438.
87. بحارالانوار، ج 8، ص 12.
88. سوره الرحمن، آيه 7.
89. الحياة، ج 2، ص 449، تفسير قمى، ج 2، ص 343؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 375.
90. از جمله سوره حديد، آيه 25.
91. نك: المفردات، راغب اصفهانى، ص 543، مجمع البيان، طبرسى، ج 9، ص 198.
92. نهج البلاغه، ص 1290، الحياة، ج 6، ص 412.
93. غررالحكم، ص 19، بحارالانوار، ج 78، ص 83.
94. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 272.
95. عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق،ج 2، ص 24.
96. همان، ج 2، ص 101، الحياة، ج 2، ص 418.
97. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 293 و 294.
98. مسند الامام الرضا(ع)، ج 1، ص 136.
99. الحياة، ج 2، ص 489.
100. نگرشى بر مديريت اسلامى، ص 121.
101. بحارالانوار، ج 14، ص 273.
102. سوره توبه، آيه 100.
103. مسند الامام الرضا، ج 1، ص 45؛ عيون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 184.
104. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 241.
105. كافى كلينى، ج 8، ص 230، الحياة، ج 2، ص 222.
106. بحارالانوار، ج 49، ص 100.
107. صحيفه الرضا، جواد القيّومى الاصفهانى، ص 394.
108. كافى، ج 5، ص 111؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 312.
109. بحارالانوار، ج 49، ص 165.
110. عيون اخبار رضا، ج 2، ص 159 و 160؛ معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 261.
111. الحياة، ج 5، ص 232.
112. نهج البلاغه، ص 1019.
113. مكارم الاخلاق، طبرسى، مسند امام رضا، ج 2، ص 362.
114. كافى، ج 1، ص 410.
115. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 250.
116. نك: عيون اخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 318؛ معانى الاخبار، ص 79 و 80؛ مسند امام رضا، ج 1، ص 84.
117. مسند امام رضا، ج 1، ص 296.
118. التهذيب، ج 7، ص 77؛ مأخذ قبل، ج 2، ص 304.
119. وسايل الشيعه، شيخ حرّ عاملى، ج 11، ص 49.
120. نهج البلاغه، ص 993، عهدنامه مالك اشتر.
121. تحف العقول، ص 174.
122. همان، ص 236.
123. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 35.
124. مسند امام رضا، ج 2، ص 315.
125. همان، ج 1، ص 292.
126. عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 184.
127. همان، ج 1، ص 435.
128. همان، ج 2، ص 115.
129. كافى، ج 7، ص 16؛ مسند امام رضا، ج 2، ص 410.
130. صحيفة الرضا، ص 383.
131. اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب طلب الرياسة.
132. همان مأخذ.
133. تحف العقول، مارُوى عن الامام على بن موسى الرضا(ع) كلامه فى جوامع الشريعه، ص 421.
134. مبانى مناسبات انسانى در مديريت اسلامى، سيد محمود حسينى (سياه پوش) ص 346.
135. بحارالانوار، ج 78، ص 335.
136. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى.
137. سوره بقره، آيه 11.
138. سفينة البحار، محدث قمى، ج 2، ص 318.
139. تحف العقول، ص 326؛ الحياة، ج 6، ص 200.
140. نك: عظمت و انحطاط مسلمين، مقدمه شهيد مطهرى در كتاب انسان و سرنوشت به قلم ايشان.
141. الحياة، ج 3، ص 226.
142. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 144.
143. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 126؛ الحياة، ج 3، ص 160 و ج 4، ص 345.
144. سوره نساء، آيه 5.
145. مكارم الاخلاق، ص 538.
146. غررالحكم، ص 191 و 190.
147. نهج البلاغه، ص 1050.
148. الحياة، ج 4، ص 351.
149. امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 283 ؛ سفينة البحار، ج 2، ص 431.
150. ثواب الاعمال، ص 309؛ الحياة، ج 6، ص 352 و نيز بنگريد به الحياة، ج 1، ص 304 و 368، معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 141 و 142.
151. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 126.
152. معيارهاى اقتصادى در تعاليم رضوى، ص 389 ـ 388.
153. خصال، صدوق، ج 1، ص 276؛ الحياة، ج 4، ص 49.
154. بحارالانوار، ج 6، ص 60؛ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 102.
155. عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 94 و 126 و 127.
156. مسند امام رضا، ج 2، ص 502؛ همان مأخذ، ج 2، ص 126.
157. كافى، كلينى، ج 2، ص 293.
158. بحارالانوار، ج 6، ص 93، علل الشرايع، صدوق، ص 592.
............................................................................................
منبع:‌ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 315 و 316

غلامرضا گلى زواره

بر گرفته از خبرگزاری فارس

متن کامل سخنرانی منتشرنشده دکتر احمدی‌نژاد تا ۲ نصف شب

                                            

مقدمه کوتاهی بگویم و سپس به بحثهای شما اشاره کنم مبارزه حق و باطل و مبارزه برای اصلاح و برپایی عدالت، سخت ترین و سنگین ترین مبارزه طول تاریخ است. اگر کسی خیال می‌کند یک روزه و دوروزه و با آمدن و رفتن احمدی نژاد و دیگران مسئله حل می‌شود، اشتباه است. البته به معنای نتوانستن و بهتر و بیشتر کار را جلوبردن، نیست. سخت ترین بخش اصلاحات، مربوط به عدالت است. و حتی در بخش فرهنگی کار اینقدر مشکل نیست. خدمت پیامبر اسلام آمدند گفتند توحید را می‌پذیریم به این شرط که در زندگی و کارهای ما دخالت نداشته باشی. یعنی به عدالت کاری نداشته باشی.

به ‌اندازه بزرگی کاری که هدف خلقت است، موانع هم وجود دارد. کسی خیال نکند اگر فضای عمومی کشور به سمت عدالت و اصول برگشت و یا تقویت شد، دیگر هیچ مشکلی وجود ندارد. سال 79 رهبر انقلاب در تحلیل شرایط امیرالمؤمنین(ع) اشاره کردند که در طول 25 سال ذائقه‌های مردم را عوض کردند. نمی‌خواهم بگویم ذائقه مردم ما عوض شده اما در سیستم اداری کشور، فرهنگ، ادبیات و ذائقه‌ها عوض شده و بسیاری از مشکلات مانند ناهماهنگی مدیران میانی و کارشناسان به همین بازمی گردد.

نکته مهمتر اینکه همیشه جریان عدالت با شعار عدالت سرکوب شده است. یعنی با تفسیر دیگری مقابل عدالت می‌ایستند. اصولگرایی، حزب، باند و گروه نیست که در رقابت برای کسب قدرت در مقابل سایر احزاب بایستد. اصل اول اصولگرایی، کار برای خدا، پافشاری بر عدالت و گذشتن از خود و همه چیز متعلق به خود است و الا اینکه تمام خصلتهای قدرت طلبی و مناسبات قدرت را بیاوریم و تابلویی بالای سرش بگذاریم، بازی است. اصلاح طلبی هم همینطور است. امام حسین(ع) قیامش برای اصلاح بود. نمی شود مناسبات خودخواهی، طاغوت و قدرت طلبی را جمع کنیم و این تابلو را بالای آن بگذاریم.

نکته بعد اینکه بدانید دولت همچنان در اصلاحات تنهاست. این معنایش این نیست که کوتاه بیاییم یا روحیه انقلابی را کنار بگذاریم. امام بزرگوارمان فرمود تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم. اگر همه دنیا مقابل ما بایستند، خمینی یکه و تنها مقابل آنها خواهند ایستاد. هرچه قدر مقاومتها بیشتر می‌شود ما مصمم تر و بانشاط تر وسط صحنه ایستاده ایم.

 

با هیچ کس دعوا نداریم

بخش دوم عرایض به مطالب متنوع دوستان بازمی گردد. گفتند بار مبارزه به دوش دولت و شخص احمدی نژاد است و بدنه همراهی نمی کند. حرف درستی است اما ایجاد تحول در بدنه کار بزرگی است. نمی توان 4 سال توقف کرد تا بدنه متحول شود و بعد کارها را انجام داد. این اقدامات باید همراه با هم باشد. بدنه را باید از کجا آورد؟ در کدام انبان هزاران نیروی ساخته شده همفکر وجود دارد؟ در ضمن مگر هر عزل و نصب در اختیار رئیس جمهور است؟ آنچنان پیچ در پیچ درست شده که وقتی رئیس جمهور از حقوق مسلم و مصرح خود در قانون استفاده می‌کند، می‌بینید چه بلایی به سرش می‌آید؟

تحول سازمان مدیریت جزء آرزوها بود. سالها و ساعتها بحث و مطالعه درباره موانع و راههای کارشناسی این ماجرا انجام شد اما در همین قانون بودجه امسال باز هم بارها از واژه "سازمان مدیریت" استفاده کرده‌اند.

برخی دوستان گفتند چرا فضای عمومی را قبل از اقدام آماده نمی کنید. راجع به اصلاحات شوراها بحث کرده بودیم. اکنون برایم حق الیقین است که اگر کارها را با قوی ترین منطق هم اعلام کنیم، آنقدر مقاومت و فضاسازی می‌کنند تا انجام نشود. سازمان مدیریت با قوانین پیچ در پیچ که سالها روی هم انباشته شده بود و اختیارات نامحدود و تودرتو بود. ریشه‌ها را عمیق شدیم و پیدا کردیم. برخی خیال می‌کنند اگر منطق کارها را بگوییم، همراهی می‌کنند اما کارها همیشه آنطور ساده که می‌خواهیم جلو نمی رود.

یکی از دوستان تعبیر به دعوای دولت و مجلس کرد. ما با هیچکس دعوا نداریم. اگر فقط بخواهیم فهرست مانع تراشی‌هایی را که مقابل دولت انجام شد، بگوییم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود و سکوت کردیم. گاهی که خیلی فشار می‌آید دو اشکال از خود و یکی از دیگری می‌گوییم. یک نفر گفته بود اینها که مقابلت هستند که بعضاً حزب اللهی هستند، گفتم حق را بشناس بعد آدمها را با آن معیار بسنج.

 

تورم و گرانی

رشد عدد تورم در دنیا 50، 70 و حتی 120درصد است. جایی که قبلاً 2 درصد رشد داشته 4 درصد شده است. 7 درصد 14درصد شده است. در بخش مواد غذایی بعضاً تا 400 درصد رشد داشته است. دولت از قبل شرایط جهانی را رصد کرده بود و تصمیم گرفت برخی کالاهای اساسی مانند برنج، روغن، غذای دام و. . . را وارد کند. جلسه‌ای با سران مجلس داشتیم و توضیح دادیم که بخاطر قیمت نفت، رکود اقتصادی و توطئه غربی‌ها، اتفاقاتی دارد می‌افتد که لازم است مواد ضروری روزمره مردم را تأمین کنیم. کارگروه مشترکی دو ماه کارکردند و تصمیم گرفتند برای کنترل این جهش قیمت، لایحه دومیلیارد دلاری به مجلس بدهند. در دولت به وزیر بازرگانی گفتم دو میلیارد زیاد است و با بحثهایی که شد آن را به یک میلیارد و دویست میلیون دلار رساندند اما دو فوریت و حتی یک فوریت لایحه تصویب نشد. گفتیم حجم یارانه را کم کردید، قیمتها بالا رفته، مصرف اضافه تراشیدید و برای یارانه‌ها محل مشخص کردید، در مقابل این موج سنگین بازار چه باید کرد؟ فقط تعرفه بازرگانی مانده بود. برای صادرات تعرفه بالا گذاشتیم اما همان افراد در کشور هیاهو درست کردند که کشاورزها و باغدارها نابود شدند.

در اوج فشارها وزیر بازرگانی را تهدید و استیضاح کردند که چرا دولت میوه وارد کرد. وزیر می‌گوید اصلاً میوه وارد نکردیم، بخش خصوصی این کار را انجام داده است. یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار سال گذشته صادرات میوه داشتیم و قیمت میوه در پایان سال قبل به قیمت سال 83 بود. وزیر را کسانی دارند استیضاح می‌کنند که فریاد اصولگرایی اشان گوش فلک را کر کرده است.

اولین بودجه را که دادیم، گفتند 6 واحد درصد باید عوارض واردات کالا را بالا ببرید. بیش از 70 درصد واردات کالاهای سرمایه‌ای مانند ماشین آلات و تجهیزات و یا کالای واسطه‌ای است که طبق قانون معاف از عوارض است. 30درصد باقی می‌ماند. وقتی می‌گویند عوارض کل واردات افزایش یابد یعنی 180 درصد افزایش. هرچه گفتیم این درآمد کاذب است، در بودجه ننویسید، نوشتند و برای درآمدش هزینه هم قرار دادند. این درحالی بود که اولین موردی را که دولت عوارض آن را 60 درصد کرد، گوشی موبایل بود که جزء دارو و غذای مردم هم نبود اما باز همین افراد علیه دولت جنجال کردند.

در ازای درآمد کاذب هزینه می‌تراشند که اگر تأمین نشود کسری بودجه و تورم درپی دارد و همان را بر سر دولت چماق می‌کنند. ممکن است کسی بگوید چرا این مسائل را نگفتید، یک دلیل این است که ما در سنگین ترین جنگ سیاسی با دشمنان بودیم و تا حدودی هستیم. در اوج قضیه هسته‌ای نباید مسائل را در داخل تشدید کرد. فقط یک جمله شب قبل از سفر حج گفتم که قیمت 15 قلم کالا را شما بالا بردید. اگر اینطور نیست تکذیب کنید.

بنابراین اینطور نیست که خیال کنید دولت آمده و حالا که ملت و رهبری پشتیبان آن هستند، همه کارها روان اجرا می‌شود. البته معنایش کنار کشیدن نیست. خاصیت اصلاحات واقعی همین است. در همدان گفتم گاهی انسان جلوی نزدیکترین دوستان خود قرار می‌گیرد.

 دوسال گفتند دولت کار کارشناسی نمی کند، آنوقت فقط در یک نشست و برخاست، 23 میلیارد تومان هزینه‌های دولت را اضافه کردند و بورسی را که وقتی ما تحویل گرفتیم 5 هزار میلیارد تومان در سال بود و الآن علیرغم خالی شدن حبابها به 7500 میلیارد تومان رسیده، تصویب کردند که در سال جاری به 40هزارمیلیارد تومان برسد. یک بچه دبستانی هم می‌فهمد حجم این ظرف چقدر است؟ اما تصویب کردند که بعد بگویند دولت نمی خواهد چشم انداز و اصل 44 را اجرا کند.

 

مافیا

در ماجرای بدهی هزار میلیارد تومانی بانک پارسیان که اسم متخلفین هم در روزنامه‌ها اعلام شد، دیدید چه کسانی جلوی ما ایستادند؟ همانها که برای عدالت فریاد می‌زدند، آمدند گفتند امنیت اقتصادی و سرمایه گذاری را از بین بردی! در جلسه روز پنج شنبه اصولگرایان گفتم مجلس مقتدر، قوی و کارشناسی می‌خواهیم که مسائل را عمیق ببیند تا بتوانیم 5، 6 جراحی بزرگ در کشور انجام دهیم و بنیان‌ها را درست کنیم. گفتم اصولگرایی حزب و گروه نیست، معیارهاست. آقایی هست که خود را رهبر اصولگراها می‌داند اما در این 2. 5 سال بیش از 60 مصاحبه و سخنرانی داشته که در اوج ظلم و تهدید نظامی امریکا یک کلمه علیه استکبار حرف نزده و کاملاً علیه دولت صحبت کرده است. گفتم ما هیچ لایحه بنیادی به مجلس ندادیم چون می‌دانستیم یک چیزی می‌دهیم، 180درجه تغییر می‌کند.

لایحه بودجه امسال در برنامه ریزی و بودجه کشور یک انقلاب بود. من خودم بیش از 100ساعت وقت گذاشتم و با کارشناسان صحبت کردم. از قبل هم هماهنگ کردیم و گفتیم شما از آرزوهایتان بوده که قانون بودجه‌ای ارائه شود که همه بفهمند. در محتوای آن هم هرتغییری می‌خواهید بدهید اما آمدند گفتند 30 دستگاه نه، 300 دستگاه باید باشد. 23 هزار میلیارد تومان بدون منبع اضافه کردند. بعد می‌گویند دولت از منابع برداشت می‌کند. اگر این را اجرا کنیم، دولت ساقط می‌شود، باید تبعاتش را کم کنیم.

گفتند چرا اسامی افشا نمی‌شود؟ افشا می‌شود ولی خیلی وقت‌ها باید اصل مسیر را زد. دولت تلاش داشت راههای فساد را ببندد. گاهی هم فریاد می‌زنیم که مردم کمک کنند. مبارزه با فساد سخت است، در قضیه گاز ترکمنستان، برخی آقازاده‌ها که با آنها تجارت مشترک دارند، گرا دادند که الآن وقت قطع گاز است. در جلسه‌ای با روحانیون این مسئله را گفتم. همان آقازاده پیش یکی از دوستان ما رفته بود و بعد کلی بد و بیراه گفتن، گفته بود. دوست ما به او گفته بود رئیس جمهور اسم نبرده است. گفت همه فهمیدند. همین شخص در جمعی در مقابل اعتراض آنها ادعا کرده بود که منظور احمدی نژاد، من نبودم!

نمونه دیگری بگویم. یک آقایی در بومهن قصابی داشته و سال 80 قصد داشته مجوز کشتارگاه بگیرد که نمی دهند و کارش تعطیل می‌شود. کنار جاده پردیس ضلع غربی به سمت تهران در گذشته روستایی بوده است. در قانون منابع طبیعی حکمی هست که در هر روستا علاه بر سطح روستا، مقداری زمین برای عبور و مرور و گله به اهالی می‌دادند که اسمش مستثنیات بود یعنی از منابع ملی مستثنا می‌شد. این روستا از بین رفته، اما این آقا به باند زمین متصل می‌شود، سند جعل می‌کنند و 2 هکتار از مستثنیات را به نام خود می‌کنند. بعد به 20 هکتار توسعه می‌دهد. بعد منابع طبیعی مطلع می‌شود و در رفت و آمدها، 20هکتار، 2200 هکتار شده است! پرونده درست می‌شود، قاضی جانباز حزب اللهی حکم می‌دهد که متخلف باید مجازات شود و تمام درخت‌ها قطع شود. پرونده به دادگاه تجدیدنظر رفته، قاضی قبلی عزل شده است! اگر این مقدار زمین دست دولت بود و واگذار می‌کرد، تمام بازیهای بازار مسکن می‌خوابید. 2200هکتار کنار تهران یعنی 350هزار واحد مسکونی.

خاطره‌ای به نقل از آقای چمران بگویم که در این جلسه هم حضور دارد. در دوره شهرداری ما در منطقه 3 تهران، فردی رفته بود در باغی مجتمع بسازد. شهرداری جلویش را گرفت و توافق شد از 12هزار مترمربع، مساحت 500 متر مربع آن را 2 طبقه بسازد. بعد از مدتی آقای چمران مطلع می‌شود درختان نصف باغ را با بولدوزر دارند قطع می‌کنند و در مساحت 3000 متر 6 طبقه بالا می‌برند. آقای چمران هرچه کرد باز زورش نرسید و 8 طبقه ساختند. البته همه مسائل هم اینگونه نیست. بیش از 90درصد امور درست انجام می‌شود اما در نظام اسلامی مقدار کم انحراف هم خوب نیست.

زمان بررسی قانون بودجه در مجلس به استان هرمزگان رفته بودیم. دولت برای تعرفه واردات خودرو همان 100 درصد را پیشنهاد کرد تا از تولید داخلی حمایت شود. خبر دادند در کمیسیون 70 درصد تصویب شده است. تعجب کردیم که درآمدهای کاذب را بالا می‌برند اما این درآمد دولت را پایین می‌آورند. اتفاقی به بندر شهید رجایی رفتیم و دیدیم بیش از 30هزار خودرو در بندر منتظر است که از آن طرف علامت داده شود تا ترخیص شوند و از هرکدام 6، 7 میلیون از جیب دولت بپرد. زنگ زدم گفتم اگر تصویب کنید اعلام می‌کنم که تصویب کننده‌ها دستشان در دست اینهاست.

 

آینده اقتصاد و نفت

گفتند آینده اقتصاد را چگونه می‌بینید؟ بسیار عالی می‌بینم. علی رغم همه این بحثها، رشد اقتصادی و بهبود شاخصهای اقتصادی اصلی ما باورنکردنی است. ناجوانمردی می‌کنند، هر عددی که دولت اعلام می‌کند، مسخره می‌کنند. سازمان یافته پول در رسانه خرج می‌کنند. به وزیر بازرگانی گفتم چرا توضیح نمی دهی، گفت توضیح داده ام. پیگیری هم کرده ام ولی پخش نمی کنند.

وضع نفت و گاز را پرسیدند. اخباری درخصوص تولید را خودم یا وزیر نفت اعلام خواهیم کرد. در پتروشیمی کارهای بسیار بزرگی انجام شده است. 22میلیون تن صادرات پتروشیمی که الآن به 29میلیون تن رسیده است. قراردادهای بزرگ LNG، تبدیل و میعانات بسته شده است که البته یکی دوساله نشان نمی دهد. مطالعات و ساخت پالایشگاه‌ها حداقل 5سال طول می‌کشد. همین امسال 70میلیون متر مکعب گاز اضافه می‌کنیم که به دست نیروهای داخلی هم اجرا می‌شود همانطور که ژاپنی‌ها آزادگان را زمین گذاشتند اما بچه‌های خودمان رفتند و تکمیل کردند.

گفتند چرا زمینهای دماوند و لواسانات را پس نمی گیرید، امیدوارم لیست 180 نفره‌ای را که در همان دوره زمین گرفتند و فوراً هم برایشان سند صادرشده روزنامه‌ای جرأت کند، منتشر کند. وزیر کشاورزی هم مأمور شده تک تک شکایت و پیگیری کند.

 

نزدیکان رئیس جمهور

درباره لایه نزدیکان رئیس جمهور گفتند بسته و بحث برانگیز است. این تلقی واقعی نیست. مناسبات ما با هیچکس اینطور نیست. به هرحال رئیس جمهور و یا هرمدیری مستقر شود، چند نفر به او نزدیکند. این لازمه کار است. چرا فکر می‌کنید منفی است؟

از روز اول یک بازی طراحی کردند که هرکس در راه آرمان‌ها فداکارتر است او را بزنند. یک دوره‌ای روی آقای زریبافان زوم کردند که همه کاره دولت است. درحالیکه وی از روز اولی که او را در مهاباد دیدم، تمام عشقش کار برای کشور است و اصلاً دخالتی در سیاستگذاری‌ها ندارد. به خاطر دقت در کارهایش خواستیم که دبیر دولت شود. عضو شورای شهر بود. همین دوستانی که قانون را اصلاح کرده بودند که عضویت در شورا شغل محسوب نمی شود، 3 قانون گذراندند که شغل محسوب می‌شود تا وی دبیر دولت نباشد. گفتم اگر به خودم می‌گفتید به او می‌گفتم بیرون بیاید. نامه‌های مردمی و پرونده‌ها را می‌خواند و به من خلاصه گزارش می‌دهد و پیگیری می‌کنم. نتوانسته و نخواسته حتی یک نفر را در این دولت نصب کند.

مدتی بعد روی آقای ثمره‌هاشمی زوم کردند که رهبر فکری احمدی نژاد است و پشت سرش نماز می‌خواند. بله، 30، 40 سال است که بچه‌های دانشگاهی ما هرجا باشند، پشت ایشان نماز می‌خوانند. این چیز مهمی است؟ آقای سعیدلو را برای وزارت نفت معرفی کردیم، چارتی کشیدند و در مجلس پخش کردند که قلب مافیا را سعیدلو نشان می‌دهد. او مافیا بود یا می‌خواست ریشه مافیا را بکند؟ مراقب ایمانتان باشید که بهترین‌ها به دست خودی زده نشوند. معنایش این نیست که هیچکس اشتباهی نمی کند. مثلاً من گفتم مدیریت عالم به دست امام زمان(عج) است. یکی گفت اینطوری نگو. برنج که 4هزار تومان می‌شود، مردم به امام بدبین می‌شوند. درحالیکه مگر مدیریت عالم با خدا نیست؟ ظلم هم هست. اشتباه در تشخیص و اجرای ماست.

رابطه ما با حلقه‌ها اینطور نیست که برخی تصور می‌کنند. تا خبری برای بنده قطعی و حجت نشود، تصمیم نمی گیرم. همه حرفها را گوش می‌دهم اما نهایتاً خودم تصمیم می‌گیرم و برای همین محکم می‌ایستم و دفاع می‌کنم. البته گاهی دوستان و دولت را از ورود به عرصه منع می‌کنم چون اگر وارد شوند سر دراز دارد.

به آقای الهام چقدر توهین کردند؟ وزیر دادگستری است. مبارزه با قاچاق و مواد مخدر کار دادگستری هست یا خیر؟ رئیس جمهور رئیس 30شوراست. آیا 30 پست دارد یا به حکم مسئولیتش در 30شورا رئیس است؟ بعد از انقلاب همیشه حقوقدانان شورای نگهبان پست اجرایی یا قضایی داشتند. معاون اول رئیس جمهور چند دوره حقوقدان بوده است. چرا باید بخاطر اینکه آقای الهام از خبری اطلاع نداشته یا نخواسته اعلام کند، در تلویزیون او را مسخره و به شخصیتش توهین کنند؟ آیا هرکس دیگر بود همین کار را می‌کردند؟ برای اینکه الهام محکم ایستاده است. نمی خواهم بگویم مرد اول عالم است یا اشتباه ندارد اما محکم ایستاده است. انتظار ندارید که رئیس جمهور در اتاقی تک و تنها بنشیند؟ این آقایان بروند، کسان دیگری می‌آیند و 6 ماه دیگر همین حرفها راجع به آنها هست. نمی خواهم بگویم انتقاد نشود اما در جلساتشان سازمان یافته عمل می‌کنند.

برای آقای مشایی ساخته بودند که در مجلس آنچنانی رفته است. رفت شکایت کرد، ساعت یک نیمه شب با نماینده دادستان قرار گذاشت با مسئول آن سایت تماس گرفتند، گفته بود پول بدهید فیلم را برمی داریم! غافل از اینکه نماینده دادستان در جریان است.

 

سفر امیر احمدی به ایران

درخصوص امیراحمدی؛ این آدمی است که در عالم سیاست اصلاً چیزی نیست اما او را به یک غول ضد نظام تبدیل کردند. آمده و رفته، اینکه ممنوع نیست. گفتند مشایی هماهنگ کرده است. تکذیب کرد. گفتند خبر داشتی باید جلویش را می‌گرفتی! این همه آدم خوب و بد می‌آیند و می‌روند. وزارت اطلاعات موظف است بررسی کند. یا آقای مشایی از حج آمده بود، برخی اعضای دولت را در رستورانی دعوت کرد، خبر زدند که میهمانی اشرافی گرفته که گارسون‌های زن در آن بوده‌اند. درحالیکه در جمهوری اسلامی گارسون زن نداریم. رئیس غذاخوری آنجا دیده بود که دولتی‌ها میهمان هستند، به زن و دخترش هم گفته بود بیایند با برخی از خانمهای دولت عکس بگیرند.

 

دیدار با همسر دکتر فاطمی

خانم دکتر فاطمی به ایران آمد و با من دیدار داشت. همسر شهید نواب هم دو بار پیش من آمده و خبرش هم پخش شده است. دکتر فاطمی یک انسان خوب بود. ما که نمی توانیم قضاوت کنیم چون فلانی دستور داده او را بکشند، پس حتماً بد بوده است. در دوران نهضت ملی شدن نفت تنها کسی که از پیگیران ماجرا اعدام شد، فاطمی بود. حتی رئیس دولت رفت و کیفش را کرد اما کسی که آتشین سخنرانی می‌کرد و در مجامع جهانی از حقوق ملت دفاع می‌کرد، اعدام شد. تا روز آخر شکنجه کردند و پایش را سوزاندند. در بیمارستان با برانکارد او را می‌بردند و می‌گفتند دو خط تقاضای عفو ملوکانه بنویس. گفت نمی نویسم و اعدام را بر ذلت ترجیح می‌دهم. حالا اگر یک نفر با او اختلاف داشته، بنده باید روی تحلیل او قضاوت کنم یا واقعیات تاریخی؟ آیا جمهوری اسلامی 30سال اسم یک آدم خراب را روی یک خیابان گذاشته و بر نمی دارد؟ خانم ایشان با من ملاقات کرد. بعد از 50 سال از انگلیس آمده و از انقلاب دفاع می‌کند. بعد دوستان کوتاه‌اندیش می‌گویند چون فلانی مخالف بوده است، چرا دیدار کردی؟ فلانی عزیز است، چندین سخنرانی هم من برای او کرده ام اما دلیل نمی شود تمام تصمیمات او درست بوده باشد. مگر ما به کار سیاسی نیاز داریم؟ اگر نیاز داشتیم خیلی کارهای قشنگ تری می‌شد، کرد. یک خانم 75 ساله آمده می‌گوید احساس می‌کنم در جمهوری اسلامی همسرم زنده شده و آرمانهایش پیگیری می‌شود، نه سیاسی است و نه می‌خواهد خطی به ما بدهد. گفت در این پنجاه و چند سال خیلی به من سخت گذشت، این دفترچه خاطرات 6 ماه بیمارستان، تنها یادگار همسرم است. هیچ یادگاری نمانده و خانه امان را هم غارت کرده بودند. این دفترچه را به خیلی از مدعیان تاریخ نگاری که آمده بودند، ندادم ولی به شما می‌دهم. با گریه هم این دفترچه را داد. انگار که جانش را داشت، می‌داد.

حزب اللهی خیلی باید عمیق باشد. روزنامه که ملاک تصمیم گیری بنده نیست. آدمهای خوبی هستند ولی ممکن است در مقالاتی که می‌نویسند، تعدادی هم غلط باشد. گاهی اوقات قضاوت غلط ایمان ما را برباد خواهد داد. این بازی رسانه‌ای است و نباید گول خورد.

نوشتند دولت می‌خواهد در تخت جمشید جشن سال تحویل بگیرد. بعد جملاتی هم از آقا آوردند. سخنان آقا را در شیراز نشنیدید؟ اصلاً بنا هم نبود برنامه‌ای باشد. رادیو می‌خواست از مردم هنگام تحویل سال از آنجا گزارش بگیرد. یک جلسه با آقایان ثمره، الهام، زریبافان بگذارید و حرفهایشان را بشنوید. کدامیک تا به حال شنیده اید؟

 

ضعف رسانه‌ای دولت

اذعان داریم کار رسانه‌ای دولت ضعیف است. البته بدانید که رسانه کم داریم. در هیئت نظارت 3، 4 نفر در حمایت از دولت رفتند، مجوز نشریه بگیرند، ماهها طول کشید تا مجوز صادر شد. در فضای رسانه ای، دولت تنهاست. مدیر روزنامه ایران هم یک نفر از جوانان مثل شماست، آن روزنامه دیگر هم که با بودجه عمومی منتشر می‌شود ولی علیه دولت می‌نویسد. وقتی با یک عده آدم لجوج طرف هستید، نتیجه این می‌شود. مصاحبه می‌کند، پخش نمی کند یا تحریف می‌کند. البته می‌پذیرم که بخشی از دولت مقابل هجوم رسانه‌ای منفعل شده است.

 وزیر بازرگانی کارهایی که در این شرایط کرده بی نظیر است. برخی افراد هم در بدنه هستند که اعتقادی به کارهای دولت ندارند. در ضمن آیا من هرکسی را بخواهم می‌توانم وزیر کنم؟ دیدید که نشد. همین الآن هرکس را بخواهم می‌توانم وزیر کشور کنم؟ باید در چارچوبی که نقطه بهینه باشد، بیاوریم.

 

تغییرات کابینه

راجع به وزیر کشور چون اسم ایشان را بردید، قبل انتخابات شوراها باید جابجایی انجام می‌شد. موضوع هم این نیست که آدم خوبی نباشند، بحمدلله افراد این دولت انسانهای پاکی هستند، موضوع نگاه و مدیریت کشور است. بالاخره آن موقع غیر از ایشان کسی را نمی توانستم بگذارم بعد از 8، 9 ماه دیدیم آن میثاقی که دادیم عمل نمی شود. افرادی که باید بروند استاندار و فرماندار می‌شوند وعده‌ای که نباید باشند، مسئولیت می‌گیرند. البته همه اینطور نیستند. قرار شد پس از انتخابات شوراها، این جابجایی انجام شود. پس از انتخابات جو سنگینی درست کردند که دولت شکست خورد. دیدیم که اگر عوض کنیم می‌گویند شکست خوردند، عوض کردند. گذاشتیم بعد از انتخابات مجلس که همه گفتند دولت برنده شد، جابجایی انجام شود.

آقای وزیر سابق اقتصاد که به قول خودش 2. 5 سال مقاومت کرد و سیاست‌ها را اجرا نکرد. گفتم من هیچ حجتی پیش خدا ندارم. خواسته‌های دولت از این طریق اجرا نمی شود. جوابی برای مردم و خدا ندارم. او هم رفت و حرف‌هایی زد که همین را تأیید کرد. وقتی می‌گوید سیاستهای دولت غلط است، یعنی اجرا نکرده است. بالاخره بیشتر مشکلات کشور مگر اقتصادی نیست؟ بیمه، بانک، گمرک و مالیات.

درباره آقای رحیمی هم مطالبی گفتید، هیچکس مطلق نیست. آقای محصولی زمانی که قرار بود اینجا برای کمک بیایند، بچه‌های همین جلسه گفتند می‌دانی چه کسی را داری می‌آوری؟ الآن همانها می‌گویند محصولی برای وزارت کشور مناسب است. تصورات ایجاد شده از رحیمی واقعی نیست. آنجا که مبهم است دستور اسلام را گوش دهید. "قف" قضاوت نکنید.

 

دانشگاه آزاد

درباره دانشگاه آزاد ما آیین نامه را اصلاح کردیم و یکی دو بند آخرش در شورای انقلاب فرهنگی بود که رفتند و فشار آوردند. به ما فرمودند دست نگه دارید در قضیه هسته‌ای بحران درست می‌کنند و این مسئله الآن اولویت اول کشور است. بچه‌های دانشگاه آزاد مظلوم ترین بچه‌ها هستند که پول آنها را می‌گیرند و جای دیگر خرج می‌کنند. ما با چشم اشکبار اطاعت و سکوت کردیم. اما عرض کردم قول‌هایی که داده بودند که اساسنامه را اصلاح کنند، عمل نکردند و ان شاءالله به زودی دوباره مباحث را مطرح می‌کنیم.

یکی از دوستان گفتند آیا در اقتصاد جهانی برگ برنده‌ای نداریم؟ ضربه‌ای که جمهوری اسلامی به دلار زده در تاریخ وارد نشده است. بورس نفت که راه افتاد و با اینکه دوسال معطل کردند، ولی ان شاءالله کامل که شود متحول می‌کند.

درباره تعریف جامع از مافیا، مافیا در قریب به اتفاق کشورها وجود دارد. قبل از انقلاب در کشور ما هم وجود داشت. در معاملات خارجی وام‌ها و قراردادهای کلان تیم مشخصی بود که باید از زیر دست اینها رد می‌شد و منافع مال اینها بود. ا نقلاب که شد، ضربه خوردند و بخش عمده آن متلاشی شد اما بعد از جنگ و فعالیت‌های وسیع اقتصادی دوباره شکل گرفت. مافیا یعنی مجموعه‌هایی که کار سیاسی و اقتصادی می‌کنند و آن قدر قشنگ عمل می‌کنند که طرف مقابل متهم می‌شود. فردی که 25، 26 سال در کشور مسئولیتهای سطح بالا داشته است، دهها شرکت بزرگ و صدها میلیارد تومان ثروت دارد. قریب به اتفاق این پرونده‌های درشت را هم که پیگیری می‌کنیم، به یک گروه خاص برمی خوریم. گفت زمین بزرگی داشتیم، انقلاب که شد ایران در زمین ما افتاد! اینها یک طیف هستند، اگر دولت می‌گفت منافع اقتصادی شما تأمین است، در بخش سیاسی این قدر فشار نمی آوردند. همان کسی که رفت، ارتباط گرفت و گاز قطع شد، به من پیغام داد با ما کاری نداشته باش، ما هم کاری نداریم.

وزارت اطلاعات پرونده‌های سنگین از اینها را بررسی کرده اما تیغش تا جایی می‌برد. در داستان هسته‌ای حتی خبر دادند که بچه‌های حزب الهی را دارند به دادگاه احضار می‌کنند که چرا درباره آن فرد نوشتید جاسوس؟ برای مسئولین مربوطه پیغام دادم که من تا آخر کار هستم، سخنرانی روز 22 بهمن هم با همین نیت بود. بنشینید در دانشگاه‌ها و ردیابی کنید که نخهایی که کشیده می‌شود از کجا صدا در می‌آید؟ همه عضو یک گروه هستند. مبارزه با اینها سخت است و باید مستند باشد. باید با مردم صحبت کنیم و قوانین را درست کنیم، شما هم قدری فریاد بزنید. لازم نیست اسم افراد را بگویید، اصل موضوع کار را بیان کنید و پیگیری کنید.

 

                                                                 منبع: شهاب نیوز

واگذاري شركت هاي نفتي: ناتواني بخش خصوصي يا عدم تمايل مديران دولتي -  

        

                                                            

در حالي كه سياست‌هاي اجرايي اصل 44 قانون اساسي در حال گسترش خود در تمامي‌ ابعاد و گذراندن پيچ و خم‌ها و آزمودن‌هاي بسيار است اما با وجود نزديك شدن به دوم خرداد و سه ساله شدن ابلاغ ‌اين سياست‌ها از طرف مقام معظم رهبري به سران سه قوه در سال 84 و ابلاغ بند "ج"‌اين سياست‌ها در 11 تيرماه 85، در برخي از حوزه‌هاي بسيار مهم نتوانسته است به نتايج چندان جالب توجهي دست پيدا كند.

هدف از ابلاغ ‌اين سياست‌ها در همان زمان، رشد و توسعه اقتصادي كشور در تمامي ‌ابعاد گسترش مالكيت در سطح عموم به منظور تامين عدالت اجتماعي، افزايش سهم بخش‌هاي خصوصي و تعاوني در اقتصاد ملي، افزايش رقابت پذيري در اقتصاد ملي، كاستن از بار مالي و مديريتي دولت در تصدي فعاليت‌هاي اقتصادي، ارتقاي كارآيي بنگاه‌هاي اقتصادي و بهره وري منابع مادي، افزايش سطح عمومي ‌اشتغال و تشويق اقشار مردم به پس انداز و سرمايه گذاري و بهبود درآمد خانوارها و خصوصي سازي به معناي واقعي عنوان شد كه اگر روند برنامه‌ريزي‌ها به همان شكل وعده داده پيش مي‌رفت مي‌توانست به مقدار بسيار زيادي در بهبود وضع اقتصادي كشور موثر بوده و حداقل از پيشروي بيماري‌هاي مزمن مبتلا به آن جلوگيري كند.

يكي از حوزه‌هاي مهم در ‌اين ميان، بي شك بدنه عظيم نفتي كشور است كه پس از ابلاغ سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي، حدود 100 شركت، در بخش پايين دستي حوزه نفت و انرژي بايد 80 درصد سهام خود را آماده واگذاري به بخش خصوصي مي‌كردند اما در حال حاضر نه تنها هنوز يك شركت نفتي واگذار نشده بلكه در نوع و نحوه واگذاري‌ها در بورس یا مزايده، مشكلات زيادي وجود دارد.

در ابتدا به پيشنهاد شركت بورس و موافقت معاونت امور برنامه ريزي وزارت نفت و وزارت اقتصاد، قرار بود شركت‌هاي نفتي به صورت هلدينگ‌هاي تخصصي و به صورت خوشه‌هاي صنعتي با توان اجراي پروژه‌هاي بالا دستي نفت در شركت نفت واگذاري شود.

در واقع شركت بورس بر اين باور بود كه اگر چه واگذاري شركت‌ها به صورت جداگانه، ممكن است به دليل اندازه كوچكتر، به صورتي سريع تر و راحت‌تر انجام شود و از ‌ايجاد انحصار در اين ميان جلوگيري كند، اما ريسك بالايي دارد و واگذاري شركت‌هاي قرار گرفته در ليست واگذاري‌ها در قالب هلدينگ‌هاي تخصصي به دليل تنوع بخشي در دارايي‌ها و یا در اختيار داشتن كل زنجيره ارزش،ريسك كمتر و جذابيت بيشتري براي سرمايه گذاران دارد. و ‌اين امر به ارزش گذاري بهتر ‌اين شركت و فرصت حضور در عرصه‌هاي بين المللي و رقابتي براي آن‌ها كمك زيادي خواهد كرد.

در سال جديد حدود 40 شركت براي واگذاري و گرفتن مجوز از سوي سازمان خصوصي سازي آماده شده اند كه بايستي از طريق بورس و يا مزايده، واگذار شوند كه گفته مي‌شود به دليل مشكلاتي از قبيل نداشتن اساسنامه مورد پذيرش قوانين بورسي، عدم تطابق شركت‌ها با ساختار مالي دولتي براي واگذاري به بخش خصوصي و بسياري موارد از ‌اين دست، امكان‌اين واگذاري‌ها در سال جاري وجود ندارد و بعيد است كه بتوان بيش از 6 شركت را از ‌اين طريق واگذار كرد.

سال گذشته نيز قرار بود 21 شركت كه از سازمان خصوصي سازي مجوز مورد نياز خود را دريافت كرده بودند واگذار شوند كه در ‌اين ميان تنها سهام شركت پتروشيمي ‌فناوران، در 14 بهمن ماه سال گذشته به متقاضيان در بورس عرضه شد و با وجود آماده سازي بيش از 15 شركت ديگر، مجوز واگذاري جديدي صادر نشد.

كارشناسان بورسي عقيده دارند، بسياري از شركت‌هايي كه در ليست واگذاري‌هاي اصل 44 قانون اساسي قرار دارند، قابليت عرضه در بورس را به دليل ساختار‌هاي نامناسب مالي حاكم بر خود نداشته و روابط حاكم بر ساختار‌هاي مالي و حسابرسي آن‌ها براي ارائه به بورس مناسب نيست و بايد از ابتدا براي آن‌ها اساس نامه و تغيير صورت وضعيت مالي و حسابداري تهيه شود و ‌اين يكي از عوامل بسيار مهم روند كند ‌اين واگذاري‌ها است.

از سويي ديگر عدم شفافيت سازي در در قيمت گذاري خوراك واحدهاي پتروشيمي ‌قابل واگذاري و به تبع آن قيمت محصولات توليدي، نحوه فروش و عرضه گاز پس از واگذاري شركت‌هاي گاز استاني به بخش خصوصي و همچنين تكليف قراردادهاي بلند مدت تامين خوراك و فرآيند طولاني پذيرش شركت‌ها است.

قيمت گذاري شركت‌هاي در ليست واگذاري در ‌اين ميان از اهميت شايان توجهي برخوردارند.

اما آنچه در بسياري موارد در تحليل روند كند و فرسايشي واگذاري‌هاي اصل 44 در بدنه نفتي كشور از آن نام برده مي‌شود كمبود منابع مالي لازم بخش خصوصي و عدم رغبت آن‌ها به ‌اين دليل است.

شركت‌هاي نفتي از ارزش بسيار بالاي اقتصادي برخوردارند و داراي بدنه عظيم سرمايه‌اي ثابت ،نيروي انساني و موارد پيرامون آن هستند كه‌اين امر تاثير كاملا مستقيمي‌ بر نوع واگذاري‌ها و كاهش توان بخش خصوصي خريدار ‌اين شركت‌ها خواهد گذاشت.

در حال حاضر از قيمت گذاري و ضعف بخش خصوصي به عنوان دو عامل مهم در عدم واگذاري‌ها نام برده مي‌شود اما مسئله مورد تاكيد بر همين ‌اين نكته است كه مسئله اصلي "توان مالي" بخش خصوصي نيست!

قيمت گذاري شركت‌هاي نفتي و كارشناسي بودن‌ اين قيمت‌ها براي واگذاري‌ها پروسه‌اي است كه بايد در مورد آن با دقت عمل شود.

وقتي طبق اصل 44 شركت نفت موظف به واگذاري مي‌شود و تصميم به‌اين كار هم مي‌گيرد بايد قيمت گذاري به نحوي انجام شود كه سرمايه گذار بخش خصوصي رقبت به حضور در عرصه را داشته باشد.

برخي از كارشناسان نفتي معتقدند، بخش مهمي ‌از سرمايه‌هاي بخش خصوصي در حوزه‌هاي پر منفعتي مانند مسكن و ساختمان سرمايه گذاري شده و بخش نفت در ‌اين ميان متضرر شده است.

علت ‌اين عدم جذابيت براي انتخاب شركت‌هاي نفتي به جاي ساختمان و مسكن و زمين، از يك سو سودآور نبودن شركت‌هاي نفتي بدون احتساب يارانه است كه منجر به كاهش شديد انگيزه بخش خصوصي مي‌شود كه از آن جمله مي‌توان به پروژه‌هاي در دست احداث و توسعه بخش نفت و گاز كشور از جمله شركت‌هاي گاز رساني به شهرها و روستاها اشاره كرد كه به دليل طراحي ابتدايي آن‌ها، اغلب با هدف‌هاي خدماتي , اقتصادي و سودآور نيستند، و از سويي ديگر قيمت گذاري غير واقعي و عدم آزادسازي كامل ‌اين شركت‌ها از زير سايه دولت است.

به همين دلايل نگراني‌ها و ابهامات زيادي از بابت وام يا ساير منابع مالي برخي از شركت‌هاي نفتي و تضمين‌هايي كه بابت آن به شركت نفت داده‌اند وجود دارد كه اگر ‌اين شركت‌ها با همين وضعيت به بخش خصوصي واگذار شوند، تضمين‌هاي آنان در دست شركت ملي نفت باقي مانده و به همين دليل نيز مبنا بر واگذاري شركت‌هاي نفتي مشمول بند «ج» اصل 44 در افق 10 ساله شده است.

نكته مهمي‌كه برخي از كارشناسان ناظر بر سياست‌هاي اصل 44 در ميان تحليل‌هايشان در خصوص روند كند و يا متوقف ماندن واگذاري شركت‌هاي نفتي مطرح مي‌كنند عدم تمايل بدنه نفتي كشور بر‌ اين واگذاري است.

به هر حال چنين واگذاري‌هايي موجب مي‌شود كه بسياري از شركت‌هاي تحت حاكميت آن‌ها جدا شده و فعاليت‌هايشان به بخش‌هاي غير دولتي واگذار شود كه بالطبع ‌اين مسئله چندان مطلوب مديران دولتي نيست و‌ اين مسئله يكي از مهمترين نكاتي است كه بر همسان سازي ‌اين شركت‌ها براي واگذاري در بورس يا واگذاري به صورت مزايده‌اي تاثير مي‌گذارد.

نگاهي موشكافانه به نحوه واگذاري شركت‌هاي نفتي و نوع ‌اين آماده سازي‌ها نشان مي‌دهد كه نه تنها بدنه وزارت نفت به صورت جدي تمايلي براي ‌اين واگذاري‌ها ندارد بلكه خصوصي سازي را از طريقي پيش مي‌برد كه در نهايت تعدادي از خود بخش‌هاي دولتي صاحب همان شركت‌ها شده و ‌اين همان افتادن در دور تسلسلي است كه نه به خصوصي سازي منجر مي‌شود و نه به بخش خصوصي فرصت ارائه خود را خواهد داد.

بخش خصوصي نيازمند تضمين‌هايي براي حضور در عرصه است. موضوع اصلي توان مالي نيست بلكه ‌ايجاد زمينه فعاليت و همچنين واقعي سازي قيمت گذاري ‌اين شركت‌ها است نه قيمت گذاري به شكلي كه براي سرمايه گذاري جذابيت كافي وجود نداشته باشد كه در واقع در حال حاضر چنين جذابيتي وجود ندارد و ‌اين اصلا به مفهوم نبود بخش خصوصي توانمند براي خريد ‌اين شركت‌ها نيست.

البته مديران بسياري از شركت‌هاي نفتي معتقدند كه وظايف آن‌ها براي واگذاري به بخش خصوصي از طريق آماده سازي شركت‌ها با استانداردهاي مالي و حسابرسي قابل قبول بورس انجام شده است و اگر مشكلي در روند واگذاري‌ها وجود داشته باشد مربوط به سازمان خصوصي سازي است.

به دليل همين كشمكش‌ها و ابهامات و عدم موفقيت وزارت نفت در واگذاري شركت‌هاي زير مجموعه اش، هيئت وزيران در سال جديد و طي تصميمي، داوري را براي حل اختلافات ميان سازمان خصوصي سازي وزرات نفت تعيين كرد كه وظيفه آن بر عهده معاون اول رييس جمهوري است و به نظر مي‌رسد بتواند تا حد بسيار زيادي بر افزايش ضريب حركت در جهت ‌اين واگذاري‌ها تاثير گذار باشد.

اصل 44 قانون اساسي منتظر است كه در آستانه سالگرد ابلاغ خود حاكميت مردم و در نتيجه شكوفايي اقتصادي كشور را به صورت كامل بر شركت‌هاي خود مشاهده كند و از اين بابت شركت‌هاي نفتي داراي اولويت بيشتري هستند و اميد است در آستانه خرداد و نزديك شدن به سالروز ابلاغ ‌اين سياست‌ها از سوي مقام معظم رهبري، داوري ميان وزارت نفت و سازمان خصوصي سازي بر روند واگذاري‌ها، مطابق برنامه‌هاي از پيش اعلام شده، نتيجه بخش بوده و بر رونق بورس در كشور منجر شود.

                                            خبرگزاری موج - مريم هديه لو

هزاره سوم، بحران آّب، ارزش اقتصادي و راه‌هاي برون‌رفت

 

فيلم چگونگي مصرف بهينه آب

مقدمه

بدون شک نامگذاری قرن حاضر با عنوان "آب" از سوی کارشناسان اقتصادی و سیاسی به معنی توجه کردن به این مایع حیاتی بیش از پیش است. آب از گذشته‌های بسیار دور همچنان دارای اهمیت بسزایی بوده است.

رشد تمدن‌هایی نظیر: بيشاپور، بيستون و.... در‌ايران، بین النهرین، مصر و ... از نمونه‌های بارزی هستند که در کنار رودخانه شاهپور، كنگاور، دجله، فرات و نیل به رشد و بالندگی رسیده است. به عبارت دیگر، وجود آب در هر مكاني ضمن آبادانی و رشد و تعالی در فرهنگ، اجتماع و اقتصاد هم به شکوفایی رسیده است.

یکی از مهمترین مواردی که بسیاری از استراتژیست‌ها به آن توجه دارند بحث آب و به موازات «بحران آب» و تبعاتی است که می‌تواند در اثر نبودش برای مردم، جامعه و حتی يك حوزه زيست محيطي (مثلا غرب آسيا و...) دشواري‌هاي زيادي ايجاد کند.

باید دقت داشت که نیاز به آب مقوله ای نیست که دارای محدودیت زمانی و مکانی باشد و بتوان با مایعی دیگر در صدد جایگزین کردن، کمبود و خلاء آن بر آمد. ضمن آنکه براساس آمار موجود جمعیت جهان، جمعیت کشور و کلان شهرهای ما همچنان در حال روند صعودی و افزایشی است. از طرفی منابع آب در كشورهايي چون ايران، محدود و بارندگی‌ها تقریبا یک سوم تا یک چهارم متوسط بارندگی دیگر نقاط جهان مي‌باشد. از سوي ديگر، متاسفانه آلوده شدن آب‌ها، چه سطحی و چه زیر زمینی در حال افزایش است.

در دهه‌های اخیر و به ویژه در سال‌های پایانی قرن بیستم آب به عنوان موضوعی مهم کانون مباحثات و مذاکرات بین المللی قرار گرفته است. در سال‌های پیش مشکلات، مسایل و کمبودهای آب در مقیاس محلی مطرح بود، اما در شرایط فعلی و از آن مهمتر در آینده این مشکلات در مقیاس‌های ملی، منطقه ای و حتی جهانی بروز خواهد کرد.

در گذشته آب بود، اما برای رسيدن به آن محدودیت تکنولوژی وجود داشت، اكنون، اصولا آب اضافی برای توسعه وجود ندارد و مقدار آب تجدید شونده که هم اکنون کره زمین دریافت می‌کند معادل همان آبی است که هزاران سال پیش دریافت کرده و ثابت است.

باید توجه داشت مقدار سرانه مصرف آب، به شدت در حال افزایش است، دلیل این امر به افزایش سطح رفاه و به تبع آن تنوع نیازهای آبی مربوط می‌شود. با عنايت به موارد گفته شده، در اين مقاله سعي شده است با توجه به اهميت روزافزون آب، ارزش اقتصادي، سياسي و....بحران خشكسالي و راه‌هاي برون‌رفت از آن و با تاكيد بر ايران، وضعيت كنوني كشور مورد بحث و بررسي قرار گيرد.

خطر کمبود آب در ده‌ها شهر و روستای ایران

  ریزش ناکافی باران سال گذشته برخی مناطق کشور را با خطر کم آبی در تابستان مواجه کرده است. از طرفي، مقامات دولتی هشدار داده‌اند که ده‌ها شهر و روستا با خطر کمبود آب در ماه‌های آینده مواجه خواهند شده. به گفته رسول زرگر، معاون وزیر نیرو در امور آب، میانگین بارش طی هفت ماه گذشته ۱۹۰ میلیارد متر مکعب بوده است. اين ميزان بارش در مقایسه با سال گذشته ۴۴ درصد کاهش نشان می‌دهد. لازم به ذكر است كه، سال آبی از پائیز شروع می‌شود و به طور متوسط ۲۵ درصد از بارش در پائیز، ۵۰ درصد در زمستان و ۲۵ درصد بقیه نیز در فصل بهار صورت می‌گیرد.

به گفته معاون وزیر نیرو، حتی اگر بارندگی خوبی در فصل بهار داشته باشیم باز هم کمبود بارندگی در فصل زمستان جبران نخواهد شد. با‌اين حال، شهرهای بزرگ و متوسط با مشکل روبرو نخواهند شد، اما برای ۱۲۰ شهر کوچک و شش هزار روستا مشکلاتی بوجود خواهد آمد.

کاهش تولید برق آبی

به دلیل کمبود بارندگی، میزان تولید نیروگاه‌های برق آبی که حدود ده درصد از برق تولیدی کشور را تامین می‌کنند به نصف کاهش یافته است. ظرفیت نیروگاه‌های برق آبی كشور ۶۵۰۰ مگاوات است که بر اساس گزارش‌ها به دلیل تامین آب شرب مصرفی، تولید آنها کاهش داده شده است.

به گفته معاون وزیر نیرو، "با مشخص شدن وضعیت نگران کننده آب در کشور از بهمن ماه سال گذشته تولید برق آبی کنترل شده است."

برابر آمار اعلام شده، حجم آب موجود در پشت سد‌ها ۱۴ میلیارد مکعب برآورد شده است که نسبت به سال گذشته که حدود ۲۳ میلیارد متر مکعب بود، حدود ۴۰ درصد کاهش نشان می‌دهد.

بر اساس گزارش‌ها، در پی کاهش بارندگی و بروز پدیده خشکسالی و خشک شدن قنات‌ها در مناطق خشک و افت شدید آبدهی چاه‌ها، نماز باران در برخی شهرها مانند: شیراز، گناباد، تربت حیدریه، بیرجند، جوانرود و........ اقامه شده است.

ایران در فاصله سال‌های ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱ نیز یک دوره خشکسالی را پشت سر گذاشت که خسارات زیادی را به خصوص در بخش کشاورزی به جا گذاشت و آب آشامیدنی برخی شهرها از جمله شهر تهران سهمیه بندی شد.

دوره‌های خشکسالی در ایران معمولا پنج تا هفت ساله است. بر اساس روند۴۰ سال اخیر امسال نبايد خشکسالی پديد مي‌آمد. ایران در منطقه ای خشک و کم باران قرار دارد و در نیمی ‌از چهل سال اخیر شاهد خشکسالی بوده است.

به گفته کارشناسان، بعد از سرمای کم سابقه زمستان سال گذشته که خسارت‌های زیادی به کشاورزان وارد کرد، خشکسالی و کم آبی می‌تواند تاثیر منفی بر تولید محصولات کشاورزی بگذارد و وضعیت کشاورزان را وخیم‌تر کند.

‎‎قيمت گندم و ارتباط آن با آب‎‎

در وضعيت كنوني كشور با توجه به‌اين خشكسالي، گندم امسال از ميان رفته و كارشناسان مي‌گويند اگر ‏باران نيايد كه نيامده، گندم ديم پاييزه كه با دو آب ديگر بايد قابل درو باشد، ديگر منتفي است، در همين راستا، قيمت جهاني گندم از 110 دلاربه بالاي 300 دلار رسيده، كه‌اين امر دولت را در واردات گندم دچار مشكلاتي خواهد كرد. ضمن آنکه هند و ويتنام هم صدور برنج را به دليل محدوديت توليد ‏و افزايش قيمت جهاني قطع كرده‌اند.‌اين نوع کشورها در عين حال، خودشان مشكل تامين مصرف داخلي ‏دارند و در همين ارتباط تايلند و فيليپين به طور کلي و پيش از‌اين، صادرات برنج خود را محدود كرده‌اند". ‏

به نظر مي‌رسد، وزارت كشاورزي در پذيرش‌اين مسئله كه اوضاع به سمت خشكسالي پيش ‏مي‌رود، با تاخير موضع گرفته است. اما آقاي وزير در جلسات خصوصي به ‏اين دليل که "آنان فكر مي‌كردند باران بهاري مشكل را برطرف مي‌كند" موضوع را انكار کرده است. آن هم كه درعمل چنين نشد".‏

‎‎دلايل خشكسالي‌ايران‎‎

طي 40 سال گذشته بر اثر كم‌كاري و يا ندانم كاري مسئولين، بسياري از منابع آبي كشور از دست رفته است. ميزان بارش در 39 سال گذشته در بدترين نقطه خود قرار داشته است. به عبارتي 40 درصد از متوسط سالانه ‏كمتر بارش داشته‌ايم.‌ايران تا سال گذشته يك خشكسالي 7 ساله در سيستان و هرمزگان ، غرب كرمان ‏و جنوب خراسان را تجربه كرده است. در حاليكه،‌اين وضعيت در ساير مناطق كشور حاكم نبود. از جمله ‏ريزش نزولات جوي در شمال كشور بهتر و در فارس و اصفهان متوسط بود ولي در حال حاضر در تمام ‏حوزه‌ها تقريبا خشكسالي اتفاق افتاده است و مخازن آبي کشور خالي شده‌اند. لذا به منظور جلوگيري از بدتر نشدن اوضاع براي ماه‌هاي تير، مرداد ‏و شهريور جيره بندي سختي پيش بيني مي‌شود. ‏

در مورد آب مصرفي شهرها، هر چند سهم آب مصرفي تهران از آب سد كرج 20 تا 25 درصد است، ولي به نظر نمي‌رسد‌اين ميزان ‏آب قادر باشد همه مشكلات را حل كند. از‌اين رو، اگر تا پايان بهار باران اساسي نبارد، گندم ديم‌ايران هم ‏دچار مشكل شده و خشكسالي گسترده، قطعي خواهد بود، زيرا از يك سو با محدوديت منابع آب زير زميني ‏مواجه هستيم، و از طرف ديگر توسعه اراضي آبي به دليل سياست دولت و فشارهاي محلي گسترش يافته ‏است. ‏

به گفته کارشناسان، يکي از علل‌اين خشکسالي ساخت سدهاي متعدد است. در واقع به گفته کارشناسان ‏‏"كاركرد خود سدها كه بايد دوره‌هاي خشكسالي را پوشش مي‌داد، در حين ساخت مورد توجه قرار نگرفته ‏است".‏

 به باور کارشناسان، با احداث سدهاي ديگري در بالا دست سدهايي مانند كارون و كر، ساكنان‌اين مناطق دركنار آن سدها اراضي جديدي را زير كشت برده‌ و سپس با استفاده از آب ‏پشت سد‌ها، كه منجر به كمبود آب در پايين دست شده، خشكسالي را مضاعف كرده‌اند. يا به طور مثال، در ‏طرح اوليه كرخه قرار بود 220 هزار هكتار زمين كشاورزي تحت پوشش قرار گيرد. طراحان و مسئولين با فرض‌اينكه كرخه آنقدر آب دارد ‏كه به دريا مي‌ريزد و حرام مي‌شود، لذا مي‌توان آن را به عراق يا كويت فروخت، ارتفاع سد را بدون ‏كار كارشناسي تا 350 هزار هكتار بالا برده‌اند". ‏

اما رود كرخه، به دليل منشا گرفتن از كوه‌هاي بلند زاگرس تا كنون کمتر رنگ خشكسالي به خود ديده است،‌اينک به علت افزايش سطح آبخوري، آب ذخيره آن هم مصرف شده و در نتيجه در‌اين رودخانه نيز با ‏خشکسالي رو به رو است.‏

کمبود میانگین بارندگی در کشور، افزایش مصرف سرانه آب و رشد جمعیت، افزایش رفاه و وسایل و امکانات، آثار و تبعات منفی بسیاری را نیز به همراه آورده است که در راس آن تخریب، ضایع شدن و آلودگی منابع آب و محیط زیست است و همین مسائل موجب شده است تا در مدت 45 سال گذشته از 1955 میلادی به بعد مصرف آب حتي در سطح دنیا نيز به بیش از سه برابر افزایش یابد.

‎‎‎‎بحران‌هاي‌آينده‎‎

به باور كارشناسان: ‌اين بحران‌ها يكي مربوط به كاهش توزيع آرد، بحران در نانوايي‌ها و در نتيجه كمبود نان است. زيرا، آرد به دست آمده از گندم در ايران دچار كمبود خواهد شد.‏

از سوي ديگر به گفته آگاهان، از آنجا كه سفارش‌هاي لازم براي خريد گندم انجام نشده است، ميزان گندمي‌ كه مي‌‏توان بدون سفارش خريداري كرد (مانند ساير محصولات در نظام جهاني) درصد بالايي نيست و حول ‏و حوش 7 الي 8 درصد مي‌باشد. لذا، با توجه به تداوم خشكسالي، فصل بيكاري كشاورزان نيز تداوم يافته و درآمد ‏كشاورزان دچار نقصان خواهد شد. در نهايت، برخي از آنان نيز شغل خود را از دست خواهند داد. ‏

البته گفته مي‌شود در معاونت آب وزارت نيرو از ابتداي امسال بحث مديريت خشكسالي و مديريت بحران ‏مطرح شده است. هر چند از ترس منجر نشدن كلمه بحران به بحران بيشتر، ‌اين مسئله عمومي ‌نشده است. ‏به همين علت ستادهاي بحران، به عنوان ستاد مديريت خشكسالي شروع به كار كرده‌اند. بر اساس اطلاعات موجود، ‌اين ستادها در معاونت‌هاي مديريت كل در استانداري‌ها تشكيل شده است. يكي از اقدامات ‌اين ستادها ‏براي جلوگيري از پيشرفت بحران در شهرهاي بزرگ و برخي استان‌ها، خريداري آب‌هاي سطحي است. در ‏همين راستا در تمام استان‌ها، آب‌هاي سطحي خريداري و به آب شرب شهري وصل شده‌اند. مثلا در ‏استان خراسان، آب كشاورزي و سطحي فريمان را از كشاورزان خريداري و به آب لوله كشي مشهد وصل ‏كرده‌اند. همچنين آب مصرفي اطراف سد شهيد يعقوبي نيز خريداري و به شهرهاي اطراف ارسال شده ‌است تا ‏براي آب شرب مردم مشكل‌ ايجاد نشود. با‌اين وجود، ‌اين چاره جويي‌ها کافي نيست و به دنبال خود زنجيره ‏اي از مشکلات را همراه خواهد داشت. مهم‌ترين آن "احتمال قطع برق" است. بر اين اساس، وزارت نيرو مجبور است آب پشت سد را رها كند تا از آن برق بگيرد، ولي اگر براي مصرف آب مديريت ‏اعمال شود ديگر چنين كاري امكان پذير نيست. آب شرب در جاهايي مانند خوزستان تا‌ اندازه‌اي دچار مشكل ‏خواهد شد چون شهرهاي اطراف كارون و ... همه آب شربشان را از رودخانه مي‌گيرند. از ‌اين رو، هم كيفيت آب ‏و هم حجم آن كاهش خواهد يافت". ‏

‎‎تامين بودجه خشكسالي‎‎

همزمان بحث جبران ضررهاي خشكسالي و كم آبي نيز مطرح است. زرگر، معاون وزير نيرو نيز درصحبت ‏هاي خود موضوع تامين بودجه براي خشكسالي را به عنوان جبران خسارت كشاورزان مطرح كرده است، اما به ‏گفته کارشناسان، ‌انجام اين کار با اين بودجه در نظر گرفته شده، امكان پذير نيست. ضمن آنکه منابع ‏تامين بودجه هم پيش بيني نشده است. به ‌اين ترتيب، ‌ايران تابستان سختي پيش رو دارد که نمونه آن در نقاط ‏ديگر جهان نيز ديده شده و روند واحدي را طي کرده است.‏

راه‌هاي مقابله با بحران كمبود آب

الف: اولويت‌هاي مصرف

همزمان با كمبود بارندگي، شرايط اقليمي ‌و آب و هوايي كشور نيز دچار تغيير و جابجايي‌هايي شده است. مثلا گرماي تبريز در ‏اولين روزهاي سال نو به 28 تا 30 درجه رسيد. گرمايي که معمولا تبريزي‌ها در تابستان شاهد آن بودند. ‏يک کارشناس در‌اين مورد مي‌گويد: "تبريز هيچگاه سرد و خشك نبوده است. برعکس هميشه سرد و مرطوب و با ‏برف‌هاي حجيم در كوه‌هاي سهند و سبلان مواجه بوده است . ولي پارسال و امسال در‌اين منطقه برف چنداني ‏نيامده تا جايي كه مي‌توان گفت تبريز سال پيش را تقريبا بدون برف گذرانده است". ‏

با توجه به مجموعه‌اين اوضاع، كارشناسان با توجه به اولويت‌هاي تعيين شده مصرف آب در‌ايران از سوي ‏مسئولين که عبارت است از آب شرب شهري، صنعتي و سپس كشاورزي، معتقدند دولت هيچ برنامه‌اي براي ‏كشت امسال ندارد. از‌اين رو، ناچارا در سال جديد كشت غلات و حبوبات حذف خواهد شد . ‏

ب: جیره‌بندی

در پی کاهش بارندگی، مسئولان وزارت نیرو از احتمال جیره‌بندی آب در برخی از استان‌های کشور در تابستان خبر دادند. به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران، از هم اکنون در برخی از شهرهای کشور نظیر اراک جیره‌بندی آب آغاز شده ‌است.

سرپرست دفتر اقتصاد آب کشور گفت: «استان‌هایی نظیر یزد، کرمان، بخش‌هایی از خراسان، سیستان و بلوچستان که همواره در سال‌های ترسالی نیز با مشکلات کمبود آب مواجه بودند از جمله استان‌هایی هستند که با توجه به وضعیت بارندگی در سال آبی جاری احتمالاً با جیره‌بندی آب مواجه خواهند شد.»

وی کمبود منابع آبی، کاهش سطح منابع آب‌های زیرزمینی به دلیل برداشت بی‌رویه و کاهش متوسط بارندگی‌ها در سال جاری را از دلایل اصلی کمبود و جیره‌بندی آب دانست.

چندی پیش معاون وزیر نیرو در امور آب، در جمع خبرنگاران از مردم خواست برای افزایش بارش باران و رفع بحران در سال جاری نماز استسقا به جا بیاورند.

اصلاح ساختار مصرف

براساس آمارهای موجود در وزارت نیرو و میانگین 30 ساله، بارندگی سالانه ایران 250 میلیمتر بوده است که همین آمار نشان دهنده اینست که بارش سالانه کشورمان نسبت به جهان که بیشتر از 700 تا 800 میلیمتر در سال است بسیار کمتر از حد متوسط بارندگی است. در عین حال با روند صنعتی شدن کشورها، به طور طبیعی پساب‌های صنعتی (شیمیایی) هم افزایش چشمگیری می‌یابد، فاضلاب‌ها به چاه‌ها و سفره‌های زیرزمینی نشت می‌کنند كه پیامد آن افزايش اپیدمی ‌بیماری‌ها است.

با توجه به نکات ذکر شده بطور خلاصه راه هاي زير پيشنهاد مي‌گردد:

- نگرش مدیریت جامع به آب؛

- توجه به عرضه و تقاضا در کل چرخه آب؛

- آگاه سازی عمومی ‌و مشارکت مردم در برنامه ریزی و مدیریت آب؛

- بر آورد ارزش اقتصادی آب در هر یک از حوزه‌های آبریز؛

- حفاظت و بازیافت در برنامه‌های بخش‌های مصرف؛

- تدوين آیین‌نامه اجرایی چگونگي مصرف آب؛

- تهیه و تدوین برنامه‌های اجرایی مدیریت خشکسالی؛

- توسعه و استقرار نظام بهره‌برداری مناسب با استفاده از روش‌های نوین آبیاری و کم آبیاری؛

- تعين معيار براي راندمان آبیاری و به تبع آن سنجش کارایی آب به ازای یک متر مکعب؛

- اختصاص آب به محصولات با ارزش اقتصادی بالا و استفاده بهینه از آن؛

- تجهیز منابع مالی مورد نیاز و تمهیدات سازه‌ای و مدیریتی به منظور ایجاد تعادل بین تغذیه و برداشت از سفره‌های آب زیرزمینی در دشت‌های با تراز منفی؛

- صدور مجوزهای بهره‌برداری از دشت‌ها بر اساس مصرف معقول که با روش‌های نوین آبیاری قابل دسترس باشد؛

- طرح‌هایی نظیر حفر چاه، انتقال آب از مناطق دیگر و آبرسانی به وسیله تانکر، از جمله اقدامات پیش بینی شده كوتاه مدت برای مقابله با خشکسالی و کمبود آب آشامیدنی شهرها و روستاهای در معرض خشکسالی است؛

- فرهنگ سازی در استفاده از آب؛

- آلوده نکردن آب از طرف تمامی‌ دستگاه‌ها، کارخانه‌ها، شرکت‌ها و حتی افراد؛

- بکارگیری تجربه‌های کشورهای موفق؛

- ساخت سدهاي جديد و اصلاح شبكه و احداث شبكه ؛

- با حفر چاه‌هاي جديد؛

- بررسي شكستگي‌هاي شبكه‌ها از اتلاف آب جلوگيري خواهيم كرد؛

- اصلاح شبكه، احداث شبكه و احداث خطوط انتقال را مي‌توان نام برد؛

- تغيير الگوي كشت توسط كشاورزان؛

- دركشت بهاره سيب زميني و چغندر قند بر اساس ميزان آب كشت و زرع كنند؛

- پمپاژها و حفر چاه‌هاي موقت، استفاده از تانكرها آبرساني؛

- مبارزه با علف‌هاي هرز، آبياري در ساعات خنك روز، استفاده از كودهاي مقاوم در خاك‌هاي خشك،تنك كردن ميوه‌ها، بالابردن مقاومت درختان، شخم سطحي و‌ ايزوله كردن جوب‌ها و حرس سبز؛

- ذخیره پشت سدها را کنترل کرده تا آب به مقدار زیاد مصرف؛

مجموعه موارد مذکور همگی از نیاز به اصلاح ساختار مصرف، ایجاد تعادل بین تغذیه و برداشت از سفره‌های آب زیرزمینی، استفاده درست در بهره‌برداری، حفاظت و بازیافت در بخش‌های مصرف و ... حکایت دارند. گویی کشورها در حال ورود به مبحثی جدید و حساس به نام "بحران آب" هستند.

کمبود آب در خاورميانه

بانک جهاني هشدار داده است که چنانچه کشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا بخواهند در‌آينده با مشکل جدي کمبود آب روبرو نشوند بايد از هم‌اکنون در صدد چاره‌جويي و سرمايه‌گذاري برآيند.

به گزارش‌ايسنا، در گزارشي که بانک جهاني دراين باره انتشار داده تخمين زده شده تا سال 2050 ميلادي مقدار آبي که در مناطق باير در دسترس هر نفر قرار خواهد داشت، به نصف مقدار کنوني كاهش مي‌يابد.

در گزارش بي‌بي‌سي آمده است: تغييرات جوي و رشد جمعيت عوامل تازه کمبود آب معرفي شده و از دولت‌هاي منطقه خواسته شده که با مشکل هدر رفتن آب مبارزه کرده و شبکه‌هاي کارآمدتري احداث کرده و استفاده از آب را کاهش دهند.

بانک جهاني مي‌گويد: از آنجا که 85 در صد آب در دسترس صرف کشاورزي مي‌شود، کشاورزي مسأله‌اي است که بايد به آن پرداخته شود.

در گزارش توصيه شده که کشورهايي مانند مراکش بايد استفاده از آبياري را کاهش دهند و به کشت محصولاتي رو بياورند که احتياج کمتر به آب داشته و سودآورتر باشند.

طبق آمار، کاهش کيفيت آب سبب شده که هم‌اکنون توليد ناخالص داخلي در‌ايران حدود 3 درصد و در مراکش، الجزاير و مصر نزديک به يک درصد کاهش يابد.

جوليا باکنال، کارشناس اداره منابع طبيعي در بانک جهاني مي‌گويد سازمان‌هاي آب بايد مقدار آبي را که در اثر تبخير از بين مي‌رود نيز کاهش دهند.

توصيه گزارش ‌اين است که دولت‌ها برنامه‌هاي آموزش عمومي‌ در مورد آب را افزايش داده و پروژه‌هاي زيربنايي از جمله کارخانه‌هاي نمک زدايي، آب را بيشتر کند.

در اين گزارش از تونس و اردن به عنوان کشورهايي نام برده‌اند که در اداره آب عملکرد خوبي داشته و از منابع آبي خود بهترين استفاده را مي‌کنند.

                                     گردآوری و تدوین: دکتر اسفندیار دشمن زیاری

منابع

جام جم آنلاين

فارس نيوز

روزنامه ايران

نشريه سبا - شماره 13 - آذر 1383

امير حسين كاظمي، گروه آبياري دانشكده كشاورزي دانشگاه تبريز

سايت تابناك

سايت آفتاب

گزارش سازمان ملل متحد

برنامه توسعه سوم و چهارم جمهوری اسلامی ایران

بررسى آراء تربيتى امام محمّد غزّالى و خواجه نصيرالدين طوسى -

                        

  مقدمه

نقش تعليم و تربيت در جهان امروز بر كسى پوشيده نيست. انسان به دليل ويژگى تربيت پذيرى از ساير مخلوقات متمايز شده و گوهر او تنها با تربيت به كمال مى رسد. ارزش آدمى را نيز مى توان به ميزان برخوردارى او از تعليم و تربيت مشخص كرد. اگر بخواهيم براى تربيت نسل امروز طرح و برنامه اى مدوّن تهيه كنيم، بايد از نظريه ها و توصيه هاى انديشمندان پيشين بهره ببريم. كمال مطلوب آدمى و اصول روش هاى جديد تربيت را مى توان به آسانى از خلال آراء قدماى عالى قدر آموزش و پرورش باز يافت. در سرزمين علم پرور و فرهنگ دوست ما، آثار زيادى از انديشمندان در زمينه تعليم و تربيت بر جاى مانده است. در اين تحقيق، با محدود كردن بحث، به بررسى نظريات دو تن از مربيان مسلمان پرداخته شده است تا امكان بررسى تحليلى عميق ترى فراهم آيد; امام محمد غزالى و خواجه نصيرالدين طوسى از جمله صاحب نظران بنام در زمينه تعليم و تربيت و داراى تجربه وافى بوده اند.

از آن جا كه امام محمد غزالى در قرن پنجم و خواجه نصير در قرن هفتم مى زيسته اند، اين تحقيق نشان خواهد داد كه طى اين مدت، آموزش و پرورش و فرهنگ ما تا چه اندازه، متحول شده و پيشرفت نموده است. همچنين بررسى آراء اين صاحب نظران ما را با نحوه آموزش و نظام آموزشى در ايران گذشته آشنا مى سازد و از آن جا كه اين آراء نشأت گرفته از فرهنگ ما و متناسب با آن مى باشد، مى تواند مددكار دست اندركاران تعليم و تربيت باشد، گرچه اين نظريات از قدمت تاريخى برخوردار است و در عصر حاضر نيز تغييرات و تحولات وسيعى در زمينه تعليم و تربيت صورت گرفته است، با اين وجود، تا حد زيادى قابل تطبيق با نظريات جديد است و مى توان، در غنى سازى محتوا و روش تربيت از آن بهره گرفت.

الف. امام محمد غزّالى

زندگي‌نامه

ابوحامد محمدبن محمد غزّالى، متفكر وارسته و از بزرگ ترين نام آوران انديشه در 450 هـ. ق / 1058 م در روستاى طابران طوس متولد شد، پدر وى مردى پارسا و صوفى مسلك بود و حرفه نخ و پشم فروشى و بافندگى داشت. وى در حدود 457 هـ. ق درگذشت.1

غزّالى پس از طى دوران كودكى، مشغول تحصيل شد و نزد احمد رازكانى و ابونصر اسماعيلى جرجانى و ابوالمعالى جوينى و ديگر مشايخ و استادان آن زمان در طوس و جرجان و نيشابور تحصيل كرد. قسمت عمده تحصيلات او در نيشابور در خدمت امام الحرمين ابوالمعالى انجام گرفت و ملازم خدمت استاد بود تا سال 478 ق كه ابوالمعالى فوت كرد و غزالى به نيشابور مهاجرت نمود و به درگاه خواجه نظام الملك پيوست. غزّالى در سن 24 سالگى براى تدريس در نظاميه بغداد راهى آن ديار شد. مدت تدريس و اقامتش در نظاميه بغداد حدود چهارسال از ذى القعده 484 تا ذى القعده 488 طول كشيد. قريب سه سال از اين مدت را او علاوه بر انجام وظايف تدريس، به مطالعه كتب فلسفه و غور و بررسى در عقايد حكما و فلاسفه و كنجكاوى در حقايق مذاهب و آيين هاى گوناگون اشتغال داشت.

غزالى در سال 488 تصميم به مهاجرت از بغداد گرفت. در باطن، او قصد رياضت و اقامت در شام داشت كه در آن تاريخ مركز مهمى براى زهّاد و متصوّفه بود. او مى خواست ديگر به بغداد برنگردد، اما از ترس خليفه و سلطان وقت و مردم آشنا و بيگانه، سفر حج را بهانه ساخت. بدين روى، او برادرش امام احمد غزالى را در تدريس نظاميه بغداد جانشين خود قرار داد و به تصريح خودش در كتاب طبقات الشافعيه، ذى الحجه سال 488 او ترك همه چيز گفت و از بغداد بيرون رفت. غزّالى از سال 488 تا 498 هـ. ق مدت ده سال تمام در شام و بيت المقدس و حجاز به سر برد.2

چنان كه خود غزالى در كتاب المنقذ من الضلال اشاره نموده و مورّخان بزرگ نيز تصريح كرده اند قسمتى و شايد بيش تر اوقات مسافرتش در بيت المقدس گذشته و آن جا به رياضت و خلوت اشتغال داشته است.3

در سال 498، او به حجاز رفت و پس از انجام مراسم و اداى مناسك حج، پس از زيارت مشاهد متبركه به وطن خود، طوس، برگشت. غزالى در طوس، خانقاهى براى صوفيان و مدرسى براى طلاب داير كرد و اوقات شبانه روز خود را ميان عبادت خداى و خدمت به خلق توزيع كرده بود.4

در سال 505 هـ. ق، چون ابوالحسن طبرى، مدّرس نظاميه بغداد، درگذشت، بار ديگر از غزالى خواستند كه به تدريس در نظاميه همّت گمارد، ولى او به شدت اين درخواست را رد كرد.

سرانجام در بامداد روز دوشنبه چهاردهم جمادى الاخر سال 505 هـ. ق هنگام اجلش فرا رسيد و بدرود زندگانى گفت و در طابران طوس، كه موطن و مولد او بود، مدفون گرديد.5

آراء تربيتى

تربيت چيست؟

غزالى در تعريف «تربيت» آورده است: «مربّى بايد اخلاق بد از وى (آدمى) بستاند و بدور اندازد و اخلاق نيكو به جاى آن نهد و معنى تربيت اين است؛ همچون برزگر كه غلّه تربيت كند، هر گياهى كه با غلّه برآمده باشد از ميان غلّه بكند و براندازد و همچون سنگى و كلوخى كه در ميان كشتزار باشد بيرون اندازد و از بيرون آب و سماد بدان آورد تا غلّه پرورده و نكو برآيد.»6

اهداف تربيت از نظر غزالى چنين است: الف. كودك سعادت دين و دنيا حاصل كند; ب. خشنودى خداوند به دست آورد; ج. نفس اماره را مطيع و اخلاق خود را مهذّب نمايد.7

غزالى مانند بيش تر دانشمندان گذشته، تربيت را امرى تكوينى مى داند كه هدف آن ايجاد خُلق نيكو در انسان است هرچند غزالى مانند صاحب نظران امروز تعريف مستقلى از تعليم و تربيت ارائه نداده، ولى با توجه به آراء تربيتى اين دانشمند بزرگ، شايد بتوان نظر وى را درباره ماهيت تعليم و تربيت اين گونه بيان كرد: تعليم و تربيت عبارت است از نوعى تدبير نفس و باطن از طريق اعتدال بخشى تدريجى به قوا و تمايلات به وسيله معرفت، رياضت و استمرار براى نيل به انس و قرب الهى.8

ماهيت تربيت

غزالى براى تعليم و تربيت جنبه سلبى و ايجابى قايل است و آن عبارت است از: تهذيب دل از اخلاق مذموم و ارشاد به اخلاق نيكو و سعادت آفرين كه دل بايد همانند زمين از علف هرزه خالى شود تا انواع گل ها در آن رويد. وى معتقد است كه تعليم و تربيت ماهيتى تدريجى و پيوسته و مستمر در طول عمر دارد كه بايد مراتب آن رعايت شود تا به نتيجه برسد و در آن به نوعى فعاليت مشترك بين مربى و متربى قايل است.

اهميت و ضرورت تربيت

غزالى بر اين باور است كه آدمى مجموعه اى از نيروها و صفات متضاد مى باشد; از يك سو، برخوردار از صفات انسانى و از سوى ديگر، داراى صفات حيوانى است. وى مانند بسيارى از صاحب نظران تعليم و تربيت، معتقد است كه آدمى تنها با تربيت آدم تواند شد. غزّالى در اين باره مى گويد: «تو را حقيقت خود طلب بايد كرد تا خود تو چه چيزى و از كجا آمده اى و كجا خواهى رفت و اندر اين منزلگاه به چه كار آمده اى و تو را از بهر چه آورده اند و سعادت تو چيست و در چيست و شقاوت تو چيست و در چيست؟ و اين صفات كه در باطن تو جمع كرده اند بعضى صفات ستوران و بعضى صفات ددگان و بعضى صفات ديوان و بعضى صفات فرشتگان است. تو از اين جمله كدامى؟ و كدامى است كه آن حقيقت گوهر توست و ديگران غريب و عاريتند كه چون اين ندانى سعادت خود طلب نتوانى كرد؟»9

غزّالى بر اين باور است كه آموزش و پرورش سبب مى شود كه فرد در دنيا و عقبا سعادتمند گردد و به عقيده وى، در جامعه اى كه افراد به علم علاقه داشته باشند و تحصيل كنند، هيچ واقعه اى برخلاف انتظار اتفاق نمى افتد و در چنين جامعه اى، تبه كارى وجود ندارد، كسى دروغ نمى گويد، هيچ كس درصدد تضييع حق ديگرى برنمى آيد و به طريق اولى در جامعه اى كه افرادش علاقه به علم داشته باشند و تحصيل كنند، خون ريزى به وجود نمى آيد.10

از اظهارنظرهاى متعدد غزالى در مورد اهميت آموزش و پرورش و استنادش به روايت نبوى «طلبُ العلمِ فريضةٌ على كلِّ مسلم» مى توان همگانى بودن آن را استفاده كرد و اين كه تمام اقشار جامعه به ميزان استعداد و توان خود، بايد از آموزش و اخلاق بهره مند شوند و اين امر طبقاتى نبوده و منحصر به نخبگان نيست.11

هدف تربيت

هر موجودى را كمالى است كه هدف خلقت او و به تبع آن، هدف تربيتش رسيدن بدان است. بنابراين، هدف تعليم و تربيت آدمى، تسهيل سير صعودى انسان به سوى كمالى است كه در خلقتش مقدّر شده است. غزالى مى نويسد: «آدمى را آنچه سباع و بهايم داده اند هست و زيادت از آن وى را كمالى داده اند و آن عقل است كه بدان خداى بشناسد و حكمت و عجايب صنع وى بداند و بدان خويشتن را از دست شهوت و غضب برهاند.»12

مقصد تربيت انسان از نظر غزّالى، در عبارت ذيل به خوبى آشكار است: «صورت باطن نيكو نبود تا آنگه كه چهار قوّت اندر وى نيكو نبود: قوّت علم و قوّت خشم و قوّت شهوت، و قوّت عدل ميان اين هر سه. اما قوّت علم بدان زيركى مى خواهيم كه نيكويى وى بدان حد باشد كه به آسانى راست از دروغ بازدارند اندر گفتارها و نيكو از زشت باز دارند اندر كردارها و نيكويى قوّت غضب بدان بود كه اندر فرمان حكمت و شرع بود و نيكويى قوّت شهوت هم بدين بود كه سركش نبود و دستورى عقل بود; چنان كه طاعت آن بر وى آسان بود. و نيكويى قوّت عدل آن باشد كه غضب و شهوت را ضبط مى كند اندر تحت اشارت دين و عقل.»13

وى محور تربيت را سير روح و باطن انسان به سوى حق و هدف نهايى تعليم و تربيت را وصول به انس و قرب الهى مى داند.14

روش تربيت

غزّالى پس از گذشت مراحل تجربه و شهود، از تفكر به اراده مى رسد و چنين مى گويد: «هست ما آن است كه ما را از آن آگاهى است و از آن خبر است» و اين برخلاف گفته «من مى انديشم، پس هستم» دكارت است; زيرا دكارت پيش از آن كه به وجود خدا حضور پيدا كند، به انديشه پى مى برد و از طريق انديشه به وجود و هستى خود مى رسد، اما غزّالى نخست به تجربه روحى پرداخته و از طريق اين تجربه و تمرين به شناخت رسيده و از اين شناخت به مرحله انتخاب گام نهاده است و به وجود خدا پى مى برد و هستى خود را درمى يابد و چون در هستى خود ترديد نمى كند، وجود خدا را در حال وجد و اقبال و اتصال، كه سه مرحله تجربى و يقينى و عينى از جلوه اتحاد انسان با خود است ـ يعنى كشف آن من درونى كه شخصيت و منش هر كس را شكل مى دهد ـ درمى يابد.15

او طرز تعليم و تعلّمى را كه در زمان وى متداول بود، تغيير داد; از علوم بى فايده، كه انگيخته و انگيزنده حس تعصّب و خودخواهى است، سخت انتقاد كرد و فن مناظره و جدل را، كه مهم ترين معلومات آن زمان بود، اگر در راه خودنمايى و غلبه باشد، زشت ترين و بدترين كارها دانست.16

وى عقيده داشت كه طفل از دوره كودكى بايد به گونه اى مورد آموزش و پرورش قرار گيرد كه نيروى عقل و استنباطش قوى گردد، نه اين كه فقط توشه اى از محفوظات داشته باشد. اما وجود عقل را براى ادامه زندگى بشر و رهبرى آدمى ضرورى مى دانست. غزّالى عقيده داشت كه محفوظات سبب توسعه علوم نمى شود و آنچه به توسعه علوم كمك مى نمايد اين است كه محصل بتواند براثر تقويت عقل، نيروى ابتكار پيدا كند.17

استفاده از نظريه عادت در تربيت

متفكران مسلمان در مشابه انگارى تربيت با عادت، از ارسطو متأثرند و در واقع، ارسطو را بايد اولين كسى دانست كه روان شناسى عادت را توجيه كرد، اگرچه ممكن است ديگران بر حقايقى كه ارسطو كشف كرده چيزهايى اضافه نموده و آن حقايق را با مهارت بيش ترى طبقه بندى كرده باشند.

مطابق نظر دانشمندان اسلامى، اساس تربيت مبتنى بر عادت است و تربيت را مى توان فن تشكيل عادت دانست، به خصوص در دوره كودكى كه دانشمندان اسلامى آن را به تمامى مرحله تكوين عادت دانسته و براى آن از حيث تشكيلِ عادت مناسب اهميت خاصى قايل بوده اند. غزّالى قريب يك چهارم كتاب احياء العلوم را به عنوان «العادات» اختصاص داده است. وى در اين بخش، آيين ها و رفتار و آداب و روابط جارى ميان انسان ها با خويشتن و روابطشان با يكديگر و خوردن و نوشيدن و مانند آن ها را مدّنظر قرار داده است. از مطالعات او در اين زمينه، چنين استفاده مى شود كه بخش عمده اى از فضايل و رذايل محصول عادت، به ويژه در دوران كودكى است.18

اين عالم عارف، درباره نقش عادت در شكل گيرى شخصيت مى گويد: تمام اين اخلاقيات ثمره عادت و استمرار بر يك طريقه و روش است. علاوه بر اين، در آن جا كه به تأثير جامعه و محيط در تعليم و تربيت توجه داده، به نقش عادت نيز اشاره كرده است كه اخلاق نيك در بعضى موارد، به صورت فطرى و گاه به وسيله عادت كردن به كارهاى نيكو و گاه با مشاهده نيكوكاران، كه همنشينان خوب و برادرانى صالحند و مصاحبت با ايشان، پيدا مى شود; زيرا طبع انسان خير و شر را از طبع ديگران مى ربايد. و در جايى ديگر مى گويد: اين گونه اخلاق از راه عادت و معاشرت با افرادى كه چنين اخلاقى دارند، حاصل مى شود و گاه به وسيله تعلّم به وجود مى آيد.19

اصولاً غزّالى راه وصول به هدف را عادت مى داند. وى در اين باره در كتاب كيمياى سعادت چنين توضيح مى دهد: «پس هر كه به كارى نيكو عادت كند، خلق نيكو اندر وى پديد آيد و سرّ اين كه شريعت كار نيكو فرموده، اين است كه مقصود از اين، گرويدن دل است از صورت زشت به صورت نيكو و هر چه آدمى به تكلّف عادت كند، طبع وى مى شود كه كودك اندر ابتدا از دبيرستان و تعليم گريزان بود و چون وى را به الزام به تعليم فرا دهند، طبع وى شود; چون بزرگ شود همه لذت وى اندر علم بود خود از آن صبر نتواند كرد، بلكه كسى كه به كبوتر بازيدن، شطرنج بازيدن يا قمار بازيدن عادت گيرد ـ چنان كه طبع وى گردد همه راحت هاى دنيا و هر چه دارد اندر سر آن دهد و دست از آن بدارد، بلكه چيزهايى كه بر خلاف طبع است به سبب عادت ـ طبع گردد.»20

تشويق و ترغيب

يكى از سرمايه هاى فطرى و ذخاير طبيعى كه در باطن هر انسان به مقتضاى حكمت الهى قرار داده شده «حبّ ذات» است. هر انسانى پيش از هرچيز و هر كس، به خود علاقه دارد و فطرتاً عاشق و شيفته خويشتن است و هيچ چيز در نظر او عزيزتر از خودش نيست. حب ذات يكى از اساسى ترين پايه هاى ثابت تربيت كودك است. مرّبى مى تواند از اين سرمايه فطرى استفاده كند و در پرتو آن، بسيارى از سجاياى اخلاقى و عادات پسنديده را در كودك پرورش دهد. يكى از راه هاى ارضاى انگيزه حب ذات، تشويق رفتارى است كه كودك انجام داده است. تأييد و تمجيد كودك رضايت نفسانى براى وى به ارمغان مى آورد، به ويژه كه اين تحسين در حضور جمع صورت گيرد و ديگران شاهد تحسين او باشند.21

تشويق كردن اگر به صورت درست اعمال شود، روش مؤثرى در تربيت كودكان به شمار مى رود. تشويق را در كودكان مى توان اين چنين تعبير كرد: تشويق عبارت است از: تأييد يا ستايش رفتار خاص كودك.

غزّالى در اين باره، به مربيان چنين توصيه مى كند: «چون كودك كارى نيك بكند و خوى نيكو بر وى پديد آيد، وى را بر آن بستايد و چيزى دهيد وى را كه بدان شاد شود و اندر پيش مردمان بر وى ثنا گوييد.»22

توجه به مراحل گوناگون رشد در هنگام تشويق، از نكات مهمى است كه بايد موردنظر باشد. غزّالى به اين نكته كاملاً واقف بوده و در توجه به انواع تشويق و ترغيب به آن اشاره مى كند: «اگر كودك را گويند به دبيرستان شو تا به درجه رياست رسى، وى خود لذّت رياست نداند كه چه باشد، لكن بايد گفت به دبيرستان شو تا شبانگاه چوگان و گوى به تو دهم تا بازى كنى، تا كودك به دبيرستان شود; و چون بزرگ تر شود، وى را ترغيب كند به جامه نيكو و زينت، تا دست از بازى بدارد. چون بزرگ تر شود، وى را به خواجگى و رياست، وعده دهد و گويد: جامه زيبا كارزنان باشد; و چون بزرگ تر شود، آن گاه گويد: خواجگى و رياست دنيا اصلى ندارد، كه همه به مرگ تباه شود. آن گاه وى را به پادشاهى جاويد وعده دهد.»23

براى انجام هركارى نمى توان كودك را تشويق كرد، بلكه بايد كار نيكى از او سرزند تا تشويق شود و مهم تر از آن، اين كه خوى نيكو در وى ملكه ذهن شود. اگر خوى نيكو در رفتار كودك شكل نگيرد، نمى توان گفت كه تشويق مفيد بوده است.

همچنين غزّالى در باب روش آموزش و پرورش، يكى از نكات مهمى را كه خاطرنشان مى كند اين است كه تشويق بايد يكى از وسايل پرورش كودك باشد.24

 تهديد و تنبيه

به كمك تنبيه مى توان رفتارى را تضعيف كرد و يا آن را از بين برد. معمولاً تنبيه عواطف منفى در فرد ايجاد مى كند و باعث نگرانى و ناراحتى مى گردد. گروهى از روان شناسان معتقدند تنبيه به هيچ وجه نبايد اجرا شود و حتى الامكان بايد از اجراى آن جلوگيرى به عمل آيد. گرچه در برخى موارد، تنبيه موجب كاهش و يا از بين بردن رفتار نامناسب مى شود، ولى در بيش تر موارد، پس از حذف تنبيه، رفتارهاى نامناسب مجدداً ظاهر مى گردد. دور نگه داشتن تقويت كننده هاى مثبت از دسترس كودك نيز تنبيه محسوب مى شود. تنبيه پيدايش احساسات منفى ـ مثل نفرت و ترس ـ را در كودك باعث مى گردد.25

غزّالى درباره نحوه برخورد مربيان دوره وى با كودكان چنين مى گويد: «اين حديث دوزخ چنان بود كه كودكى را گويند اگر به دبيرستان نروى تو را در خانه موشان كنند و اين مدير اگر اندر اين مثال نگاه كند، داند كه آن ادبار كه كودك را افتد از ناشدن به دبيرستان از خانه موشان بدتر است.»26

غزّالى درباره ارتباط خوف و تنبيه، شيوه تنبيه را اين گونه مشخص مى كند: «بدان كه خوف را نيز سه درجه است: ضعيف و قوى و معتدل; و محمود از وى معتدل است و ضعيف آن بود كه فراكار ندارد، چون رفتار زنان و قوى آن بود كه از وى بيم نوميدى بود و بيم بيمارى و بى هوشى و مرگ بود و اين هر دو مذموم است كه خوف در نفس خويش كمالى نيست، چون توحيد و معرفت و محبت و براى اين است كه اين در صفات خداى تعالى نباشد، بلكه خوف بى جهل و بى عجز نبود، ليكن خوف كمالى است به اضافت با حال غافلان كه همچون تازيانه است كه كودكان را فرا تعلّم دارد و دستور را فرا راه ندارد و يا چنان قوى بود كه كودك و ستور را جايى افگار كند يا بشكند. اين هر دو به كار نيايد، بلكه بايد كه معتدل بود تا از معاصى باز دارد و به طاعت حريص كند.»

غزّالى در رهنمودهايش به مربيان مى گويد: «بر معلم كودكان است كه آنان را به بيم و ترغيب تأديب كند، نه بر ضرب و تعذيب.»27

نقش بازى در تربيت كودكان

در تعليم و تربيت قديم، به بازى كودكان اهميت نمى دادند و آن را عموماً ضايع كننده وقت مى دانستند و چنين برداشت مى كردند كه كودكان بايد همچون بزرگ ترها رفتار نمايد، اما در تعليم و تربيت جديد، با توجه به نظرات بزرگانى همچون فروبل مونته سورى (Frobel monte Sori) و ژان پياژه (John Piaget) بازى كودكان در آموزش و پرورش، اهميتى بسزا دارد و بايد در برنامه هاى تربيتى آن را مورد ملاحظه قرار داد.

غزّالى به تمايل كودك به بازى اشاره نموده و آن را جزء طبيعت وى مى داند: «اگر كودكى ما را پرسد كه لذّت رياست و سلطنت و مملكت داشتن چگونه لذّتى بود، به وى گوييم: همچون لذت چوگان زدن و گوى بازيدن كه وى جز اين لذت نداند و هرچه وى را نبود، به قياس آن مى تواند شناخت كه وى را باشد.»28

غزّالى حفظ صحت بدن و تربيت آن را وسيله سيردل دانسته، مى گويد: همچنان كه بايد با سياست و عدالت، جامعه و محيط را حفظ كرد، سلامت بدن و درون نيز بايد رعايت شود; والدين بايد ساعاتى از روز را براى ورزش و نرمش كودك قرار دهند تا از كسالت و افسردگى دور ماند و معلم نيز بايد اجازه دهد كه كودكان به نحو كامل بازى و ورزش كنند و براى برطرف شدن رنج مكتب و مطالعات كتاب، به استراحت پردازند. بازداشتن كودك از بازى و واداشتن دايم او به تحصيل، باعث كسالت و دل مردگى و از بين رفتن استعداد و نشاط و شادابى او شده، سبب مى شود كه اساساً درصدد گريز و رهايى از آموزش برآيد.29

در كتاب كيمياى سعادت نيز به اين نكته اشاره دارد: «لازم است كه كودك پس از مراجعه از مكتب خانه اجازه بازى يابد; بازى اى زيبا، تا از رنج مكتب فارغ شود، آن هم به گونه اى كه بازى موجب تعب و رنج او را فراهم نسازد.»30

محتواى تربيت

تربيت، بايد مترّبى را در سير از موقع اوليه اش، كه در آن رفتارى خام و نارسا و غيرارادى دارد، به سوى حالت كمالى كه در خلقتش مقدّر شده است و در آن حالت ـ در هر موقعيت دانسته ـ رفتارى متناسب از خود نشان مى دهد، يارى كند. تربيت در حركت از حالت ناتوانى و اتكاى كامل به ديگران به سوى حالت توانايى و استقلال نسبى ـ تدريجى و كند است و معمولاً هيچ گونه تغيير ناگهانى در هيچ موقعى رخ نمى دهد.31

در توصيه هاى مربيان و معلمان، قرآن محور آموزش است. امام محمد غزّالى در اين باره مى گويد: «و چون به دبيرستان (مكتب) رود، قرآن بياموزد.»32

غزّالى معتقد است كه علاوه بر علوم اكتسابى، بايد در برنامه هاى آموزشى، به معارف حقيقى و كمال معنوى نيز توجه شود و براى آن ها نيز مرّبى لازم است. او بر اين باور بود كه علوم و معارف اكتسابى براى تكميل انسان كافى نيست و همان گونه كه براى فراگرفتن اين علوم، معلم و راهنمايى هاى او لازم است، براى اخلاق و معارف حقيقى و كمال معنوى نيز شيخ و مرّبى لازم است: «مرغ جان را دو پر بايد: يكى علم و ديگر ايمان. مرغ يك پر به فضاى عالم علوى پرواز نتواند كرد.»33

در اين جا، به اهم موضوعاتى كه امام محمد غزّالى در محتواى تربيت به آن توجه داشته است، اشاره مى شود:

در زمينه علوم طبيعى، غزّالى از جمله كسانى است كه به شدت با علوم طبيعى مخالف بوده و مردم را از تحصيل در آن منع مى كرد. وى درباره طبيعيات مى گويد: «چهارم طبيعيات است و بعضى از آن مخالف شرع و اين حق است و آن جهل است، نه علم، تا در اقشار علم ها آورده شود; و بعضى بحث است از صفت هاى اجسام و خاصيت هاى آن و چگونگى استحالت و تغيير آن مانند نظر طبيبان است، الا آن است كه نظر طبيب در تن مردم است، به خصوص از آن روى كه بيمار و تندرست شود و نظر طبيعى در كل اجسام، از آن روى كه در حركت و تغيير است، و لكن طب را بر آن افضل است; چه بدان حاجت و به علم هاى طبيعى حاجت نيست.» دكتر اهوانى دليل عدم توجه مسلمانان به علوم طبيعى را شدت حميّت آنان به دين و ترس از انحراف از آن مى داند و معتقد است مسلمانان براى ايمنى ديانت و ايمانشان از كاوش در طبيعت دورى جستند.34

در مورد شعر، غزالى به لذت كودك از آهنگ و موسيقى اشاره كرده است و مانند افلاطونيان، آن را مربوط به يادآورى نغمه هايى مى داند كه روح پيش از ارتباط با جسم بدان آشنايى يافته است. غزّالى بر اين باور بود كه موسيقى و خواندن آواز مجاز است، در صورتى كه بعضى از دانشمندان آن عصر به شدت از موسيقى و آواز نفرت داشتند. غزّالى با استناد به ادّله تاريخى مى گفت: در اسلام، آواز در هيچ دوره اى حرام نبوده و پيغمبراكرم(صلى الله عليه وآله) افرادى را كه صداى خوش داشتند تشويق مى كردند كه آواز بخوانند تا خستگى كسانى كه مشغول حفر خندق بودند، تخفيف پيدا كند.35

غزّالى از نگاه شرع نيز شعر را بررسى كرده و از پرداختن به بعضى اشعار برحذر داشته است. به همين دليل، تأكيد غزّالى بيش تر بر محتواى اشعار بوده است.

داستان گويى

مربيان مسلمان با تأثيرگرفتن از قرآن كريم از اين شيوه، بيان حكايت ابرار و داستان صالحان را براى اطفال پيشنهاد كرده اند. غزّالى در كتاب ارزشمند كيمياى سعادت، فراوان از حكايت و تمثيل بهره جسته و در اين زمينه، فصلى را در احياءالعلوم آورده است. وى مى گويد: «و از اين جا مى توان دانست كه قصه هاى ستوده آن است كه در قرآن و اخبار صحاح آمده است.» او در عين آن كه توصيه به بيان حكايت از سوى معلم دارد، تأكيد مى كند كه اين قصه ها بايد واقعى باشند و بيان مى كند: «احمد حنبل گفت: مردمان نيك محتاجند به قصه گويى صادق. پس اگر قصه از قصه هاى پيامبران باشد، در آنچه تعلق به كارهاى اين دارد و راست بود، در آن باكى نيست و بايد ترسيد از دروغ.»36

اصول تربيت

اصول تربيتى غزّالى عبارتند از:

1. نقش پذيرى قلب كودك; 2. تغيير پذيربودن اخلاق; 3. اصل تدريج در شكل گيرى شخصيت; 4. نقش عادت در تعليم و تربيت; 5. نقش تلقين در تعليم و تربيت; 6. ماهيت سلبى و ايجابى داشتن تعليم و تربيت; 7. وجود تفاوت هاى افراد; 8. وجود مراحل متعدد و رعايت اصول هر يك.37

جايگاه معلم در تربيت

شخصيت و تعادل روانى معلم بيش از سايران مورد توجه كودك است و بدين روى، از اهميت ويژه اى برخوردار است; زيرا معلم به عنوان الگو مى تواند در دانش آموزان واكنش هاى گوناگون مثبت و سازنده و يا منفى و مخرّب ايجاد كند. تماس نزديك معلم با دانش آموزان و نفوذى كه بر آنان دارد، نقش مهمى در سلامت فكرى و روانى ايشان ايفا مى كند. اين تأثير و نفوذ ممكن است به طور مستقيم و يا غيرمستقيم صورت بپذيرد و به صورت هاى گوناگون مانند تقليد، الگوسازى و گاهى همانندسازى بروز مى كند. مربيان مسلمان به نكته مذكور توجه كامل داشته و در اطراف آن بحثى مستوفى نموده اند.

امام محمد غزّالى مى گفت: روح كودك به طورى براى پذيرفتن حساس است كه هرگاه در دوره كودكى پدر و مادر معلم صديق و صميمى و با تقوا نباشند طفل از صراط مستقيم منحرف مى شود و پس از بزرگى، حتى اگر دانشمند گردد، آثار سوء تربيت از بين نمى رود و اگر كودك در دوره كودكى به سبب وجود مربيان نامتناسب، داراى خبث طينت شود، تا آخرين روز زندگى اش، آن طينت نامطلوب از بين نخواهد رفت.

نظر غزّالى در اين جا گوياى اين مطلب است كه كودكان چشم بسته و بدون تفكر، رفتار و گفتار معلم خود را مى پذيرند و معلم هر چيزى را خوب و پسنديده معرفى كند، كودكان به نيكى آن چيز صحّه مى گذارند; غزالى به ظرافت امر واقف بوده و تشخيص داده بود كه كودكان نقش پذيرند.

در آثار غزّالى، به ويژگى هاى معلم اشاره شده است. مى توان اين خصوصيات را اين گونه برشمرد:

الف. مهربانى وهمدردى با دانش آموزان

ب. تلفيق دانش و كردار

ج. ديانت و اخلاص.38

غزالى در جايى مى گويد: «همان طور كه انسان در كسب مال و حفظ آن، داراى چهار حالت است، در تعليم و تعلم و حفظ علم همين گونه است; زيرا صاحب مال حالت استفاده دارد; يعنى كسب مال مى نمايد و در حالت ديگر، مال را ذخيره مى كند تا از سؤال بى نياز گردد و در حالت سوم، آن را به خود انفاق و از آن بهره مند مى گردد و در حالت چهارم، مال را به ديگران بذل مى كند و اين حالت، جود و سخاست. همين گونه در كسب علم، يك حالت طلب و كسب كردن آن در انسان ديده مى شود و حالت تحصيل كه او را از سؤال بى نياز مى كند و حالت دانايى و بهره مند شدن از علم و دانش و حالت تعليم و دانا كردن ديگران كه شريف ترين حالت يك مرد است.»39

اخلاق

غزالى از جمله انديشمندانى است كه به سرشت پاك آدمى اعتقاد دارد. او بر اين باور است كه با تربيت و تهذيب اخلاق، آدمى به كمال مى رسد. اين فقيه بزرگ در اين باره مى گويد:

رذيلت اخلاقى با ضدش (مثلاً، جهل با تعلم، بخل با سخاوت) آن هم با تحمل تلخى مجاهدت و خوددارى از مشتهيات درمان مى شود و معلم و مربى بايد اخلاق و علت رذايل اخلاقى را بداند و حال، سن، مزاج و توان تحمل هر فرد را در نظر گيرد و هر كس را با روش خاصى و طى مراحل گوناگون، مورد تعليم و تربيت اخلاقى قرار دهد و نبايد استاد و مرشد بدون تشخيص اين امور، به پرورش متربى بپردازد.40

وى نمونه كامل اخلاق را در وجود پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) نشان مى دهد كه اين خود ترديدى در مبناى اسلامى فكر اخلاقى او باقى نمى گذارد; چنان كه انديشه عشق الهى محبت هم، كه نزد وى به زبان علماى اخلاق «خير اعلى» تلقى مى شود، به تعليم اخلاقى بيش تر رنگ تصوف مى بخشد تا رنگ فلسفى. در اين صورت، ادعايى گزاف خواهد بود كه علم اخلاق وى را متأثر از تعليم ارسطو و حكماى يونان بدانيم.

غزّالى در بحث اخلاق، تنها به بررسى منشأ عيوب نفسانى بسنده نمى كند و به چاره جويى براى رفع اين بيمارى ها مى پردازد. البته در مجاهده با نفس، هدف غزّالى سركوب غرايز نيست، بلكه تصفيه آن هاست. نزد غزّالى اين غرايز به منزله ريشه هاى نباتى هستند كه درخت فضيلت از آن به وجود مى آيد و آن ها را به هيچ وجه نبايد يكسره قطع كرد.41

غزّالى اخلاقيات را قابل تغيير و زوال پذير مى داند تا آن جا مى نويسد: اگر علم اخلاق و تعليم و تربيت تغييرپذير نبود، توصيه ها و موعظه ها و تأديب ها، كارى لغو و بيهوده بود و هرگز پيامبر(صلى الله عليه وآله) نمى فرمود: اخلاق خود را نيكو گردانيد. و چگونه مى توان تغييرپذيرى اخلاق را نسبت به انسان انكار كرد، با آن كه اين امر در حيوانات ممكن است؟42

 

ب. خواجه نصيرالدين طوسى

زندگينامه

استاد البشر، خواجه نصيرالدين ابوجعفر بن محمدبن حسن طوسى، دانشمند بزرگ و نويسنده معروف و حامى بزرگ علوم و علما در قرن هفتم هجرى و از كسانى است كه در تاريخ علوم ايرانى و اسلامى مقام بسيار بلندى احراز كرده. وى به سال 597 ق در طوس ولادت يافت.43

خواجه مقدمات علوم و قرآن و فقه را نزد پدر آموخت. سپس نزد خالش، نورالدين محمدبن على، كه او نيز شيعى مذهب بود، استماع حديث نمود و بعدها براى تكميل معلومات خود از طوس به نيشابور رفت. سپس رئيس ناصرالدين عبدالرحيم بن ابى منصور، حاكم قهستان، كه خود از بزرگان و امراى اسماعيليه و مردى فاضل و دانشمند بود، خواجه نصيرالدين را به قهستان دعوت كرد. خواجه نيز شايد از بيم لشكريان مغول و شايد به عللى ديگر دعوت او را پذيرفت و به قهستان رفت و كتاب اخلاق ناصرى را در حدود سال 633 به نام و خواهش او تأليف كرد.

در سال 654 پس از حمله هولاكوخان مغول و تسليم ركن الدين خورشاه فرزند علاءالدين محمد و خراب شدن قلاع مستحكم اسماعيليه، خواجه به خدمت هولاكوخان پيوست.44

خواجه از اين تاريخ به بعد نزد هولاكو، مقام عالى وزارت يافت و تا سال 663، كه هولاكوخان وفات يافت، در دستگاه وى با نهايت قدر و منزلت مى زيست، مدت اقامت خواجه در دستگاه اسماعيليه طبق تحقيق استاد همايى، 22 سال كم تر نبوده است.45

خواجه درسال 655 هجرى، سفرى به خراسان كرد و در سال 672 به همراه جمعى از علما و شاگردان خويش به بغداد رفت و در آن جا بيمار شد و درگذشت. جسد او را به ارض مقدس كاظمين بردند و در جوار مرقد مطهر امام موسى كاظم(عليه السلام) به خاك سپردند.46

آراء تربيتى

تربيت چيست؟

خواجه «تربيت» را ايجاد ملكات در انسان از طريق عادت مى داند; در كتاب اخلاق ناصرى مى نويسد: تربيت، صفتى است كه بايد از طبيعت پيروى كند تا كمال موجود را بتواند ظاهر سازد. طبيعت به منزله استاد است و صناعت به مثابت متعلم و تلميذ; و چون كمال هرچيزى در تشبّه او بود به طبيعت و تشبّه او به طبيعت چنان باشد كه در تقدّم و تأخّر اسباب و وضع هر چيزى به جاى خويش و به تدريج و ترتيب نگاه داشتن، به طبيعت اقتدا كند تا كمالى كه قدرت الهى را كه در طبيعت وجود دارد، به طريق تسخير متوجه آن گردانيده است، از آن تدبير حاصل آيد و تهذيب اخلاق و اكتساب فضايل، كه ما به مدد معرفت آن آمده ايم، امرى صناعى است و در آن باب، اقتدا به طبيعت لازم بود.47

ماهيت تربيت

با توجه به تعريف تربيت، خواجه معتقد است كه در حكمت نظرى روشن شده است كه از كيفيات نفسانى آنچه سريع الزوال بود آن را «حال» خوانند و آنچه بطىءالزوال باشد آن را «ملكه» گويند. پس «ملكه» كيفيتى نفسانى مى باشد و اين ماهيت خُلق است. اما كميّت ـ يعنى سبب وجود او ـ در نفس دو چيز است: يكى طبيعت و دوم عادت. عادت چنان است كه اول به رؤيت و فكر اختيار كارى كرده باشد و به تكليف در آن شروع مى نموده است تا به ممارست متواتر و فرسودگى در آن كار، با آن الفت گيرد و پس از آن، تمام كار به سهولت و بى رؤيت از او صادر مى شود تا به صورت خلقى براى او درآيد.

«و اما، طبيعت چنان بود كه اصل مزاج شخصى چنان اقتضا كند كه او مستعد حالى شود از احوال، مانند كسى كه كم تر سببى تحريك قوّت غضبى او كند يا كسى كه از او اندك آوازى كه به گوش او رسيد يا از خبر مكروهى ضعيف كه بشنود، خوف و بد دلى بر او غالب شود يا كسى كه از كم تر سببى بغض و اندوه به افراط بر او غالب شود و يا كسى كه از اندك حركتى كه موجب تعجب و شادمانى بود، خنده بسيارى تكليف بر او غلبه كند.»48 مطابق اين نظر، اساس تربيت بر عادت است و تربيت را مى توان تشكيل عادت دانست.

موضوع تربيت، نفس ناطقه است كه از آن به قول خواجه، به طور ارادى، افعال جميل و محمود يا قبيح و مذموم صادر مى شود و چون نفس ناطقه از امور مادى نيست، تربيت آدمى جز آنچه به پرورش تن مربوط مى شود و در آن حالت تا حدى نشو و نما و افزايش ابعاد مادى وجودش موردنظر است و به معناى بركشيدن، به قيمتى ساختن و به حد اعتدال سوق دادن مى باشد و چه بسا كه صورت شىء تحت تأثير تربيت به ظاهر تنزّل كند.

خواجه در مورد رشد و سير تكاملى تربيت مى گويد: «هر موجودى را كمالى است و كمال بعضى از موجودات و فطرت، با وجود مقارن افتاده است و كمال بعضى از موجودات، متأخّر از وجود ايشان است، و هرچه كمال او از وجود متأخر بود، هر آينه او را حركتى بود از نقصان به كمال و آن حركت بى معنويت اسبابى كه بعضى مكمّلات باشند و بعضى معدادت نتواند بود. گفته خواجه متضمّن چند نكته است:

1. براى هر موجودى كمالى مقصود است كه هدف خلقت است و به تبع آن، هدف تربيتش رسيدن بدان مى باشد.

2. كمال بعضى از موجودات در فطرت با وجود آن ها مقارن است.

3. كمال بعضى موجودات متأخر از وجود ايشان است.49

 هدف تربيت

خواجه هدف از تربيت را همان سعادت و كمال مى داند كه از طريق تربيت، بايد به كمال مطلوب برسد. او هدف تربيت را به دو بخش تقسيم مى كند:

1. هدف آرمانى

2. هدف واسطه اى

الف. سعادت نفسانى كه مدارج اول آن، علم تهذيب، دوم علم منطق، سوم علم رياضى، چهارم علم طبيعى و پنجم علم الهى است.

ب. سعادت بدنى علومى را كه بر نظام حال بدن حاكم است، در برمى گيرد.

ج. سعادت مدنى علومى را كه به نظام حال ملت و دولت و جمعيت تعلق دارد شامل مى شود; مانند علم فقه، كلام، ادبيات و بلاغت. در نهايت او، هدف را تحقق «مدينه فاضله» مى داند.50

 روش تربيت

روش تربيت از نظر خواجه «تكراركردن» است و پيروى از طبيعت آدمى و تطبيق روش هاى تربيتى بر مراحل رشد روانى و بدنى كودك را در پرورش افراد مهم مى داند. او سبب وجود ملكات را دو چيز مى داند: 1. طبيعت; 2. عادت.

 نقش تشويق و تنبيه در تربيت

يكى از نكات اساسى در تربيت، بهره بردارى از انگيزه كودك در حفظ و كرامت و شخصيت اوست; زيرا كسى كه خود را صاحب عزّت ببيند، گرد كارهاى پست، كه تزلزل در شخصيت وى ايجاد مى كند، نمى گردد و كرامتش وى را از ارتكاب آن خطا باز مى دارد، خواجه در اين باره مى گويد: «از عادت گرفتن توبيخ و مكاشفت احتراز بايد كرد كه موجب وقاحت مى شود و بر معاودت تعريض دهد كه "الانسان حريص على ما منع" به استماع ملامت اهانت كند و ارتكاب قبايح لذات كند، از روى تجاسر.»51

گاه با وجود تشويق و ترغيب كودك به دلايلى وى دچار خطا مى شود و رفتار ناهنجارى بروز مى دهد. دروغ گويى، لجاجت، شوخى زياد، حرام خوردن، حسادت، ديگر آزارى و تنبلى از جمله ناسازگارى هاى رفتارى هستند كه به گمان خواجه، كودك در معرض ارتكاب آن واقع مى شود. در اين موقعيت ها، برخى از مربيان بلافاصله اقدام به مجازات و كيفر كرده و يا او را به باد ملامت و توبيخ مى گيرند. چنين روشى مقبول مربيّان مسلمان نيست و آن را مايه تجرّى كودك بر انجام مجدّد رفتار خطايش مى دانند. خواجه «تغافل» را روش مناسبى در برخورد اوليه با تخلف كودك مى داند، به ويژه اگر طفل به صورت پنهانى مرتكب خطا شده باشد. «تغافل» عبارت است از اين كه آدمى چيزى را بداند، ولى با اراده و به عمد وانمود كند كه از آن بى اطلاع است. از جمله تغافل هاى شايسته و ممدوح، كه نتيجه خوب به بار مى آورد، تغافل از اولين خطاهاى كودك است.

خواجه علاوه بر آن كه درباره همه كودكان، وجود تنبيه را ضرورى مى داند و در قبول آن تمايل فطرى كودك را به انجام اعمال مذموم دليل مى داند، در مورد برخى از افراد كه به نظر وى، به طور طبيعى شرير هستند، جز اين راهى ديگر نمى يابد. وى پس از آن كه انسان ها را به لحاظ رفتار، به اصناف گوناگونى تقسيم مى كند، مى گويد:

«وصف پنجم كسانى كه به طبع شرير، باشند و شر ايشان متعدى و اين طايفه خسيس ترين خلايق و رذّاله موجودات باشند و طبيعت ايشان ضد طبيعت رئيس اعظم بود و منافات ميان اين صنف و صنف اوّل، ذاتى; و اين قوم را نيز مراتب بود: گروهى را كه اصلاح ايشان اميدوار بود، به انواع تأديب و زجر اصلاح بايد كرد، وگرنه از شر منع كرد; و گروهى كه اصلاح ايشان اميدوار نبود، اگر شر ايشان شامل نبود، با ايشان مدارايى بايد كرد; و اگر شرّ ايشان عام و شامل بود، ازالت شر ايشان واجب بايد داشت.»52

 مراحل تربيت

خواجه در مراحل تربيت، مشابه ابوعلى سينا نظر داده است. اين مراحل عبارتند از:

«مرحله اول تربيتِ عملى كودك است; مثل آداب طعام خوردن كه كودك بايد ابتدا دست و دهان و بينى پاك كند، آن گاه به كنار خوان حاضر آيد و چون بر مائده بنشيند، به طعام خوردن مبادرت نكند، مگر كه ميزبان بود و به زيادت از سه انگشت نخورد، دهن فراخ باز نكند. لقمه بزرگ نكند و زود فرو نبرد و بسيار نيز در دهان نگه ندارد، بلكه اعتدال نگه دارد و انگشت نليسد و طعام نبويد و نگزيند و اگر بهترين طعام اندك بود، بدان ولع نكند و آن را به ديگران ايثار كند و آنچه به دهن برد مثل استخوان و غيرآن بر نان و سفره ننهد و اگر در لقمه استخوان بود، چنان از دهان بيفتد كه كسى وقوف نيابد و آنچه از ديگران منفور يابد، ارتكاب نكند و پيش خود چنان دارد كه اگر كسى مى خواهد كه بقيّت طعام او تناول كند از آن متنفّر نشود و چيزى از دهان و لقمه در كاسه بر نان نماند.»

براى تأديب كودك نبايد بگذاريم كه با جنس مخالف، هم بازى شود; چون نفس كودك ساده است و به زودى به فساد كشانده مى شود و بهتر آن است كه نزد كودك، اشرار و افراد نامتعادل را مذمّت كنيم تا به خودى خود، از مصاحبت با آن ها دورى كند و به عكس، بايد به ذكر خير از افرادى كه راستگو و درست كارند بپردازيم تا كودك مصاحبت و مجالست با چنين افرادى را تكرار كند. بايد به تشويق او همت گماشت و چنانچه عمل قبيحى مرتكب شد، براى جلوگيرى از چنين اعمالى، بايد به مذمّت و تخفيف او پرداخت. همچنين بايد لباس هاى تميز به او بپوشانيم و به او بياموزيم كه لباس مزيّن و رنگ رنگ نپوشد; چرا كه اين گونه لباس ها مخصوص زنان است و بداند كه اهل شرف به لباس توجه نمى كنند. براى تعليم كودك، بايد معلمى عاقل و ديندار انتخاب كرد كه داراى طبعى لطيف و پاك دامن بوده و صداقت داشته باشد.53

«مرحله دوم آموزش عملى است كه اگر اهل علم بود، تعليم علوم بر تدريجى كه ياد كرديم ـ يعنى اول علم اخلاق و بعد از آن علوم حكمت نظرى ـ آغاز كند تا آنچه در مبدأ به تقليد گرفته باشد، او را مبرهن شود و به سعادتى كه در بدو نما، بى اختيار او را روزى شده باشد، شكرگزارى و ابتهاج نمايد.»

«مرحله سوم آموختن فن يا علم است كه ابتدا بايد به طبيعت او نظر كند و از احوال او به طريق فراست و كياست اختيار گيرند تا اهليّت و استعداد، چه صناعت و علم در او منظور است او را به اكتساب آن نوع مشغول گردانند; چه همه كس مستعد همه نوع صناعتى نبود، و الاّ همه مردمان به صناعت اشرف مشغول شدند و در تحت اين تفاوت و تباين كه در طبايع مستودع است، سرّ غامض و تدابيرى لطيف است كه نظام عام و قوام بنى آدم بدان منوط مى تواند بود. هر كه صناعتى را مستعد بود و او را بدان متوجه گردانند، هرچه زودتر ثمره آن بيابد و به هنرى متجلّى شود و الاّ تضيع روزگار و تعطيل عمر او كرده باشند.»54

 برنامه تربيتى

با توجه به بحث مراحل تربيت كه گذشت، خواجه براى دوره كودكى، آموزش عمومى مثل نحوه غذاخوردن، لباس پوشيدن، احترام به ديگران و از همه مهم تر، بازى كردن كودك را مطرح مى كند، سپس به آموزش علمى توجه دارد. منظور از آموزش علمى، آموزش علم اخلاق و علوم نظرى است و در اين دوره نيز بازى را براى رفع خستگى از تحصيل همانند ساير مربيان مسلمان هم عصر و پيش از خويش ضرورى مى داند. در مرحله بالاتر از آن، آموزش فقه و حديث و علوم قرآنى را به عنوان دروس عمومى محيط هاى آموزش مطرح مى كند، سپس آموختن فن يا علمى را براى اشتغال و خدمت به مردم مطرح مى نمايد.

 محتواى تربيت

خواجه نصير در كتاب ارزشمند اخلاق ناصرى به اين نكته اشاره دارد كه در تربيت، بايد به طبيعت فرد توجه كرد. او در اين باره چنين مى گويد: «و چون تهذيب اخلاق و اكتساب فضايل... امر صناعى است، در آن باب اقتدا به طبيعت لازم بود و آن چنان باشد كه تأمّل كنيم تا ترتيب وجود ملكات و قوا در بدو خلقت به چه سياقت بوده است، پس در تهذيب همان تدريج نگاه داريم.»

مضمون و پيام اصلى پيروى از طبيعت اين است كه براى برنامه ريزى در پرورش كودك و نوجوان، نخست بايد مراحل رشد طبيعى آن ها را شناخت و آن گاه متناسب با آن، طراحى و برنامه ريزى كرد و اين نكته اى است كه بسيارى از روان شناسان و عالمان تربيت در دوره معاصر به آن پى برده اند و بر اساس آن عمل مى كنند.

خواجه پس از اشاره به اين كه نخست بايد نامى نيكو بر فرزند نهاد و براى او دايه اى برگزيد كه احمق و بيمار نباشد، مى گويد: همين كه دوران شيرخوارگى به سرآمد، بايد پيش از آن كه اخلاق تباه گردد، تربيت اخلاقى او را آغاز كرد و در اين كار بايد از طبيعت وى پيروى نمود; در تهذيب اخلاق او، اقتدا به طبيعت بايد كرد، بايد وظايف و سنن دين به او آموخت و او را به انجام آن ها واداشت; نزد او بايد از نيكان به نيكى ياد كرد و از بدان به بدى، پس از آن كه كودك اين دوره از تربيت عملى را گذراند، اگر براى آموزش عملى شايستگى داشت، بايد نخست علم اخلاق و سپس علوم نظرى را به او بياموزد تا آنچه را در آغاز از راه تقليد گرفته، به درستى بشناسد و دريابد كه از چه سعادتى برخوردار شده است.

پس از آموختن علم يا فن، بايد به طبيعت او بنگرند و ببينند كه براى فراگيرى كدامين علم يا فن شايسته است و آن گاه به آموزش علم يا فنى كه مناسب طبيعت اوست، برآيند.55

خواجه در محتواى تربيت، به شعر نيز توجه داشته است. او به دليل تأثير قوى شعر در كودك به جهت تأكيد معانى اخلاقى، به حفظ شعر توسط كودك توصيه كرده است.

اصول تربيت

اكنون نوبت آن است كه به اصول روان شناختى خواجه نيز اشاره شود:

1. عادت: از ديدگاه خواجه، تربيت ايجاد در متربى است، وى پس از بيان اين نكته، كه خلق گاهى مستند به اقتضاى طبيعت روانى و گاهى هم به عادت است، در تعريف «عادت» مى گويد: «و اما عادت چنان بود كه در اول، به رؤيت و فكر اختيار كارى كرده باشد و به تكلّف در آن شروع مى نموده تا به ممارست متواتر و فرسودگى در آن كار «اُلف» گيرد و بعد از «اُلف» تمام، به سهولت بى رويّت از او صادر مى شود تا خلقى شود او را.»

آراء حكماى اسلام از ايجاد عادت اين نيست كه مترّبى كوركورانه با تلقين و القا عادت را بپذيرد، بلكه بايد از ابتدا مرّبى و مترّبى بر اساس انديشه و تأمّل، خلق و شخصيتى را پسنديده، آن را با عادت در طبيعت مترّبى جايگزين سازند.

2. ظهور تدريجى قوا: از ديگر انديشه هاى خواجه، كه با نظر ديگر حكيمان مسلمان يكسان است، اين است كه قواى روحى به تدريج ظهور و بروز مى كنند. تمايلات قوّه شهويه و به دنبال آن، جلوه هاى قوّه غضبه و در نهايت، نشانه هاى قوّه عاقله، يكى پس از ديگرى پديدار مى شوند.

3. تفاوت هاى فردى: خواجه همچنين به تفاوت ها و تمايزهاى فردى نيز توجه داشته و به پيروى ابن مسكويه و ابن سينا بر اهميت پرداختن به آن تأكيد ورزيده است. وى درباره استعداد علمى مى گويد: «و اولى آن بود كه در طبيعت كودك نظر كنند و از احوال او به طريق فراست و كياست، اعتبار گيرند تا اهليّت و استعداد چه صناعت و علم در او مفطور است و نيز ببايد دانست كه قوّت تميز و نطق در همه مردمان يكسان نيافريده اند، بلكه آن را در مراتب مختلف مترتب گردانيده اند.»

يكى از اصول تربيتى پيروى از طبيعت است. خواجه توجه ويژه اى به اين نكته دارد كه در تربيت، بايد به طبيعت آدمى و سير تدريجى آن توجه داشت و پرورش كودك بايد هماهنگ و گام به گام با مراحل تدريجى رشد جسمى وى انجام پذيرد، وى در اين باره مى گويد:

«در علوم حكمت، مقرّر است كه مبادى اصناف حركات، كه مقتضى توجه باشد به انواع كمالات، يكى از دو چيز بود: طبيعت يا صناعت... و طبيعت بر صناعت مقدّم است، هم در وجود و هم در رتبت. پس طبيعت به منزلت استاد است و صناعت به مثابت متعلّم و تلميذ; و چون كمال هرچيزى درتشبّه آن چيز بود به مبدأ خويش، پس كمال صناعت در تشبّه او بود به طبيعت و تشبّه او به طبيعت چنان بود كه در تقديم و تأخير اسباب، وضع هرچيزى به جاى خويش و تدريج و ترتيب نگاه داشتن به طبيعت اقتدا كنند تا كمالى كه قدرت الهى طبيعت را به تسخير متوجه آن گردانيده است، از صناعت بر وجه تدبير حاصل آيد.»56

 تربيت اخلاقى

خواجه نصيرالدين درباره ارزش و ضدارزش اخلاقى، همان رأى بيش تر متفكران يونانى و مسلمان را پسنديده و در پرتو آن، فضيلت را حد وسط و اعتدال و منحصر در اجناس چهارگانه (عفت، شجاعت، حكمت و عدالت) دانسته و رذيلت را افراط يا تفريط در قواى سه گانه نفس (شهويه، غضبيه و ناطقه) معرفى كرده است. تا اين جا، تفكر خواجه، ارسطويى است، اما او درباره رذيلت اخلاقى، رأى بديع و تازه اى به ميان آورده كه پيش تر در بين نبوده است: ديگران رذيلت اخلاقى و مرض نفسانى را تنها بيرون آمدن كسى از حدّ اعتدال و رفتن به سوى افراط يا تفريط تلقى مى كردند، ولى او مبدع اين نكته دقيق است كه اين دو نوع خروج، يكى انحراف كمّى از اعتدال در قواست و ديگر انحراف كيفى است كه آن را «پستى» مى نامد و به گمان خويش، مشكلات و ناهماهنگى هايى را كه نظريه افراط و تفريط در برخى موارد مواجه با آن بوده حل كرده است.

براى مثال، درباره سه گونه انحرافى كه عقل نظرى ممكن است بدان ها دچار شود، مى گويد: افراط در قوّه تعقل، «تحيّر» را در پى دارد و تفريط در آن موجب پيدايش «جهل بسيط» مى شود. اما جهل مركّب نه افراط است و نه تفريط، بلكه انحراف كيفى در تعقّل است كه نام آن را «ردائت» (پستى) نهاد.57

 رعايت حقوق والدين

خواجه مراعات حقوق پدر و مادر را سه مورد مى داند:

1. دوستى خالص ايشان را به دل داشتن;

2. مساعدت به آن و انجام توقعاتشان پيش از تقاضا;

3: اظهار خيرخواهى براى آن ها در نهان و اشكار و در حيات و مرگ.

اما خواجه ميان حقوق پدر و مادر به دليل تفاوت وظايفشان نظر متفاوتى دارد. وى در اين باره مى گويد:«فرق ميان حقوق پدران و حقوق مادران از آنچه گفته شده معلوم مى شود كه حقوق پدر، روحانى تر است و به آن سبب، هر آن، بعد از تعقّل در فرزندان حاصل آيد و حقوق مادران جسمانى تر است و به آن سبب هم در اوّل احساس آن را فهم كنند و به مادران ميل زيادت نمايند و به اين قضيه، اداى حقوق پدران به بذل مال و ايثار اسباب تعيّش و انواع احسان، كه جسمانى تر است، زيادت باشد.»58

نصايح خواجه به معلّمان و متعلّمان

1. از خودباختگى و خود فراموشى پرهيز كنيد. 2. نيت خود را از يادگيرى علم، خدمت به اسلام و مسلمانان و اطاعت فرمان خدا قرار دهيد. 3. به معلم و علم احترام بگذاريد. 4. جزوه هاى خود را به خط خوب و خوانا بنويسيد. 5. درس را پس از فهميدن تكرار كنيد. 6. همت عالى داشته باشيد و به مراتب پايين علمى اكتفا نكنيد. 7. براى وقت خويش ارزش قايل باشيد و آن را قدر بدانيد. 8. نكات آموزنده اى را كه مى شنويد، يادداشت كنيد. 9. با توكّل به خدا، بر مشكلات فايق آييد.

پس از روشن شدن ديدگاه هاى اين دو دانشمند در مورد تعليم و تربيت، مى توان با استفاده از روش فرانك هيكلر (Frank Hekler)، كه روشى مطلق و انتزاعى است، به بررسى تطبيقى آراء تربيتى امام محمد غزّالى و خواجه نصيرالدين طوسى پرداخت. در اين جا براى پرهيز از اطاله كلام، به طور خلاصه به مقايسه كلى آثار و آراء اين دو دانشمند پرداخته مى شود:

از بررسى ديدگاه هاى اين دو دانشمند مشخص مى شود كه غزّالى بيش تر به مسائل دينى پرداخته، ولى خواجه علاوه بر آن، توجه زيادى به كاوش در طبيعت و افلاك دارد يعنى گرايش بيش ترى به مسائل دنيايى و علمى داشته است.

دوره غزالى، زمان رواج و رونق ديانت اسلامى، شايع شدن تبليغات مذهبى و رواج تصوف بود، ولى عهد خواجه نصير مقارن با هجوم مغولان به ايران و كم رنگ شدن مجادلات مذهبى و توجه علوم طبيعى و نجوم بود. غزّالى بيش تر درد دغدغه دين داشت و آثارش يا دينى بود و يا براى دين، ولى خواجه علاوه بر پرداختن به نگارش آثار مذهبى، توجه به حكمت عملى داشت. غزّالى علم را تشخيص خير از شر مى دانست و خواجه علم را حركت از قوّه به فعل تعريف مى كرد، ولى هر دو در اين كه علم دانستن چيزهاست چنان كه هست، اتفاق نظر داشتند و هر دو انديشمند معتقد به اجتماعى بودن و فطرت پاك انسان بودند.

در تعريف تربيت، غزّالى مى گفت: تربيت تدبير نفس از طريق اعتدال بخشى به قوا و تمايلات از طريق معرفت است، ولى خواجه تربيت را مراقبت از نشو و نماى آدمى در مسير طبيعى او به سوى كمال مى دانست. غزّالى هدف تربيت را سير روح و باطن انسان به سوى حق و وصول به انس و قرب الهى شمرد و خواجه، عمده ترين هدف آن را اعتدال ميان قواى سه گانه آدمى (شهويه، غضبيه و ناطقه)، ولى هر دو صاحب نظر در انتخاب هدف تربيت، بر رسيدن به حقايق تأكيد مى كردند. رسيدن به اراده از طريق تفكر يا گذاشتن از تجربه و شهود، پرورش عقل، روش تربيتى غزالى بود و خواجه در روش تربيتى مناسب، به پيروى از طبيعت فرد توجه ويژه داشت. در روش تربيت، هر دو دانشمند مربيّان را به استفاده از نظريه عادت سفارش مى كردند. هر دو دانشمند مربيان را ـ حتى المقدور ـ از تنبيه بدنى كودك برحذر مى داشتند و در مورد بازى، به نقش آن در تعليم و تربيت، توجه شايسته اى نداشتند; بازى را فقط براى رفع خستگى مطرح مى كردند. غزّالى در بحث از اخلاقيات، به تصفيه غرايز و تغييرپذيرى اخلاق اشاره مى كرد و پيامبران(عليهم السلام) را بهترين الگوى اخلاق مى دانست، ولى خواجه در اخلاق، بحث فضيلت و رذيلت را به ميان مى آورد و فضيلت را اعتدال در قواى حكمت و شجاعت و عدالت مى دانست و رذيلت را افراط يا تفريط در قواى (شهويه، غضبيه و ناطقه) مى خواند.

خبرگزاري فارس: از بررسى ديدگاه هاى اين دو دانشمند مشخص مى شود كه غزّالى بيش تر به مسائل دينى پرداخته، ولى خواجه علاوه بر آن، توجه زيادى به كاوش در طبيعت و افلاك دارد يعنى گرايش بيش ترى به مسائل دنيايى و علمى داشته است.

نويسنده: حسن فراهانى

--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها

1ـ گروه نويسندگان، فلسفه تعليم و تربيت، تهران، سمت، 1372، ص 295

2ـ جلال الدين همايى، غزالى نامه، چاپ سوم، مؤسسه نشر هما، 1368، ص 124، 128، 152، 153

34 5ـ همان، ص 156/ ص 160 / ص 212

6ـ محمد عطاران، آراء مربيان بزرگ مسلمان درباره تربيت كودك، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، 1366، ص ؟

7ـ حسن احدى و شكوه السادات بنى جمالى، علم نفس از ديدگاه دانشمندان اسلامى و تطبيق آن با روان شناسى جديد، 1371، ص ؟

8ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 305

9ـ غلامحسين شكوهى، تعليم و تربيت و مراحل آن، مشهد، چاپ چهاردهم، آستان قدس رضوى، 1373، ص 27 ـ 28

10ـ ادوارد توماس، غزالى در بغداد، ترجمه ذبيح الله منصورى، چاپ دوم، زرّين، 1364، ص 673

11ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 303

12ـ شكوهى، پيشين، 37ـ 38

13ـ امام محمد غزّالى، كيمياى سعادت، ترجمه احمد آرام، چاپ دوّم، گنجينه، 1371، ص 15

14ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 303

15ـ امام محمد غزالى، پيشين، ترجمه صادق آئينهوند، تهران، اميركبير، ص 1367، ص 10

16ـ جلال الدين همايى، پيشين، ص 398

17ـ ادوارد توماس، پيشين، ص 633

18ـ محمد عطاران، پيشين، ص 38، 39 و 40

19ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 302 ـ 303

20ـ امام محمد غزالى، پيشين، ص 12

21ـ محمد عطاران، پيشين، ص 57

22 و23ـ امام محمد غزالى، پيشين، ص 28 / ص 17 ـ 18

24ـ محمد عطاران، پيشين، ص 58

25ـ عبدالله شفيع آبادى،فنون تربيت كودك،چاپ ششم،چهر،1373،ص 183

26ـ امام محمد غزالى، پيشين، ص 291

27 و 28ـ محمد عطاران، پيشين، ص 73 / ص 133

29 و 30ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 304 / ص 133

31ـ غلامحسين شكوهى، پيشين، ص 112

32ـ محمد عطاران، پيشين، ص 120

33ـ امام محمد غزالى، پيشين، ص 398 ـ 399

34ـ محمد عطاران، پيشين، با تلخيص، ص 129

35ـ ادوارد توماس، پيشين، ص 633

36ـ محمد عطاران، پيشين، ص 125

37ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 306

38ـ محمد عطاران، پيشين، با تلخيص، ص 97، 98، 99، 100، 101

39ـ سيد محمدباقر حجتى، اسلام و تعليم و تربيت، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1358، ص 16

40ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 301

41ـ عبدالحسين زرين كوب، فرار از مدرسه، تهران، اميركبير، 1362، ص 128

42ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 303

43ـ ذبيح الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، چاپ پنجم، فردوس، تهران، 1368، ج 3، ص 1199

44ـ سيدمحمد علوى مقدم و رضا اشرف زاده، برگزيده اخلاق ناصرى، طوس، 1364، ص 516

45ـ جلال الدين همايى،منتخب اخلاق ناصرى،موسسه نشر هما،1373،ص خ

46ـ سيدمحمد علوى مقدم و رضا اشرف زاده، پيشين، ص 7

47ـ خواجه نصيرالدين طوسى، اخلاق ناصرى، تصحيح و توضيح مجتبى مينويى و عليرضا حيدرى، تهران، خوارزمى، 1360، ص 149

48ـ محمد عطاران، پيشين، ص 37

49ـ غلامحسين شكوهى، پيشين، ص 28 ـ 29

50 و 51ـ خواجه نصيرالدين طوسى، پيشين، ص 154 / ص 197

52ـ محمد عطاران، پيشين، ص 606

53 و 54ـ خواجه نصيرالدين طوسى، پيشين، ص 223 ـ 222 / ص 227ـ 228

55ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 319 ـ 320

56ـ ميرعبدالحسين نقيب زاده، اصول فلسفه آموزش و پرورش، چاپ پنجم، طهورى، 1373، با تلخيص، ص 81، 82، 83، 84

57ـ گروه نويسندگان، پيشين، ص 316، 317، 318

58ـ خواجه نصيرالدين طوسى، پيشين، ص 238ـ 239